TGViewer
Channel Public Channel
🔹️تنیده زِ دل🔹️

🔹️تنیده زِ دل🔹️

@tanidezedel

یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی)
نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Subscribers
538
Photos
26
Videos
3
Links
43

Showing posts older than #88 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #84 876

Forwarded from نور سیاه

دو مقاله از دکتر شهرام آزادیان
 
دکتر شهرام آزادیان (۱۸ آذر ۱۳۵۱ـ ۲۲ تیر ۱۴۰۲)، استاد درگذشتۀ گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران، در میان همکاران و شاگردان و دوستان خود به دقت و سخت‌گیری نام‌آور بود؛ از این‌جا بود که بسیار کم نوشت و از آن‌چه نوشت تنها بخشی را به‌صورت عمومی انتشار داد. گسترۀ علایق او، نه در زمینۀ ادبیات فارسی که در همۀ زمینه‌های فرهنگ و هنر ایران و جهان، بسیار پهناور بود، اما از میان نویسندگان معاصر پژوهش در زندگی و آثار صادق هدایت را بسیار دوست می‌داشت. دو مقاله‌ای که در پی آمده‌اند می‌توانند نموداری از دقّت و نکته‌بینی او باشند، در کنار تسلّطش بر منابع و پیشینۀ پژوهش. از سوی دیگر در مقالۀ نخست  ــ که شاید بتوان آن را از مهم‌ترین و هوشمندانه‌ترین تحلیل‌ها دربارۀ بوف کور به شمار آورد ــ  می‌توان پایبندی او به ایجاز و پرهیز او از درازگویی را به‌وضوح دید؛ جایی که او پس از نزدیک به شش صفحه شرح پیشینۀ پژوهش (که خود چکیدۀ سال‌ها پژوهش است و می‌تواند مقالۀ مروری ارزشمندی به شمار رود)، تحلیل خود را در کمتر از سه صفحه، به اختصاری هرچه تمام‌تر، به دست می‌دهد. این ویژگی البته ممکن است خوانندۀ کم‌حوصله را در اهمّیّت این مقاله به تردید افکند.
باری این دو مقاله به عللی کمتر دیده و خوانده‌شدند و ارج آن‌ها آن‌گونه که باید دانسته‌نشد. اکنون، به یاد شهرام آزادیان و به مناسبت زادروز او، این دو مقاله را بار دیگر انتشار می‌دهیم تا افزون بر پاس‌داشت این دو یادگار او، بسیاردانی و کم‌نویسی و مهم‌تر از آن سخت‌پسندی و وسواس علمی را گرامی بداریم.

نشانی مقالات:"«از اغماء»، تأملی در ساختار و پیرنگ «بوف کور»"، منتشرشده در جشن‌نامۀ دکتر سیروس شمیسا، به‌کوشش دکتر یاسر دالوند (تهران: ١٣٩٨، کتاب سده)؛
"حذفیات کتاب صادق هدایت محمود کتیرایی"، منتشرشده در ایران‌نامگ (سال ۴، شمارۀ ١، بهار ١٣٩٨/ ٢٠١٩).

توضیح: یادداشت بالا نوشتهٔ دانشجویان استاد فقید شهرام آزادیان است.


https://t.me/n00re30yah
Telegram نور سیاه یادداشت‌های ایرانشناسی میلاد عظیمی @MilaadAzimi
  • ❤ 6
  • 👍 2
Post #83 755
🔹️تنیده زِ دل🔹️ https://meet.google.com/fse-dfud-iqu
دوست دیرین و گرانقدرم سیامک مهاجری که پژوهشگر حوزۀ ادبیات و جامعه‌شناسی است، لطف کرد و دعوت من برای پاسخ به شماری پرسش در موضوع نسبت خواندن و نخواندن ادبیات کهن با مسائل زندگی در دنیای امروز را پذیرفت؛ از لطف او سپاسگزارم و امیدوارم گفتگوی خوبی شکل بگیرد.
  • ❤ 25
Post #81 795
🔹️تنیده زِ دل🔹️ Photo
@sarassrd
Post #80 948
  • ❤ 21
  • 👍 5
Post #78 1.1K
انتشارات مروارید در طریق ادب از فردوسی تا نیما نوشته‌ی سعید حمیدیان چاپ اول / تابستان ۱۴۰۲ صفحات ۲۷۶ قیمت ۲۲۰,۰۰۰ تومان رقعی - شومیز دکتر سعید حمیدیان، استاد توانای ادبیات فارسی، در پژوهش‌های مختلف خود کوشیده است تا راز مانایی و رمز انسجام محتوایی و ادبی شماری از آثار ادبی…
دعوای کهن و نو و کلاسیک و مدرن، پیش از آنکه من وارد دانشگاه شوم و افتخار شاگردی دکتر حمیدیان نصیبم شود، بود. پس از آن هم هست. پیش از آنکه ذهن خام و جوان من در آن سالها (سالهای پایانی دهۀ هفتاد و دهۀ هشتاد) مشغول و مرعوب چنین دعوای بیهوده‌ای شود، استاد کم‌نظیرم دکتر حمیدیان گرامی به من و دوستان دیگرم آموخت که وقتی از دریچۀ زیبایی و زیبایی‌شناسی بنگری، نو و کهن معنایی ندارد؛ زیبا، زیباست چه نو باشد و چه کهن.
این دعوای بیهوده در بسیاری کلاس‌ها و دانشکده‌های ادبیات رایج بود و به نظرم هنوز هم هست.
هنوز کتاب در طریق ادب به دستم نرسیده است ولی عنوان کتاب در بردارندۀ نام دو تنی است که دکتر حمیدیان به ایشان عشق می‌ورزید و ما را نیز به جرگۀ عاشقان آنان کشانْدْ: فردوسی و نیما. دو تنی که استادمان پیش از این دو کتاب خوب و ارزشمند در باب‌شان نوشته بود: درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی و داستان دگردیسی.

دیر زیاد آن بزرگوار خداوند.
  • 👍 11
  • ❤ 7
Post #77 912

Forwarded from انتشارات مروارید

در طریق ادب
از فردوسی تا نیما
نوشته‌ی سعید حمیدیان
چاپ اول / تابستان ۱۴۰۲
صفحات ۲۷۶
قیمت ۲۲۰,۰۰۰ تومان
رقعی - شومیز

دکتر سعید حمیدیان، استاد توانای ادبیات فارسی، در پژوهش‌های مختلف خود کوشیده است تا راز مانایی و رمز انسجام محتوایی و ادبی شماری از آثار ادبی را بر خواننده آشکار کند و او را در التذاذ وسیع‌تر از این آثار یاری دهد. کتاب حاضر مجموعه‌ای است منتخب و بسیار خواندنی از کتاب‌ها و مقاله‌های او دربارۀ شاهنامه فردوسی، پنج گنج نظامی، بوستان و غزل سعدی، غزل حافظ، شعر سبک هندی و آثار معاصران مانند پروین اعتصامی و نیما یوشیج. مجموعه نوشته‌های او در کتاب حاضر علاوه بر آن‌که راهنمایی برای منتقدان و محققان ادبی جوان‌تر محسوب می‌شود، خوانندگان را در معرض سیری تاریخی از تحولات شعر کهن و شعر نوی فارسی نیز قرار می‌دهد.
  • ❤ 5
Post #74 1.14K
استاد ابوالفضل خطیبی (۱۳۳۹-۱۴۰۱)، شاهنامه‌پژوه و ایران‌دوست و مهمتر از این دو، انسانی بسیار نیک‌سرشت و مهربان.


بگفتم با فلک: "افسوس و فریاد
که جورَت باز داغی تازه بنهاد"
بگفتا: "از چه می‌نالی؟" بگفتم:
"ابوالفضل خطیبی، دادِ بیداد!"

