یادداشت های من
[ ابوطالب صفدری، فیلسوف تکنولوژی، آلمان]
Instagram: Abootaleb_safdari
ارتباط با من: @Philoverbre67
Post #651
647
⭕️ ج.اسلامی اتفاقا خیلی هم ایرانی است!
ج.اسلامی به مثابه یک آزمایش تاریخی
این روزها مد شده که ج. اسلامی یک حکومت ایرانی نیست و صاحب منصبانش ایرانی نیستند. من اما درست بر خلاف این مد روز، فکر میکنم که اتفاقا ج. اسلامی، فرزندِ طبیعیِ تاریخ و فرهنگِ معاصر ایران است. یعنی اتفاقا برخلاف قبلی ها که سزارین شده بود، این یکی زایمانی طبیعی داشته است. حالا اینکه این بچه، خوشگل است / نیست، کم توانِ ذهنی است / نیست، و مادرش – یعنی انسان ایرانی- دوستش ندارد و مدام پسش می زند، بحث دیگری است.
اما چرا؟ چرا ج. اسلامی فرزندِ طبیعیِ تاریخ و فرهنگ معاصر ایران است؟
به گمان من، یکی از مهمترین مسائل تاریخ معاصر ایران، مسئله استعمار بوده است. از این منظر، تاریخ معاصر ایران تاریخ یک آزمایش بزرگ و پرهزینه است:
با قدرتهای بزرگ جهان چه باید کرد؟ چگونه میتوان در جهانی که زور حرف آخر را میزند، زیر بار زور نرفت؟
تاریخ معاصر ایران را میتوان تاریخ آزمودن پاسخهای متفاوت به همین پرسش دانست. ج. اسلامی هم ناگهان از آسمان پایین نیفتاده است، بلکه یکی از رادیکالترین پاسخهایی است که خودِ تاریخ ایران به این پرسش داده است.
❗️❗️ایرانِ قاجاری
ایران قاجاری بازیگر بزرگی نبود و کاری هم به کار کسی نداشت! بااینحال، قدرتهای بزرگ کاری به کارش داشتند؛ آن هم خیلی زیاد! روسیه از شمال و بریتانیا از جنوب نفوذ کردند و ایران را به یکی از میدانهای رقابت استعماری تبدیل کردند. البته قاجارها هم گاهی جنگیدند، مذاکره کردند و گاهی کوشیدند از رقابت قدرتها به نفع خود استفاده کنند. اما ایران قدرت کافی برای دفاع از خودش نداشت. این نخستین تجربه / آزمایش تاریخی ما بود:
اینکه کاری به کار قدرتهای بزرگ نداشته باشی، اصلاً به این معنا نیست که آنها هم کاری به کارت نخواهند داشت.
❗️❗️رضا شاه
رضاشاه از یک قدرت سوم برای کاهش نفوذ دو قدرت سنتی - روسیه و بریتانیا- استفاده کرد و به این ترتیب آلمان به یکی از مهمترین شرکای اقتصادی و فنی ایران تبدیل شد: اگر نمیتوانیم بهتنهایی در برابر قدرتهای بزرگ بایستیم، شاید بتوانیم با نزدیک شدن به قدرت دیگری، میان آنها موازنه ایجاد کنیم. اما گسترش روابط با آلمان هم نتوانست ایران را از مداخله خارجی مصون نگه دارد. در شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند، کشور را اشغال کردند و رضاشاه را خلع و تبعید کردند.
و این شد آزمایش دوم : حتی اگر قدرت سوم را خودت انتخاب کنی، باز هم قدرتهای بزرگتر اجازه نخواهند داد سرنوشتت را خودت تعیین کنی.
❗️❗️محمدرضا شاه
محمدرضاشاه راه سوم را امتحان کرد: اتحاد با قدرت بزرگ، آمریکا. اما آمریکا که عاشق چشموابروی ایران نبود؛ عاشق منافع خودش بود. ایران قرار بود سدی در برابر شوروی باشد؛ قدرتمند، اما در چارچوب منافع آمریکا. اما اگر روزی منافع آمریکا تغییر میکرد، چه تضمینی وجود داشت که ایران را به حال خودش رها نکند؟ هیچ! و این یکی از نگرانیهای بزرگ محمدرضاشاه بود؛ نگرانیای که در دهه ۵۰، او را بیشازپیش به فکر استقلال از آمریکا انداخت. نتیجه؟ نتیجه را همه مان میدانیم.
و این شد آزمایش سوم: دوستی هم چاره ساز نیست!
❗️❗️جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی متولد همین تاریخ است: تاریخ بنبستها و سرخوردگیها.
لحظه تولد جمهوری اسلامی، لحظهای است که انسان ایرانی با خودش میگوید: «ضعف را امتحان کردیم، موازنه را امتحان کردیم، دوستی با قدرتهای بزرگ را هم امتحان کردیم. هیچکدام جواب نداد. این بار بیاییم با تمام قوا مقاومت کنیم؛ ببینیم چه میشود!»
شما میتوانید مخالف سرسخت ج. اسلامی باشید. میتوانید بگویید راهحلش جواب نداد، شکست خورد؛ آزمایش تاریخی مقاومت شکست خورد. میتوانید بگویید هزینههای مقاومت را روی گُردۀ مردم گذاشت، درحالیکه مشتی آقازاده و الیگارش نهتنها از پرداخت این هزینهها معاف شدند، بلکه از قِبَل آن سفرهای چربونرم برای خودشان پهن کردند. همه اینها را میتوانید بگویید.
اما نمیتوانید بگویید ج.ا ایرانی نیست. اتفاقاً ج.ا حکومتی عمیقاً ایرانی است؛ برآمده از تاریخ، فرهنگ و سرخوردگیهای ایران معاصر. فرزند همین تاریخ است، زاده همین مادر؛ حتی اگر مادر از این فرزند بیزار باشد و او را گردن نگیرد!
ج.اسلامی به مثابه یک آزمایش تاریخی
این روزها مد شده که ج. اسلامی یک حکومت ایرانی نیست و صاحب منصبانش ایرانی نیستند. من اما درست بر خلاف این مد روز، فکر میکنم که اتفاقا ج. اسلامی، فرزندِ طبیعیِ تاریخ و فرهنگِ معاصر ایران است. یعنی اتفاقا برخلاف قبلی ها که سزارین شده بود، این یکی زایمانی طبیعی داشته است. حالا اینکه این بچه، خوشگل است / نیست، کم توانِ ذهنی است / نیست، و مادرش – یعنی انسان ایرانی- دوستش ندارد و مدام پسش می زند، بحث دیگری است.
اما چرا؟ چرا ج. اسلامی فرزندِ طبیعیِ تاریخ و فرهنگ معاصر ایران است؟
به گمان من، یکی از مهمترین مسائل تاریخ معاصر ایران، مسئله استعمار بوده است. از این منظر، تاریخ معاصر ایران تاریخ یک آزمایش بزرگ و پرهزینه است:
با قدرتهای بزرگ جهان چه باید کرد؟ چگونه میتوان در جهانی که زور حرف آخر را میزند، زیر بار زور نرفت؟
تاریخ معاصر ایران را میتوان تاریخ آزمودن پاسخهای متفاوت به همین پرسش دانست. ج. اسلامی هم ناگهان از آسمان پایین نیفتاده است، بلکه یکی از رادیکالترین پاسخهایی است که خودِ تاریخ ایران به این پرسش داده است.
❗️❗️ایرانِ قاجاری
ایران قاجاری بازیگر بزرگی نبود و کاری هم به کار کسی نداشت! بااینحال، قدرتهای بزرگ کاری به کارش داشتند؛ آن هم خیلی زیاد! روسیه از شمال و بریتانیا از جنوب نفوذ کردند و ایران را به یکی از میدانهای رقابت استعماری تبدیل کردند. البته قاجارها هم گاهی جنگیدند، مذاکره کردند و گاهی کوشیدند از رقابت قدرتها به نفع خود استفاده کنند. اما ایران قدرت کافی برای دفاع از خودش نداشت. این نخستین تجربه / آزمایش تاریخی ما بود:
اینکه کاری به کار قدرتهای بزرگ نداشته باشی، اصلاً به این معنا نیست که آنها هم کاری به کارت نخواهند داشت.
❗️❗️رضا شاه
رضاشاه از یک قدرت سوم برای کاهش نفوذ دو قدرت سنتی - روسیه و بریتانیا- استفاده کرد و به این ترتیب آلمان به یکی از مهمترین شرکای اقتصادی و فنی ایران تبدیل شد: اگر نمیتوانیم بهتنهایی در برابر قدرتهای بزرگ بایستیم، شاید بتوانیم با نزدیک شدن به قدرت دیگری، میان آنها موازنه ایجاد کنیم. اما گسترش روابط با آلمان هم نتوانست ایران را از مداخله خارجی مصون نگه دارد. در شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند، کشور را اشغال کردند و رضاشاه را خلع و تبعید کردند.
و این شد آزمایش دوم : حتی اگر قدرت سوم را خودت انتخاب کنی، باز هم قدرتهای بزرگتر اجازه نخواهند داد سرنوشتت را خودت تعیین کنی.
❗️❗️محمدرضا شاه
محمدرضاشاه راه سوم را امتحان کرد: اتحاد با قدرت بزرگ، آمریکا. اما آمریکا که عاشق چشموابروی ایران نبود؛ عاشق منافع خودش بود. ایران قرار بود سدی در برابر شوروی باشد؛ قدرتمند، اما در چارچوب منافع آمریکا. اما اگر روزی منافع آمریکا تغییر میکرد، چه تضمینی وجود داشت که ایران را به حال خودش رها نکند؟ هیچ! و این یکی از نگرانیهای بزرگ محمدرضاشاه بود؛ نگرانیای که در دهه ۵۰، او را بیشازپیش به فکر استقلال از آمریکا انداخت. نتیجه؟ نتیجه را همه مان میدانیم.
و این شد آزمایش سوم: دوستی هم چاره ساز نیست!
❗️❗️جمهوری اسلامی
جمهوری اسلامی متولد همین تاریخ است: تاریخ بنبستها و سرخوردگیها.
لحظه تولد جمهوری اسلامی، لحظهای است که انسان ایرانی با خودش میگوید: «ضعف را امتحان کردیم، موازنه را امتحان کردیم، دوستی با قدرتهای بزرگ را هم امتحان کردیم. هیچکدام جواب نداد. این بار بیاییم با تمام قوا مقاومت کنیم؛ ببینیم چه میشود!»
شما میتوانید مخالف سرسخت ج. اسلامی باشید. میتوانید بگویید راهحلش جواب نداد، شکست خورد؛ آزمایش تاریخی مقاومت شکست خورد. میتوانید بگویید هزینههای مقاومت را روی گُردۀ مردم گذاشت، درحالیکه مشتی آقازاده و الیگارش نهتنها از پرداخت این هزینهها معاف شدند، بلکه از قِبَل آن سفرهای چربونرم برای خودشان پهن کردند. همه اینها را میتوانید بگویید.
اما نمیتوانید بگویید ج.ا ایرانی نیست. اتفاقاً ج.ا حکومتی عمیقاً ایرانی است؛ برآمده از تاریخ، فرهنگ و سرخوردگیهای ایران معاصر. فرزند همین تاریخ است، زاده همین مادر؛ حتی اگر مادر از این فرزند بیزار باشد و او را گردن نگیرد!
- 👍 41
- 👎 13
- ❤ 11
- 👏 3
- 🤬 2








