TGViewer
Channel Public Channel
BarayeMardan

BarayeMardan

@barayemardan

Subscribers
117
Photos
5
Videos
2
Links
5
Recent Posts 20 shown
Post #59 905
💢 وقتی این روزها به تاریخ پیوسته باشند و فاصله‌ای امن میان ما و آن همه خفقان و خون افتاده باشد، کسی بپرسد چطور از آن سال‌ها عبور کردید؟
برای پاسخ، همین کلیپ از حمید مهدوی کفایت می‌کند.
ما باانسان‌هایی شبیه او دوام آوردیم🖤


@barayemardan
Post #58 2.28K
💢 سنت‌گرایی، مردان را زیر اتوبوس می‌اندازد و سپس به آنها می‌گوید که قهرمان هستند (و به آنها احترام می‌گذارد). فمینیسم دقیقاً به همان دلایل و دقیقاً به همان روش مردان را زیر اتوبوس می‌اندازد و سپس به آنها می‌گوید که آشغال‌اند و به آنها تف می‌اندازد
کارن استران

مردان نسل امروز باید این واقعیت تلخ را بفهمند: چه در سنت‌گرایی و چه در فمینیسم، مردان فقط ابزارند. در سنت‌گرایی، مردان ارزشمند هستند تا وقتی که کار می‌کنند، نان می‌آورند و جانشان را فدای خانواده و جامعه می‌کنند. همین که ضعیف یا خسته شوند، دیگر «قهرمان» نیستند، بلکه بار اضافی‌اند.

در فمینیسم هم داستان فرق نمی‌کند، فقط نقابش عوض شده. این بار نه تنها مردان ابزارند، بلکه تحقیر هم می‌شوند؛ به آنها القا می‌شود که عامل تمام مشکلات جهان هستند.

سنت‌گرایی و فمینیسم، در ظاهر دو قطب متضادند اما هر دو در یک نقطه به هم می‌رسند: مصرف مردان.در هر دو حالت، مرد ابزاری برای ساختن روایت دیگران است، نه انسانی با ارزش ذاتی.هر دو ساختار وجودی مرد را مصرف می‌کنند و جایگاه او را از یک فرد آزاد به صرفاً منبعی برای بهره‌برداری تقلیل می‌دهند.

تنها راهِ رهایی، خروج از بازی طراحی‌شده است مرد نباید خودش را قربانی ایدئولوژی‌هایی کند که برایش احترام قائل نیستند. مرد باید برای خودش زندگی کند، برای اهداف و آزادی خودش.
مردانگی یعنی استقلال نه اسارت در سنت، نه تحقیر در فمینیسم.

@barayemardan
Post #56 1.27K
💢 ما مردانی هستیم که از بازی خارج شده‌ایم؛ نه چون ضعیف بودیم، بلکه چون فهمیدیم این بازی برای ما طراحی نشده، فقط ما را در آن می‌سوزانند.
زندگی‌کردن در جهانی که تو را نمی‌خواهد و با این حال باقی‌ماندن، شجاعتِ حقیقی است.

اگر قرار است از کسی محافظت کنی، اول خودت باش.
نه به‌خاطر خودخواهی، بلکه چون هیچ‌کس برای تو سپر نخواهد شد.
فراموش نکن:
در هیچ جنگی، از مرد بودن تو قدردانی نمی‌شود؛
نه در دادگاه،
نه در رسانه.
نه در افکار عمومی.

@barayemardan
Post #55 476
‍ 💢در فضای رسانه‌ای امروز، آنچه بیش از خود واقعیت اهمیت می‌یابد، نحوه‌ی بازنمایی و تصویرسازی آن است. پرل دیویس، چهره‌ای محبوب در میان مردان سنتی و ردپیل‌های جعلی، با انتقاد از فمینیسم، حمایت از نقش‌های سنتی زنانه و ستایش اقتدار مردانه، توانسته است نظر طیف وسیعی از این گروه‌ها را جلب کند و به‌عنوان «صدای مدافع حقوق مردان» در شبکه‌های اجتماعی به شکلی برجسته ظاهر شود.

