TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
176
Photos
14
Videos
0
Links
227

Showing posts older than #276 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #275 177
🔹 مادر خانواده که باید نماد فیلوتس (عشق) در طول فیلم باشد عنصری بی‌رمق و بی‌تاثیر نشان داده می‌شود. فهم این نکته اهمیتی تام در فهم روند فیلم دارد. به خصوص عدم توانمدی وی در وحدت‌بخشیِ مجدد به زندگی خانوادگی در سیر اول داستانی عاملی است در بی‌معنایی و سردرگمی فرزند بالغ‌شده‌ی داستان. از طرف دیگر غلبه‌ی عنصر نیکوسی (پدر) در سیر دوم داستانی موجب می‌شود فرزندانی عصبی و غمگین تحویل جامعه داده شوند.
Post #274 171
✍🏻 تاملی کوتاه درباره‌ی فیلم درخت زندگی:

◻️ فیلم را در حالت خواب و بیداری دیده‌ام. اما با این حال همان چیزی را که دیده‌ام به‌خوبی دیده‌ام. اما این را می‌گویم که خطاپذیری تمامیت این قرائت را صحه می‌گذارم. همچنین طبیعتا بسیاری نکات را در گفتگوهای حضوری گفته‌ام.

🔹 ای انسان‌ها، کجا بودید زمانی که شالوده زمین را بنیاد نهادم؟ زمانی که ستارگان صبحدم با یکدیگر آواز می‌خواندند، و تمام پسران خدا (فرشتگان) ندای خوشحالی سر دادند؟ (ایوب ۳۸: ۴-۷)

🔹 شالوده یا بنیاد امور چیست؟ آیا جز آن ساحتی است که امکانِ تحقق رخ دادن رخدادها را ممکن می‌کند؟ پس آیا بنیاد امور ساحت امکانات رخدادها نیست؟ بنیاد امور ساحتی است که باید شرط امکان تحقق یک رخداد برحسب آن ممکن شود.

🔹 فیلم درخت زندگی برای من فیلمی بود با جنبه‌های بصری زیبا، تصویربرداری قابل‌توجه و درخور، و دیالوگ‌هایی گاه آموزنده و تامل‌برانگیز. این فیلم برای من موجد چندین حس مختلف بود. حس سرکوب‌شدگی، حس همدردی، حس انتظار برای رویدادی نامنتظره، سردرگمی و ... . این فیلم برای من از این جهت جالب توجه بود که همچون دژی نفوذناپذیر در مقابل وحدت‌ بخشیده شدن و به پیامی واحد رسیدن مقاومت می‌کرد.

🔹پیوسته به این اندیشیده‌ایم که چطور وحدت داستان را فراهم سازیم؟ اما اگر متن مقدسی که در ابتدای فیلم می‌آید راهگشاست، باید آن را در نسبت با داستان فیلم بازمعنادار ساخت. پیش از هر حضوری در جهان، شالوده‌ی زمین و زمان باید امکان حضور در جهان را فراهم ساخته باشد، پس در نتیجه باید هر رویدادی در جهان که قرار است رخ دهد ممکن شده باشد.

🔹 وحدت داستان را چطور تحت یک روایت می‌توان به پیش برد؟ از یک طرف فرزند خانواده در ابتدای داستان می‌میرد، و سپس در آینده فرزند خانواده در وضعیتی بی‌معنا سردرگم و بی‌رمق است. او در چنین وضعی است زیرا در یک خانواده‌ی مغموم و از‌هم‌پاشیده‌شده سر بر آورده است از طرف دیگر گویی داستان فلش بکی می‌زند، و همه‌ی فرزندان زنده هستند، و این خط داستانی تا انتها جلو می‌رود، با گوشه‌هایی از فرزندی که مردی بالغ شده ولی زندگی‌اش بی‌معناست. اما هرچه جلوتر می‌رویم به نظر نمی‌رسد میان فرزند بالغ و دوران کودکی فرزندان خانواده ربطی باشد، و همچنین اصلا هیچ قرینه‌ای نیست که وضع خانواده خاطره‌ای از فرزند بالغ باشد. از طرف دیگر در پیش‌رفت فیلم می‌بینیم که وضعیت فرزند بالغ‌شده، وضعیت بی‌معناییست نه بی‌سامانی. ولی وضعیت افراد خانواده در پیشرفت داستان بی‌سامانی و بی‌اخلاقی و بیماری روانی و سرکوب را به ما نشان می‌دهد. به نظر نمی‌رسد اصلا داستان داری وحدتی حقیقی باشد. ما یک فیلم داریم، با داستانی بی‌سروته، بیشتر شبیه یک رویا! واقعا چطور می‌توان در این فیلم وحدتی یافت؟

