صبح ساعت ٣ زدم بیرون. کسی بیرون نیست. چند نفری از تجمعات دیشب پرچم به دست روی صندلی های پلاستیکی نشسته اند و گپ می زنند.
ولی به نحو زیبایی صدای جاروی رفتکران می آید. نویز شهر کم شده و امکان شنیدن صدای آنها به وجود آمده است. شهر ،انکاری که یک ارکستر آشفته است با صداهای متعدد و در هم بزنم. حالا همه ی صداها ساکت شده اند و تازه میتوانی صدای ریزی را که همیشه آنجا بود ولی نمیشنیدی را بشنوی .
خیلی جذاب است. تا حالا اینطوری صدای کشیده شدن جارویشان به تن شهر را نشنیده بودم. انگار این وقت صبح ، هنوز کسی هست که بیدار است، کسی هست که درگیر شهر است.
صدای زندگی است، واقعا صدای زندگی است.
Post #646
1.46K
- ❤ 51
- 👏 7
- 😐 2
- 🥰 1