#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 551 #سعدی
#سهیل_قاسمی
@Setiq
رفتی و همچنان به خیال ِ من اندری
گویی که در برابر ِ چشمام مصوَّری
فکر م به منتهایِ جمالات نمیرسد
کاز هر چه در خیال ِ من آمد نکوتری
مَه بر زمین نرَفت و پَری دیده برنداشت
تا ظن بَرم که رویِ تو ماه است یا پَری
تو خود فرشته ای؛ نه از این گِل سرشته ای
گر خلق از آب و خاک، تو از مشک و عنبری
ما را شکایتی زِ تو گر هست، هم به تو ست
کاز تو به دیگران نتوان بُرد داوري
با دوست کُنج ِ فقر بهشت است و بوستان
بی دوست خاک بر سر ِ جاه و توانگري
تا دوست در کنار نباشد به کام ِ دل
از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری
گر چشم در سَر ت کنم از گریه، باک نیست
زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری
چندان که جهد بود، دویدیم در طلب
کوشش چه سود چون نکُنَد بخت یاوري
سعدی! به وصل ِ دوست چو دستات نمیرسد،
باری به یاد ِ دوست زمانی به سَر بری
0551
@Setiq
Post #4177
850
رفتی و همچنان به خیال من اندریسعدی
- ❤ 6
- ❤🔥 2