🔹 اگر متن مقدس ابتدای فیلم را به‌منزله‌ی کلید روایت داستانی فیلم در نظر بگیریم، مبنایی برای درک فیلم برایمان فراهم خواهد ساخت. با رجوع به شالوده‌ی امور مسئله‌ی وحدت روایت قابل گره‌گشایی به نظر می‌رسد. شالوده و مبنای امور، مبنای داستان ما خواهد بود. اما مبنا چیست؟ ساحت امکاناتی است که برحسب اقتضائات زمان امکان تحقق رخدادها را فراهم می‌سازد. اگر به نقطه‌ی آغاز فیلم برگردیم، هم ممکن است که فرزند خانواده فوت کند و سیر جریان به سمت از دست رفتن معنا، بر اساس ضربه‌ای سخت به خانواده، برای خانواده برود. از طرف دیگر ممکن است فرزندی فوت نکند و سیر داستان به این سمت برود که پدری سخت‌گیر و قلدر، با سخت‌گیری بیش از حد فرزندانی آسیب‌دیده، بیمار و قلدر تحویل جامعه دهد و در حقیقت یعنی خودش را در فرزندانش بازتولید کند. داستان فیلم روایت دو سیری است که (برحسب مبنایی که در حقیقت ساحت امکانات است) می‌توانند از منشا اصلی، یعنی خانواده‌ای ضعیف و غیرصمیمی، به وجود آیند. فیلم می‌خواهد بگوید از آن منشا اصلی، یعنی یک خانواده‌ی غیرصمیمی و پر از خلا، جز وضعیتی نامطلوب برای فرزندان ممکن نمی‌شود.

🔹 درنیافتن تقدس زندگی و تلاش برای قالب بخشیدن زندگی برحسب قواعدی سخت‌گیرانه و نااندیشیده، جز مقاومت و واکنش مخالف حاصلی نخواهد داشت و عرصه را برای اعضای جامعه (و در اینجا خانواده) تنگ خواهد کرد.

🔹 زندگی خانوادگی اگر بر اساس عشق و وحدت‌بخشیِ فیلوتس نباشد و ملاحظات عرصه‌ی اقتصادی و نیکوس (نفرت) بر آن غلبه داشته باشد، عموما فرجامی خوشایند نخواهد داشت، زیرا اساس چنین زندگی خانوادگی‌ای نقض غرض است. نیروی حیات‌بخش به زندگی خانواده باید فیلوتسِ وحدت‌بخش باشد نه نیکوسِ تفرقه‌افکن. ما از ابتدای فیلم میان پدر و مادر هیچ صمیمیت درخوری نمی‌بینیم، و این کلید فهم مشکلاتی است که خانواده در سامان بخشیدن به کودکانش با آن‌ها مواجه می‌شود.
Post #271 176
Anarchomancer اراده معطوف به زندگی، در سویه ایجابی، در هیأت اراده معطوف به قدرت ظاهر می‌شود و در سویه سلبی در هیأت اراده معطوف به رهایی. در سویه معطوف به من، اراده معطوف به پیامد( اقتصاد) را می‌زاید و در سویه معطوف به دیگری، اراده معطوف به اخلاق را. این چهار که با یکدیگر…
بسی نیک، بسی نیک، بسی‌ نیک.
Post #270 161

Forwarded from Anarchomancer

اراده معطوف به زندگی، در سویه ایجابی، در هیأت اراده معطوف به قدرت ظاهر می‌شود و در سویه سلبی در هیأت اراده معطوف به رهایی. در سویه معطوف به من، اراده معطوف به پیامد( اقتصاد) را می‌زاید و در سویه معطوف به دیگری، اراده معطوف به اخلاق را. این چهار که با یکدیگر ملاقات کنند، امر سیاسی متولد می‌شود.

