TGViewer
Channel Public Channel
آ-گاه

آ-گاه

@biagah

یادداشت های من
[ ابوطالب صفدری، فیلسوف تکنولوژی، آلمان]
Instagram: Abootaleb_safdari

ارتباط با من: @Philoverbre67
Subscribers
2.47K
Photos
148
Videos
42
Links
126
Recent Posts 20 shown
Post #651 647
⭕️ ج.اسلامی اتفاقا خیلی هم ایرانی است!
ج.اسلامی به مثابه یک آزمایش تاریخی

این روزها مد شده که ج. اسلامی یک حکومت ایرانی نیست و صاحب منصبانش ایرانی نیستند. من اما درست بر خلاف این مد روز، فکر میکنم که اتفاقا ج. اسلامی، فرزندِ طبیعیِ تاریخ و فرهنگِ معاصر ایران است. یعنی اتفاقا برخلاف قبلی ها که سزارین شده بود، این یکی زایمانی طبیعی داشته است. حالا اینکه این بچه، خوشگل است / نیست، کم توانِ ذهنی است / نیست، و مادرش – یعنی انسان ایرانی- دوستش ندارد و مدام پسش می زند، بحث دیگری است.
اما چرا؟ چرا ج. اسلامی فرزندِ طبیعیِ تاریخ و فرهنگ معاصر ایران است؟

به گمان من، یکی از مهم‌ترین مسائل تاریخ معاصر ایران، مسئله استعمار بوده است. از این منظر، تاریخ معاصر ایران تاریخ یک آزمایش بزرگ و پرهزینه است:
با قدرت‌های بزرگ جهان چه باید کرد؟ چگونه می‌توان در جهانی که زور حرف آخر را می‌زند، زیر بار زور نرفت؟
تاریخ معاصر ایران را می‌توان تاریخ آزمودن پاسخ‌های متفاوت به همین پرسش دانست. ج. اسلامی هم ناگهان از آسمان پایین نیفتاده است، بلکه یکی از رادیکال‌ترین پاسخ‌هایی است که خودِ تاریخ ایران به این پرسش داده است.

❗️❗️ایرانِ قاجاری

ایران قاجاری بازیگر بزرگی نبود و کاری هم به کار کسی نداشت! بااین‌حال، قدرت‌های بزرگ کاری به کارش داشتند؛ آن هم خیلی زیاد! روسیه از شمال و بریتانیا از جنوب نفوذ کردند و ایران را به یکی از میدان‌های رقابت استعماری تبدیل کردند. البته قاجارها هم گاهی جنگیدند، مذاکره کردند و گاهی کوشیدند از رقابت قدرت‌ها به نفع خود استفاده کنند. اما ایران قدرت کافی برای دفاع از خودش نداشت. این نخستین تجربه / آزمایش تاریخی ما بود:
اینکه کاری به کار قدرت‌های بزرگ نداشته باشی، اصلاً به این معنا نیست که آن‌ها هم کاری به کارت نخواهند داشت.

❗️❗️رضا شاه

رضاشاه از یک قدرت سوم برای کاهش نفوذ دو قدرت سنتی - روسیه و بریتانیا- استفاده کرد و به این ترتیب آلمان به یکی از مهم‌ترین شرکای اقتصادی و فنی ایران تبدیل شد: اگر نمی‌توانیم به‌تنهایی در برابر قدرت‌های بزرگ بایستیم، شاید بتوانیم با نزدیک شدن به قدرت دیگری، میان آن‌ها موازنه ایجاد کنیم. اما گسترش روابط با آلمان هم نتوانست ایران را از مداخله خارجی مصون نگه دارد. در شهریور ۱۳۲۰، بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند، کشور را اشغال کردند و رضاشاه را خلع و تبعید کردند.
و این شد آزمایش دوم : حتی اگر قدرت سوم را خودت انتخاب کنی، باز هم قدرت‌های بزرگ‌تر اجازه نخواهند داد سرنوشتت را خودت تعیین کنی.


❗️❗️محمدرضا شاه

محمدرضاشاه راه سوم را امتحان کرد: اتحاد با قدرت بزرگ، آمریکا. اما آمریکا که عاشق چشم‌وابروی ایران نبود؛ عاشق منافع خودش بود. ایران قرار بود سدی در برابر شوروی باشد؛ قدرتمند، اما در چارچوب منافع آمریکا. اما اگر روزی منافع آمریکا تغییر می‌کرد، چه تضمینی وجود داشت که ایران را به حال خودش رها نکند؟ هیچ! و این یکی از نگرانی‌های بزرگ محمدرضاشاه بود؛ نگرانی‌ای که در دهه ۵۰، او را بیش‌ازپیش به فکر استقلال از آمریکا انداخت. نتیجه؟ نتیجه را همه مان می‌دانیم.
و این شد آزمایش سوم: دوستی هم چاره ساز نیست!

❗️❗️جمهوری اسلامی

جمهوری اسلامی متولد همین تاریخ است: تاریخ بن‌بست‌ها و سرخوردگی‌ها.
لحظه تولد جمهوری اسلامی، لحظه‌ای است که انسان ایرانی با خودش می‌گوید: «ضعف را امتحان کردیم، موازنه را امتحان کردیم، دوستی با قدرت‌های بزرگ را هم امتحان کردیم. هیچ‌کدام جواب نداد. این بار بیاییم با تمام قوا مقاومت کنیم؛ ببینیم چه می‌شود!»


شما می‌توانید مخالف سرسخت ج. اسلامی باشید. می‌توانید بگویید راه‌حلش جواب نداد، شکست خورد؛ آزمایش تاریخی مقاومت شکست خورد. می‌توانید بگویید هزینه‌های مقاومت را روی گُردۀ مردم گذاشت، درحالی‌که مشتی آقازاده و الیگارش نه‌تنها از پرداخت این هزینه‌ها معاف شدند، بلکه از قِبَل آن سفره‌ای چرب‌ونرم برای خودشان پهن کردند. همه این‌ها را می‌توانید بگویید.
اما نمی‌توانید بگویید ج.ا ایرانی نیست. اتفاقاً ج.ا حکومتی عمیقاً ایرانی است؛ برآمده از تاریخ، فرهنگ و سرخوردگی‌های ایران معاصر. فرزند همین تاریخ است، زاده همین مادر؛ حتی اگر مادر از این فرزند بیزار باشد و او را گردن نگیرد!
  • 👍 41
  • 👎 13
  • ❤ 11
  • 👏 3
  • 🤬 2
Post #650 991
دیروز جلسه ی دفاع پایان نامه کارشناسی ارشد موبلندترین دانشجوی فلسفه علم دانشگاه شریف بود😅 و من هم به عنوان داور در این جلسه حضور داشتم.

پایان نامه در مورد نفس / سلف / من بود. اینکه اساسا چیزی به نام «من/نفس/خود/خویشتن» واقعا وجود دارد یا توهمی بیش نیست؟

البته که به نظر می رسد ایده‌ی من، یک من یا روح ِ مجرد / غیر مادی ،دست کم به لحاظ فلسفی ایده ی قابل دفاعی نیست.
اینکه این ، باعث به چالش کشیده شدن باورهای دینی می شود یا خیر البته بحثی مبسوط و جداگانه می طلبید.

و در بهترین حالت میتوانیم به یک من/خودِ حداقلی قايل باشیم که از دل فعالیت های نورونی و بدنمندانه ظهور می یابد.
  • ❤ 22
  • 👍 5
  • 🥰 3
  • 🤷‍♂ 2
  • 🤔 1
  • 💔 1
  • 🤨 1
Post #649 794

Forwarded from H.Gh

🌸دوستان عزیز به کانال لیست برگزیدگان خوش‌آمدید🌸

کانال لیست برگزیدگان، متشکل از معتبرترین کانال‌های علمی و آکادمیک تلگرامی ایران در حوزه‌های فلسفه و منطق، علوم‌شناختی، روان‌شناسی، علوم اعصاب، هوش مصنوعی و … است. این کانال به شما این امکان را می‌دهد تا بتوانید از مطالب معتبر در حوزه‌های مختلف علمی بهره ببرید و بنابر علاقه‌ خود در رویدادهای علمی مرتبط شرکت نمایید. لطفا برای پیدا کردن کانال معتبر مورد علاقه خود، روی لینک دعوت‌نامه کلیک کنید.