https://t.me/tanidezedel
  • ❤ 12
Post #73 1.14K
زندگی ما را، زندگی خانوادهٔ مرا می‌توان به دو دوره قسمت کرد‌؛ پیش از ۸۸ و پس از آن. پیش از ۸۸ ما مثل تمام آدم‌های این مملکت و دیگر ممالک، غم و شادی و تلخی و شیرینی دیده بودیم. عروسی و عزا دیده بودیم. هم رقصیده بودیم و هم گریسته بودیم.
شاید فکر می‌کردیم که دیگر دنیا هر آنچه باید به ما بیاموزد را آموخته است. اما زهی خیال باطل!
نمی‌خواهم شرحی احساسی از مرگ سعید بنویسم. سعید، برادرم سال ۸۸ مُرد. روز ۲۹ بهمن و ساعت درست ۱۲ شب.
و بدین ترتیب ما پا گذاشتیم به دورهٔ بعد. خانواده ما از آن روز تا اکنون در تمام اتفاقاتي که از سر گذرانده است، هر حالی که داشته است، هر جایی که رفته است، بی یادِ سعید و درد و داغ او نبوده است. ما از داغ و درد او همگی به نوعی بیمار و افسرده شده‌ایم؛ به‌ویژه مادرم و پدرم.
داغِ جوان در زندگی آدم را می‌سوزاند و در مرگ هم همراه آدم می‌آید:

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که می‌رویم به داغ بلندبالایی...



https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • ❤ 8
  • 😢 5
  • 👍 3
Post #72 1.39K
مغالطه‌های گوارای صائب

به صورتهای متعدد و از وجوه مختلف می‌توان در باب جفای ذهن تاریخی ما ایرانیان در حق برخی بزرگان سخن و اندیشه‌مان، حرف زد.
در تفسیری خوشبینانه می‌توان گفت ما در جهان شعر و اندیشه‌های شاعرانه آنچنان خورشیدهای درخشانی داشته‌ایم (فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی) که نورشان، چشم ما را از دیدن ستارگان درخشان (که در واقع خورشیدهایی دورترند)، محروم و محجوب کرده است.
از ستارگان افق‌های دورتر (قرون چهار و پنج هجری)، امثال منوچهریِ بی‌نظیر، ناصرخسرو پُرشکوه، مسعودِسعدِ سِحرانگیز تا آنها که به ما نزدیک‌ترند (شاعران قرن دهم به بعد) و با این حال، از دیدگانمان دور مانده‌اند.
از جمله این بزرگان که چندان که بایسته است بدیشان پرداخته نشده، یکی صائب تبریزی است.
شاعری که هرچند در مختصات سبکی، اقران و امثالی بزرگ و نامدار دارد (امثال بیدل و کلیم)، در به کار بستن چاشنی ایماژها و تعبیراتِ دور از ذهن، اندازه نگاه می‌دارد و از این رو، شعرش مگر در مواردی، اغلب طعمی حکمت‌آموز و عطری همه‌پسند می‌گیرد.
بیت‌سازی صائب و بیشتر گویندگان مشهور به شاعران سبک هندی، در بسیاری موارد بر نوعی آیینگی میان دو مصرع نهاده شده است. شاعر در یکی از مصرع‌ها ادعایی شاعرانه طرح می‌کند و برای اثبات ادعای خود، در مصرع مقابل تجربه‌ای فراگیر و مورد قبول همگان می‌نشاند تا در پرتو این تجربهٔ اثبات‌شده، ادعای خود را بقبولاند:
اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهی‌ست
اشک کباب موجب طغیان آتش است

از منظر علم منطق و استدلال‌شناسی، این شیوهٔ استدلال، گاه می‌تواند بسیار خطرناک و مغالطه‌آمیز باشد. امّا چه می‌توان کرد؟ مغالطه‌های شاعران، شاعرانی مثل صائب، آنچنان زیبا و شگفت و خواستنی‌اند که آدم پیش از آنکه دریابد، آنها را در قلب خویش باور کرده است و به آنها لبخند زده است.


آن‌چنان کز رفتنِ گل، خار می‌مانَد به جا
از جوانی حسرتِ بسیار می‌مانَد به جا

آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آن‌چه از عمرِ سبک‌رفتار می‌مانَد به جا

نیست غیر از رشتهٔ طولِ اَمَل چون عنکبوت
آن‌چه از ما، بر در و دیوار می‌مانَد به جا

کام‌جویی، غیرِ ناکامی ندارد حاصلی
در کفِ گل‌چین، ز گلشن، خار می‌مانَد به جا

رنگ و بوی عاریت، پا-در-رکابِ رحلت است
خارخاری در دل از گل‌زار می‌مانَد به جا

جسمِ خاکی مانعِ عمرِ سبک‌رفتار نیست
پیش این سیلاب کِی دیوار می‌مانَد به جا؟

غافل است آن‌کز حیاتِ رفته می‌جویَد اثر
نقشِ پا، کِی زان سبک‌رفتار می‌مانَد به جا؟

هیچ کار از سعیِ ما چون کوه‌کن صورت نبست
وقتِ آن‌کس خوش کزو آثار می‌مانَد به جا

زنگِ افسوسی به دستِ خواجه هنگامِ رَحیل
از شمارِ دِرهم و دینار می‌مانَد به جا

نیست از کردار، ما بی‌حاصلان را بهره‌ای
چون قلم از ما همین گفتار می‌مانَد به جا

ظالمان را مهلت از مظلوم، چرخ، افزون دهد
بیش‌تر از مور این‌جا مار می‌مانَد به جا

سینهٔ ناصاف در میخانه نتوان یافتن
نیست هرجا صیقلی، زنگار می‌مانَد به جا

می‌کِشد حرف از لبِ ساغر، مِیِ پُرزورِ عشق
در دلِ عاشق کجا اسرار می‌مانَد به جا؟

عیشِ شیرین را بوَد در چاشنیْ صد چشمِ شور
برگ، صائب بیش‌تر از بار می‌مانَد به جا

https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • 👍 5
  • ❤ 3
Post #71 932

Forwarded from سمانه عابدینی

در این نشست با جناب آقای دکتر #علی_شاپوران مدرس و پژوهشگر ادبیات، جناب آقای دکتر #نوید_فیروزی استاد دانشگاه، جناب آقای دکتر #محسن_احمدوندی دبیر آموزش و پرورش درباره تبعات حذف درس ادبیات فارسی از دروس عمومی کنکور بحث و گفتگو خواهیم داشت.

جمعه ساعت ده شب از همین صفحه در خدمت شما خواهیم بود.

#درخواست_تجدیدنظر_در_حذف_ادبیات_فارسی_از_کنکور
#کارزار
#ادبیات_فارسی

@navidfiruzi60
@mohsenahmadvandy
@ali.shapouran
https://www.instagram.com/p/CfavdBRK6sO/?igshid=MDJmNzVkMjY=
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #70 849

Forwarded from مؤسسۀ فرهنگی بیطرف، شاهرود

"اطلاعیه"
باسلام و ادب

برنامه چهارشنبه یک تیرماه ۱۴۰۱ - ساعت ۶/۵ بعدازظهر

موضوع : حافظ
استاد : جناب دکتر نوید فیروزی

مکان : کتابخانه عمومی مستقل بیطرف
«دراولین روز گرم تابستان یک صراحی غزل ناب از دریای بیکران دیوان حافظ نوش جان کنید»

https://t.me/bitaraflib
Telegram مؤسسۀ فرهنگی بیطرف، شاهرود کانال اطلاع‌رسانی فعالیت‌های مؤسسۀ فرهنگی بیطرف، شاهرود
  • 👏 1
Post #68 1.05K
اَدای دِین به استاد عثمان

