TGViewer
کتاب دانش 📖 📚 کتاب دانش 📖 📚 @ktabdansh · 4.76K subscribers
Post #6564 141
کتاب دانش 📖 📚 ... دریاس را در آغوش گرفت ... ژنرال را کشته‌اند... الیاس گوش کن، باید قوی باشی. مادرمان مرده ... رنگ الیاس تغییر کرد... متحیر و گیج نگاه کرد... دیگر آن مرد درهم‌شکستهٔ لحظهٔ پیش نبود... « چه اندوهی است و چه دل شکستن دیگری را که باید تحمل کنیم... چه…
...

مطالعه گروهی 📖
قسمت دهم

۸ الیاس و دیگران
پاسبان گور اشک‌زاد شدند.‌
وفاداری به اشک‌زاد باید
معنای انقلابی داشته باشد.
سی‌نفر که هنوز به قیام
عقیده داشتند. باید دلیل
مرگ مشخص شود.

« ژنرال مطمئن بود کشته
می‌شود، نکند نومید شوید »
نامهٔ اشک‌زاد؛
« من یک جسم دارم، که
می‌میرد. اما دو روح دارم.
روحتان از من جدا نیست.‌
مثل شبحی بی‌قرار
می‌چرخم تا قدرت و پرچم
شما را ببینم... » همگی
احساس گیجی می‌کردند...
الیاس به مزار مادر رفت...
درهم شکسته شیون گرد...‌
به چاهی افتاده‌ بود که
منطقی به زندگی نمی‌اندیشید.‌
« قدرت بعضی احکام و
عقايد، قوی‌تر از عقل است
»
« انسان عروسک دست
غرایز نیست، بلکه عروسک
دست اندیشه‌هایش است
»
دریاس حس کرد راه‌شان
ازهم جداست...‌ نگاه دریاس
برادرانه نبود، غریبه بود...‌
« گور چیز عجیبی است،
هیچ‌چیز روی زمین مثل
گور مجذوب‌کننده نیست.
هیچ انسانی نیست که به
هرجا فرار کند سرانجام به
درون آن نیفتد »
دریاس غریبه‌ای در شهر بود.‌..
شهری غرق در خرافه...
حس کرد بزرگترین اشتباهش
این است که تاریخ خوانده.
« آدم‌ها هیچ‌وقت به‌خاطر
وجود یا عدم وجود خدا
به‌جان هم نیفتادند،
به‌خاطر نام خداها می‌جنگند.
آدم‌ها مشکلی‌ ندارند که خم
شوند و سجده کنند،
مشکلشان این است که
به‌سوی چه‌کسی پیشانی بر
زمین بسایند »
سيد برهان در اداره به او
هشدار داد؛ نمی‌شود گفت
اهل اینجایید. ژنرال دستور
دادند استخدامت کنیم.
این راز را محفوظ بدارید.
خیلی پیگیر مسائل نباش.
توجه دیگران را جلب نکن.
اگر هشیار و دقیق نباشد
به دردسر می‌افتد چرا؟

۹ باران شدیدی می‌بارید.
نگهبان شبح سیاهی دید...
فریاد زد؛ تو کی هستی؟‌‌...
هی... با توأم... نگهبان به‌طرف
او رفت... « خدای بزرگ، پناه
بر تو » ترسید. منقبض شد.
خودش بود « ژنرال بلال »
شبح ناپدید شد... چگونه
داستان را تعریف کند...
دو نگهبان دیگر هم او را
ديده بودند. یک آشفتگی
ذهنی یا خیال‌بافی... اما
دوباره ديده شد در محلات
دیگر... شبح مردی چون ژنرال،
بی‌بندوبار نیست، بی‌دلیل
نمی‌چرخد ...‌ جمع شدند.
« نکند حیله باشد... » الیاس
تلاش کرد آرام بماند.
« ایناهاش »... در تاریکی
چهره‌اش ديده نمی‌شد.
« خودت را نشان بده، که
هستی? ... » کلاهش را
برداشت. خودش بود! سه
مرد آشفته زهرترک شدند.
با نفسی سرد دچار اندوه
و بلاتکلیفی و آسمانی تاریک،
بی‌رمق, بی‌تفاوتی پیاپی
ستاره‌ها. ظهوری ناگهانی،
کوتاه و عجیب. ص ۱۲۵


📚 دریاس و جسدها
✍ بختیار علی
ترجمه مریوان حلبچه‌ای
نشر ثالث

ادامه‌داره
  • 👍 2
More from @ktabdansh
  1. Sep 27, 2026There were nights on The road to "mordor When fear sat beside me Iike a silent companion,…
  2. Sep 27, 2026کتاب صوتی به خودش جرأت داد و آرام در را باز کرد خانه تاریک بود وقتی اولین قدم را به داخل خ…
  3. Sep 27, 2026چه ابراهیم باشد , چه غلامِ ابراهیم , چه استاد فلسفه باشد, خواه دخترکی خدمتکار, من تنها به…
  4. Sep 27, 2026... مطالعه گروهی 📖 قسمت ۹ دوشاخه شدن درخت و تکرار آن. مهم نیست اندازه چقدر باشد تا زمان ت…
  5. Sep 27, 2026پاک و منزه بودن عقیده‌ای‌ست که به کار دراویش و کشیش‌ها می‌آید. من دستانم آلوده است تا آرنج…
  6. Sep 26, 2026آدم اگر نخواهد زندگی‌اش را دوباره زندگی کند، یعنی وقتش را هدر داده است.. نوشتهٔ جان اشتاین…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →