بهروز سپیدنامه
تساهل محققین و تسامح مسئولین
(نیم نگاهی به آسیبشناسی مطالعات خودکشی در استان ایلام)
(اصلاح و باز نشر به مناسبت روز جهانی پیشگیری از خودکشی)
سالیان مدیدی است که آسیبهای اجتماعی – به مفهوم عام کلمه – و خودکشی – به مفهوم خاص کلمه – مد نظر مسئولین و محققین استان ایلام قرار گرفته است و چنین التفاتی، قابل تقدیر و ستایش است. مسئولین در راستای بررسی آسیبهای اجتماعی، جلسات فراوانی برگزار نموده و محققین، پژوهشهای متعدد و متنوعی در قالب اولویتهای پژوهشی و پایاننامهها دانشگاهی انجام دادهاند. بیشک انتظار میرود که خروجی چنین اهتمامی، حرکت از وضع موجود به وضع مطلوب باشد اما دادههای تجربی چندان مؤید این امر نیستند. برخورد اداری مسئولین با آسیبهای اجتماعی و سطحینگری محققین در مطالعههای آنها، مهمترین کاستیهای مقابله و مواجهه با آسیبهای اجتماعی به شمار میروند. در این یادداشت - با ارج نهادن به زحمات معدود محققین مجرب و مولد معنا و مفهوم - به برخی از خطاهای مسئولین و محققین در مواجهه با آسیب خودکشی و مطالعهی رفتار خودکشانه اشاره شده است:
1. برخورد اداری با آسیب (دیوان زدگی)
حافظ – علیه الرحمه – میفرماید:
یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب
کز هر زبان که میشنوم، نامکرر است
وی دلیل نامکرر بودن روایتهای واحد و یکسان عشق را، از یک سو، مهارت راوی در بیان روایت دانسته که به تنوع و تکثّر آن انجامیده و از سویی دیگر، مهارت مخاطب در شنیدن مطالب میداند که موجبات شگفتی شاعر را فراهم ساختهاند.
حکایت برخورد اداری با آسیب اجتماعی – به مفهوم عام کلمه- و خودکشی – به مفهوم خاص کلمه – در استان ایلام و احتمالاً سایر استانهای کشور، حکایت، روایت قصهای است که از هر زبان و در هر جلسهای که میشنویم تکراری و ملالآور است. زیرا نه سخن بدیعی گفته میشود و نه اشتیاقی به شنیدن سخن وجود دارد و تنها به منظور ادای تکلیفی اداری، آسیبی را روی دایره میریزند و در فرصتی محدود در خصوص آن به بحث تکراری میپردازند. جلساتی که تنها وجه تمایز آن، جابهجایی نقشها است. به عنوان مثال، در جلسهای شخص A رییس جلسه است و B و C و ... در نقش مدعوین و صاحبنظران ظاهر میشوند و در جلسهای دیگر، B مدیر جلسه است و A و C و ... ایفاگر نقش مدعو وصاحبنظرند و قس علی هذا.
2. تقلیلگرایی (Reductionism)
یکی از مشکلات اندیشهی بشری در طول زمان، تقلیل تمام ابعاد پدیده به یک بُعد و قضاوت بر اساس آن بُعد میباشد. سعدی - علیه الرحمه – میفرماید:
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشا کنان بستانیم
تقلیل پدیدهی خودکشی به ابعاد روانشناختی و علت العلل تلقی کردن متغیرهای روانشناسانه در پیدایش این آسیب و غفلت از سایر ابعاد این پدیدهی اجتماعی، غفلت یا تغافلی است که محققین و صاحبنظران، بارها مرتکب آن شدهاند. اندیشمندان بر این یاورند که پدیدهی اجتماعی، ساختار پیاز مانند دارد و از لایههای متعددی تشکیل شده است. نظیر لایهی مورفولوژی، فیزیولوژی و رفتارهای گروهی و جمعی. لایهی مورفولوژی شامل خصوصیاتی است که مربوط به ساخت و ترکیب مادیاند نظیر محل سکونت. لایهی فیزیولوژی مربوط به کارکرد و روابط و نهادهای درون جامعه است. رفتارهای گروهی و جمعی نیز شامل رویدادها، افکار، هیجانات، احساسات یا دیگر جنبههایی است که یک گروه، طبقه یا حتی در ملت خاصی ممکن است وجود داشته باشند (محسنی، 1374: 15).
ژرژ گورویچ (Georges Gurvitch) در نقد رویکرد تقلیلگرایانه در تحلیل پدیدههای اجتماعی از چنین صورتهای نادرستی تحت عنوان «اشکال کاذب» یا «دوگرایی کاذب» (False Dichotomy) یاد میکند. نظیر دوگراییهای زیر:
1. دوگرایی کاذب فرهنگگرایی و ساختگرایی
2. دوگرایی کاذب فرد و جامعه
3. دوگرایی کاذب روانشناسی و جامعهشناسی
4. بطلان باور عامل مسلط
5. دوگرایی کاذب نظم و پیشرفت
6. بطلان تکامل و فلسفه تاریخ
7. بطلان قانونگرایی
بر اساس باور گورویچ، هیچ ساختی بدون فرهنگ شکل نمیگیرد و هیچ فرهنگی بدون ساخت متبلور نمیشود. فرد و جامعه دو عنصر غیر قابل تفکیکاند که بدون یکدیگر وجودی خارجی نخواهند داشت. روانشناسی و جامعهشناسی از لحاظ قلمرو مطالعه با یکدیگر متفاوتاند اما بررسی تمامیت جامعه هم بررسی ساخت اجتماعی «من»ها و «ما» ها را میطلبد و هم مطالعهی ارواح و روانهای آنها. بر این اساس به جای دوگرایی باید رابطهای دیالکتیکی بین روانشناسی و جامعهشناسی برقرار شود. ضمناً هیچکدام از عناصر، ابعاد و عوامل را به تنهایی و مجزا از دیگر عوامل، نبایستی به عنوان عامل مسلط فرض نمود (ابوالحسنتنهایی، 1374: 562-560).
Post #1158
242