آنتونی گیدنز (Anthony Giddens) نیز اعتقاد دارد: در مطالعهی انسانها، وجود تنوع و گوناگونی در نظریهها ما را از جزماندیشی نجات میدهد. رفتار انسان، پدیدهی پیچیدهای است که جنبههای بسیار متعددی دارد و بعید است که دیدگاه و نظر واحدی بتواند تمامی جنبههای آن را در نظر بگیرد (گبدنز، 1391: 194). گیدنز تقلیلگرایی در تفکر نظری جامعهشناختی را مورد انتقاد قرار داده و چنین آسیبی را تحت عنوان «دو راهیهای نظری» عنوان نموده است که عبارتند از:
1. ساختار و کنش
2. وفاق و تضاد
3. مسألهی جنسیت
4. مسألهی توسعهی اجتماعی مدرن
5.
وی با طرح سئوالاتی، جنبههای دوگانهی تفکر نظری را بدینصورت بیان نموده است:
1. آیا انسانها به عنوان کنشگران خلاق، شرایط زندگی خود را کنترل میکنند یا نیروهای اجتماعی که بیرون از اراده و اختیارند؟
2. نظم و هماهنگی ویژگی جوامع است یا تضاد اجتماعی؟
3. آیا جنسیت، مقولهای عام و کلی است یا توسط زمینههای اجتماعی برساخت میشود؟
4. توسعهی جوامع مدرن آیا متأثر از عوامل اقتصادی است یا عوامل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی؟
از نظر گیدنز، تفکر نظری زمانی میتواند به درک تمامیّت پدیدهی اجتماعی نایل شود که قایل به دیالکتیک بین دو سر طیف دوراهیهای نظری باشد و هر گونه تقلیلگرایی منجر به ارائهی نظریهای تکساحتی خواهد شد (رک: همان 199-198).
جرج ریتزر (George Ritzer) نیز اعتقاد دارد، تقلیل پدیدههای اجتماعی به ابعاد خُرد و کلان و عین و ذهن، به درک نادرست آن خواهد انجامید. لذا در مطالعهی پدیدههای اجتماعی میتوان به این سطوح چهارگانه توجه نمود. وی چنین ترکیبی را «فرانظریه» (Meta Theory) نام نهاد (رک: ریتزر، 1374: 644).
مطالعات خودکشی در استان ایلام نیازمند نوعی فرانظریه است که در آن شاهد ترکیب بین سطوح مختلف زیر باشیم تا به درک درستی از واقعیت اجتماعی نایل شویم:
الف) سطح کلان – سطح عینی
ب) سطح کلان – سطح ذهنی
ج) سطح خُرد – سطح عینی
د) سطح خُرد – سطح ذهنی
همانگونه که تقلیل پدیده خودکشی به ابعاد روان شناختی آن اقدامی غیر علمی است، غفلت از سایر سطوح نظیر سطح روان شناختی خودکشی در تحلیل های جامعه شناختی نیز خطای بزرگتری است که تنها نیم رخی از واقعیت را نمایان خواهد ساخت.
3. خطای تحمیل (تحمیل روش بر پدیده)
فلسفهی هر علم به چرایی بهرهگیری از آن میپردازد و فلسفهی روش تحقیق نیز از این قاعده مستثنی نیست. بر تمامی پژوهشگرانی که چند واحد درسی روش تحقیق در دانشگاه میگذرانند واجب است که در خصوص فلسفهی روش نیز مطالعه داشته باشند تا از «تحمیل روش بر پدیده» اجتناب ورزند.
میگویند فردی در گرمای تابستان پالتو پوشیده بود. وقتی علت امر را از او جویا شدند، گفت: در مغازه ای که معمولاً به صورت نسیه از آن خرید میکنم لباسی غیر از این پالتو پیدا نکردم. این تمثیل، زبان حال پژوهشگرانی است که تنها در فضای پارادایم پوزیتویستی نفس کشیدهاند و از این پارادایم جز چند روش محدود و چند آزمون آماری دم دستی چیزی نمیدانند.
محقق لازم است که پیش از ورود به بحث و مشخص کردن پارادایم و روش تحقیق و به طور کلی حوزهی روششناسی(Methodology) به دو سئوال یا دو پیش فرض زیر پاسخ دهد:
الف) پیشفرض هستی شناسی (Ontology)
مطالعهی فلسفی ماهیت وجود اعم از مطالعهی علت خود وجود است (میرزایی، 1393: 1129). وجودشناسی به مطالعهی ماهیت پدیدهی مورد بررسی میپردازد. اگر پدیده و واقعیت مورد مطالعه، متکثر و خوانشپذیر باشد، ماهیت آن برساختی (Constructured Reality) است و اگر عینی، ماهیت آن اثباتی (Positive Riality). مطالعهی واقعیت و پدیدهی اثباتی مستلزم بهرهگیری از روشهای تحقیق کمی (Quantitative Method) است و برای مطالعهی پدیدههای برساختی باید از روشهای تحقیق کیفی (Qualitative Method) استفاده نمود. و هر گونه تحمیل روش به پدیده بدون توجه به ماهیت اثباتی یا برساختی آن به خطاهای فاحشی منجر خواهد شد که باعث نامعتبر شدن یافتههای پژوهشی میگردد.
Post #1159
245