ب) پیش فرض معرفت شناختی (Epistemology)
معرفتشناسی به مطالعهی معرفت و شناخت و نحوهی دانستن ما دلالت دارد (میرزایی، 1393: 987). به عبارت دیگر، با توجه به ماهیت پدیدهی مورد مطالعه، غایت شناخت مورد نظر محقق چیست؟ آیا غایت او رسیدن به شناخت دقیق (Accurate) است یا شناخت عمیق (Interpretative)؟ شناخت دقیق شناختی متکی بر عدد و رقم است و خاص پدیدههایی است که ماهیت اثباتی دارند و شناخت عمیق به منظور درونفهمی پدیدههای برساختی میباشد. در شناخت دقیق، محقق با پدیده فاصله دارد و آن را به صورت شیء میبیند. غایت او مطالعهی فرضیاتی است که خاستگاه نظری و تجربی دارند. به عبارتی دیگر متکی بر دادههای پیشینی است و پرسشنامه مناسبترین تکنیک برای نیل به این شناخت میباشد. دورکیم در این خصوص اعتقاد دارد: «باید پدیدههای اجتماعی را از بیرون مشاهده کرد و آنها را درست به همان نحوی که پدیدههای طبیعی کشف میشوند کشف کرد» (آرون، 1382: 411).
اکثریت قریب به اتفاق مطالعات انجام شده در خصوص خودکشی در استان ایلام در حوزهی پارادایم اثباتگرایی و با بهرهگیری از روشهای تحقیق کمی مبتنی بر توزیع پرسشنامه انجام شدهاند. در حالی که میدانیم، پدیدهی خودکشی دارای ماهیتی برساختی است و مطالعهی آن نیازمند درون فهمی است. در مطالعات کمی انجام شده، محقق خودکشی را به عنوان عاملی بیرون از خود تلقی کرده و به بررسی کمی آن میپردازد. عنوان اکثر پژوهشهای انجام شده نیز مؤید این مطلب است. «علل خودکشی ...» وقتی محقق از علل خودکشی دم میزند به این معنا است که این علل را به عنوان عواملی پیشینی تلقی کرده و بدون رجوع به جامعهی هدف و درونفهمی آن اقدام به طراحی ابزار نموده است. پرسشنامه در این وادی نظیر منوی غذایی است که به مشتری عرضه میگردد و او مجبور است که از بین غذاهای ارائه شده یکی را انتخاب نماید. حال ممکن است غذای مذکور متناسب با ذائقهی او نباشد. پاسخگویان مجبورند نظر خود را در خصوص گویههایی اعلام نمایند که خاستگاه آنها، ذهن محققی است که منفک از پدیدهی مورد مطالعه است.
با توجه به ماهیت برساختی پدیدهی خودکشی، پیشنهاد میشود ابتدا «روایت خودکشی در استان ایلام» تدوین گردد. روایت واحدی که برایند روایتهای متکثری است که از طریق تکنیکهای کیفی نظیر مصاحبههای عمیق جمعآوری و تدوین میشوند. از طریق مطالعهی نقاط تلاقی روایتها میتوان به ترسیم چگونگی تکوین پدیده پرداخت. در غیر اینصورت شاهد محاکات کذب پژوهشگران از پدیده و ارائهی «نمود» به جای «بود» خواهیم بود. بر این اساس ضرورت چرخش پارادایمی در مطالعات خودکشی در استان ایلام از پارادایم اثباتگرایانه به سمت پارادایم برساختگرایی دوچندان مینماید.
البته نویسنده این سطور منکر علمی و مستدل بودن روشهای کمی در مطالعات پژوهشی نیست و بر این باور است که اگر این روش به درستی انجام پذیرد و اعتبار یایی و اعتماد سنجی ابزار به دقت صورت بگیرد، میتواند در شناخت علمی پدیدههای متناسب با آن، به خوبی ظاهر شده و ایفای نقش نماید.
5. توجه به علل و غفلت از ترجیحات
تأکید بر پیشینی بودن علل خودکشی توسط محققان، سبب شده است به جای توجه به «نظام ترجیحات» افراد، محققین تمام توجه خود را بر «علل» متمرکز نمایند. دورکیم برای اثبات رابطهی علّی بین دو رخداد از «روش تغییرات متقارن» یاد کرده است. او بر این باور است که : «برای اثبات اینکه نمودی علت نمود دیگر است، یک وسیله بیش نداریم و آن این است که باید موارد حضور و غیاب متقارن آنها را مقایسه کنیم و ببینیم آیا تغییرات آنها در اوضاع و احوال متفاوت حاکی از آن هست که یکی تابع دیگری است یا نه» (آرون، 1382: 419). به عبارتی دیگر، در صورت ظهور یک معلول باید شاهد ظهور علت آن نیز باشیم در غیر این صورت نمیتوان به رابطهی علّی بین آن دو رخداد حکم صادر کرد.
نکتهی قابل تأمل آن است که گاه رخدادی در دو جامعهی مختلف (مثلا A و B) اتفاق میافتد. افراد جامعهی A ممکن است در مواجههی با آن، روشی مسالمتآمیز انتخاب نمایند اما در جامعهی B ، افراد خودکشی را به عنوان تنها راه حل برون رفت از آن وضعیت برمیگزینند. به عبارتی دیگر، نظام ترجیحات افراد دو جامعه در برخورد با چنین رخداد واحدی متفاوت است. مطالعات خودکشی در استان ایلام لازم است که ناظر بر «نظام ترجیحات» افراد باشد. زیرا بر اساس روش تغییرات متقارن دورکیم، تفاوت نظام ترجیحات افراد در برخورد با رویدادی یکسان میتواند بیانگر عدم وجود رابطهی علی و معلولی بین متغیرهای پیشینی محققین باشد.
Post #1160
219