TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
2.78K
Photos
262
Videos
704
Links
813

Showing posts older than #4192 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #4191 991
سه‌شنبه‌شب‌های خوب گروه دبیران ادبیات
کارگاه سعدی

غزل ۲۴
یکم خرداد هزار و چهارصد و سه

وقتی دل ِ سودایی می‌رفت به بستان‌ها
بی خویشتن‌ام کردی بویِ گُل و ریحان‌ها

گَه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل
با یاد ِ تو افتادم، از یاد برَفت آن‌ها

ای مِهر ِ تو در دل‌ها و ای مُهر ِ تو بر لب‌ها
و ای شور ِ تو در سرها و ای سِرّ ِ تو در جان‌ها

تا عهد ِ تو دربستم، عهد ِ همه بشکستم
بعد از تو روا باشد نقض ِ همه پیمان‌ها

تا خار ِ غم ِ عشق‌ات آویخته در دامن
کوته‌نظری باشد رفتن به گلستان‌ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد،
باید که فروشوید دست از همه درمان‌ها

@Setiq
  • 👍 5
  • ❤ 2
  • 👏 2
Post #4190 919
چون است حال بستان ای باد نوبهاریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 559 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

چون است حال ِ بُستان؟ ای باد ِ نوبهاری!
ک‌از بلبلان برآمد فریاد ِ بی‌قراری

ای گنج ِ نوش‌دارو! با خستگان نگَه کُن!
مرهم به دست و ما را مجروح می‌گذاری

یا خلوتی برآور، یا بُرقَعی فروهِل!
و ر نه به شکل ِ شیرین، شور از جهان برآری

هر ساعت از لطیفي، روی‌ات عرَق برآرد
چون بر شکوفه آید باران ِ نوبهاری

عود است زیر ِ دامن؟ یا گُل در آستین‌ات؟
یا مشک در گریبان؟ بنمای تا چه داری!

گُل نسبتی ندارد با رویِ دل‌فریب‌ات
تو در میان ِ گُل‌ها، چون گُل میان ِ خاری

وقتی کمند ِ زلف‌ات؛ دیگر کمان ِ ابرو
این می‌کَشد به‌زور م؛ و آن می‌کُشد به‌زاری

و ر قید می گشایی، وحشی نمی‌گریزد
در بند ِ خوب‌رویان خوش‌تر که رستگاری

ز اوّل وفا نمودی، چندان که دل ربودی
چون مِهر سخت کردم، سست آمدی به یاري

عمری دگر بباید بعد از فراق ما را
ک‌این عمر صرف کردیم اندر امیدواری

ترسم نماز ِ صوفی با صحبت ِ خیال‌ات
باطل بوَد؛ که صورت بر قبله می‌نگاری

هر درد را که بینی، درمان و چاره‌ئی هست
درمان ِ درد ِسعدی: با دوست سازگاری

0559

@Setiq
  • ❤ 6
  • 👍 3
Post #4189 830
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 558 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

هر نوبت‌ام که در نظر ای ماه بگذری،
بار ِ دوُم زِ بار ِ نخستین نکوتری

انصاف می‌دهم! که لطیفان و دلبران
بسیار دیده‌ام؛ نه بدین لطف و دلبری

زنّار بود هر چه همه عمر داشتم
الّا کمر که پیش ِ تو بستم به چاکری

از شرم ِ چون تو آدمیان در میان خلق،
انصاف می‌دهد که نهان می شود پَری

شمشیر ِ اختیار ِ تو را سر نهاده‌ام
دانم که گر تن‌ام بکُشی، جان بپروری

جز صورت‌ات در آینه، کس را نمی‌رسد
با صورت ِ بدیع ِ تو کردن برابری

ای مدّعی! گر آن‌چه مرا شد تو را شود،
بر حال ِ من ببخشی و حالت بیاوری

صید اوفتاد و پایِ مسافر به گِل بمانْد
هیچ افتد ت که بر سَر ِ افتاده بگذری؟

صبری که بود مایه‌یِ سعدی، دگر نمانْد
سختی مکُن! که کیسه بپرداخت مشتری

0558

@Setiq
  • 👍 6
  • ❤ 3
  • 🙏 1
  • 😴 1
Post #4188 864
https://www.aparat.com/v/qfed1yu
بیت ۹ غزل ۱۲ حافظ - دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری

دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری
ک‌اندر این رَه کُشته بسیار اند قُربان ِ شما


غزل 12 حافظ بیت 9


برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ ِ شاعر | شرح ِ سطر به سطر ِ غزل‌های دیوان حافظ



#غزل12
#حافظ #هرروزباحافظ #شعر #عشق #حافظ_خوانی #شعرخوانی #دکلمه #یار #متن #عاشقانه #کتاب #ستیغ #سهیل_قاسمی #ادبیات #فارسی #غزل #پارسی #واکاوی #شرح #ناب #شعر_ناب #ادبیات_فارسی #شاعرانه
سهیل قاسمی

@Setiq
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو بیت ۹ غزل ۱۲ حافظ - دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری دور دار از خاک و خون دامن چو بر ما بگذری ک‌اندر این رَه کُشته بسیارند قُربان ِ شما غزل 12 حافظ بیت 9 برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ حافظ ِ شاعر | شرح ِ سطر به سطر ِ غزل‌های دیوان حافظ #غزل12 #حافظ #هرروزباحافظ #شعر #عشق #حافظ_خوانی…
  • ❤ 3
Post #4187 857
هرگز این صورت کند صورتگریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 557 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

هرگز این صورت کُنَد صورت‌گری؟
یا چنین شاهد بوَد در کشوری؟

سرو رفتاری، صنوبر قامتی
ماه‌رخساری ملایک‌منظری

می‌رود؛ و ز خویشتن‌بیني که هست،
در نمی‌آید به چشم‌اش دیگری

صد هزار ش دست ِ خاطر در رکاب
پادشاهی می‌رود با لشکری

عارض‌اش باغی، دهان‌اش غنچه‌ئی
بل بهشتی در میان‌اش کوثری

ماه‌رویا! مهربانی پیشه کُن
خوب‌رویی را بباید زیوری

بی تو در هر گوشه پایی در گِل است
و ز تو در هر خانه دستی بر سَری

چون هُمای‌ام سایه‌ئی بر سر فکن
تا در اقبال‌ات شوَم نیک‌اختری

در خداوندي چه نقصان آید ش
گر خداوندی بپرسد چاکری

مصلحت بودی شکایت گفتن‌ام
گر به غیر از خصم بودی داوری

سعدیا دارویِ تلخ از دست ِ دوست
بهْ که شیرینی زِ دست ِ دیگری

خاکی از مردم بمانَد در جهان
و ز وجود ِ عاشقان خاکستری

0557

@Setiq
  • 🙏 4
  • ❤ 2
  • 👏 1
Post #4186 771
گر کنم در سر وفات سریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 556 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

گر کُنَم در سَر ِ وفا ت سَری
سهل باشد زیان ِ مختصری

ای که قصد ِ هلاک ِ من داری
صبر کُن تا ببینم‌ات نظری

نه حرام است در رخ ِ تو نظر
که حرام است چشم بر دگری

دوست دارم که خاک ِ پا ت شوم
تا مگر بر سَر م کُنی گذری

متحیّر نه در جمال ِ تو ام
عقل دارم به قدر خود قدَری!

حیرت‌ام در صفات ِ بی چون است
ک‌این کمال آفرید در بشری

ببَری هوش و طاقت ِ زن و مرد
گر تردّد کنی به بام و دَری

حق به دست ِ رقیب ِ ناهموار
پیش ِ خصم ایستاده چون سپری

ز آن‌که آیینه‌ئی بدین خوبی
حیف باشد به دست ِ بی‌بصری

آه ِ سعدی اثر کُنَد در کوه
نکُنَد در تو سنگ‌دل اثری

سنگ را سخت گفتمی همه‌عُمر
تا بدیدم زِ سنگ سخت تری

0556

@Setiq
  • 👏 3
  • ❤ 2
  • 🙏 2
Post #4185 881
به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد
فریب ِ چشم ِ تو صد فتنه در جهان انداخت

