رابین هود و فلسفۀ قانون
در ادامهٔ داستان، شاه ریچارد هویت خود را آشکار میکند و نامزد رابین هود و او را قانوناً زن و شوهر اعلام میکند و شاهزاده جان را هم عفو میکند. چند سالی نظم و عدالت برقرار میشود و رابین هم به اربابی در املاک موروثی خود باز میگردد تا شاه ریچارد در جنگ میمیرد، شاهزاده جان، به مقام سلطنت میرسد و رابین را در کلیسا بعد از نیایش دستگیر و زندانی میکند. رابین فرار میکند ولی آسیب جدی میبیند. این جاست که غیرمستقیم این افسانه نقد میکند ساختار سلطانی را که وابسته به شخص حاکم است. حتی اگر شاهی عادل باشد، پادشاه بعدی ممکن است ظالم باشد و از جمله چشم طمع به همسر رابین—ماریان—داشته باشد. ماریان به یک دیْر پناهنده میشود؛ احترام به حریم کلیسا چنان بوده که حتی شاه جان جرئت جدا کردن یک راهبه از دیر را نداشته و لذا ماریان برای جلوگیری از ازدواج قهری با شاه و با توجه به شایعات مرگ رابین، راهبه میگردد. اینجا هم این نکته جالب است که حتی نهاد سلطنت از ترس واکنش رعایا، جرئت تجاوز به حریم و آداب کلیسا را بدون بهانهٔ موجه نداشته. البته نهایتاً رابین هود ضعیف و بیمار را که به پناه آمده، سرراهبهٔ همین صومعه میکشد تا با رفتن ماریان چنین بهانهای به شاه ندهد و البته ثروت عظیم ماریان و رابین متعلق به دیر باقی بماند.
نهایتاً افسانهٔ رابین هود نشاندهندهٔ حساسیت ملت انگلستان به مباحث قدرت مشروع و غیرمشروع و قانون خوب لازمالاتباع و قانون ظالمانهٔ قابلپرهیز است. و این امر مرتبط است با مبحث عدالت جوهری/ماهوی و عدالت شکلی/صوری که در جای دیگر توضیح دادهام. این حساسیت به قانون و مهار قدرت در انگلستان با ایجاد پارلمان و کنترل قانونی و عملی قدرت استبدادی شاهان طی چند صد سال به بار نشست و در دوران مدرن انگلستان نسبتاً از حکومت فردی فاصله گرفته و قدرت سیاسی در آن دیار تا حدی دست به دست میشود.
متأسفانه در طول تاریخ گاهی آموزهها و احکامی ظالمانه و نیازموده در قالب قوانین تزئین شدهاند و بدین ترتیب کجیها، ظلم و بیعدالتی نهادینه و مبارزه با آن سختتر شده. رعایت قانون عادلانه فضیلت است؛ قانونمداری در چنین شرایطی مثبت است. ولی پارهای از اهل قدرت ازین گرایش انسان به حفظ نظم با خلط کردن بیعدالتی در دل قوانین سوءاستفاده کردهاند و برای خود مدافعی پنهان و گولزننده فراهم آوردهاند.
در جهان کنونی، که البته در بسیاری از موارد نسبت به قبل پیشرفتهای خوبی صورت گرفته، عدالت مطلق و نهایی وجود ندارد، عدالت نسبی است و قوانین برای تقرب به عدالتند. قانون ابزارست نه هدف. هر نسل باید فرصت داشته باشد و وظیفهٔ خود بداند که سهم خود را در بهبود وضع جامعهٔ خود ادا کند. در هر برهه از زمان، بهترین و باسوادترین و مجربترین و خردمندترین مغزهای هر جامعه باید آزاد باشند تا دربارهٔ وضع قوانین مفید تازه و پالایش و بهبود و نسخ قوانین قبلی صحبت کنند و حاصل خرد جمعی از طریق پارلمان رسمیت و قانونیت بیابد. متأسفانه در بسیاری از نقاط دنیا حتی جاهایی که رقابت سیاسی واقعی و آزادی بیان مناسبی جریان دارد، نمایندگان مجلس اکثراً بیش از پرداختن به وظیفهٔ اصلی خود در حیطهٔ قانونگذاری، درگیر کشاکشهای جذاب ولی پوچ بر سر منافع شخصی یا حزبی و حاشیهها میشوند.
قسمت دو - پایان.
مرداد ۱۴۰۵
✍️امیرحسین ایمانیزاده
📚تَرزَبانی
@TarZabani
Post #501
117
Forwarded from تَرزَبانی
تَرزَبانی رابین هود و فلسفۀ قانون رابین هود جزء افسانههای ملت انگلستان است. اخیراً رمانی مدرن از آن را خواندم: The adventures of Robin Hood by Roger Lancelyn Green. اقتباسهایی که برای کارتونها و فیلمها می شود به عمد یا به سهو مواردی از داستان را حذف می کنند. برخی…