6. جا به جایی رابطهی علّی (علت تلقی کردن معلول)
در اظهارنظر صاحبنظران، گاه شاهد مستقل تلقی کردن علت و توقف تسلسل علّی بر اساس منطق تقلیلگرایانه هستیم. نظیر ارجاع کلیت پدیدهی خودکشی به «افسردگی» و تلقی کردن، افسردگی به عنوان متغیر مستقل و علت اساسی یا به تعبیر برخی، علت العلل خودکشی. در حالی که افسردگی خود معلول علل دیگری است که باید مورد مطالعه قرار گیرند. عللی که گاه باید آنها در سطح ساختارها جستجو نمود نه عوامل روانی.
دورکیم در این خصوص اظهار نموده: «آنچه به نظر ما کاملاً بدیهی است این است که حیات اجتماعی را نمیتوان صرفاً به مدد عوامل روانی یعنی حالات شعور فردی تبیین کرد. در واقع، آنچه به وسیلهی تصورات جمعی روشن میشود شیوهای است که گروه به مدد آن، در بارهی روابط خود با اشیاء خارجی که از آنها متأثر است میاندیشد. اما گروه، ساختمانی غیر از فرد دارد و اشیائی که گروه را متأثر میسازند با اشیائی که فرد از آنها متأثر است فرق دارند. و تصوراتی که اذهان و اشیاء واحد را بیان نمیکند نمیتواند به علل یکسان مربوط باشد. برای فهم این که چگونه جامعه خود و عالم پیرامون خود را تصور میکند باید به طبیعت جامعه توجه کرد نه به طبیعت اجزای آن» (دورکیم، 1383: 16).
7. پرتاب تیر در تاریکی و رجماً بالغیب (فقدان اطلاعات دقیق)
تکثر مراکز جمعآوری آمار مربوط به خودکشی و ماهیت طبقهبندی شده و محرمانه بودن این آمارها، سبب شده است تا نخست، اطلاع دقیق و یککاسهای از آسیب مذکور ارائه نگشته و دیگر این که دسترسی محققین به این اطلاعات و ارقام محدود شود. عوامل مذکور سبب شدهاند که گاهی اظهار نظرات و برنامهریزیها «رجماً بالغیب» گردند. امروز اطلاعات، اعداد و ارقام مربوط به خودکشی جزء آمارهای عادی کشورها به شمار میرود و اگر محدودیتی در این زمینه وجود داشته باشد برای افراد عادی است نه پژوهشگرانی که قصد مطالعه و بررسی آسیبهای اجتماعی را دارند. شواهد تجربی بیانگر آنند که برخی از محققین مجرب به دلیل ناکامی از دستیابی به آمارهای مستند خودکشی در استان ایلام از انجام پژوهش در این زمینه ناامیدانه منصرف گشتهاند.
8. عدم اشباع دادهای و نظری
گاه معیار قضاوت افراد در اظهار نظرات، دادههای منفردی است که به اشباع نرسیدهاند. مشاهدات منفرد، نمیتوانند مبنای عمل قرار گیرند زیرا از قابلیت تعمیم برخوردار نیستند.
9. غفلت از روشهای تحقیق بنیانی و متعهدانه
یکی از ویژگیهای آسیبهای اجتماعی آن است که بازسازی آنها به دلیل ملاحظات اخلاقی جهت مطالعات پژوهشی امکانپذیر نیست. لذا محققین مترصد فرصتاند تا در صورت بروز این آسیبها به پژوهش در خصوص نحوهی تکوین و روشهای پیشگیری از آنها و نیز رسیدن به نظریه بپردازند.
نظریات تخصصی، برایند پژوهشهای «بنیانی» و «متعهدانه» اند. پژوهشهایی که قصد آنها پاسخ دادن به سئوالی بزرگ و گسترش قلمرو علم است. تمامی پژوهشهای صورت گرفته در خصوص خودکشی «کاربردی» اند. حتی تحقیقات اصولی مبتنی بر نظریهی بنیانی (گراندد تئوری) نیز به میزان بسیار محدودی انجام پذیرفته است.
از سالیان پیش، نویسنده این سطور به مسئولین گوشزد نموده که ایلام محیطی مساعد بر ای انجام پژوهش بنیانی در رابطه با خودکشی است و از طریق این پژوهشها میتوان به نظریه رسید. لذا ضروری است که سند خودکشی تدوین، گروههای پژوهشی مرکب از رشتههای مختلف تعیین و بودجههای مطالعاتی آن مشخص گردند و مصوب شود که تحولات سیاسی و تغییرات مدیریتی هیچ خللی در روند فعالیت این تیم مطالعاتی پدید نیاورد. اما این پیشنهاد، همواره با «نگاه عاقل اندر سفیه» مسئولین مواجه شده است.
10.توهم انفکاک حوزهی نظر از عمل
مسئولین، با تفکیک میان حوزهی نظر و عمل (اجرایی)، بحثهای آکادمیک و دانشگاهی در مورد آسیبهای اجتماعی را معادل نوعی «آرمانگرایی علمی» دانسته و خود را مستغنی از شنیدن این مباحث میدانند زیرا عاملیت را به حوزهی اجرایی دادهاند. آنان رویکرد آکادمیک را رویکردی نظری و در خلاء تلقی کرده که – با مسامحهی در تعبیر - همارز نوعی «خیالبافی علمی» است و نیز، خود را – به پشتوانهی کار اجرایی – صاحب تجربهای میدانند که آنان را از هر گونه اتکا به رویکرد نظری و آکادمیک مستغنی نموده است.
11.تئوری زدگی
تئوری، و سازههای نظری، لنزی است که از دریچهی آن میتوان ابعاد وسیع یک پدیده را محدود و کرانمند نمود تا امکان مطالعهی علمی آن فراهم گردد. تئوری ابزاری است در دست محقق که او را به یافتن معنا و دستیابی به شناخت، دلالت میکند. برای مطالعهی آسیبها لازم است که تئوریها را متناسب با میدان تحقیق انتخاب و بومی نمود و از ظرفیت نظری آنها برای استخراج فرضیات معتبر و مفاهیم مستدل، استفاده نمود.
Post #1161
222