غزل ۱۶ #حافظ، بیت ۳

کرشمه:
ناز، حرکات ِ دل‌انگیز ِ چشم و ابرویِ زیبا‌رویان. (2:7)

نرگس:
۱. گُلی سفید، کوچک و خوش‌بو با کاسه‌ئی در وسط، برگ‌های سبز و دراز (عمید)
۲. در مَجاز، چشم ِ معشوق

خودفروشی:
خودنمایی، خودستایی، لاف زنی (عمید)

فریب:
عشوه و مکر و غافل شدن یا غافل کردن به خدعه (برهان)

فتنه:
گمراهی (منتهی الارب، اقرب الموارد) آزمایش (دهخدا) گناه (منتهی الارب، اقرب الموارد) فریفته، مفتون (دهخدا) محنت، عذاب (عمید)

نرگس ِ فتّان (دل‌فریب) و نرگس ِ جَمّاش (فریبنده و شوخ) برایِ چشم ِ یار در شعر ِ حافظ آمده و با فتنه در جهان انداختن ِ چشم در این بیت هم‌مضمون است.

خواب ِ آن نرگس ِ فتّان ِ تو بی چیزی نیست
تاب ِ آن زلف ِ پریشان ِ تو بی چیزی نیست
حافظ ۷۵

غلام ِ نرگس ِ جمّاش ِ آن سَهی‌سرو ام
که از شراب ِ غرور ش به کس نگاهی نیست
حافظ ۷۶

چیزی که برایِ من جالب بود، خودفروشی و سرگرانی ِ نرگس، صفاتی است که می‌توان حدس زد که خاصیت ِ خودشیفتگی که امروزه آن را «نارسیسیسم» می‌خوانند، شاید مورد ِ توجّه ِ شاعر بوده‌است. منشاء ِ این اصطلاح ِ علمی، به حدود ِ دو هزار سال پیش بر می‌گردد و منسوب به نام ِ نارسیس یا نرگس است که مردی جوان و زیبا و پر طرفدار بوده که عشق ِ دیگری را رد می‌کند و عاشق ِ انعکاس ِ تصویر ِ خود در آب می‌شود.

که بندد طرف ِ وصل از حُسن ِ شاهی
که با خود عشق بازد جاودانه
حافظ ۴۲۸



جز این‌ها، مستی و مستانگی، بی حیایی، فریب، شوخی و بی ادبی، کرشمه‌گری، جادوگری و لاف‌زنی هم از صفت‌هایی است که نرگس در غزل ِ حافظ دارد. و شیوه‌یِ چشم ِ یار، فریب هم دارد.

شیوه‌یِ چشم‌ات فریب ِ جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
حافظ ۳۶۹


معنای بیت:
نرگس از روی خودنمایی یک کرشمه کرد و در برابر ِ آن، فریب ِ چشم ِ تو صد فتنه در جهان انداخت.

وقاحت ِ نرگس و فریب و جادویِ نرگس و چشم، در شعر ِ سعدی هم هست.

با چشم ِ نیم‌خواب ِ تو خشم آید م همی
از چشم‌هایِ نرگس و چندان وقاحت‌اش
سعدی، غزل ۳۲۰

ای مسلمانان! فغان ز آن نرگس ِ جادو فریب
ک‌او به‌یک‌رَه بُرد از من صبر و آرام و شکیب
سعدی، ملحقات و مفردات، ۳

هم‌چنین در ادامه‌یِ بحث ِ نارسیسیسم، در شعر ِ مولوی و سعدی و خواجوی کرمانی هم، مضمون ِ نگاه کردن در آینه و عاشق ِ تصویر ِ خود شدن وجود دارد.

ای تو زِ خوبی‌یِ خویش، آینه را مشتری
سوخته باد آینه! تا تو در او ننگری
مولوی، غزل ۳۰۱۸

گر ت کسی بپرستد، ملامت‌اش نکنم من
تو هم در آینه بنگر که خویشتن بپرستی
سعدی، غزل ۵۲۸

چهره‌یِ خویش را در آینه بین
تا ببینیم مست و مدهوش‌ات
خواجوی کرمانی، غزل ۳۹ حضَریات

این شاهدمثال‌ها را از یادداشت ِ دوست و سرور ِ ارج‌مند حمید صدر به‌وام گرفته‌ام.

سهیل قاسمی

#واکاوی

@Setiq

#حافظ #هرروزباحافظ #شعر #عشق #حافظ_خوانی #شعرخوانی #دکلمه #یار #متن #عاشقانه #کتاب #ستیغ #سهیل_قاسمی #ادبیات #فارسی #غزل #پارسی #واکاوی #شرح #ناب #شعر_ناب #ادبیات_فارسی #شاعرانه
  • ❤ 5
  • 👍 4
Post #4184 836
گر برود به هر قدم در ره دیدنت سریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 555 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

گر برود به هر قدم در ره ِ دیدن‌ات سَری،
من نه حریف ِ رفتن ام از دَر ِ تو به هر دری

تا نکُنَد وفایِ تو در دل ِ من تغیّری،
چشم نمی‌کُنم به خود؛ تا چه رسد به دیگری

خود نبوَد! و گر بوَد تا به قیامت آزری،
بت نکُنَد به نیکویی چون تو بدیع‌پیکری

سرو ِ روان ندیده‌ام جز تو به هیچ کشوری
هم نشنیده‌ام که زاد از پدری و مادری

گر به کنار ِ آسمان چون تو برآید اختری،
روی بپوشد آفتاب از نظر ش به معجری

حاجت ِ گوش و گردن‌ات نیست به زر و زیوری
یا به خضاب و سرمه‌ئی؛ یا به عبیر و عنبری

تاب ِ وغا نیاورَد قوّت ِ هیچ صف‌دری
گر تو بدین مشاهدت حمله بَری به لشکری

بسته‌ام از جهانیان بر دل ِ تنگ، من دری
تا نکُنم به هیچ‌کس گوشه‌یِ چشم ِ خاطری

گرچه تو بهتری و من از همه خلق کم‌تری،
شاید اگر نظر کُنَد محتشمی به چاکری

باک مدار سعدیا گر به فدا روَد سَری
هر که به مُعظَمی رسد، تَرک دهد محقّری

0555

@Setiq
  • ❤ 5
  • 👍 1
Post #4183 911
برشی از برنامه‌های در دست تدوین واکاوی غزل‌های حافظ
حافظ ِ شاعر | شرح ِ سطر به سطر ِ غزل‌های دیوان حافظ

عَزم ِ دیدار ِ تو دارد جان ِ بر لب آمده
بازگردد یا برآید؟ چی‌ست فرمان ِ شما؟
غزل 2 حافظ

خیال ِ رو یِ تو چون بگذرد به گلشن ِ چشم،
دل از پی ِ نظر آید به سو یِ روزن ِ چشم
غزل 339 حافظ

سهیل قاسمی

@Setiq

آپارات | YouTube

#حافظ #هرروزباحافظ #شعر #عشق #حافظ_خوانی #شعرخوانی #دکلمه #یار #متن #عاشقانه #کتاب #ستیغ #سهیل_قاسمی #ادبیات #فارسی #غزل #پارسی #واکاوی #شرح #ناب #شعر_ناب #ادبیات_فارسی #شاعرانه
  • ❤ 7
  • 👏 2
  • 👍 1
  • 🥰 1
Post #4181 860
کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 554 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دَری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری

خورشید اگر تو روی نپوشی فرو روَد
گوید: دو آفتاب نباشد به کشوری

اوّل من ام که در همه عالم نیامده‌ست
زیباتر از تو در نظر م هیچ منظری

هرگز نبرده‌ام به خرابات ِ عشق راه
امروز م آرزویِ تو در داد ساغری

یا خود به حُسن ِ رویِ تو کس نیست در جهان
یا هست و نیست‌ام زِ تو پروایِ دیگری

بر سرو ِ قامت‌ات گُل و بادام ِ روی و چشم
نشنیده‌ام که سرو چنین آورد بَری

رویی که روز ِ روشن اگر برکشد نقاب،
پرتو دهد چنان که شب ِ تیره اختری

هم‌راه ِ من مباش! که غیرت بَرند خَلق
در دست ِ مفلسی چو ببینند گوهری

من کم نمی‌کُنم سَر ِ مویی زِ مِهر ِ دوست
و ر می‌زند به هر بُن ِ مویی‌م نشتری

روزی مگر به دیده‌یِ سعدی قدم نهی
تا در ره‌ات به هر قدم‌ات می‌نهد سَری

0554

@Setiq
  • 👏 4
  • ❤ 2
Post #4179 896
سرو بستانی تو یا مه یا پریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 553 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

سرو ِ بُستانی تو؟ یا مَه؟ یا پَری؟
یا ملَک؟ یا دفتر ِ صورتگری؟

رفتنی داری و سِحری می‌کُنی
ک‌اندر آن عاجز بمانَد سامری

هر که یک‌بار ش گذشتی در نظر،
در دل‌اش صد بار دیگر بگذری

می‌روی و اندر پی‌ات دل می‌رود
باز می‌آیی و جان می‌پروری

گر تو شاهد با میان آیی چو شمع،
مبلغی پروانه‌ها گِرد آوری

چند خواهی روی پنهان داشتن؟
پرده می‌پوشی و بر ما می‌دَری

روزی آخر در میان ِ مردم آی!
تا ببیند هر که می‌بیند پَری

آفتاب از منظر افتد در رواق
چون تو را بیند بدین خوش‌منظری

جان و خاطر با تو دارم روز و شب
نقش بر دل، نام بر انگشتری

سعدی از گرمی بخواهد سوختن
بس که تو شیریني از حد می‌بَری

0553

@Setiq
  • 👏 4
  • ❤ 1
  • 🕊 1
Post #4178 883
روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 552 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

روی‌گشاده ای صنم! طاقت ِ خلق می‌بَری،
چون پس ِ پرده می‌روی، پرده‌یِ صبر می‌دَری

حور ِ بهشت خوانم‌ات؟ ماه ِ تمام گویم‌ات؟
ک‌آدمی‌ئی ندیده‌ام چون تو پری به دلبری

آینه را تو داده‌ای پرتو ِ رویِ خویشتن
و ر نه چه زَهره داشتی در نظر ت برابري

نسخه‌یِ چشم و ابرو یت پیش ِ نگارگر برم
گویم‌اش: این‌چنین بکُن صورت ِ قوس و مشتری!

چون تو درخت ِ دل‌نشان؛ تازه‌بهار و گل‌فشان،
حیف بوَد که سایه‌ئی بر سر ِ ما نگستری

دیده به رویِ هر کسی بر نکُنم زِ مِهر ِ تو
دَر زِ عوام بسته بهْ چون تو به‌خانه‌اندری

من نه مخیَّر ام که چشم از تو به خویشتن کُنم
گر تو نظر به ما کُنی و ر نکُنی مخیّری

پند ِ حکیم بیش از این در من اثر نمی‌کُنَد
کی ست که برکُنَد یکی زمزمه‌یِ قلندری

عشق و دوام ِ عافیت مختلف اند سعدیا!
هر که سفر نمی‌کُنَد، دل ندهد به لشکری

0552

@Setiq
  • ❤ 10
  • 🔥 1
  • 👌 1
Post #4177 850
رفتی و همچنان به خیال من اندریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 551 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

رفتی و هم‌چنان به خیال ِ من اندری
گویی که در برابر ِ چشم‌ام مصوَّری

فکر م به منتهایِ جمال‌ات نمی‌رسد
ک‌از هر چه در خیال ِ من آمد نکوتری

مَه بر زمین نرَفت و پَری دیده برنداشت
تا ظن بَرم که رویِ تو ماه است یا پَری

تو خود فرشته ای؛ نه از این گِل سرشته ای
گر خلق از آب و خاک، تو از مشک و عنبری

ما را شکایتی زِ تو گر هست، هم به تو ست
ک‌از تو به دیگران نتوان بُرد داوري

با دوست کُنج ِ فقر بهشت است و بوستان
بی دوست خاک بر سر ِ جاه و توان‌گري

تا دوست در کنار نباشد به کام ِ دل
از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری

گر چشم در سَر ت کنم از گریه، باک نیست
زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری

چندان که جهد بود، دویدیم در طلب
کوشش چه سود چون نکُنَد بخت یاوري

سعدی! به وصل ِ دوست چو دست‌ات نمی‌رسد،
باری به یاد ِ دوست زمانی به سَر بری

0551

@Setiq
  • ❤ 6
  • ❤‍🔥 2
Post #4176 854
مجموعه کامل رباعیات خیام
بر اساس کتاب ترانه‌های خیام - صادق هدایت

در برنامه نشست زنده در اینستاگرام پشت میکروفون نشستم و پشت سر هم، همه را خواندم. شب هم ویرایش کردم و موزیکی هم زیر آن گذاشتم.
تجربه‌ی جالبی بود. نمی‌دانم کیفیت کار راضی کننده هست یا نه. اما سرعت انجام کار جالب بود.
در یوتیوب ببینید:
https://youtu.be/c8fYasga2nU

از آپارات هم می‌توانید ببینید و هم با کیفیت دل‌خواه دانلود کنید:
https://www.aparat.com/v/RWi6r

سهیل قاسمی

#خیام

@Setiq
YouTube ترانه‌های خیام ترانه‌های خیامرباعیات خیام #خیام سهیل قاسمی
  • ❤ 3
  • 👍 3
  • 🥰 2
  • ❤‍🔥 1
Post #4174 1.01K
دیدم امروز بر زمین قمریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 550 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

دیدم امروز بر زمین قمَری
هم‌چو سروی روان به رهگذری

گوییا بر من از بهشت ِ خدای
باز کردند بامداد دَری

من ندیدم به‌راستی همه‌عُمر
گر تو دیدی به سرو بَر، قمری

یا شنیدی که در وجود آمد
آفتابی زِ مادر و پدری

گفتم از وی نظر بپوشانم
تا نیفتم به دیده در خطری

چاره صبر است و احتمال ِ فراق
چون کفایت نمی‌کُنَد نظری

می‌خرامید و زیر ِ لب می‌گفت:
«عاقل از فتنه می‌کُنَد حذری!

سعدیا! پیش ِ تیر ِ غمزه‌یِ ما
بهْ زِ تقوا بباید ت سپری»

0550

@Setiq
  • ❤ 5
  • 🔥 2
  • 🙏 2
  • 😇 2
  • 👍 1
  • 👏 1
Post #4172 909
دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 549 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

دانم‌ات آستین چرا پیش ِ جمال می‌بَری!
رسم بوَد ک‌از آدمی روی نهان کُنَد پَری

معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمی‌کُنَد ک‌از پس و پیش بنگری

آمدم‌ات که بنگرم، باز نظر به خود کُنم؛
سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف‌منظری

غایت ِ کام و دولت است آن که به خدمت‌ات رسید
بنده میان ِ بندگان بسته میان به‌چاکري

روی به خاک می‌نهم گر تو هلاک می‌کُنی
دست به بند می‌دهم گر تو اسیر می‌بری

هر چه کُنی تو، برحقی! حاکم و دست ِ مطلقی!
پیش ِ که داوري بَرند از تو که خصم و داوری

بنده اگر به سَر روَد در طلب‌ات کجا رسد
گر نرسد عنایتی در حق ِ بنده آن‌سَری

گفتم اگر نبینم‌ات، مِهر فرامُش‌ام شود
می‌روی و مقابلی؛ غایب و در تصوّری

جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
گر بکُشی و بعد از آن بر سَر ِ کُشته بگذری

سعدی اگر هلاک شد، عمر ِ تو باد و دوستان!
مُلک ِ یمین ِ خویش را گر بکُشی، چه غم خوری

0549

@Setiq
  • 👍 4
  • ❤ 2
  • ❤‍🔥 1
Post #4171 802
دانی چه گفت مرا آن بلبل سحریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 548 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

دانی چه گفت مرا آن بلبل ِ سحَری؟
- تو خود چه آدمی‌‌ای ک‌از عشق بی‌خبری

اُشتر به شعر ِ عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را، کژطبع جانوری!

من هرگز از تو نظر با خویشتن نکُنم
بیننده تن ندهد هرگز به بی بصری

از بس که در نظر م خوب آمدی صنما،
هر جا که می‌نگرم گویی که در نظری

دیگر نگَه نکُنم بالایِ سرو ِ چمن
دیگر صفت نکُنم رفتار ِ کَبک ِ دَری

کبک این‌چنین نرود؛ سرو این‌چنین نچمد
طاووس را نرسد پیش ِ تو جلوه‌گری

هر گه که می‌گذری، من در تو می‌نگرم
ک‌از حُسن ِ قامت ِ خود، با کس نمی‌نگری

از بس که فتنه شوم بر رفتن‌ات نه عجب
بر خویشتن تو زِ ما صد بار فتنه‌تری

باری به حُکم ِ کَرَم بر حال ِ ما بنگر
ک‌افتد که بار ِ دگر بر خاک ِ ما گذری

سعدی به جور و جفا مِهر از تو برنکَنَد
من خاک ِ پایِ تو ام و ر خون ِ من بخوری

0548

@Setiq
  • 👍 5
  • ❤ 3
Post #4170 824
خانه صاحب نظران می‌بریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 547 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

خانه‌یِ صاحب‌نظران می‌بَری
پرده‌یِ پرهیزکُنان می‌دَری

گر تو پری‌چهره نپوشی نقاب،
توبه‌یِ صوفی به زیان آوری

این چه وجود است نمی‌دانم‌ات
آدمی‌ای یا ملَکی یا پَری

گر همه سرمایه زیان می‌کُنَد،
سود بوَد دیدن ِ آن مشتری

نسخه‌یِ این روی به نقاش بَر
تا بکُنَد توبه زِ صورت‌گری

با تَتَر ت حاجت ِ شمشیر نیست
حمله همی‌آری و دل می‌بَری

گر تو در آیینه تأمّل کُنی
صورت ِ خود، باز به ما ننگری

خسرو اگر عهد ِ تو دریافتی،
دل به تو دادی؛ که تو شیرین‌تری

گر دَری از خلق ببندم به روی،
بر تو نبندم که به‌خاطر دری

سعدی اگر کُشته شود در فراق
زنده شود چون به سر ش بگذری

0547

@Setiq
  • 👏 7
  • ❤ 1
  • 👍 1
  • 🙏 1
  • 😴 1
Post #4169 1.03K
جور بر من می‌پسندد دلبریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 546 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

جور بر من می‌پسندد دلبری
زور با من می‌کُنَد زورآوری

بار ِ خصمی می‌کشم ک‌از جور ِ او
می‌نشاید رفت پیش ِ داوری

عقل، بی‌چاره ست در زندان ِ عشق
چون مسلمانی به دست ِ کافری

بارها گفتم بگریَم پیش ِ خَلق
تا مگر بر من ببخشد خاطری

باز گویم پادشاهی را چه غم
گر به خیل‌اش در، بمیرد چاکری

ای که صبر از من طمع داری و هوش
بار ِ سنگین می‌نهی بر لاغری

ز آن‌چه در پایِ عزیزان افکنند،
ما سَری داریم اگر داری سَری

چشم ِ عادت‌کرده با دیدار ِ دوست،
حیف باشد بعد از او بر دیگری

در سراپایِ تو حیران مانده‌ام
در نمی‌باید به حُسن‌ات زیوری

این سخن، سعدی تواند گفت و بس
هر گدایی را نباشد جوهری

0546

@Setiq
  • ❤ 6
  • 👏 1
  • 🙏 1
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →