📚🎧
نکند جریان نامهها
او را بدبین کند
چهرهٔ معصومش
دیگر مثل گذشته
شاداب نبود چشمهای
گیرایش درخشندگی
همیشه را نداشت
احساس گمشدگی
میکرد
من واقعیام کجاست
منی که میتونستم
یه چیزی رو با تموم
وجود بخوام و براش
بجنگم خودمو کجا
گم کردم
دل سرزمین
حاصلخیزیست که
بذر مهر را در آن میکارند
آن مهر بهسرعت جان
میگیرد بزرگ میشود
در رفتنهای نابهنگام
دل میسوزد و ...
قهوهٔ سرد
آقای نویسنده
روزبه معین
قسمت قبل
Post #6624
83
Audio
- ❤ 1