✍🏻 تاملی کوتاه دربارهی فیلم درخت زندگی:
◻️ فیلم را در حالت خواب و بیداری دیدهام. اما با این حال همان چیزی را که دیدهام بهخوبی دیدهام. اما این را میگویم که خطاپذیری تمامیت این قرائت را صحه میگذارم. همچنین طبیعتا بسیاری نکات را در گفتگوهای حضوری گفتهام.
🔹 ای انسانها، کجا بودید زمانی که شالوده زمین را بنیاد نهادم؟ زمانی که ستارگان صبحدم با یکدیگر آواز میخواندند، و تمام پسران خدا (فرشتگان) ندای خوشحالی سر دادند؟ (ایوب ۳۸: ۴-۷)
🔹 شالوده یا بنیاد امور چیست؟ آیا جز آن ساحتی است که امکانِ تحقق رخ دادن رخدادها را ممکن میکند؟ پس آیا بنیاد امور ساحت امکانات رخدادها نیست؟ بنیاد امور ساحتی است که باید شرط امکان تحقق یک رخداد برحسب آن ممکن شود.
🔹 فیلم درخت زندگی برای من فیلمی بود با جنبههای بصری زیبا، تصویربرداری قابلتوجه و درخور، و دیالوگهایی گاه آموزنده و تاملبرانگیز. این فیلم برای من موجد چندین حس مختلف بود. حس سرکوبشدگی، حس همدردی، حس انتظار برای رویدادی نامنتظره، سردرگمی و ... . این فیلم برای من از این جهت جالب توجه بود که همچون دژی نفوذناپذیر در مقابل وحدت بخشیده شدن و به پیامی واحد رسیدن مقاومت میکرد.
🔹پیوسته به این اندیشیدهایم که چطور وحدت داستان را فراهم سازیم؟ اما اگر متن مقدسی که در ابتدای فیلم میآید راهگشاست، باید آن را در نسبت با داستان فیلم بازمعنادار ساخت. پیش از هر حضوری در جهان، شالودهی زمین و زمان باید امکان حضور در جهان را فراهم ساخته باشد، پس در نتیجه باید هر رویدادی در جهان که قرار است رخ دهد ممکن شده باشد.
🔹 وحدت داستان را چطور تحت یک روایت میتوان به پیش برد؟ از یک طرف فرزند خانواده در ابتدای داستان میمیرد، و سپس در آینده فرزند خانواده در وضعیتی بیمعنا سردرگم و بیرمق است. او در چنین وضعی است زیرا در یک خانوادهی مغموم و ازهمپاشیدهشده سر بر آورده است از طرف دیگر گویی داستان فلش بکی میزند، و همهی فرزندان زنده هستند، و این خط داستانی تا انتها جلو میرود، با گوشههایی از فرزندی که مردی بالغ شده ولی زندگیاش بیمعناست. اما هرچه جلوتر میرویم به نظر نمیرسد میان فرزند بالغ و دوران کودکی فرزندان خانواده ربطی باشد، و همچنین اصلا هیچ قرینهای نیست که وضع خانواده خاطرهای از فرزند بالغ باشد. از طرف دیگر در پیشرفت فیلم میبینیم که وضعیت فرزند بالغشده، وضعیت بیمعناییست نه بیسامانی. ولی وضعیت افراد خانواده در پیشرفت داستان بیسامانی و بیاخلاقی و بیماری روانی و سرکوب را به ما نشان میدهد. به نظر نمیرسد اصلا داستان داری وحدتی حقیقی باشد. ما یک فیلم داریم، با داستانی بیسروته، بیشتر شبیه یک رویا! واقعا چطور میتوان در این فیلم وحدتی یافت؟
🔹 اگر متن مقدس ابتدای فیلم را بهمنزلهی کلید روایت داستانی فیلم در نظر بگیریم، مبنایی برای درک فیلم برایمان فراهم خواهد ساخت. با رجوع به شالودهی امور مسئلهی وحدت روایت قابل گرهگشایی به نظر میرسد. شالوده و مبنای امور، مبنای داستان ما خواهد بود. اما مبنا چیست؟ ساحت امکاناتی است که برحسب اقتضائات زمان امکان تحقق رخدادها را فراهم میسازد. اگر به نقطهی آغاز فیلم برگردیم، هم ممکن است که فرزند خانواده فوت کند و سیر جریان به سمت از دست رفتن معنا، بر اساس ضربهای سخت به خانواده، برای خانواده برود. از طرف دیگر ممکن است فرزندی فوت نکند و سیر داستان به این سمت برود که پدری سختگیر و قلدر، با سختگیری بیش از حد فرزندانی آسیبدیده، بیمار و قلدر تحویل جامعه دهد و در حقیقت یعنی خودش را در فرزندانش بازتولید کند. داستان فیلم روایت دو سیری است که (برحسب مبنایی که در حقیقت ساحت امکانات است) میتوانند از منشا اصلی، یعنی خانوادهای ضعیف و غیرصمیمی، به وجود آیند. فیلم میخواهد بگوید از آن منشا اصلی، یعنی یک خانوادهی غیرصمیمی و پر از خلا، جز وضعیتی نامطلوب برای فرزندان ممکن نمیشود.
🔹 درنیافتن تقدس زندگی و تلاش برای قالب بخشیدن زندگی برحسب قواعدی سختگیرانه و نااندیشیده، جز مقاومت و واکنش مخالف حاصلی نخواهد داشت و عرصه را برای اعضای جامعه (و در اینجا خانواده) تنگ خواهد کرد.
🔹 زندگی خانوادگی اگر بر اساس عشق و وحدتبخشیِ فیلوتس نباشد و ملاحظات عرصهی اقتصادی و نیکوس (نفرت) بر آن غلبه داشته باشد، عموما فرجامی خوشایند نخواهد داشت، زیرا اساس چنین زندگی خانوادگیای نقض غرض است. نیروی حیاتبخش به زندگی خانواده باید فیلوتسِ وحدتبخش باشد نه نیکوسِ تفرقهافکن. ما از ابتدای فیلم میان پدر و مادر هیچ صمیمیت درخوری نمیبینیم، و این کلید فهم مشکلاتی است که خانواده در سامان بخشیدن به کودکانش با آنها مواجه میشود.
Post #274
171