@anarchomancer
Post #269 166
دوست خوب من در مورد گزین‌گویه‌ای از دوست عزیز دیگرم که فوروارد نمودم چنین پرسش کرد:
اما اگر علم ابداعی است، پس چرا نمی‌توان نتایج دیگری از آن گرفت؟
و مگر ابداعی یا بشری بودن، نکته‌ی منفی یا ضعف است؟

من این پرسش را گرانبها یافتم، پس به طور مجمل پاسخی کوتاه به آن خواهم داد.
نه ضعف نیست، بلکه نقطه‌ی قوت آن است. بشر به شکوه می‌رسد با چیزهایی که ابداع می‌کند، و علم یکی از شکوه‌بخش‌ترین ابداعات بشری است. من این نکته را قبلا هم اینجا اذعان کرده بودم.
https://t.me/will_to_morality/71

اگر گزین‌گویه‌ی چهارم این لینک را بخوانید من صراحتا بر شکوه‌بخشی علم صحه نهاده‌ام.
اما از طرف دیگر، در مورد عدم امکان گرفتن نتایج دیگر از علم باید بگویم وقتی آزمایش‌های خود را تحت یک نظام شکل‌گرفته از مفاهیم و تحت روش‌های تثبیت‌شده انجام می‌دهیم، نباید هم پاسخ‌های متعارض بگیریم.
Telegram اراده‌ی معطوف به اخلاق به عنوان یک مهندس فارغ‌التحصیل‌شده از یک دانشگاه صنعتیِ نسبتا با آبرو، علم‌‌گرایی ایدئولوژی منفور من است. فرجام علم‌گرایی در مقام ایدئولوژی رخوت است. علم از کجا به امور می‌نگرد؟ انسان در مقام صاحب پوست و گوشت چنین نگاهی ندارد؛ انسان اگر در کنار نگاه علمی…
Post #268 118

Forwarded from Anarchomancer

آیا ضد علم هستم؟ به گمانم علم یکی از فوق‌العاده‌ترین ابداعات بشر است و پرداختن به آن را دلنشین می‌یابم. اما آنقدر احمق نیستم که ابداع بودنش و بشری بودنش را از یاد ببرم.

@anarchomancer
Post #267 162
✍🏻 یادداشتی کوتاه در مورد فیلم orlando

🔹اورلاندو، پسرک جوان اشرافی، بر مبنای فرمان جادویی ملکه برای همیشه جوان خواهد ماند. جوهره‌ی داستان سیر و سلوک وی از عصر ملکه الیزابت اول تا دوران معاصر است. در این میانه مناصب اشرافی و حتی جنسیت وی تغییر می‌کند، و او وقتی با این مسئله‌ی تغییر جنسیت مواجه می‌شود، در وصف خود می‌گوید همان شخص، با جنسیتی متفاوت. در نهایت در دوره‌ی معاصر وی تبدیل به یک مادر می‌شود.

🔹 به نظر می‌رسد فیلم با جاودانگی به شیوه‌ای بسیار متفاوت نسبت به فیلم‌های قبلی روبرو می‌شود. این فیلم بیش از آنکه بر رنج‌های شخصیت اصلی یا جدالش با جاودانگی تمرکز داشته باشد، با وحدت هویت وی سروکار دارد.

🔹 اگر زمانه عوض شود، و جایگاه تو در جامعه چون قبل باقی نماند، آیا همان شخص خواهی ماند؟ اگر جنسیت تو تغییر کند، آیا همان که هستی باقی خواهی ماند؟ اگر شخص محصول زمانه‌ی خود باشد، و اگر شخص برحسب نقشی که در جامعه دارد شکل گیرد، آیا کسی که عمری بسیار طولانی داشته باشد، می‌تواند همان کسی باقی بماند که پیش‌تر بود؟

🔹 به نظرم رسید که این فیلم پاسخی دوپهلو به سوالات فوق می‌دهد. به نظر می‌رسد برای یک اراده‌ی قدرت منحل‌شده در زمان، با تغییرات تاریخی و اجتماعی، شخص در انطباق با زمانه تغییر می‌کند و درنتیجه نمی‌تواند همان که بود باقی بماند. اما برای یک اراده‌ی معطوف به رهایی، وی گرچه تغییر خواهد کرد، اما این موجب گسیختگیِ وی از خودش نخواهد شد.

🔹 یک اراده‌ی معطوف به رهایی، زمانه را می‌شناسد و با آن انطباق می‌یابد، اما به شیوه‌ای رها، یعنی علاوه بر در نظر گرفتنِ اقتضائات زمانه، اقتضائات هستیِ منحصربه‌فرد خویش را نیز با خود حمل می‌کند و یاد می‌گیرد زندگی صحیح نه برحسب زمانه، که بیشتر برحسب وضعیت خود باید تعین یابد. شخصیت اصلی داستان از فردی بی‌اراده و مطیع عواطف و دربار رفته‌رفته به شخصی رها و خودآیین autonomous تبدیل می‌شود.
Post #265 150
✍🏻 یادداشتی کوتاه در مورد فیلم Hihglander

🔸 فیلم کوه‌نشین [اسکاتلندی] فیلمی است با موسیقی عالی و بازیگران جالب‌توجه و به طور کلی یک اثر کلاسیک در رابطه با مسئله‌ی جاودانگی است. داستان جنگجویان نامیرایی که تنها با قطع شدن سر خود کشته می‌شوند. این جنگجویان با یکدیگر برای اینکه تنها یکی باقی بماند در جنگ هستند.

🔸 به عکس دو فیلم قبلی که شخصیت فیلم غالبا در حال گسست از پیشینه‌ی خود است، در اینجا قهرمان کسی است که گرچه به جعل هویت روی می‌آورد، اما یکپارچگی خود را حفظ می‌کند. او عشق را در زندگی‌اش تجربه می‌کند، و رنج تفاوت میان نامیرایی و میرایی را درک می‌کند. چنین کسی وقتی عشق را از سر می‌گذراند ترسی از آن ندارد بلکه برای آن دیگر اشتیاقی در خود نمی‌یابد.

🔸آنچه این انسان‌های نامیرا و البته متناهی را سرپا نگه می‌دارد مبارزه است. در حقیقت فیلم نشان می‌دهد که مبارزه آن عنصری است که ما را سرپا نگه می‌دارد. مبارزه کردن خود حاکی از تناهی‌ست. نحوه‌ی مواجهه با تناهی کلید مواجهه با مسئله‌ی معناست. تناهی خود را نمی‌توان تحمل کرد مگر اینکه پیوسته پوسته‌ی آن را بشکافیم. مبارزه در خود تماما این معنا را حمل می‌کند.

🔸 من پس از بررسی نگاشته‌ها از دیدن قسمت‌های دوم و سوم این فیلم صرف‌نظر کردم، زیرا کیفیت داستان و ساخت افت قابل‌ ملاحظه می‌کند. اما مشخص است که در همان نسخه‌های دیگر نیز آنچه به ادامه‌ی داستان معنا می‌دهد مبارزه و رسالتی است که قهرمان بر عهده می‌گیرد. زندگی یک نامیرا با زندگی ما میرایان تفاوت شگرفی دارد. شاید او بیش از ما به یک رسالت و مبارزه برای آن احتیاج داشته باشد. شاید هم نه... نمی‌دانم. هر فکری که در مورد یک نامیرا و عمری بسیار طولانی بکنیم، با محدودیت‌های زندگی خود می‌کنیم. پس شاید همه از اساس غلط باشد. اما شاید نکته‌ی اندیشیدن به نامیرایی در همینجاست، اینکه در آینه‌ی این مفهوم زندگی خود را بهتر دریابیم.
Post #263 134
✍🏻 تاملی کوتاه در مورد فیلم The Age of Adaline

🔹 داستان در مورد خانومی ۲۹ ساله به نام ادلاین است که بر مبنای یک حادثه‌ دارای این ویژگی می‌شود که تغییرات در بدنش متوقف می‌شود و در نتیجه پیر نمی‌شود. پس از سال‌ها عدم تغییر ظاهر وی موجب دردسرهایی از جانب سازمان های امنیتی آمریکا شده و در نتیجه مجبور به تغییر محل زندگی خود می‌شود. زندگی پیچیده‌ی وی همواره حفره‌ای توخالی دارد، و آن حفره‌ی بی‌معنایی روابط با دوستان و معشوقان است. هر بار که یک رابطه عاطفی جدی می‌شود، او به خاطر شرایط پیچیده‌اش فرار را بر قرار ترجیح می‌دهد.

🔹آنچه فیلم نشان می‌دهد این است که به‌راستی معنا را باید در به ثمر رساندنِ چیزی یافت. رها کردنِ امور و به ثمر نرساندنشان موجد بی‌معناییست.