استاد عثمان محمدپرست در سال‌های آغازین قرن گذشته، یکی دو سال پس از انقراض قاجاریه، در خواف به دنیا آمد (۱۳۰۷).
خواف از آن روزگار تا امروز (۱۴۰۱)، سرگذشتی پر فراز و نشیب داشته است؛ اگر بخواهیم تمام این تحولات را به کوتاهی و بسیار فشرده بیان کنیم، می‌توانیم گفت که خواف از تولد تا مرگ استاد عثمان (در طول یک قرنِ گذشته) از شهری بسیارکوچک و سنّتی و فراموش‌شده، به شهری در حال توسعه (توسعۀ نامتوازن و ناقص)، تأثیرگذار در اقتصاد (در صنایع معدنی) و درگیر میان سنّت و مدرنیسم، بدل شده است.
در نیمه نخست قرن چهاردهم شمسی، همچنان که استاد عثمان و هم‌روزگارانش به میان‌سالی خویش نزدیک می‌شدند، روزگار مردم خواف کم‌کم از مدرنیسم‌ِ حکومتی و ابزارهای مدرنی که می‌توانستند، زندگی را آسان‌تر کنند، متأثر شد. مردمی که زندگی سخت و دشوار قرون گذشته را دیده بودند و به یاد داشتند، شکرگزار و قدرشناس این تحولات تازه بودند.
برافتادن قاجاریه و تغییر شکل حکومت از حاکمان و اربابان قدیم به بخشداران و فرمانداران جدید، ورود نخستین موتورسیکلت‌ها، اشغال ایران در ۱۳۲۰ توسط نیروهای روسی و انگلیسی (آنگاه که استاد عثمان نوجوانی ۱۳ ساله بود)، ورود نخستین رادیوها و اتومبیل‌ها، کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ و مشهور شدن مردم خواف به طرفداری از دولت مصدّق، آمدن اولین کامیون‌ها و پس از آن اصلاحات اراضی (اواخر دههٔ ۴۰ همزمان با چهل سالگی استاد) و تبعات بسیار آن، مهمترین رخدادهای نیمه نخست قرن گذشته (از ۱۳۰۰ تا ۱۳۵۰) بودند که هنوز هم خاطراتی از آنها در ذهن و بر زبان بزرگان و ریش‌سفیدان خوافی، هست.
استاد عثمان در این روزگار، نوجویی و ‌بلندپروازی خود را در آموختن رانندگی با ماشین‌های سنگین و آوردن این نوع ماشین‌ها به خواف نشان داد. او با این کار، خود و شهرش را با شهرهای بزرگ‌تر و انسان‌های دنیادیده‌تر آشنا کرد.
خواف که در نیمه نخست قرن چهاردهم آغوش خود را با امیدواری به روی دنیای مدرن گشوده بود، کم‌کم سرعت تحولات زندگی در دنیای مدرن را درک می‌کرد و می‌دید که در راه زدودن محرومیت‌های تاریخی خود، راهی دراز پیش رو دارد و برای همپا شدن با جهان جدید، غل و زنجیرهای تاریخی فقر و رنج را باید از پا بگشاید امّا وقوع انقلاب اسلامی و پس از آن جنگ تحمیلی ۸ ساله، چندان فرصت و مجالی برای رسیدگی به وضعیت شرق، نگذاشت. شرق ایران گرچه به ظاهر در جنگ آسیب ندیده بود، چهره‌ای بسیار محروم و جنگ‌زده و توسعه‌نیافته داشت.
در این دوره استاد عثمان نقشی بی‌بدیل ایفا کرد و زمانی‌که هنوز ارتباطات گسترده اینترنتی و جذابیت خیره‌کنندهٔ معادن سنگ‌آهن خواف، وجود نداشت، (در دهه‌‌های ۶۰ و ۷۰) رنج و فقر و محرومیت خواف را و البته تمامی شرق ایران را در نغمه‌های غریوگونه و فریادهای پُردرد دوتارش، به گوش‌ها و قلب‌ها رساند.
او در این دوران در محافل فرهنگی و عملگرایی همچون "جامعه یاوری‌فرهنگی"، شمع جمع‌ها شد تا نخستین گام‌های مهم توسعه (مدرسه‌سازی و اشاعه آگاهی) برداشته شود. استاد عثمان در آن روزگار همه‌جا خود را عثمان خوافی معرفی می‌کرد تا هم ریشهٔ خویش را نشان دهد و هم نام شهر فراموش‌شدهٔ خود را بر سر زبان‌ها اندازد.
دریغ که در آن روزگار قدر و هنر استاد را ما همشهریان او کمتر می‌شناختیم. استاد عثمان همیشه از این قدرناشناسی گله داشت امّا آن تلاش‌ها و بذرافشانی‌ها ضایع نماند و خوشبختانه در دهه‌های پایانی قرن ۱۴، استاد زنده ماند و بارها تجلیل و تشویق شد.
خواف در آخرین دههٔ عمر استاد، تا اندازه‌ای از آن رنج‌ها و محرومیت‌های تاریخی، رها شد و خار فقر را از پا برآوَرد و استاد عثمان هم دِین خود را به زادگاه خویش اَدا کرد، امّا اینک که او رفته است و دیگر به دنبال محملِ زمان قدم نمی‌زند، ما اهل خواف، باز هم نیازمندِ شنیدن آن نغمه‌های محزون و آن فریادهای دردمندیم چراکه در آستانهٔ قرن جدید، خارِ بی‌آبی این‌بار نه بر پا، که بر دلِ دشتِ تشنهٔ خواف، نشسته است و بحران آب بزرگترین مشکل خواف در قرن پیشِ رو خواهد بود.

به پا گر خَلَد خاری، آسان برآرَم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟



https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • ❤ 1
Post #66 2.83K
جهانِ مُنزّه غزل‌های سعدی

من هرگز نتوانسته‌ام خودم را راوی غزل‌های سعدی ببینم.
هرگز آن موقعیتِ نامفهوم و دورازدسترس و منزّه را که راوی این غزل‌ها مؤمنانه و مؤدبانه و خالصانه و لطیف و عفیف و خاکسار و پاکباز و هیچ‌گونه و تُنُک‌وجود، معشوق محترم و بالانشین و خداگونۀ خویش را خطاب می‌کند و عنان هست و نیست و بود و وجودِ خود را در کف اختیار و غمزه و مراد او می‌گذارد، به‌تمامی و وضوح، درک نکرده‌ام.
هنگام خواندن این غزل‌ها، تنها در خیال من، رنگ‌های روشن و صدای ملایم آب نقش می‌بندد. رنگهایی در زمینۀ هیچِ آبیِ آسمان و آب زلال جویباری در دشت‌های نامرئیِ شیرازِ نادیدنیِ ذهنِ من.
این «دوستِ» سعدی، هرکه باشد، خدا یا بنده، نمی‌تواند جز در دوردستِ خیالی منزّه، وجود داشته باشد. این «دوست» را نمی‌توان به بینندگان دید. در جهان محسوس و ماده، فقط قوۀ سمع و لمس می‌توانند «دوست» را دریابند. صدا و جنسِ این کلمه، بی‌شک مخمل است. مخملِ خالص‌.


مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست
هزار جانِ عزیزت فدای جان ای دوست

چنان به دامِ تو الفت گرفت مرغ دلم
که یاد می‌نکند عهد آشیان ای دوست

گَرَم تو در نگشایی کجا توانم رفت؟
به‌راستان که بمیرم برآستان ای دوست

دلی شکسته و جانی نهاده بر کفِ دست
بگو بیار که گویم بگیر هان ای دوست

تنم بپوسد و خاکم به باد ریزه شود
هنوز مهر تو باشد در استخوان ای دوست

جفا مکن که بزرگان به خرده‌ای ز رهی
چنین سبک ننشینند و سرگران ای دوست

به لطف اگر بخوری خون من روا باشد
به قهرم از نظر خویشتن مران ای دوست

مناسب لب لعلت حدیث بایستی
جواب تلخ بدیعست از آن دهان ای دوست

مرا رضای تو باید نه زندگانی خویش
اگر مراد تو قتلست وارهان ای دوست

که گفت سعدی از آسیب عشق بگریزد؟
به دوستی که غلط می‌برد گمان ای دوست

که گر به جان رسد از دست دشمنانم کار
ز دوستی نکنم توبه همچنان ای دوست

https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • ❤ 2
Post #65 946
سخن تازه‌ای نیست اینکه یکی از دلایل تفأل به دیوان حافظ، آن است که در آن واژگان و عبارات و مفاهیمِ امیدبخش، مثل ستارگان آسمان، پراکنده‌اند. و عطر سخاوتمندشان از سده‌های دور، می‌آید و مشام جانِ تشنه و حیران و خستۀ ما را، می‌نوازد و آبی می‌دهد.
دریغ و هزار دریغ، نور امیدی که در ته دالان زمان دیده می‌شد (یا ما توهم می‌کردیم که دیده می‌شود) هر روز نه بلکه هر لحظه کم‌رنگ‌تر و کم‌رمق‌تر می‌شود.
بسیاری از کسان که ایشان را انسان‌هایی استوار و شادمان و خرّم می‌دانستم و می‌شناختم، این روزها (که بیش از هر زمان دیگری که در چهل سال عمر خویش به یاد می‌آورم، سرد و سیاه و امیدسوز اند) ناباورانه نومیدند.
این روزها صداهایی تازه از ته دالان تاریخ می‌شنوم. صدای آن کسان را که هرگز هیچ‌کس آب شدن و قطره‌قطره چکیدن‌شان را ندید و نشنید. صدای آن اندوه‌بارانی را که شانه‌هاشان زیر آوار غربت و حسرت و ستم، خمید و پوسید.
دریغ و هزار دریغ، گویی به راستی هرگز دیگر راهی به رستگاری و فراغ ختم نخواهد شد.
در این روزهای سخت، سخت همچون دل سنگ‌ها و سگ‌ها، آن کلمات امیدبخشِ دیوانِ حافظ هریک در چشم من، غنچه‌ایست خون‌چکان و گریان.


آب حیوان تیره‌گون شد، خضر فرخ‌پی کجاست؟
خون چکید از شاخ گل، ابر بهاران را چه شد؟

https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
  • ❤ 1
Post #63 974
شاهکارهای نظامی پادشاهان حُسن اند؛ بر سریر سلطنتِ زیباییِ خویش تکیه‌زده. فارغ از نابینایی و کوری من و ما امروزیان. گنج‌های جاودان و گوهرهای درفشان.
پنج گنج نظامی هر یک باغی است به رنگی و به بویی، یگانه و بی‌تکرار. هر یک سمفونی‌ای‌ست در مایه‌ای و در حالی و هوایی.
چه باک اگر در روزگار وزوز زنبورهای پوچ صفحات مجازی، کسی را گوشی برای شنیدن آن نغمه‌های فاخر نیست.
باری در میان آن سمفونی‌های دل‌کش، دل غم‌دیدۀ من میلی غریب دارد به لیلی و مجنون. داستان عاشقانۀ مشهوری که شاعر ساحری همچون نظامی با آنچنان مهارت و استادی‌ای آن را روایت‌ کرده است که وجودِ مرا لبریزِ رشک و اشک و تحسین و شور و اندوه می‌کند.
لیلی پیش از مجنون مرده است و اینک حالِ مجنون و عاقبت کار او به روایت نظامی:

انگشت‌کشِ سخن‌سرایان
این قصه چنین برد به پایان

کان سوخته‌خرمنِ زمانه
شد خرمنی از سرشک‌دانه

دستاسِ فلک شکست، خردش
چون خرد شکست باز بردش

زان‌حال که بود زارتر گشت
بی‌زورتر و نزارتر گشت

جانی ز قدم رسیده تا لب
روزی به ستم رسیده تا شب

نالنده ز رویِ دردناکی
آمد سویِ آن عروسِ خاکی

در حلقۀ آن حظیره افتاد
کشتیش در آبِ تیره افتاد

غلطید چو مورِ خسته‌کرده
پیچید چو مار زخم خورده

بیتی دو سه زارزار برخواند
اشکی دو سه تلخ‌تلخ بفشاند

برداشت به‌سوی آسمان دست
انگشت گشاد و دیده بربست:

«کای خالق هرچه آفریده‌ست
سوگند به هرچه برگزیده‌ست

کز محنتِ خویش وارهانم
در حضرتِ یار خود رسانم

آزاد کنم ز سخت‌جانی
وآباد کنم به سخت‌رانی.»

این گفت و نهاد بر زمین سر
وان تربت را گرفت در بر

چون تربتِ دوست در برآورد
«ای دوست!» بگفت و جان برآورد

او نیز گذشت از این گذرگاه
وان کیست که نگذرد بر این راه؟

راهی‌ست عدم که هر چه هستند
از آفت قطع او نرستند

ریشی نه که غورگاه غم نیست
خاریدۀ ناخن ستم نیست

ای چون خرِ آسیا کهن‌لنگ
کهتابِ تو رویِ کهربارنگ

دوری کن از این خراسِ گردان
کو دور شد از خلاصِ مردان

در خانۀ سیل‌ریز منشین!
سیل آمد! سیل! خیز! منشین!

تا پل نشکست بر تو گردون
زین پل بجهان جمازه بیرون

در خاک مپیچ کو غباری‌ست
با طبع مساز کو شراری‌ست

بر تارکِ قدرِ خویش نِهْ پای
تا بر سر آسمان کنی جای

دایم به-تو-بر جهان نماند
آن‌ را مپرست کان نماند...
https://t.me/tanidezedel
Telegram 🔹️تنیده زِ دل🔹️ یادداشت‌های پراکندۀ نویدِ فیروزی (معلّمِ ادبیات فارسی) نقد و نظر: https://t.me/Navidfiruzi
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →