🗞 باد بینیازی خداوند
بازخوانی یک گزارهی یزدانشناختی
. . . . . . .
علاءالدین عطاملک جوینی، نویسندهی تاریخ جهانگشای، هنگام گزارش درآمدن چنگیز به بخارا→ نوشته است:
اوراق قرآن در میان قاذوراتْ لگدکوبِ اَقدام و قوایم گشته، در این حالت، اَمیرْ امام جلالالدین علیبنالحسن الرندی که مقدّم و مقتدای ساداتِ ماوراءالنهر بود و در زهد و ورع مشارالیهْ روی به امامِ عالم رکنالدین امامزاده که از افاضلِ علمای عالم بود، آورد و گفت:
مولانا چه حالت است، این که میبینم به بیداری است یا رب، یا به خواب؟َ!
مولانا امامزاده گفت: خاموش باش! باد بینیازی خداوند است که میوزد. سامانِ سخنگفتن نیست.
جهانگشای جوینی۱، صـ۱۸۷
علامه قزوینی در ویرایش کتاب از این گزاره گذر کرد. یدالله شکری در برگزیدهی جهانگشا، گزاره را به رنگ سیاه برجسته کرد، اما دربارهی آن چیزی ننوشت. خطیب رهبر نیز به پیروی از محمد قزوینی، گفتوگو دربارهی آن را به آینده سپرد. با این همه، این گزاره در روند خواندن جهانگشا همواره جای درنگ و گفتوگو بود.
در روزگار ما عبدالکریم سروش با نگاهی یزدانشناختی به بازنگری در این سخن روی آورد و آن را با نگرش هانس یوناس (Hans Jonas, 1903-1993)، همچون نشانهای از ناتوانی خداوند سنجید. سروش با مرزبندی میان خدای یوناس (برداشت یوناس از خدا)، و خدای جنگافروزان غزه، در بازگشت به سخنی از جلالالدین بلخی، چنین دریافت که «خدای بینیاز که نه نادان است و نه ناتوان، نه خسته است و نه خفته ... در جهان، زنده و حاضر است ... باد بی نیازی خداوند همچنان میوزد اما سامان سخن گفتن هست.» (اینجا→)
برداشت نویسندگان و اندیشمندان غربی، ریشه در یزدانشناسی مسیحی دارد. به گزارش کتاب مقدس، خداوند جهان را در شش روز آفرید، و «در روز هفتم خدا از همۀ کار خود که ساخته بود فارغ شد و در روز هفتم از همۀ کار خود که ساخته بود آرامی گرفت.» (چ لندن، ۱۹۳۰، پیدایش، باب ۱ـ۲). با آن که šābat در یزدانشناسی عبری به معنای «ceased» (ایستادن و دست کشیدن) است، و یزدانشناسان مسیحی از آگوستین تا آکویناس آن را با هماین دریافت به کار بردند، این دریافت به آرامی تا روزگار روشنگری دگرگون شد و در بازخوانیها آن را به «rest» (آرامش و بازتوانافزایی) برگرداندند. این روند تا آزمون خداییِ «نفی خویش» در اندیشهی هگل، و «مرگ خدا» در اندیشهی نیچه دنبال شد.
در فرهنگ اسلامی، اندیشهی بینیازی خداوند (الغنی) به یکی از ایستارهای باور درآمد، و اندیشهی نیازمندی همگان را در برابر بینیازی پروردگار پروراند. بر پایهی این اندیشه، خداوند به کسی یا چیزی نیازمند نیست. اما پذیرش این دیدگاه، پرسشی را پیش میآورد: اگر خداوند از نگاه یزدانشناختی بینیاز است، گزارهی باد بینیازی خداوند چه جای گفتن داشت؟ مگر نه آن که همیشه و همهگاه، خداوند بینیاز است، پس چرا باد بینیازی آنروزها و آنجا باید میوزید؟ گمان میرود این گزاره از رخنهی اندیشهی دیگری باید نشان داشته باشد.
ابنعربی بر پایهی گفتار «کنز»، «گنجی نهفته بودم، دوست داشتم شناخته شوم، پس آفرینهها را پدید آوردم تا شناخته شوم.» پیوند میان پروردگار و آفرینهها را در چارچوب نیازمندی دوگانه، پیکربندی میکند. در فراز آشوبندهای از فصوص گفته است:
فأنی بالغنی و أنا، أُساعده فأسعده؟
لذاک الحق أوجدنی، فأعلمه فأوجده
«و او کجا بینیاز باشد، آنگاه که من به یاری او برمیخیزم؟
«مرا برانگیخت، تا او را دریابم و برانگیزانم
این سخنان همآنگونه که پیشتر نیز یادآوری شده است (اینجا→) چنان برآشوبنده بود که تاجالدین حسین خوارزمی را در بازخوانی آن با دشواری روبهرو کرد (شرح فصوص ۱، ۲۵۷). روشن است نیازمندی در اندیشهی ابنعربی، پدیدهای بازنمودی است، و نمیتوان آن را به برداشت یزدانشناختی از روند آفرینش گسترش داد. خداوند، آفرینگان را آفرید تا او را بشناسند.
بی آن که، پیوند دوگانهی نیازمندی را پیش چشم داشته باشیم، هرگونه دریافتی از «باد بینیازی خداوند»، میان باور به دستکاری خدا در هر رخداد، و چرایی خاموشی پروردگار در برابر ستمهای بیشمار سردر گم خواهد ماند. کشاندن پای اخلاق و پیآمدگرایی اخلاقی نیز، بازخوانیِ ستبر و بلند از گزارهای کوتاه و نازک است.
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
https://t.me/OnPersianLanguage/