▫️
🖊 برکشیدگی میهن (۱)
تکاپوهای پورداود در گسترهی فرهنگ
. . . . . . .
هادی راشد
آگاهی از دیدگاه پورداود دربارهی اندیشهی میهن، نیازمند بازدید کوتاهی از زمینههای کاربردیِ واژگانِ میهن و وطن در آن روزگار است.
پیشینههای دور و نزدیک
کاربرد واژگان میهن و وطن در زبان فارسی به گذشتههای دور برمیگردد، اما دیرینگی پیدایش اندیشهی میهن همچون شیوهای نو در پیوندِ زیستندگان، خاک (زیستگاه) و سامان فرمانروایی از دو سده فراتر نمیرود. بر پایهی گزارش فریدون آدمیت از پیکربندی اندیشهی ترقی، بذر این نگرش را میتوان در راهاندازی نهادهای نوپدید و اندیشهی 'قانون' جستوجو کرد: «روزنامهء رسمی اعلام کرد: مقصود از تأسیسات تازه 'آگاهی و تربیت و خیر و منفعت خلق است.'» و «قانون باید ارادهء شاهنشاهی و متضمن صلاح عامهء خلق باشد.» شناور شدن درونمایههای «منفعت خلق»، «صلاح عامه» و ... بر این پیشانگاره استوار بود که نوسازی کشور پیآمد تکاپوی همگانی است.
ساخت آغازین دولت و ملت
در روند پیدایش اندیشهی میهن و میهنپرستی (نگهبانی از دستآوردهای همگانی)، ماشاءالله آجودانی یادآوری میکند آرایش سیاسی ـ اجتماعی پیش از مشروطه در ایران، دوگانهی دولت (شاه، صدراعظم و وزیران)، و ملت (سران روحانی و پیشوایان مذهبی) را در بر میگرفت. دستگاه دادگری و درآمدهای سرانهی آیینی در دست سران ملت، و دستگاه سیاسی و لشگری و درآمد سرانه کشوری در دست دولت بود (مشروطه ایرانی، صـ۱۶۵). با روی کار آمدن نهادهای مشروطه در ایران، این مرزبندی دستخوش دگرگونی شد.
بر پایهی نگرش سنتی، دگرسانی گرایشهای دینی مردمان را با واژهی 'ملت' و دگربودگی رنگ و زبان را با واژهی 'امت' شناسایی میکردند (نک. مشروطه ایرانی، صـ۱۶۶). پس از درآمدن اندیشهی کشور به زبان فارسی، آن کاربردها نیز دگرگون شد.
واگرایی دولت و ملت
نهادهای نو، دانش، اندیشهها و ارزشهایی را درونی میکردند که به بازنگری در پیکربندی آموزههای سنتی یاری میرساند. به زودی رخنهای در دیوار نگهبانان سنت پدیدار شد. ریاضی و فیزیک، دانشهای حقیقی شناخته شدند و در برابرِ حکمت و فلسفه ایستادند. آموزگار کتاب منظومهی حکیم سبزواری و نویسندهی علم سیاست مدن نوشت: «ادلهء اثبات هیولا و ادلهء نفی هیولا ... و ارباب انواع و انوار اسفهبدیه و مُثل افلاطون ... هیچیک از این مهملات داخل در علوم نیستند.» (در: اندیشهی ترقی، صـ۲۷).
نهادهای نوین بر آموزههای نو استوار بودند و با تکاپوی همگانی گسترش مییافتند. به جنبش درآمدن همگان، خاک (جای تکاپو) و تکاپوگران را با یکدیگر یگانه میکرد. پای سوم این یگانگی، پادشاه بود که باید کارگزاری را به وزیران و زیرشاخههای آنان وامینهاد. در ایران، رشتهی کارگزاری و مردم از همآن آغاز با بنبست و گسست روبهرو بود. راه درآمدن مردم به گسترهی همگانی باز نبود. شاه و کارگزاران، رویکردهای نوین را به سود مردم میخواندند؛ اما نخبگانِ ناخشنود، راهاندازی نهادهای تازه را گامی در راه یکدستسازی و استواری نهاد فرمانروایی میدانستند.
بر زمینهی این دوگانگی، تودهی مردم در نگهبانی از دستآوردهای نهادهای نوین به همنوایی نرسیدند. این ناهمگونی در نگاه به دستآوردها بزرگترین نشانهی شکاف در اندیشهی میهن و میهنپرستی بود. شکافی که خود را در کاربرد دوگانهی وطن/ میهن بازسازی میکرد.
وطن، در ناسازگاری با آموزههای نوین، دیرینگیِ پیوندِ میان فرمانروایی و نهاد آیینی را بازنمایی میکرد. با گسترش واژهی ملت در کاربرد همبسته با تودهی یکپارچهی کشور، رفته رفته واژهی امت به جای درونمایهی دیرینهی ملت به کار رفت. دوگانهی ملت (دین)/ امت (نژاد و زبان)، جای خود را به امت (دین)/ نژاد و تیره داد که میبایست در ساختار نوین ملت از دید سیاسی به همبستگی و از دید اجتماعی به همزیستی برسند. بر زمینهی این دیدگاههای ناسازگار، نگرش پورداود به میهن، یک چرخش بنیادی شناخته میشود.
👉پارهی دوم هماین یادداشت
👉ابراهیم پورداود در گسترهی فرهنگ
● در پویهی زبان فارسی
گزیدهی یادداشتها در فرهنگ، زبان و ادبیات
@OnPersianLanguage
Post #1486
155