✍🏻 یادداشتی کوتاه در مورد فیلم Hihglander
🔸 فیلم کوهنشین [اسکاتلندی] فیلمی است با موسیقی عالی و بازیگران جالبتوجه و به طور کلی یک اثر کلاسیک در رابطه با مسئلهی جاودانگی است. داستان جنگجویان نامیرایی که تنها با قطع شدن سر خود کشته میشوند. این جنگجویان با یکدیگر برای اینکه تنها یکی باقی بماند در جنگ هستند.
🔸 به عکس دو فیلم قبلی که شخصیت فیلم غالبا در حال گسست از پیشینهی خود است، در اینجا قهرمان کسی است که گرچه به جعل هویت روی میآورد، اما یکپارچگی خود را حفظ میکند. او عشق را در زندگیاش تجربه میکند، و رنج تفاوت میان نامیرایی و میرایی را درک میکند. چنین کسی وقتی عشق را از سر میگذراند ترسی از آن ندارد بلکه برای آن دیگر اشتیاقی در خود نمییابد.
🔸آنچه این انسانهای نامیرا و البته متناهی را سرپا نگه میدارد مبارزه است. در حقیقت فیلم نشان میدهد که مبارزه آن عنصری است که ما را سرپا نگه میدارد. مبارزه کردن خود حاکی از تناهیست. نحوهی مواجهه با تناهی کلید مواجهه با مسئلهی معناست. تناهی خود را نمیتوان تحمل کرد مگر اینکه پیوسته پوستهی آن را بشکافیم. مبارزه در خود تماما این معنا را حمل میکند.
🔸 من پس از بررسی نگاشتهها از دیدن قسمتهای دوم و سوم این فیلم صرفنظر کردم، زیرا کیفیت داستان و ساخت افت قابل ملاحظه میکند. اما مشخص است که در همان نسخههای دیگر نیز آنچه به ادامهی داستان معنا میدهد مبارزه و رسالتی است که قهرمان بر عهده میگیرد. زندگی یک نامیرا با زندگی ما میرایان تفاوت شگرفی دارد. شاید او بیش از ما به یک رسالت و مبارزه برای آن احتیاج داشته باشد. شاید هم نه... نمیدانم. هر فکری که در مورد یک نامیرا و عمری بسیار طولانی بکنیم، با محدودیتهای زندگی خود میکنیم. پس شاید همه از اساس غلط باشد. اما شاید نکتهی اندیشیدن به نامیرایی در همینجاست، اینکه در آینهی این مفهوم زندگی خود را بهتر دریابیم.
Post #265
150