▫️
📚 زرینکوب و انگیزههای بازنگری کتاب
بازخوانی دو قرن سکوت پس از هفتادوهفت سال (۲)
. . . . . . .
انگیزههای بازنگری
در مقدمهی چاپ دوم کتاب، انگیزههای نویسنده را از ویراست تازه به روشنی بازمییابیم. زرینکوب نوشته است: «در تجدیدنظر ... ترتیب و شیوۀ کتاب اول را بر هم زدم و کاری دیگر پیش گرفتم.» انگیزهی این بازنگری، رویارویی با نادرستیها و کاستیهای راهیافته در کتاب بود. برخی نارساییها را سخنشناسان و خردهسنجان یادآوری کرده بودند، و برخی دیگر به چشمِ خودِ نویسنده پررنگ آمده بود. زرینکوب کوشید بر هرچه نارسا «و تاریک و نادرست بود»، خط بکشد. از دید او نادرستیها برآیند خامی یا سختگیری بود و نشان میداد که نویسنده هنوز نتوانسته موشکافانه در شکست پادشاهی ساسانی بنگرد، و با کنار زدن شور و حماسهی لبریز شده، به بازگویی چرایی و چگونگی شکست بپردازد. او دریافته بود که تاریخ را «به زرق و دروغ و غرور و فریب» نمیتوان نوشت. چنین روشی خوانندگان جوان را به گمراهی میکشاند.
هرچند زرینکوب از انگیزههای بازنگری سخن گفته است، جایی روشن نکرده که سنجههای او در شناخت نادرستی و کاستیها چیست. این سنجهها درون گسترهی گفتمانی آن روزگار کار میکردند، اما روشن نیست که در این چارچوب، نادرستی از کجا سرچشمه میگرفت: از گزینش دادهها، از برانگیختگی تند و پرشتاب، از داوری اخلاقی، یا از ناتوانی در دریافت پیوستگی روزگاران باستانی ایران با سدههای پس از برافتادن ساسانیان؟ بررسی ویراست دوم نشان میدهد که همهی آنچه در ویراست نخست نارسا بود، کنار گذاشته نشد، برخی از آنها دست نخورده ماندند، و برخی دیگر در پیکربندی تازه، دوباره بازگشتند.
انگیزهی دیگر بازنگری، کوتاهی و فشردگی بخشهایی از نوشته بود. زرینکوب دریافت این بخشها پرسشهایی را پیش میآوردند که نویسنده به آنها پاسخ نداده است. پرداختن به این پرسشها نشانهی پاسداشت حقیقت بود. بر پایهی هماین دیدگاه، کتاب در ویراست دوم چنان گسترش یافت که از دید خود نویسنده نیز، دیگر نمیبایست با نام پیشین به چاپ برسد.
مایههای گسترشیابنده
دو قرن سکوت در ویرایش نخست با گزارش «آغاز یک فاجعه» گسترش مییابد. این گزارش در فراز نخست از بخش یکم («طوفان») کتاب آمده است. نویسنده در این بخش، خود را با دو پرسش بنیادی روبهرو کرد: چرا ساسانیان از پای در آمدند؟ و چه شد که گروههای بیابانگرد، سرنوشت تمدنی چنان باشکوه را به دست گرفتند؟ زرینکوب در رویارویی با برآمدن گروههای بیابانگرد، گسترهی جستوجوهای خود را در آغاز، تاریک و بسته یافت. آنان را در پیکرهی گروههای دینآور دید که دین تازه را چونان ارمغانی به سرزمین بیگانه آوردند. این دیدگاه در ویراست دوم دگرگون شد. نویسنده با شکاف انداختن میان عربها و آورندگان دین نو، توانست مایهی پیوستهی ویراست نخست را در دو بخش آغازین ویراست دوم گسترش دهد. او در بخش «فرمانروایان صحرا» به پویش عربها در جزیره (بخشهای بالایی میانرودان)، شبهجزیرهی عربی و سرزمینهای جنوبی خلیج فارس پرداخت و آنگاه در بخش «طوفان و ریگ» به گزارش خاستگاه و روند پدید آمدن و گسترش پیام تازه روی آورد. در کنار این بخشها که افزودههای ویراست دوم بود، زرینکوب توانست در بخش سوم (آتش خاموش) به چرایی از پای درآمدن پادشاهی ساسانی بپردازد.
بخش پادشاهی ساسانی در ویراست نخست، فشردهای از گفتار دربارهی ساخت سیاسی فرمانروایی، نهاد دینپایگان زرتشتی و ساخت اجتماعی جامعهی ساسانی بود. هماین فشردگی نویسنده را از موشکافی در شکست و برافتادن ساسانیان بازداشته بود. زرینکوب در ویراست دوم، کوشید رخداد شکست و برافتادن ساسانیان را در سه لایه بررسی کند: فرسودگی ساخت سیاسی و لشگری، بنبست نهاد دینی در پشتیبانی از ساخت سیاسی و همراهی با مردم، و سرانجام تکاپوهای مردم و پیآمد جنبشهای مردمی.
سومین مایهی گسترشیابنده در کتاب به سرگذشت ادبی و زبان فارسی برمیگشت. این مایه در ویراست نخست، پراکنده و به کوتاهی بازتاب یافته بود؛ اما زرینکوب در ویراست دوم، آن را گسترش داد. افزون بر آنچه پراکنده بازتاب یافته است، خواننده در بخش «زبان گمشده» با چالشها و روندهای دگرگونی زبان فارسی روبهرو میشود. پایانبخش این گفتار، چنان که در فراز «بعد از دویست سال» (پایان کتاب) آمده است، نشانههای رویش و شکفتن نغمههای فارسی را بازنمایی میکند.
سه مایهی گسترشیافته در کتاب، ـشکست ساسانیان، برآمدن عربهای بیابانگرد و سرگذشت زبان فارسی،ـ از یکدیگر بریده نیستند. گسترش دو مایهی نخست، زمینهی رسیدن به مایهی سوم، همانا سرگذشت زبان فارسی است.
👉🏼پارهی ۱ | پارهی ۳
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1532
435