🔹 عنصر مشترکی که هم در این فیلم حاضر بود و هم در فیلم قبلی، این است که گذشته با ماست و دست از سرمان برنخواهد داشت. عدم تعیین تکلیف با گذشته یعنی پشت کردن به خودمان. ما باید خودمان را با گذشته روبرو سازیم تا تنش‌های درونی خود را حل کنیم، و الا روح خود را کدر خواهیم کرد. هرکسی که چیزهایی حل‌نشده را با خود حمل کند، باری اضافی بر دوش می‌کشد. تنها در مواجهه با گذشته می‌توان بار اضافی را بر زمین گذاشت.

🔹 در این فیلم برعکس فیلم مردی از زمین تاکید بر صحبت کردن با دیگران در مورد جاودانگیِ خود اصلا وجود ندارد. چون یک شخص از دوران جوانیِ شخصیت اصلی داستان هست که محرم اسرار وی بوده و درنتیجه شنونده‌ی راز وی در هر مقطعی از زمان بوده است. پس شخصیت اصلی از این جهت نیازی به روایت زندگی برای خود ندارد. او به‌واسطه‌ی مشاهده شدن توسطِ یک دیگریِ معنادار (دیگری معنادار را اگر خام معنا کنم، دیگری‌ای است که دیده شدن توسط وی در زندگی ما مساوی دیده شدن به طور کلی است) نیازی به صحبت کردن با هرکسی نمی‌یابد. او در حقیقت وحدتِ شخصیت خود را حفظ می‌کند.

🔹 اگرچه شخصیت اصلی داستان وحدت شخصیت خود را حفظ کرده و در نتیجه نیازی به افشای روایتِ هویت خود برای حتی کسانی که بدان‌ها عشق می‌ورزد نمی‌کند، اما در زندگی خود را به خاطر احساس تعقیب شدن تحت خطر می‌بیند. در نتیجه اگرچه وحدت شخصیت دارد، اما از یکپارچگی شخصیت بی‌بهره است. گسست از روابط مختلف به نحو پی‌درپی و فرار کردنِ مدام موجب رنج مداوم وی است.

🔹 در انتها او درمی‌یابد که باید این حفره‌ها را پر کند، پس با گذشته‌اش به طور تام روبه‌رو می‌شود، او درمی‌یابد این فرار کردنِ مدام نه راه‌حل بلکه گسترش‌دهنده‌ی حفره‌ است. مواجهه‌ی درست با شرایط خاص وی و روراست بودن بیشتر به او کمک خواهد کرد تا هرچیز دیگر.

🔹 آیا یک جاودانه پس از ایجاد یکپارچگی در خود می‌تواند بر نفرین جاودانگی‌اش غلبه کند؟ آیا همینجا نفرین به شکل تازه‌ای ظهور نمی‌کند؟ این‌ها سوالاتی است که فیلم‌ هرگز به آن‌ها پاسخی نمی‌دهد و ما را با آن‌ها تنها خواهد گذاشت.

🔹 همچنان به این فکر می‌کنم هر صحبتی که در مورد یک نامیرا کنیم، به سبب عدم درک صحیح ما از وضعیت وی و افکندنِ وضعیتِ خودمان بر وی، احتمالا حدسی ناکافی خواهد بود. اما شاید افسانه‌ی سیزیف نهایتا نکته‌ای درخور دارد. به انسان یک رسالتِ بزرگ بدهید، او تا ابد هم که زنده باشد، به زندگی معنادار ادامه خواهد داد.
Post #261 107
برهوت حقیقت Photo
مهم این نیست که در زمان تناهی داشته باشیم. مهم‌تر این است که با نحوه‌ی تناهی خود چطور مواجهه پیدا کنیم. زیرا انسان متناهیست، حتی اگر عمری جاودان داشته باشد.
Post #260 133
برهوت حقیقت Photo
✍🏻 یادداشتی کوتاه و تفننی در مورد فیلم The Man From Earth

🔹 از مدت‌ها پیش مواجهه با مسئله‌ی جاودانگی را از لنز هایدگری نگریسته‌ام. از این منظر، تناهی زندگی نعمتی است برای اینکه زندگی معنادار باشد. به‌راستی این پرسشی جدی است که چطور می‌توان برای مدت زمانی نامتناهی زندگی کرد و معنادار هم زیست؟ از این جهت اخیرا که دوباره این پرسش مرا به کام خود کشید، تصمیم گرفتم مواجهه با این مسئله را از لنز هنر هم قدری نگریسته باشم. به خاطر این فیلم مردی از [دلِ] زمین را تماشا کردم. این فیلم برایم‌ نکات جالبی داشت.

🔹خلاصه: داستان مردی است به نام جان اولدمن که ۱۴۰۰۰ سال بر روی زمین زیسته است. او پیر نمی‌شود و در سن حدودا ۳۵ سالگی به لحاظ شکل و شمایل باقی مانده است. به جهت اینکه پیر نمی‌شود و این موجب می‌شود برای دوستانِ و آشنایانش سوال پیش بیاید که راز او چیست، و این مسئله در کل موجب آشوب می‌شود، هر ده سال یک بار محل زندگی خود را بدون خداحافظی و بی‌سروصدا تغییر می‌دهد و جعل هویت می‌کند. داستان آنجا آغاز می‌شود که قبل از ترک محل زندگی خود دوستان دانشمند و فرهیخته‌اش برای خداحافظی به خانه‌اش می‌آیند و همچنین بسیار جدی از وی دلیل ترک محل را می‌پرسند. وی بعد از اندکی مقاومت ترجیح می‌دهد سفره‌ی دلش را باز کند.

🔹 آنچه در این فیلم با ایده‌ی جاودانگی پیوند خورده نه موجودی خداگونه بلکه موجودی انسانی است. او ضعف‌ها و نقص‌های خود را دارد، اما به‌عنوان انسانی معمولی همواره کوشیده است در عمر خود بیاموزد و پیش برود و خود را با زمانه تطبیق دهد.

🔹 آنچه جالب است اینکه این فرد علی‌رغم عمری به‌ظاهر جاودانه، یا لااقل بسیار بسیار طولانی، دارای زندگی‌ای معنادار است، اما نه آنچنان معنادار. او دچار روزمرگی نمی‌شود، زیرا زندگی خود را با آغازهای پیاپی و داستان‌های مختلفی که در طول زمان گره می‌زند تجربه می‌کند. این شاید یادآور ایده‌ی طغیان کامویی باشد. او همواره در هویتی جدید مشغول تجربه‌ی موقعیتی جدید می‌شود. او همواره خود را ویران می‌کند تا از نو خود را در موقعیتی جدید با هویتی جدید بسازد. او از روزمرگی می‌گریزد، اما مشخص است که این برای او کافی نخواهد بود.

🔹 پس از اندکی مقاومت شروع می‌کند به تعریف کردن داستان زندگی‌اش. علی‌رغم اینکه دوستانِ دانشمندش نمی‌توانند باور کنند که داستان او واقعیت دارد او پیوسته داستان زندگی‌اش را، که پرسپکتیوی زنده و زیسته به تاریخ بشر است، با جزییات فراوان برای ایشان تعریف می‌کند. او می‌داند که داستانش برای دیگران باورپذیر نیست، می‌داند که موجب آشوب می‌شود، می‌داند که دیوانه خطاب خواهد شد، اما باز به این کار ادامه می‌دهد. چرا؟ روشن است، چون انسان نیاز به صحبت دارد. چرا؟

🔹 اگر تو پیوسته خود را با آغازهای گوناگون سردرگم کنی، هویتی خواهی داشت؟

🔹 قهرمان داستان هرچقدر که با گذشته‌ی خود گسست ایجاد می‌کند، اما گذشته دست از سرش برنمی‌دارد. او پیوسته با گذشته‌ی خود رابطه برقرار می‌کند. حتی وقتی از وسایل خودش دل می‌کند، آن‌ها را به فرزندانش اعطا می‌کند. البته در طول فیلم نشان داده نمی‌شود که او فرزندان فراوانی داشته یا نه، اما بر اساس اشارات فیلم این به وضوح قابل حدس است که او باید پدر فرزندان بیشماری باشد. او هرچقدر هم که جعل هویت کند، همچنان در میان فرزندانش زندگی می‌کند. او هویتی یکپارچه دارد، که به سبب شرایط خاصش همواره گسسته شده است.

🔹 نیاز به صحبت کردن بعد از حدود ۱۳۹۷ زندگی با هویت‌های مختلف، از اینجا برمی‌آید که باید برای معنادار کردن زندگی، تمام زندگی خود را در یک وحدت نگریست. مرد داستان نیاز داشت که باری به خودش در وحدت خودش بنگرد. کارکرد به روایت درآوردن زندگی این نیاز را برای وی برطرف می‌کند.

🔹 گذشته حتی به طور مستقیم دست از سر وی برنداشت. اینکه در انتهای فیلم با رویدادی شوکه‌آور مواجه می‌شویم، نشان می‌دهد که او همواره در غمی برای از دست دادن به سر می‌برده است. اما مواجهه به طور مستقیم با این غم او را دگرگون می‌سازد. او می‌فهمد که چاره‌ی کار نه فرار از خویشتن بلکه مواجهه با خود است. او دیگر از کسی که به او عشق می‌ورزید فرار نکرد، به علاوه چون هویتش بر او آشکار شد می‌تواند با او زندگیِ پایدارتر بسازد. او از فرار کردن دست می‌کشد و امتحان کردنِ این ایده را برای خود مجاز می‌شمرد که زندگی‌ای پایدارتر با فردی پایدار را برای خود رقم بزند.

🔹 حال در این سکون و آرامش، جاودانگی یک نفرین نخواهد بود؟ آیا با گذر به این مرحله در انتهای فیلم، جاودانگی یک نفرین نخواهد بود؟ فیلم به ما پاسخ نمی‌دهد. اما فیلم به‌خوبی به ما نشان می‌دهد که جاودانگی می‌تواند یک نفرین نباشد. اینکه هنر زندگی را داشته باشیم مهم‌تر است از اینکه تناهی عمر را شرط اساسی معناداری زندگی در نظر بگیریم.
Post #258 134
✍🏻 چه کسی قدیس است؟ آنکه هردم از سر عادت کار درست می‌کند یا آنکه هردم برحسب تصمیم کاری درست می‌کند؟ دو ایدئال پیش چشمانت است، بگو کدام یک؟
@will_to_morality
Post #257 146
✍🏻 گاه و بی‌گاه می‌بینم کسی که از درون تهی است و احساس حقارت دارد، متوسل به تحقیر دیگران به هر دلیلی و در هر فرصتی می‌شود. او با پایین کشیدن دیگران برای خود جایگاهی بالاتر متصور می‌شود. اما افسوس که این نه درمان بلکه تسکینی موقتی است، تازه تاثیر آن نه تسکین حقیقی درد بلکه صرفا چیزی از جنس اعتیاد است.
باید به درمانی حقیقی روی آورد، باید از پایین کشیدنِ دیگران دست کشید و به جایش خود را بالاتر برد، با تلاش و پیشرفت! این است درمان حقیقی!

@will_to_morality
Post #256 208
🔴 نیچه در انسانی، زیاده انسانی، بند ۷:
فلسفه با طرح این پرسش خود را از علم جدا کرد: چه نوع معرفتی در باب جهان و زندگی هست که انسان از طریق آن می‌تواند با سعادت کامل زندگی کند؟ این در مکاتب سقراطی رخ داد: آدمی با در نظر داشتن آرمان سعادت شریان‌های پژوهش علمی را مسدود کرد- و هنوز هم چنین می‌کند.
***
✍🏻 چیزی که به ذهنم رسید: به عکس علم که به‌خودی‌خود جز شناختن غایتی ندارد، فلسفه می‌خواهد شناختی را تایید کند که به سعادت منجر می‌شود. این البته مشروع است، اما مکتب سقراطی، یا بهتر است بگوییم مکتب مطلق‌گرایی، به مسئله به نحو وارونه می‌اندیشد. به جای اینکه علم آزادانه به جلو حرکت کند و فلسفه از میان معارف موجود جهان را بنگرد و سعادت را مطابق این معارف شکل دهد، سعادت ابتدا معین می‌شود و بعد به نحو ایدئولوژیک مسیر علم را نیز می‌خواهد معین سازد. یعنی اگر در مورد روانشناسی ایدئولوژی‌زدگی بخواهیم سرراست حرف بزنیم،  به جای اینکه برای سعادتمند شدن با جهان هماهنگ شوند، می‌خواهند به زور جهان را با خود هماهنگ سازند، که نه فقط مضحک بلکه نقض غرض است.
@will_to_morality
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →