🔴 نیچه در انسانی، زیاده انسانی، بند ۷:
فلسفه با طرح این پرسش خود را از علم جدا کرد: چه نوع معرفتی در باب جهان و زندگی هست که انسان از طریق آن میتواند با سعادت کامل زندگی کند؟ این در مکاتب سقراطی رخ داد: آدمی با در نظر داشتن آرمان سعادت شریانهای پژوهش علمی را مسدود کرد- و هنوز هم چنین میکند.
***
✍🏻 چیزی که به ذهنم رسید: به عکس علم که بهخودیخود جز شناختن غایتی ندارد، فلسفه میخواهد شناختی را تایید کند که به سعادت منجر میشود. این البته مشروع است، اما مکتب سقراطی، یا بهتر است بگوییم مکتب مطلقگرایی، به مسئله به نحو وارونه میاندیشد. به جای اینکه علم آزادانه به جلو حرکت کند و فلسفه از میان معارف موجود جهان را بنگرد و سعادت را مطابق این معارف شکل دهد، سعادت ابتدا معین میشود و بعد به نحو ایدئولوژیک مسیر علم را نیز میخواهد معین سازد. یعنی اگر در مورد روانشناسی ایدئولوژیزدگی بخواهیم سرراست حرف بزنیم، به جای اینکه برای سعادتمند شدن با جهان هماهنگ شوند، میخواهند به زور جهان را با خود هماهنگ سازند، که نه فقط مضحک بلکه نقض غرض است.
@will_to_morality
Post #256
208