TGViewer
Channel Public Channel
Subscribers
2.78K
Photos
262
Videos
704
Links
813

Showing posts older than #4169 · Back to latest

Older Posts 11 shown
Post #4159 1.43K
آرام آرام دارم برنامه‌های ویدیوئی ِ واکاوی ِ غزل‌های حافظ را درست می‌کنم. حافظ ِ شاعر، شرح ِ سطر به سطر ِ غزل‌های حافظ.
این ده ویدیو که روخوانی ِ غزل‌ها را جدا کرده‌ام، هر کدام بخشی از یک برنامه‌ی بلند است که در آن در باره‌ی هر غزل صحبت کرده‌ام.
سخت بود ولی کم کم خو گرفته‌ام با یک‌جا نشستن و یک‌ریز حرف زدن با لباسی که کمی گرم است برای این فصل، به‌ویژه رو به رویِ دو پروژکتور با نور ِ گرم ِ تیز که مدام می‌تابد.

ویدیوها را به‌زودی پخش می‌کنم در کانال ِ یوتیوب ِ خودم:
http://YouTube.com/c/SoheilGhassemi

و کانال ِ آپارات ِ خودم:
http://Aparat.com/soheilg

دوست دارم این کانال‌ها را دنبال کنید و برنامه‌های من را ببینید و اگر دیدید خوب است و به درد می‌خورد، لینک ِ آن را برای دوستان‌تان هم بفرستید!

تلاش کرده‌ام طوری بگویم که دل‌چسب باشد و دربرگیرنده‌ی سلیقه و علاقه‌ی بخش ِ زیادی از دوست‌داران ِ حافظ ِ شاعر.
که هر کسی به فراخور، چیزی در آن بیابد که ته ِ برنامه نگوید وقت‌ام را هدر کردم!
و تلاش می‌کنم بیش‌تر از رویِ یادداشت‌هایِ خودم بگویم که چارچوبی هم داشته باشد!

به‌یادگار بمانَد 😍

با احترام
سهیل قاسمی
@Setiq
  • 👏 15
  • ❤ 7
  • 👍 3
  • 🔥 1
  • 🙏 1
  • 😍 1
Post #4157 1.17K
بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 545 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

بخت ِ آیینه ندارم که در او می‌نگری!
خاک ِ بازار نیَرزم که بر او می‌گذری

من چنان عاشق ِ روی‌ات که زِ خود بی‌خبر ام
تو چنان فتنه‌یِ  خویشی که زِ ما بی‌خبری

به چه ماننده کُنَم در همه آفاق تو را؟
ک‌آن‌چه در وهم ِ من آید، تو از آن خوب‌تری

برقع از پیش ِ چنین روی نشاید برداشت
که به هر گوشه‌یِ چشمی دل ِ خَلقی ببَری

دیده‌ئی را که به دیدار ِ تو دل می‌نرود،
هیچ علّت نتوان گفت به جز بی‌بصری

گفتم از دست ِ غم‌ات سر به جهان در بنهم؛
نتوانم! که به هر جا بروم در نظری

به فلک می‌رود آه ِ سحَر از سینه‌یِ ما
تو همی برنکُنی دیده زِ خواب ِ سحری

خفتگان را خبر از محنت ِ بیداران نیست
تا غم‌ات پیش نیاید غم ِ مردم نخوری

هر چه در وصف ِ تو گویند به نیکویی هست
عیب‌ات آن است که هر روز به طبعی دگری

گر تو از پرده برون آیی و رخ بنمایی،
پرده بر کار ِ همه پرده‌نشینان بدَری

عذر ِ سعدی ننهد هر که تو را نشناسد
حال ِ دیوانه نداند که ندیده‌ست پری

0545

@Setiq
  • ❤ 6
  • 👍 3
Post #4156 1.02K
در باره‌ی مغ‌بچه در شعر ِ حافظ

جدا از بحث ِ جنسیت ِ معشوق در شعر ِ حافظ
مغبچه و خصوصیات ِ او را در غزل‌های او بررسی کردم.

اگر دوست داشتید و اگر زحمتی نیست، کانال آپارات ِ من را هم دنبال کنید (مشترک شوید)

کانال آپارات سهیل قاسمی

که اگر دنبال‌کننده بیشتر شود، برنامه‌های واکاوی و شرح ِ سطر به سطر ِ غزل‌های حافظ (مجموعه برنامه‌های ویدیویی ِ حافظ ِ شاعر) را آن‌جا هم منتشر خواهم کرد.

با احترام
سهیل قاسمی

https://www.aparat.com/v/wCEs7


#حافظ #هرروزباحافظ #شعر #عشق #حافظ_خوانی #شعرخوانی #دکلمه #یار #متن #عاشقانه #کتاب #ستیغ #سهیل_قاسمی #ادبیات #فارسی #غزل #پارسی #واکاوی #شرح #ناب #شعر_ناب #ادبیات_فارسی #شاعرانه
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو مغبچه در شعر حافظ - سهیل قاسمی مغ‌بچه مغبچه را در غزل ِ حافظ در هشت غزل یافتم که خصلت‌هایِ او به استناد ِ این غزل‌ها، چنین است: جلوه‌گری گر چنین جلوه کُنَد مغبچه‌یِ باده‌فروش، خاک‌روب ِ در ِ میخانه کُنَم مژگان را حافظ ۹ راه‌زنی ِ دین و دل مغبچه‌ئی می‌گذشت راهزن ِ دین و دل در پی ِ آن…
  • ❤ 6
  • 👍 1
Post #4155 839
ای که بر دوستان همی‌گذریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 544 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

ای که بر دوستان همی‌گذری
تا به هر غمزه‌ئی دلی ببَری،

دردمندی تمام خواهی کشت؟
یا به‌رحمت به کُشته می‌نگری؟

ما خود از کویِ عشق‌بازانیم
نه تماشاکُنان ِ ره‌گذری

هیچ‌ام اندر نظر نمی‌آید
تا تو خورشیدروی در نظری

گفته بودم که دل به کس ندهم؛
حذر از عاشقی و بی‌خبری!

حلقه‌ئی گِرد ِ خویشتن بکشم
تا نیاید درون ِ حلقه پری

و این پری‌پیکران ِ حلقه‌به‌گوش
شاهدي می‌کنند و جلوه‌گري

صبر ِ بلبل شنیده‌ای هرگز،
چون بخندد شکوفه‌ی سَحَری؟

پرده‌داري بر آستانه‌یِ عشق
می‌کُنَد عقل و، گریه پرده‌دري

چو خوری دانی ای پسر غم ِ عشق
تا غم ِ هیچ در جهان نخوری

رایگان است! یک نفس با دوست
گر به دنیا و آخرت بخری

قلم است این به دست ِ سعدی در؟
یا هزار آستین ِ دُرّ ِ دَری؟

این نبات از کدام شهر آرند
تو قلم نیستی! که نیشکری!

0544

@Setiq
  • ❤ 4
  • 👎 1
Post #4154 749
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 543 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

ای برق! اگر به گوشه‌یِ آن بام بگذری
آن‌جا که باد، زَهره ندارد خبر بَري،

ای مرغ! اگر پَری به سَر ِ کویِ آن صنم؛
پیغام ِ دوستان برسانی بدان پری!

آن مشتری‌خصال گر از ما حکایتی
پرسد، جواب ده که: به جان اند مشتری

گو: تشنگان ِ بادیه را جان به لب رسید؛
تو خفته در کجاوه به خواب ِ خوش اندری

ای ماه‌رویِ حاضر ِ غایب! که پیش ِ دل
یک روز نگذرد که تو صد بار نگذری،

دانی چه می‌رود به سَر ِ ما زِ دست ِ تو؟
- تا خود به پایِ خویش بیایی و بنگری!

باز آی! ک‌از صبوری و دوری بسوختیم
ای غایب از نظر که به معنی برابری

یا دل به ما دهی چو دل ِ ما به دست ِ تو ست،
یا مِهر ِ خویشتن زِ دل ِ ما به‌در بَری

تا خود برون ِ پرده حکایت کجا رسد!
چون از درون ِ پرده چنین پرده می‌دری

سعدی! تو کیستی که دَم ِ دوستی زنی؟
دعوی‌یِ بندگی کن و اقرار ِ چاکری

0543

@Setiq
  • 👍 4
  • ❤ 3
  • 🔥 1
Post #4153 776
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذریسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 542 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
یا کِبر منع‌ات می‌کند ک‌از دوستان یاد آوری؟

هرگز نبود اندر ختَن بر صورتی چندین فتَن
هرگز نباشد در چمن سروی بدین خوش‌منظري

صورت‌گر ِ دیبایِ چین گو: صورت ِ روی‌اش ببین!
یا صورتی برکش چنین؛ یا توبه کن صورت‌گري!

ز ابرویِ زنگارین‌کمان، گر پرده برداری عیان،
تا قوس باشد در جهان دیگر نبیند مشتری

بالایِ سرو ِ بوستان رویی ندارد دل‌ستان
خورشید با رویی چنان، مویی ندارد عنبری

تا نقش می‌بندد فلک، کس را نبوده‌ست این نمک
ماهی ندانم یا ملَک؟ فرزند ِ آدم یا پَری

تا دل به مِهر ت داده‌ام، در بحر ِ فکر افتاده‌ام
چون در نماز استاده‌ام، گویی به محراب‌ام‌در ی

دیگر نمی‌دانم طریق! از دست رفتم چون غریق
آنک دهان‌ات چون عقیق از بس که خون‌ام می‌خوری

گر رفته باشم ز این جهان، بازآید م رفته‌روان
گر هم‌چنین دامن‌کشان بالایِ خاک‌ام بگذری

از نعل‌اش آتش می‌جهد؛ نعل‌ام در آتش می‌نهد
گر دیگری جان می‌دهد سعدی تو جان می‌پروری

هر کس که دعوی می‌کند ک‌او با تو اُنسی می‌کند،
در عهد ِ موسی می‌کُنَد آواز ِ گاو ِ سامری

0542

@Setiq
  • 🙏 2
Post #4152 704
مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدیسعدی
#هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 541 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

مگر دگر سخن ِ دشمنان نیوشیدی
که رویِ چون قمر از دوستان بپوشیدی

من، از جفایِ زمان، بلبلا! نخفتم دوش
تو را چه بود که تا صبح می‌خروشیدی؟

قضا به ناله‌یِ مظلوم و لابه‌یِ محروم
دگر نمی‌شود ای نفس بس که کوشیدی

کنون حلاوت ِ پیوند را بدانی قدر
که شَربت ِ غم ِ هجران ِ تلخ نوشیدی

به مقتضایِ زمان اقتصار کُن سعدی!
که آن‌چه غایت ِ جهد ِ تو بود، کوشیدی

0541

@Setiq
  • ❤ 5
  • 💔 1
Post #4151 769
بررسی سبک سعدی در ترجیع‌بند
با تکیه بر انواع ایهام‌های او

نشست زنده اینستاگرامی
دکتر یحیا عطایی
عزیزی کوتنایی
سهیل قاسمی

آدینه، سی و یکم فروردین ۱۴۰۳
ساعت شانزده به وقت ایران


#سعدی

@Setiq

آپارات | یوتیوب | اینستاگرام

#سعدی #ترجیع_بند #شعر #عشق #ترجیع_بند_سعدی #سعدی_خوانی #شعرخوانی #دکلمه #یار #متن #عاشقانه #کتاب #ستیغ #سهیل_قاسمی #ادبیات #فارسی #غزل #پارسی #واکاوی #شرح #ناب #شعر_ناب #ادبیات_فارسی #شاعرانه
  • ❤ 1
Post #4150 801
خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدیسعدی
هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 540 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

خلاف ِ شرط ِ محبّت چه مصلحت دیدی
که برگذشتی و از دوستان نپرسیدی

گرفتم‌ات که نیامد زِ روی خَلق آزرم
که بی‌گُنه بکشی، از خدا نترسیدی؟

بپوش رویِ نگارین و مویِ مشکین را!
که حُسن ِ طلعت ِ خورشید را بپوشیدی

هزار بی‌دل ِ مشتاق را به حسرت ِ آن
که لب به لب برسد، جان به لب رسانیدی

محلّ و قیمت ِ خویش آن زمان بدانستم
که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی

هزار بار بگفتیم و هیچ درنگرفت
که: گِرد ِ عشق مگَرد ای فقیر! و گردیدی

تو را ملامت ِ رندان و عاشقان، سعدی
دگر حلال نباشد که خود بلغزیدی

به تیغ می‌زد و می‌رفت و باز می‌نگریست
که: تَرک ِ عشق نگفتی، سزایِ خود دیدی!

0540

@Setiq
  • 👍 6
  • ❤ 5
Post #4147 813
نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندیسعدی
هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 539 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

نگارا وقت ِ آن آمد که دل با مِهر پیوندی
که ما را بیش از این طاقت نمانده‌ست آرزومندی

غریب از خویِ مطبوع‌ات که روی از بندگان پوشی!
بدیع از طبع ِ موزون‌ات که در بر دوستان بندی!

تو خرسند و شکیبایی؛ چنین‌ات در خیال آید
که ما را هم‌چنین باشد شکیبایی و خرسندی

نگفتی بی‌وفا یارا که از ما نگسلی هرگز؟
مگر در دل چنین بود ت که خود با ما نپیوندی!

زهی آسایش و رحمت نظر را که‌ش تو منظوری!
زهی بخشایش و دولت پدر را که‌ش تو فرزندی!

شکار آن‌گه توان کُشتن که محکم در کمند آید
چو بیخ ِ مهر بنشاندم، درخت ِ وصل برکَندی

نمودی چند بار از خود که: حافظ‌عهد و پیمان ام
کنون‌ات بازدانستم که ناقض‌عهد و سوگندی

مرا ز این پیش در خلوت، فراغت بود و جمعیّت
تو در جمع آمدی ناگاه و مجموعان پراکندی

گر ت جان در قدم ریزم، هنوز ت عذر می‌خواهم
که از من خدمتی ناید چنان لایق که بپسندی

ترُش بنشین و تیزي کُن! که ما را تلخ ننماید
چه می‌گویی چنین شیرین! که شوری در من افکندی

شکایت گفتن ِ سعدی مگر باد است نزدیک‌ات
که او چون رعد می‌نالد، تو هم‌چون برق می‌خندی

@Setiq
  • ❤ 3
  • ❤‍🔥 1
  • 🙏 1
Post #4145 1.09K
گفتم آهن‌دلی کنم چندیسعدی
هرروزباسعدی
#غزل شماره‌ی 538 #سعدی
#سهیل_قاسمی

@Setiq

گفتم آهن‌دلی کُنَم چندی
ندهم دل به هیچ دل‌بندی

- و آن‌که را دیده در دهان ِ تو رفت،
هرگز ش گوش نشنوَد پندی!

خاصه ما را که در ازل بوده‌ست
با تو آمیزشی و پیوندی

به دل‌ات! ک‌از دل‌ات به‌در نکُنَم
سخت‌تر ز این مخواه سوگندی!

یک‌دم آخر حجاب یک‌سو نهْ
تا برآساید آرزومندی

هم‌چنان پیر نیست مادر ِ دهر
که بیاورْد چون تو فرزندی

ریش ِ فرهاد بهترک می‌بود
گر نه شیرین نمک پراکندی

کاشکی خاک بودمی در راه
تا مگر سایه بر من افکندی

چه کُنَد بنده‌ئی که از دل و جان
نکُنَد خدمت ِ خداوندی

سعدیا! دور ِ نیک‌نامی رفت
نوبت ِ عاشقی ست یک‌چندی

0538

@Setiq
  • 🥰 4
  • ❤ 2
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →