مغالطههای گوارای صائببه صورتهای متعدد و از وجوه مختلف میتوان در باب جفای ذهن تاریخی ما ایرانیان در حق برخی بزرگان سخن و اندیشهمان، حرف زد.
در تفسیری خوشبینانه میتوان گفت ما در جهان شعر و اندیشههای شاعرانه آنچنان خورشیدهای درخشانی داشتهایم (فردوسی و مولوی و حافظ و سعدی) که نورشان، چشم ما را از دیدن ستارگان درخشان (که در واقع خورشیدهایی دورترند)، محروم و محجوب کرده است.
از ستارگان افقهای دورتر (قرون چهار و پنج هجری)، امثال منوچهریِ بینظیر، ناصرخسرو پُرشکوه، مسعودِسعدِ سِحرانگیز تا آنها که به ما نزدیکترند (شاعران قرن دهم به بعد) و با این حال، از دیدگانمان دور ماندهاند.
از جمله این بزرگان که چندان که بایسته است بدیشان پرداخته نشده، یکی صائب تبریزی است.
شاعری که هرچند در مختصات سبکی، اقران و امثالی بزرگ و نامدار دارد (امثال بیدل و کلیم)، در به کار بستن چاشنی ایماژها و تعبیراتِ دور از ذهن، اندازه نگاه میدارد و از این رو، شعرش مگر در مواردی، اغلب طعمی حکمتآموز و عطری همهپسند میگیرد.
بیتسازی صائب و بیشتر گویندگان مشهور به شاعران سبک هندی، در بسیاری موارد بر نوعی آیینگی میان دو مصرع نهاده شده است. شاعر در یکی از مصرعها ادعایی شاعرانه طرح میکند و برای اثبات ادعای خود، در مصرع مقابل تجربهای فراگیر و مورد قبول همگان مینشاند تا در پرتو این تجربهٔ اثباتشده، ادعای خود را بقبولاند:
اظهار عجز پیش ستمگر ز ابلهیست
اشک کباب موجب طغیان آتش است
از منظر علم منطق و استدلالشناسی، این شیوهٔ استدلال، گاه میتواند بسیار خطرناک و مغالطهآمیز باشد. امّا چه میتوان کرد؟ مغالطههای شاعران، شاعرانی مثل صائب، آنچنان زیبا و شگفت و خواستنیاند که آدم پیش از آنکه دریابد، آنها را در قلب خویش باور کرده است و به آنها لبخند زده است.
آنچنان کز رفتنِ گل، خار میمانَد به جا
از جوانی حسرتِ بسیار میمانَد به جا
آهِ افسوس و سرشکِ گرم و داغِ حسرت است
آنچه از عمرِ سبکرفتار میمانَد به جا
نیست غیر از رشتهٔ طولِ اَمَل چون عنکبوت
آنچه از ما، بر در و دیوار میمانَد به جا
کامجویی، غیرِ ناکامی ندارد حاصلی
در کفِ گلچین، ز گلشن، خار میمانَد به جا
رنگ و بوی عاریت، پا-در-رکابِ رحلت است
خارخاری در دل از گلزار میمانَد به جا
جسمِ خاکی مانعِ عمرِ سبکرفتار نیست
پیش این سیلاب کِی دیوار میمانَد به جا؟
غافل است آنکز حیاتِ رفته میجویَد اثر
نقشِ پا، کِی زان سبکرفتار میمانَد به جا؟
هیچ کار از سعیِ ما چون کوهکن صورت نبست
وقتِ آنکس خوش کزو آثار میمانَد به جا
زنگِ افسوسی به دستِ خواجه هنگامِ رَحیل
از شمارِ دِرهم و دینار میمانَد به جا
نیست از کردار، ما بیحاصلان را بهرهای
چون قلم از ما همین گفتار میمانَد به جا
ظالمان را مهلت از مظلوم، چرخ، افزون دهد
بیشتر از مور اینجا مار میمانَد به جا
سینهٔ ناصاف در میخانه نتوان یافتن
نیست هرجا صیقلی، زنگار میمانَد به جا
میکِشد حرف از لبِ ساغر، مِیِ پُرزورِ عشق
در دلِ عاشق کجا اسرار میمانَد به جا؟
عیشِ شیرین را بوَد در چاشنیْ صد چشمِ شور
برگ،
صائب بیشتر از بار میمانَد به جا
https://t.me/tanidezedel