...
ادبیات کلاسیک معاصر
آرگاریک در کشور
مارسوینی ' پیاده شد و با
... شاهزاده کروشو ' دیدار
کرد و از او خواست به آلکا
کشور پنگوئنها بيايد... و به
درخواست پول هم اشاره
کرد ... شاهزاده قبول کرد...
الحق که علم و تاریخ و
باستانشناسی هم میدانست
... فصل سوم
انجمن دسیسهسازان
آرگاریک به دیدن شاهزاده
آلدستان ' رفت... و
سلطنتطلبان گفتند که
مسلما فاتح میشوند و در
شروع کار باید
جمهوریخواهان و طرفداران
دولت را کشت و هرکس داد
سخن گفتند... که قوم
پنگوئن از تغییر حکومت
میترسند چراکه هرچیز
نوظهوری ایجاد وحشت
میکند " نباید به احساسات
آنها متکی باشیم... از
اشرافیت بیزارند... اگر علنا
اقدام کنیم، رَم میکنند...
باید شخص صالحی را
پیدا کنیم که جنبه ملی
بودنش بر جمهوریطلبیاش
بچربد. بهش وعده و وعید
بدهیم. لازم نیست باهوش
باشد کودن و خرفت باشه
بهتره... در فریب شیوههایی
خاصی دارند. احتیاط کنید
... کشیش آرگاریک سخت
متأثر شد... یک حکومت
سری تشکیل شد...
فصل چهارم و پنجم و ششم
امیرالبحر شاتیون ' افسر
دریایی پنگوئنها بود...
نشان افتخاری از فرماندهٔ کل
قوا بر گردنش آویختند...
آرگاریک مقدس در صدد
تشکیل مجامع عمومی برآمد
تا نقشهٔ شورش و انقلاب را
عملی سازد... سلطنتطلبان
نیز برای جلب توده سخنرانی
میکردند... مناظرهای بین
جمهوریخواهان و
سلطنتطلبان درگرفت و
درگیری... حملهٔ متقابل
پاسبانان... تظاهرات به اوج
رسید... آرگاریک با سندیکای
کارگری تماس گرفت...
« آقایان، ما یک دشمن
مشترک داریم... کمک کنید
آن را براندازیم...» اما
سلطنتطلبان که پولی
برایشان نمانده بودند دچار
وضع ناگواری شدند... و
تفرقه بینشان افتاد... دولت
هم که « ندانمکار و بیحال.
آخر دیکتاتوری مطلقه میشود
با رئیسجمهوری کور و کر و
لال... » تصمیم گرفته شد
مجلس شورای ملی را ببندند
... کسی گمان نمیکرد انقلابی
روی دهد... جمعیتی پدید آمد
و زندهباد و مردهباد و
حملاتی توأم با کامیابی به
دیوار مجلس... ليکن شورش
شکست خورد... و شاتیون را
از تمام القاب و درجات
محروم کردند... شایعهی
توطئه او با شاهزاده کروشو
و فرارش بهکشور مارسوینی...
فصل هفتم
نتیجه؛ دولت جمهوری از ترس
و وحشت رها شده و جشن گرفتند...رئیسجمهور و وزرا
سوگند قدیمی خود را که
« یا بمیرند یا زندگی کنند »
تجدید کردند... شهر ساکت
بود « زندهباد جمهوری » و
محاکمهٔ غیابی شاتیون و
دخالت مستقیم آرگاریک در
توطئه... اما آرگاریک تسلیم
نشد... در این حین اموال
کورنموز توقیف شد...
آرگاریک شکست را موقتی
و نتیجهٔ سوء جریان حوادث
خواند و اظهار کرد شاتیون
مرد احمقی بود و قوم
پنگوئن باید آزاد شود.
کتاب ششم فصل اول و دوم
و سوم
پس از فرار دریاسالار ژنرال
پانتر' اعلام کرد هشتاد هزار
بسته یونجه گم شده که
ممکن است کار پیروت' یهودی
باشد. جامعهٔ پنگوئن از
عیسویان و یهودیان تشکیل
شده بود و بغض ملت متوجه
یهود بود که ثروتمند بودند.
اما در کشور متمدن، ثروت
شئی مقدسی بهشمار میرود
ولی در کشورهای دموکراسی
تنها شئی مقدس همان کشور
است و بس. کشور پنگوئن
نیز کشوری دموکراسی بود و
این قضيه گم شدن یونجه
اجازهٔ تردید نداد. زیرا
« مردم آنطور که بیدلیل
باور میکنند بیدلیل تردید
نمیکنند. » فقط در عدهای
از « مغزها نهالی از تردید
میتوان یافت که تا تربیت
نشود، بار نخواهد داد. » شک
و تردید چیزی است عجیب و
شیرین و فلسفی و برخلاف
اخلاق و عالیقدر و
وحشتانگیز و سرشار از
بدجنسی و شیطنت و
زیانآور بهحال اشخاص و
ثروتهای ایشان و مخالف
با نظامهای اجتماعی و
بدفرجام برای بشریت و
مایهٔ نفرین زمین و آسمان.
باری قوم پنگوئن شک و تردید
نمیدانست. اما آیا اعتراف
ضمنی، منجمله سکوت، خود
یک اعتراف ضمنی است؟
📚 جزیرهٔ پنگوئنها
✍ آناتول فرانس
ترجمهٔ محمد قاضی
انتشارات امیرکبیر
پایان قسمت ۱۰