⭐️پ.ن: برای عضویت در کانال‌لیست برگزیدگان به آیدی زیر مراجعه کنید:

👨🏻‍💼@advertis_manager


📌 لینک دعوت‌نامه تقدیم‌تان ⬇️:

💌 https://t.me/addlist/Klo9Cb3xpB9iYWFk
  • 👍 2
  • 🤬 2
  • ❤ 1
Post #648 882

Forwarded from انجمن علمی فلسفه علم شریف

جلسه دفاع از پایانامه کارشناسی ارشد
گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف

◇موضوع: آگاهی ناب و سرشت خود: بررسی فلسفی مراقبه

ارائه کننده: سینا مازندرانی

استاد راهنما: دکتر آزادگان

داوران: دکتر حسینی و دکتر صفدری

سه شنبه ۲۱ مهر ساعت ۱۱

کتابخانه مرکزی دانشگاه صنعتی شریف، سالن توس.


◇ برای حضور از خارج دانشگاه با ایدی @sina92mzd هماهنگ کنید.

انجمن علمی فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف
  • ❤ 6
  • 👏 5
Post #647 1.21K
به دعوت نشر محترم چشمه، فردا در مورد رمان مانیاک صحبت خواهم کرد.

مانیاک اسم رایانه ای بود که محاسبات بمب هیدروژنی را با آن انجام دادند. جد هوش مصنوعی کنونی!

رمان، اساسا به پیامدهای اخلاقی و انسانیِ پیش بینی ناپذیر علم و فناوری و مشخصا هوش مصنوعی می پردازد.
  • 👍 16
  • ❤ 5
  • 🤨 4
Post #646 1.42K
صبح ساعت ٣ زدم بیرون. کسی بیرون نیست. چند نفری از تجمعات دیشب پرچم به دست روی صندلی های پلاستیکی نشسته اند و گپ می زنند.

ولی به نحو زیبایی صدای جاروی رفتکران می آید. نویز شهر کم شده و امکان شنیدن صدای آنها به وجود آمده است. شهر ،انکاری که یک ارکستر آشفته است با صداهای متعدد و در هم بزنم. حالا همه ی صداها ساکت شده اند و تازه میتوانی صدای ریزی را که همیشه آنجا بود ولی نمیشنیدی را بشنوی .

خیلی جذاب است. تا حالا اینطوری صدای کشیده شدن جاروی‌شان به تن شهر را نشنیده بودم. انگار این وقت صبح ، هنوز کسی هست که بیدار است، کسی هست که درگیر شهر است.

صدای زندگی است، واقعا صدای زندگی است.
  • ❤ 51
  • 👏 7
  • 😐 2
  • 🥰 1
Post #645 1.44K
به صدای ماشین هایِ در دوردست گوش می دهم. که با باد آمیخته شده. بوق هایی مبهم، شاید کامیونی است خسته که میخواهد سر بر شانه ی خاکی اتوبان بگذارد.
و ناغافل چشمم به تکه آجری می افتد. غمگینم می کند. تکه آجری تصادفی غمگین ام میکند. روزی خواهد آمد که من نیستم، که من در هیچ کجای این هستی نیستم، اما این تکه آجر هست!

روزها و سالهای فراوانی خواهند بود که من ساکن سرزمین مردگان شده ام اما دیوار روبرویم، همین که سرد و ساکت جلوی من ایستاده است، همینطور خواهد بود.

روزگاری که من قادر نخواهم بود دیگر خنکی هوای اول صبح را بر پوستم حس کنم، صدای آمیخته به بادِ ماشین های دوردست را بشنوم، و عبور عابری تصادفی از کوچه را تماشا کنم. روزگاری که این چیدمان مولکولی هیچ خاصیتی نخواهد نداشت جز اشغال بخشی از خاک.

اما این دیوارها و میله ها و تکه آجرها خواهند بود. همین جا خواهند بود، درست در همین نقطه که همیشه بوده اند.
  • 💔 19
  • 👍 18
  • ❤ 11
  • 👎 2
  • 😐 1
Post #644 1.66K

Forwarded from مدرسه علوم انسانی [جیوگی]

[گشت] انسان سه‌بعدی| پدیدارشناسی، بدن، دیگری

🧠 اگر انسان را فقط به ذهن و اندیشه‌اش محدود کنیم، چه چیزی از تجربه زیسته او باقی می‌ماند؟

🌿 در [گشت] «انسان سه‌بعدی» به دل جنگل‌های هیرکانی می‌رویم تا پدیدارشناسی را نه فقط به‌عنوان یک مفهوم فلسفی، بلکه به‌عنوان یک تجربه زیسته دنبال کنیم.

🫂 در این سفر با بدن، دیگری و تجربه زیسته همراه می‌شویم؛ از جهان پدیدارشناسی هوسرل و مرلوپونتی می‌گذریم و با یک تجربه بدن‌مند، تلاش می‌کنیم فلسفه را از ذهن به زندگی بیاوریم.

👤 با تدریس دکتر ابوطالب صفدری، پژوهشگر فلسفه و علوم شناختی و پژوهشگر پسادکترا در دانشگاه برمن آلمان و با تجربه‌گردانی سعید هاشم‌زاده.

🎒 خدمات:
• ۶ ساعت کارگاه پدیدارشناسی
• ۲ ساعت تجربه بدن‌مند
• ۲ شب اقامت در جاجیم تراس
• ۲ وعده صبحانه
• ۱ وعده ناهار
• ۱ وعده شام
• یک وعده غذای جمعی با مشارکت جمعی
• جنگل‌گردی پاییزی
• بیمه سفر

📍 روستای کارمزد، سوادکوه مازندران
🗓️ ۱۵ تا ۱۷ مهر
👥 ظرفیت: ۲۳ نفر | ۱۹ سال به بالا
💰 هزینه: ۶,۵۰۰,۰۰۰ تومان


اطلاعات بیشتر و ثبت‌نام:
https://jivegi.school/products/3D-human

@jivegionline
  • ❤ 7
  • 😐 3
  • 👍 2
Post #643 1.42K
بالاخره بعد از دو سال، جلد اول از مجموعه دوجلدی که من به همراه دیوید گانکل ادیتورش بودیم منتشر شد.
لینک دانلود رو به زودی برای من میفرستند و من یک نسخه را در کانال قرار می دهم.

مقدمه ی کتاب را با شعر سعدی «بنی آدم اعضای یکدیگرند» آغاز کرده ام و از دل آن پلی زده ام به اخلاق هوش مصنوعی.
  • ❤ 21
  • 👏 20
  • 🔥 10
  • 👎 4
  • 💯 4
  • 👍 3
Post #640 1.95K
⭕️ایران واقعی یا تخیلی؟
در باب سندروم ایران افلاطونی

وقتی که در آلمان هستم بی قرار ایرانم. به ایران که می آیم، به ویژه هنگام رانندگی، زیاد می شود که خیلی عصبانی شوم. و حتی گاهی برعکس می شود: آرزو می کنم که کاش آلمان بودم! همین تجعث شد تا از خود بپرسم: من دلم برای کدام ایران تنگ می شود؟ من کدام ایران را دوست دارم؟ ایرانِ واقعی ؟ یا ایرانِ ایده آل شده یِ تخیلیِ افلاطونی؟

واقعیت اما این است که ایران واقعی، ایران زیسته همین است. آنجا که آقایِ معین می خواند "شمالم تا جنوبم عشق"  راستش مال شعر و ترانه است. مال این جهانِ بیرون نیست. شمال تا جنوب ایران پر است از زیبایی و زشتی، مهربانی و خشونت، نظم و بی نظمی. اما این ایده آل گرایی فقط مشکل من نیست. به نظر می رسد ما با یک تقریبا سندورم مواجهیم: سندورم ایرانِ افلاطونی.
 
❗️❗️سندروم ایران افلاطونی

باور به اینکه جایی پشت این ایرانِ ناقص و آشفته، یک «ایرانِ حقیقی» وجود دارد. ایرانی پاک‌تر، متمدن‌تر و باشکوه‌تر که این ایرانِ موجود فقط نسخه‌ی خراب‌شده‌ی آن است.
سازوکار سندورم ایران افلاطونی خیلی ساده است:
 هر چیزی که دوست نداریم، از تعریف «ایرانی» اخراجش می‌کنیم.

از حکومت خوشمان نمی آید: خب این حکومت اصلا ایرانی نیست؛  نیرویی امنیتیِ باتوم به دست: خب اینها که اصلا حرفش را نزن، قطعا ایرانی نیستند. این دین هم که مال عربهاست و اصلا ربطی به ایران ندارد.

ایران حقیقی / افلاطونی برای یکی، ایرانِ هخامنشی است برای دیگری ایرانِ قبل از انقلاب، برای یکی ایرانِ مشروطه و ... . نقطه ی مشترک همه شان اما یکی است:

ایرانی واقعی این نیست،  فرهنگ واقعی ما این نیست، مردم ایران ذاتاً این‌طور نیستند. انگار همیشه  یک «ایرانِ واقعی‌تر» وجود دارد که هر وقت با چیزی ناخوشایند مواجه می‌شویم، به آن پناه می‌بریم.

من ولی گمان می کنم یکی از دشوارترین شکل‌های دوست داشتن وطن همین باشد: دوست داشتن بدون اسطوره‌سازی. اینکه بتوانی ایران را دوست داشته باشی، بدون اینکه مجبور باشی آن را زیباتر از آنچه هست تصور کنی؛ بتوانی هم به آن تعلق داشته باشی و هم از آن عصبانی شوی؛ هم دلت برایش تنگ شود و هم بعضی لحظه‌ها بخواهی از آن فرار کنی.

شاید بلوغ در نسبت با وطن از جایی آغاز شود که دیگر نگوییم «این ایرانِ واقعی نیست». بپذیریم که هست. این همان ایران واقعی است. و اگر ایران دیگری می‌خواهیم، باید آن را ساخت؛ نه اینکه خیال کنیم جایی در گذشته، در ذات ملت، یا در جهانی افلاطونی، از قبل آماده و کامل وجود داشته است
  • ❤ 32
  • 👍 17
  • 🤨 4
  • 👏 3
  • 👎 1
Post #639 1.42K
صبح رفتم بودم نون بخرم. نکته ی جالب این بود که پولش رو خودم پرداخت کردم، ینی هیچ کسی تو مایه های صندوقدار اونجا نبود.
هر کسی نونش رو می‌گرفت و خودش هم حساب میکرد می رفت. قاعدتا به راحتی می شد دزدی کرد. اما اینکه در اغلب نونوایی ها، چیزی به نام «اعتماد» وجود داره و به عنوان یک زیرساخت انسانی واقعا داره کار می‌کنه خیلی جالب بود. اون هم در جامعه ای که «بی اعتمادی» جزو اصول اولیه اش شده!

فکر کنید اگر این اعتماد نبود ، یک نفر باید اونجا وایمیساد برای گرفتن پول. این ینی هزینه ی مالی یا زمانی بیشتر برای نانوا. ولی اینجا اعتماد، به وضوح داره یک نقش عملی بازی می‌کنه.
  • 👍 40
  • ❤ 25
  • 👎 3
  • 👌 1
Post #638 1.54K

Forwarded from آ-گاه

Philosophy of Mind Syllabus1.pdf231.2 KB
در ترم پیش رو ، کورس فلسفه‌ی ذهن را به طور مشترک با آقای دکتر آزادگان ارائه خواهم کرد . این کورس از جهت منابع و ساختار اصلا شبیه کورس های رایج فلسفه ذهن نیست.

از پدیدارشناسی و رویکردهای اول شخص به ذهن و آگاهی آغاز می کنیم (با تدریس من) تا رویکردهای تحلیلی و سوم شخص (با تدریس دکتر آزادگان ).

از شنبه ۴ مهر در دانشگاه شریف به صورت حضوری.

اگر مایل به حضور هستید و «حتما میتوانید به طور منظم شرکت کنید»، به آیدی زیر در تلکرام پیام دهید:

@Sina92mzd
  • 👍 13
Post #637 1.77K
دلم برای این اتاق تنک خواهد شد. برای سقف چوبی اش، بوی چوب و خاکش. به اینجا که من را به خودم برمیگرداند. به اینجا که احساس تعلق دارم.

خوب می دانم دلم برای این گوشه ی تنگ ولی رازآلود لک خواهد زد. راز، ابهام، قصه...زمزمه ی نهفته در چوب ها و دیوارهایش را خواهم خواست.

سخت دلتنگ ام، دلتنگ ام، دلتنگ از شهر
بار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهر...
  • ❤ 48
  • 💔 3
  • 😢 2
  • 🔥 1
  • 👏 1
  • 💯 1
Post #636 2.15K
زن، زندگی ، آزادی :
ادامه‌ی رادیکال‌تر مشروطه


گمان می کنم تاریخ یک و نیم قرن اخیرمان را میتوانیم تلاشی متاسفانه نافرجام برای هماهنگی سه ضلع بدانیم: توسعه سخت ، توسعه نرم / سیاسی، امنیت ملی.
مسئلۀ پهلوی اول و پهلوی دوم (به ویژه تا اخر دهه ۴٠) توسعه سخت افزاری کشور است: احداث جاده و سد دانشگاه و کارخانه و .... . مسئلۀ پهلوی دوم از اواخر دهه ی ۴٠ عمدتا معطوف می شود به امنیت ملی.
مسئله ای که من گمان می کنم در ج.اسلامی هم ادامه می یابد.

از این زاویه، مشروطه لحظه‌ای است که «توسعه‌ی سیاسی» برای نخستین‌بار به شکل جدی به مسئله‌ی عمومی ایران تبدیل می‌شود. مسئله فقط ایجاد مجلس نبود؛ پرسش بنیادی‌تر این بود که آیا قدرت سیاسی باید محدود، قانونی و پاسخ‌گو باشد؟ آیا رعیت باید به شهروند تبدیل شود؟ آیا شاه بالاتر از قانون است یا خود او نیز درون قانون قرار می‌گیرد؟ بنابراین مشروطه را می‌توان پروژه‌ی تبدیل حکومت شخصی به حکومت قانون دانست.

به گمان من هر سه‌ی این پروژه‌ها در ایران معاصر ناتمام مانده‌اند. اما پروژه‌ی مشروطه نه فقط ناتمام ماند، بلکه برای مدتی طولانی مسکوت ماند و به بایگانی تاریخ سپرده شد. مسئله‌ی آزادی سیاسی، محدود کردن قدرت و تبدیل رعیت به شهروند، زیر سایه‌ی ضرورت‌های دولت‌سازی، توسعه و امنیت قرار گرفت.
اینجاست که «زن، زندگی، آزادی» برای من معنا پیدا می‌کند. من این جنبش را ترجمه‌ی قرن بیست‌ویکمی مشروطه می‌دانم؛ اما نه ترجمه‌ای مستقیم و سرراست بلکه صورتی رادیکال تر از مشروطه.


مشروطه پروژه‌ی محدود کردن بود؛ زن، زندگی، آزادی پروژه‌ی آزاد کردن است.
مشروطه می‌خواست قدرت دولت را مهار کند. اما «زن، زندگی، آزادی» یک گام رادیکال‌تر برمی‌دارد. مسئله‌اش فقط محدود کردن قدرت سیاسی نیست؛ مسئله آزاد کردن چیزی است که حتی پیش از قانون و نهاد سیاسی وجود دارد: زندگیِ زیسته و بدن.


از این زاویه، «زن» و «زندگی» در این شعار صرفاً دو واژه نیستند؛ هر دو نام‌های دیگری برای بدن‌اند. بدنی که دولت، دین، قانون و سنت سال‌ها تلاش کرده‌اند آن را تعریف کنند، بپوشانند، مهار کنند، تفکیک کنند و به انضباط درآورند.
«زن» نامِ بدنی است که مستقیماً موضوعِ کنترل بوده؛ بدنی که دیگر بدن نیست بلکه میدانِ اعمال قدرت است. موی سر چیزی نیست که زیست شود، بلکه چیزی است که باید کنترل شود،پوشانیده شود.


و زندگی یعنی ادعای مالکیت بر همین قلمرو مادی و جسمانی. اینکه بدن من پیش از آنکه موضوع قانون، اخلاق رسمی، دین یا سیاست باشد، متعلق به خود من است. که بدن من مدرسه یا خیابان نیست: قلمرویی برای اعمال سیاست و قدرت.
اینجاست که «زندگی» معنایی کاملاً سیاسی پیدا می‌کند: امتناع از تبدیل شدن به موضوعِ کاملِ حکومت. بنابراین مطالبه دیگر صرفاً این نیست که «قانون عادلانه‌تری برای من بنویسید». مطالبه رادیکال‌تر از این حرفهاست: اصلاً درباره بدن برای من قانون ننویسید.
  • ❤ 21
  • 👏 9
  • 🤔 4
  • 👎 3
  • 👍 2
  • 🤨 1
Post #635 1.82K
شاید یکی از تناقض‌های عجیب عصر هوش مصنوعی این باشد که هرچه جهان محاسبه‌پذیرتر، پیش‌بینی‌پذیرتر و بهینه‌تر می‌شود، میل ما به امر غیرقابل‌محاسبه هم رادیکال‌تر شود.

وقتی الگوریتم‌ها می‌توانند انتخاب‌ها، سلیقه‌ها، رفتارها و حتی بخشی از آینده‌ی ما را پیش‌بینی کنند، خرافه شاید فقط نشانه‌ی جهل نباشد؛ شاید به پناهگاه سوژه تبدیل شود. جایی که انسان بتواند هنوز بگوید: من یک توپ غلتان نیستم که مسیرم را بتوان از قبل محاسبه کرد. من چیزی بیش از داده، الگو و احتمال هستم.

و شاید از دل همین وضعیت، چیزی شبیه اراده‌ی معطوف به جهل یا حتی اراده‌ی معطوف به خرافه زاده شود.

می‌گویی خرافه نامعقول است؟

دقیقاً.

شاید همین، جذابیتش باشد.

در جهانی که همه‌چیز باید معنا داشته باشد، اندازه‌گیری شود و پیش‌بینی شود، انتخابِ امر نامعقول می‌تواند به نوعی شورش تبدیل شود:

من چیزی را انتخاب می‌کنم که محاسبه‌پذیر نیست.
من چیزی را باور می‌کنم که الگوریتم نمی‌تواند کامل توضیحش دهد.
من از حقِ رازآلود ماندن خودم دفاع می‌کنم.

شاید در عصر هوش مصنوعی، خرافه نه بازمانده‌ی گذشته، بلکه یکی از اشکال تازه‌ی مقاومت در برابر جهانی باشد که می‌خواهد هیچ رازی باقی نگذارد.


https://t.me/biagah
Telegram آ-گاه یادداشت های من [ ابوطالب صفدری، فیلسوف تکنولوژی، آلمان] Instagram: Abootaleb_safdari ارتباط با من: @Philoverbre67
  • 👍 26
  • ❤ 6
  • ⚡ 3
  • 👎 2
  • 🤔 1
Post #634 1.73K
خبرهای بمباران لوله های نفتی عربستان، شهرهای یمن، نفت کش های ایران، آب شیرین کن ها و شهرهای دوبی و کویت و ... رو میخونم و راستش تهش برام غمگین‌کننده است.

به یک دلیل ساده: ته ته تهش این کشورها در یک حوزه ی تمدنی و فرهنگی قرار می گیرند. ته تهش این کشورهای میتونن بگن «ما» ، میتونن بگن «ما شرقی ها» یا «ما خاورمیانه ای ها». و این ما، داره خودش خودش رو نابود می‌کنه.

توسط دیگری، توسط غریبه ای که از جایی غیر از اینجا اومده تو منطقه و داره همه‌مون رو نابود می‌کنه.

آمریکا با اروپا اختلاف داره ولی ته تهش باهم در یک حوزه تمدنی ان و اگر قرار به رویارویی باشه، با ما رودررو میشه نه با اونا.
و برنده ی این بزن بزن ها تهش در سطح تمدنی، غربی ها هستند که ما رو بازهم به جان هم میندازن، تماشا می‌کنند و از آلوده شدن آبهامون، از از بین رفتن سکوهای نفتی مون، ثروت هامون، عشق می‌کنند.
  • 💔 26
  • 👍 19
  • ❤ 8
  • 😐 5
  • 👎 3
  • 😢 2
Post #633 1.98K
در آلمان چه خبر است؟ و چه ربطی به ما دارد؟ (1)

چند روز پیش اتفاق مهمی در آلمان افتاد. حزب AfD در انتخابات ایالت زاکسن-آنهالت حدود ۴۴ درصد آرا را به دست آورد و با فاصله به بزرگ‌ترین حزب آن ایالت تبدیل شد. اتفاقی که شاید ده یا حتی پنج سال پیش برای بسیاری در آلمان تقریباً تصورناپذیر بود. من در این سلسله یادداشت سعی میکنم موارد زیر را توضیح دهم:

اول: سازوکار سیاسی آلمان چگونه کار می‌کند؟
دوم: اصلاً AfD چیست و از کجا آمده است؟
سوم: چطور توانست به این پیروزی دست بیابد؟
چهارم: چه ربطی به ما دارد؟
 
۱. اول یک سوءتفاهم: AfD «آلمان را نبرده»

آلمان یک جمهوری فدرال است؛ یعنی برخلاف نظام‌های سیاسی کاملاً متمرکز، قدرت فقط در برلین جمع نشده است. این کشور از ۱۶ ایالت (Bundesländer) تشکیل شده و هر ایالت پارلمان، دولت و حوزه‌های اختیارات مشخص خودش را دارد.

به بیان ساده‌تر، ساختار سیاسی آلمان را می‌توان در دو سطح اصلی فهمید: سطح ایالتی و سطح فدرال یا سراسری. در سطح ایالتی، هر یک از ایالت‌ها پارلمان خودش را دارد و درباره بخش مهمی از سیاست‌ها و قوانین مربوط به همان ایالت تصمیم می‌گیرد. انتخابات این پارلمان‌ها بسته به ایالت متفاوت است، اما در بیشتر ایالت‌ها هر پنج سال یک‌بار برگزار می‌شود. در سطح فدرال نیز پارلمان مرکزی، یعنی Bundestag، قرار دارد که درباره قوانین و سیاست‌های کلان کل آلمان تصمیم می‌گیرد. انتخابات بوندستاگ به‌طور معمول هر چهار سال یک‌بار برگزار می‌شود.

بنابراین، به‌طور کلی با دو نوع انتخابات روبه‌رو هستیم: انتخابات ایالتی برای انتخاب اعضای پارلمان هر ایالت، و انتخابات فدرال برای انتخاب اعضای بوندستاگ. نکته مهم هم این است که زمان انتخابات ایالتی در سراسر آلمان یکسان نیست؛ یعنی ممکن است امسال در یک ایالت انتخابات باشد و سال بعد در ایالتی دیگر.

پس وقتی می‌شنویم حزبی در «انتخابات آلمان» پیروز شده، اولین سؤال باید این باشد: کدام انتخابات؛ ایالتی یا فدرال؟ چون پیروزی در یک ایالت لزوماً به معنای در دست گرفتن قدرت در کل آلمان نیست.

آ اِف دِ در انتخابات ایالتی زاکسن-آنهالت یا Saxony-Anhalt با حدود ۴۴ درصد آرا به‌وضوح در جایگاه اول قرار گرفت؛ در حالی که CDU، حزب صدراعظم فریدریش مرتس، حدود ۱۷ درصد رأی به دست آورد. با این حال AfD اکثریت مطلق کرسی‌های پارلمان ایالتی را کسب نکرده (نصف بعلاوه 1 یعنی 51 درصد) و بنابراین پیروزی انتخاباتی آن هنوز به معنای تشکیل دولت ایالتی نیست.

بنابراین: afd نه کل آلمان که یکی از ایالت ها را تصاحب کرده، آنهم نه به طور کامل بلکه هنوز نیازمند ائتلاف است. اساسا ساختار سیاسی آلمان طوری طراحی شده که همیشه مستلزم ائتلاف باشد. تا کنون حزبی نتوانسته است به تنهایی دولت تشکیل بدهد و بنابراین تشکیل ائتلاف در آلمان یک قاعده ی اصلی است
  • 👍 21
  • ❤ 7
  • 👎 4
Post #632 2.02K
دارم داکیومنت های اخلاقِ هوش مصنوعی ناسا رو میخونم (حالا چراش بماند!). چندین بار تأکید می‌کنه که به فیلسوف و متخصص اخلاق نیاز داریم.

جالبه دیگه! یه زمانی مهندسی و پزشکی ، امتیازِ بقا داشت واست، چون می‌تونستی کار کنی و پول در بیاری و ازدواج کنی و بچه دار بشی و خلاصه در چرخه ی بقا باقی بمونی، حالا؟ حالا فلسفه این evolutionary advantage رو بهت میده😁
  • ❤ 18
  • 🤗 9
  • 🤔 4
  • 🔥 3
  • 🎉 1
Post #631 2.19K
ملت میان شمال عمدتا برای اینکه یه کم آزادی حس کنن. با چی؟ بزن و برقص. ینی مثلا کلی مینی بوس و اتوبوس دیدم که آدمها توش داشتن میزدن و میرقصیدن.

حس کردم انگار که داخل اون اتوبوس تبدیل شده به یک سرزمین کوچیک، یک دولت کوچیک، دولت در دولت، سرزمین در دل سرزمین.

یه دولت کوچیک و مستقل با قوانین خودش: حجاب آزاد ، مشروب آزاد ، بزن برقص آزاد.

داشتم فکر میکردم اونقدر فضای مدیای فارسی کثافت شده ، که باید این کانال یا پیج اینستای خودم رو مثل اون اتوبوس در نظر بگیرم. بیخیال بیرون بشم، چون زیادی غیر قابل تحمل شده. توی همین مدیای خودم، دولت و سرزمین خودم رو تشکیل بدم، با قوانین خودم. کاری ام به کار بیرون نداشته باشم.
  • ❤ 38
  • 👍 22
  • 👎 5
  • 👌 2
Post #630 2.01K
  • ❤ 1
Older posts →

About this channel

How can I read @biagah without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for آ-گاه: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does آ-گاه have?
آ-گاه (@biagah) has 2.47K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does آ-گاه know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →