شاید یکی از تناقضهای عجیب عصر هوش مصنوعی این باشد که هرچه جهان محاسبهپذیرتر، پیشبینیپذیرتر و بهینهتر میشود، میل ما به امر غیرقابلمحاسبه هم رادیکالتر شود.
وقتی الگوریتمها میتوانند انتخابها، سلیقهها، رفتارها و حتی بخشی از آیندهی ما را پیشبینی کنند، خرافه شاید فقط نشانهی جهل نباشد؛ شاید به پناهگاه سوژه تبدیل شود. جایی که انسان بتواند هنوز بگوید: من یک توپ غلتان نیستم که مسیرم را بتوان از قبل محاسبه کرد. من چیزی بیش از داده، الگو و احتمال هستم.
و شاید از دل همین وضعیت، چیزی شبیه ارادهی معطوف به جهل یا حتی ارادهی معطوف به خرافه زاده شود.
میگویی خرافه نامعقول است؟
دقیقاً.
شاید همین، جذابیتش باشد.
در جهانی که همهچیز باید معنا داشته باشد، اندازهگیری شود و پیشبینی شود، انتخابِ امر نامعقول میتواند به نوعی شورش تبدیل شود:
من چیزی را انتخاب میکنم که محاسبهپذیر نیست.
من چیزی را باور میکنم که الگوریتم نمیتواند کامل توضیحش دهد.
من از حقِ رازآلود ماندن خودم دفاع میکنم.
شاید در عصر هوش مصنوعی، خرافه نه بازماندهی گذشته، بلکه یکی از اشکال تازهی مقاومت در برابر جهانی باشد که میخواهد هیچ رازی باقی نگذارد.
https://t.me/biagah
Post #635
1.83K