#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 542 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
یا کِبر منعات میکند کاز دوستان یاد آوری؟
هرگز نبود اندر ختَن بر صورتی چندین فتَن
هرگز نباشد در چمن سروی بدین خوشمنظري
صورتگر ِ دیبایِ چین گو: صورت ِ رویاش ببین!
یا صورتی برکش چنین؛ یا توبه کن صورتگري!
ز ابرویِ زنگارینکمان، گر پرده برداری عیان،
تا قوس باشد در جهان دیگر نبیند مشتری
بالایِ سرو ِ بوستان رویی ندارد دلستان
خورشید با رویی چنان، مویی ندارد عنبری
تا نقش میبندد فلک، کس را نبودهست این نمک
ماهی ندانم یا ملَک؟ فرزند ِ آدم یا پَری
تا دل به مِهر ت دادهام، در بحر ِ فکر افتادهام
چون در نماز استادهام، گویی به محرابامدر ی
دیگر نمیدانم طریق! از دست رفتم چون غریق
آنک دهانات چون عقیق از بس که خونام میخوری
گر رفته باشم ز این جهان، بازآید م رفتهروان
گر همچنین دامنکشان بالایِ خاکام بگذری
از نعلاش آتش میجهد؛ نعلام در آتش مینهد
گر دیگری جان میدهد سعدی تو جان میپروری
هر کس که دعوی میکند کاو با تو اُنسی میکند،
در عهد ِ موسی میکُنَد آواز ِ گاو ِ سامری
0542
@Setiq
Post #4153
776