در پژوهشهای مربوط به آسیبهای اجتماعی و خودکشی، شاهد حجیم بودن بخش چارچوب نظری هستیم. محقق، تمامی تئوریهای را در یک فصل جمع نموده تا نقش «زینه المجالس» را ایفا نمایند. در این هیاهوی تئوریک، موضع محقق مشخص نیست و صدای او در لابلای این ازدحام نظری گم شده است. امروزه، گویا متراکم نمودن فصل دوم تحقیق از نظریات متنوع و متعدد به عنوان یک فضیلت تبدیل گشته است.
12.کلی گویی
گاه تحلیل های مربوط به خودکشی در استان ایلام، کلی گویی هایی در خصوص علل است که می توان آن ها را به هر آسیب دیگری نیز نسبت داد. هر چند که ریشه ی بسیاری از آسیب ها را می توان به عوامل ساختاری تقلیل داد اما تحلیل خودکشی نیازمند استناد به یافته هایی است که اختصاصاً این آسیب را رصد کرده اند.
14.ناهمگونی تلفیق نظری
در ادامهی خطای تئوری زدگی باید اذعان نمود که «تلفیق نظری» و «بازسازی تئوریک» باید مبتنی بر مبانی «معرفت شناسی» و «هستی شناسی» و با توجه به «سطح تحلیل نظریه» انجام پذیرد. در بیشتر پژوهشهای صورت گرفته، محقق بدون توجه به مبنای پارادایمی تئوریها و پیشفرضهای آنتولوژیک و اپیستمولوژیک ، اقدام به تلفیق ناهمگون نظری نموده است. تلفیقی که چون پیوند زدن یک کلیه ناساز، بدن آن را پس خواهد زد. چنین تلفیقاتی جز آشفته نمودن فضای مفهومی ، کارکرد دیگری را ایفا نمینمایند.
15.توصیف به جای تبیین
بیشتر مطالعاتی که در خصوص خودکشی صورت گرفتهاند به دلیل تکیه بر روشهای کمی ، به ترسیم سیمای آن پرداخته و متکی بر نوعی سنخشناسیاند. این رویکرد گزارشی از خودکشی به توصیفی منجر شده که در سطح لایهی مورفولوژی باقی مانده است. تبیین رفتارخودکشانه ، نیازمند رسوخ به لایههای فیزیولوژیک و رفتارهای گروهی است.
16.غفلت از انواع جدید و روزآمد خودکشی
اتراق تئوریک پژوهشگران در قلمرو تئوریهای کلاسیک خودکشی و تحلیل این پدیده بر اساس فرضیات مستعمل، مانع از دیدن گونههای جدید و روزآمد این آسیب و نامگذاری آنها شده است. تمام گونههای خودکشی از نظر پژوهشگران چند موردی است که دورکیم آنها را ذکر نموده است. به عنوان مثال میتوان به خودکشیهای ناشی از تلقین برنامهی «نهنگ آبی» اشاره نمود که فراوانی روزافزون آنها میرود که این نوع از خودکشی را به گونهای مستقل تبدیل نماید. گونهای که سازههای نظری پیشین از تبیین آن عاجزند.
17.اشباع کاذب
امروزه این باور نادرست در بین پژوهشگران وجود دارد که در خصوص خودکشی پژوهش های متعددی از دهه هفتاد تا کنون انجام شده است و دیگر جایی برای فعالیت پژوهشی در این حوزه وجود ندارد در حالی که صرفنظر از میزان اعتبار پژوهش های صورت گرفته، هر لحظه به رنگی بت عیار خودکشی در می آید که نیازمند پژوهش های جدیدی است.
18.تقلیل امور به یکدیگر
برخی از پژوهشگران هنوز درک درستی از «مسأله فرهنگی» و «مسأله اجتماعی» ندارند و خودکشی را تنها مسألهای اجتماعی تلقی نموده که مطالعهی آن تنها در حوزه تخصصی کسانی که گرایش آنان «بررسی مسایل اجتماعی» است. و سایر پژوهشگران باید نظاره گیر میدانداری آنان باشند.
19. غیبت یافته ها
سال هاست که خودکشی در استان ایلام مدعیان فراوانی دارد که در خصوص آن پژوهش انجام داده یا موضوع پایان نامه ارشد یا رساله ی دکتری خود را با این عنوان صورت بندی کرده اند اما دریغ از یک یافتهی دندانگیر که بتوان در پرسش، پرسندگان این آسیب به آنها استناد نمود. این غیبت یا ناشی از فقر و فقدان یافته است یا ناشی از عدم انتشار یافته ها به دلایل مختلف است که ممکن است مصلحت اندیشی یکی از این دلایل باشد.
20.پرگویی نهادهای سیاست گذار
در عرصه آسیب های اجتماعی با نوعی "پرگویی" در نهادهای سیاست گذار مواجه هستیم که این پرگویی در قالب برگزاری سمینارها و نشست ها، سفارش تحقیق و تعیین اولویت های پژوهشی و صدور مجوز برای سمن ها و ... خود را نمایان می سازد. خروجی این پرگویی نیز معمولا تقلیل امر اجتماعی به امر روان شناختی و فردی جلوه دادن مسائلی است که ماهیتی جمعی و عمیقا ساختاری دارد .مسئله این است که نمی تون این پرگویی و تقلیل را ناشی از عدم اطلاع و آگاهی سیاست گذار تلقی نمود. به نظر می رسد یک استراتژی پنهان و آگاهانه ساختاری در پس این پرگویی است که احتمالا دو هدف عمده را دنبال می کند:
اول، برجسته کردن امر اجتماعی و سرپوش گذاری بر رابطه آن با امر سیاسی و نهاد قدرت
دوم و بعد از تعلیق نسبت امر اجتماعی با امر سیاسی، تضعیف امر اجتماعی. این تضعیف با تقلیل امر اجتماعی صورت می گیرد و می کوشد با تحلیل بردن همبستگی اجتماعی و ذره ای کردن جامعه، اجتماع را از هر نیروی برانگیزاننده و وحدت بخش تهی کرده و اعمال اقتدار بر نیروهای حیات بخش آن را تسهیل کند ( بند 20 توسط دکتر سجاد مرادی تدوین شده)
Post #1162
310