رابین هود و فلسفۀ قانونرابین هود جزء افسانههای ملت انگلستان است. اخیراً رمانی مدرن از آن را خواندم:
The adventures of Robin Hood by Roger Lancelyn Green.
اقتباسهایی که برای کارتونها و فیلمها می شود به عمد یا به سهو مواردی از داستان را حذف می کنند. برخی از آنها احتمالاً به خاطر سن مخاطب الزامیست. مثلاً رابین هود نهایتاً به دست یک راهبۀ رئیس دیر ناجوانمردانه به قتل می رسد. یا در رمان پینوکیو، روباه مکار و گربه نره در فرازی از داستان پینوکیو رو حلق آویز می کنند تا بمیرد یا در جایی دیگر پینوکیو گاز می گیرد و گنجۀ گربه نره را از جا می کند. طبیعی است که فیلمسازان ترجیح دهند برخی از سطوح خشونت را نشان ندهند و تغییراتی در داستان دهند.
باز گردیم سراغ افسانۀ رابین هود که ابعاد جالب متنوعی دارد از جمله مسئلۀ قدرت سیاسی و نظامی و قانون. اساس داستان این است که پادشاه انگلستان ریچارد به جنگهای صلیبی رفته و بردارش شاهزاده جان از غیبت او سوءاستفاده کرده، نایب السلطنۀ برحق را کنار زده و دست به وضع قوانین و رفتارهایی ظالمانه نسبت به رعایا می زند. اصلاً رمان اینگونه آغاز می شود که یک فرد فقیر را به خاطر اینکه گوزنی را برای سیر کردن شکم خانواده اش بدون اجازه شکار کرده می خواهند بر چشمانش میل داغ بکشند و کور کنند و وقتی که مقاومتی می کند با تیری در قلب او را می کشند و فرزندانش را یتیم می کنند.
رابین هود اشرافزادهٔ ثروتمندی است که هوای فقرا و مغضوبان را دارد و به همین دلیل خودش مورد غضب شاهزاده جان قرار میگیرد و متمرد از قانون و لذا خارج از حمایت قانون و مهدورالدّم outlaw نامیده میشود. رابین هود حکومت شاهزاده جان را قبول ندارد، او را غاصب سلطنت شاه ریچارد میداند، یاغی میشود، به جنگلها پناه میبرد و در آنجا گروهی از سایر متمردان به او میپیوندند و با حاکمان محلی و روحانیان فاسد مبارزه میکنند و از آنها سرقت و راهزنی میکنند. رابین هود قصد دارد بعداً از پادشاه برای عدم رعایت قوانین در زمان غیبت او عفو بخواهد و ثروت دزدی را خرج بهبود زندگی فقرا و همچنین جمعآوری مبلغی بزرگ میکند برای پرداخت باج آزادی به حاکمی در اتریش که شاه انگلستان را اسیر گرفته است.
در اواخر کتاب، شاه ریچارد که ناشناس و در قالب یک شوالیۀ بازگشته از جنگهای صلیبی و یک زائر بیتالمقدس palmer به انگلستان باز گشته و به دیدار رابین هود آمده با او گفتگویی میکند که مربوط به همان مسألهٔ رعایت قانون است:
‘Now,’ said Robin, 'we have earned our dinner! Come sit down at my table . . . you, good palmer, and let us see what appetites you have.’
‘You live well here, friend Robin Hood,’ said the palmer as he watched the preparations for dinner.
‘But we earn our keep!’ smiled Robin.
‘Yet you kill the King’s deer,’ remarked the palmer.
‘In that,’ answered Robin, ‘I hold that we break no just law. For look you, we are outlaws, and so without the law! But I hold that we were not outlawed lawfully: it was John’s doing, and that of his minion the Sheriff of Nottingham. We dwell here to set right the wrong: never yet did we hurt any man knowingly who was honest and true, but only those who - with or without the law on their side - robbed innocent men or oppressed them, or did ought against the honour of a woman. They call me the poor man’s friend - for I take from the rich to give to the poor: but never have I taken from true knight or worthy priest who held their vows sacred and strove to live according to Our Lord’s teaching. I never harmed husbandmen who tilled the ground, nor shepherd minding his flocks, nor any who got their living by honest labour or by honest skill; but I have indeed made prey of those among the clergy, be they simple priests or bishops in their mitres, who oppress their flock, who cheat and rob and lie and follow the pleasures of this world contrary to their holy calling. ‘Come now, good master palmer - we are at least thieves of honour, and you do no dishonour to your own noble calling by dining freely with us. That is, unless you shrink from eating the King’s deer?’
‘Shrink?’ the palmer laughed heartily, ‘why, I count it as my own! Fall to in faith, I am as hungry as if I had walked all the way home from Jerusalem - and as thirsty too.’
قسمت یک - ادامه دارد.
✍️امیرحسین ایمانیزاده
📚تَرزَبانی
@TarZabani