پرل، با ظاهر ساده و سخنانی که ظاهراً به نفع مردان است، دقیقاً در نقطه‌ی تقاطع بحران‌های هویتی مدرن قرار گرفته و به سود خود از آن بهره می‌برد. مردانگی در دوران کنونی، بی‌مرجع، بی‌صدا و گاه تحقیر شده است. طبیعی است که هر صدایی یا تصویری که بازتاب این وضعیت باشد، برای مردان خسته و درمانده جذاب و دل‌نشین جلوه کند.

هیچ چیز به اندازه‌ی «درد» قابلیت تبدیل شدن به کالایی برای عرضه ندارد. سرمایه‌داری، رنج را نه سرکوب می‌کند، بلکه آن را بسته‌بندی، طبقه‌بندی و به بازار عرضه می‌کند. پرل دیویس دقیقاً در همین نقطه قرار دارد؛ جایی که «اقتصاد توجه» با «بحران هویت مردانه» به هم می‌رسند.

پرل نه محصول درک واقعی رنج مردان، بلکه حاصل فهم عمیق سازوکارهای روان‌شناختی مردان خاموش است. او به‌صورت آگاهانه وارد قلمرویی شده که سال‌ها صدای آن به گوش نرسیده بود. اما هدف او نه حل مشکلات و بازکردن گره‌ها، بلکه باز کردن بازار است.

برخی مردان، پرل را به‌عنوان نماد زن سنتی تبلیغ می‌کنند و بسیاری در آرزوی داشتن همسری چون او هستند؛ اما این تصویر، بیش از هر چیز فریبنده است. او نه همسر است، نه مادر، و نه مشارکت‌کننده‌ای واقعی در سازه‌های سنتی خانواده؛ بلکه زن رسانه‌محوری است که آموخته چگونه با زبان و گفتار مردپسندانه، جایگاه اجتماعی، درآمد و قدرت به‌دست آورد.

در حقیقت، پرل بیش از آن‌که نماینده‌ی «زن سنتی» باشد، نمونه‌ای از زن زیرکی است که در سرمایه‌داری مدرن می‌داند چگونه واژگان را چنان تنظیم کند که از همان سیستمی که نقد می‌کند، ارتزاق کند واز مردانی که توسط ساختارهای اجتماعی و رسانه‌ای طرد شده‌اند، سرمایه‌ای می‌سازد.

و اما وقعیت تلخ این است که در عصر رسانه، حتی بیان درد مردان هم اگر از زبان زن بیان نشود، شنیده نمی‌شود.

نجات مردان از این وضعیت، نه در اعتماد به زنان پروموت‌شده، بلکه در بازسازی استقلال فکری، تشکل اجتماعی و روایت اصیل از سوی خود مردان است.

@barayemardan
Post #51 382
💢 تحولات ساختاری و فرهنگی در جوامع مدرن، مفهوم و کارکرد فرزندآوری را به‌گونه‌ای بنیادین دگرگون ساخته‌اند. از منظر جامعه‌شناختی، این تغییرات را می‌توان در چارچوب گذار از خانواده به‌مثابه‌ی یک نهاد تولیدی ـ اقتصادی به خانواده به‌مثابه‌ی یک نهاد عاطفی ـ مصرفی تحلیل کرد. در جوامع پیشامدرن، فرزندآوری واجد کارکردهای عینی و معنادار در سطح اقتصاد خانواده و بازتولید نظم اجتماعی بود؛ اما در شرایط زندگی شهری امروز، این کارکردها تا حد زیادی رنگ باخته‌اند و جای خود را به سازوکارهای عاطفی و روانی سپرده‌اند .

در گذشته، در اقتصادهای مبتنی بر کشاورزی، صنایع دستی و تجارت سنتی، داشتن فرزندان بیشتر به معنای در اختیار داشتن نیروی انسانی گسترده‌تر و افزایش سرمایه‌ی اجتماعی بود. نیروی کار خانوادگی به شکل مستقیم در بهره‌برداری از زمین‌های کشاورزی نقش ایفا می‌کرد، مهارت‌های فنی و رازهای شغلی در بستر خانواده منتقل می‌شد و روابط تجاری بر بنیان اعتماد خویشاوندی شکل می‌گرفت. در نتیجه، خانواده‌های پرجمعیت‌تر از قدرت و ثبات بیشتری برخوردار بودند.


این الگو اما در دوران معاصر، در پی فرایندهای صنعتی‌شدن، شهرنشینی و فردگرایی، دچار تحول شد. با کاهش اهمیت مشاغل موروثی، ظهور اقتصاد دانش‌بنیان و گسترش استقلال اقتصادی نسل‌های جوان، خانواده‌ی هسته‌ای مدرن دیگر کارکرد تولیدی گذشته‌ی خود را از دست داده است. در این چارچوب جدید، فرزندان به‌جای ایفای نقش در افزایش قدرت و ثبات خانواده، اغلب به منبعی از هزینه‌های مادی و روانی بدل شده‌اند. والدین ناگزیرند زمان، انرژی و ظرفیت‌های فردی خود را محدود سازند و اولویت‌های زندگی‌شان را به گونه‌ای بازتعریف کنند که با نقش والدگری همسو باشد در حالی که بازدهی عینی این سرمایه‌گذاری در قیاس با دوران گذشته به‌شدت کاهش یافته است و فرآیند اجتماعی‌شدن فرزندان در جامعه‌ی مدرن، به دلیل افزایش فردگرایی و گسترش فرصت‌های مستقل زندگی، اغلب به فاصله‌گیری تدریجی آن‌ها از خانواده‌ی مبدأ می‌انجامد؛ پدیده‌ای که در نهایت، والدین را در موقعیتی عاطفی همراه با احساس خلأ و دلتنگی قرار می‌دهد.


با این حال، بسیاری از افراد همچنان با این باور پیش می‌روند که ورود کودک به زندگی‌شان کیفیت و معنای تازه‌ای می‌بخشد. اما بخش عمده‌ای از این احساسات ریشه در سازوکارهای زیستی و تکاملی دارد. سیستم‌های هورمونی بدن ـ از جمله ترشح اکسی‌توسین و تغییر نسبت پرولاکتین و دوپامین ـ پس از تولد فرزند، والدین را به سمت ایجاد دلبستگی عاطفی سوق می‌دهد. این روند که در سطح زیست‌شناختی برای تضمین بقا و استمرار نسل طراحی شده، در جامعه‌ی انسانی امروز همچنان نقشی پررنگ ایفا می‌کند، هرچند با انتظارات و واقعیت‌های زندگی مدرن همواره در تعارض است.

@barayemardan
Post #48 458
💢 28 مه روز جهانی خودارضایی

در بعضی جوامع  موضوع خودارضایی همچنان با سکوت یا قضاوت‌های نادرست همراه است. با این حال، پژوهش‌های علمی مدرن نشان می‌دهند که خودارضایی بخشی سالم، رایج و بی‌ضرر از رفتار جنسی انسان است که می‌تواند نقش مثبتی در سلامت روان، شناخت بدن و ارتقاء کیفیت زندگی ایفا کند.

برخلاف بسیاری از باورهای غلط رایج، تحقیقات علمی مدرن نشان می‌دهند که:

خودارضایی باعث کاهش تستوسترون نمی‌شود
برخلاف شایعات، هیچ مدرک علمی وجود ندارد که خودارضایی سطح هورمون مردانه را کاهش دهد یا باعث ناتوانی جنسی شود. سطح تستوسترون در طول روز به‌طور طبیعی نوسان دارد، و انزال تأثیر پایدار بر آن ندارد.

خودارضایی می‌تواند باعث کاهش استرس، بهبود خواب، تقویت شناخت بدن، و حتی کاهش خطر سرطان پروستات شود.
تنها زمانی مشکل‌ساز می‌شود که وسواس‌گونه یا با احساس گناه مداوم همراه باشد.

خودارضایی، کنشی فردی و زیستی است که در اغلب جوامع بشری رواج دارد، اما همچنان در بسیاری از فرهنگ‌ها و نظام‌های مذهبی، به دیده‌ی انکار، تقبیح و حتی «نجاست اخلاقی» نگریسته می‌شود. این تضاد میان فراگیری تجربی و تحریم فرهنگی، زمینه‌ساز شکل‌گیری ترس، انزجار، و احساس گناهی ریشه‌دار شده است
در بخشی از متون دینی و سنت‌های مذهبی، خودارضایی عملی غیراخلاقی تلقی شده که انسان را از مسیر تقوا منحرف می‌سازد. چنین نگاهی، آن‌گاه که با تقدس باورهای دینی آمیخته می‌شود، هرگونه دفاع یا حتی گفت‌وگو درباره این رفتار را به مثابه زیر پا نهادن ارزش‌های مقدس تلقی می‌کند. این امر، به ویژه در جوامعی که شالوده هویت اجتماعی بر محور «ناموس، آبرو و نجابت» تعریف شده، با حساسیت مضاعفی همراه می‌گردد.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، ترس از عادی‌سازی خودارضایی را می‌توان در سرکوب سیستماتیک آموزش جنسی جست‌وجو کرد. دکتر امیر لشکری، روان‌شناس، در توصیف این وضعیت می‌نویسد:
در جوامعی که صحبت درباره بدن و سکس از کودکی سرکوب می‌شود، بحث علنی درباره فواید خودارضایی، هنجارِ حیا را می‌شکند؛ و چون این هنجارشکنی به حوزۀ حساس و حیثیتی مانند جنسیت مربوط می‌شود، واکنش عمومی به آن تندتر و احساسی‌تر است.»

در فضای مجازی نیز، ما با الگوی مشابهی روبرو هستیم. کاربران، به‌ویژه در مواجهه با موضوعاتی چون خودارضایی، با لحن‌های شدید و داورانه می‌کوشند وفاداری خود به ارزش‌های سنتی یا مذهبی را به رخ کشند؛ پدیده‌ای که در روان‌شناسی اجتماعی با عنوان نمایش "هویت اخلاقی" شناخته می‌شود. این رفتار، بیش از آنکه حاصل تأملی آگاهانه باشد، بازتابی از نیاز به مقبولیت در گروه، دریافت پاداش‌های نمادین (نظیر لایک و همراهی) و پرهیز از طرد اجتماعی است.

در نتیجه، خودارضایی نه‌فقط در سطح زیستی و روانی، که در سپهر فرهنگی و اجتماعی نیز رفتاری پیچیده تلقی می‌شود؛ رفتاری که همزمان با طبیعت انسان پیوند دارد و با باورهای تاریخی و جمعی در تعارض قرار گرفته است.

@barayemardan
Post #47 1.04K
💢خطر پیروی از مسیر شخصی

خطر پیروی از مسیر شخصی در ابهام آن نهفته است. مردی که مسیر خودش را دنبال می‌کند، می‌تواند هر چیزی باشد؛ می‌تواند مردی باشد که بر روی تقویت جسم خود و پیشرفت در کسب‌و‌کارش تمرکز دارد. می‌تواند همچون راهبی باشد که از تنهایی خود در برابر جهان لذت می‌برد. می‌تواند گیمر باشد، یا مردی خوش‌برخورد و اجتماعی که دوست دارد مجرد بماند و با جمع دوستان خود خوش بگذراند.

مردی که تصمیم می‌گیرد راه خودش را برود و تصمیماتش را خودش بگیرد — از جمله تصمیم برای نداشتن رابطه عاشقانه با زنان — از ناراحتی‌ها و همچنین از فقر جسمی و مالی فاصله می‌گیرد.

برخی مردان که از پرستش زنان آسیب دیده‌اند، خود را رها کرده و به عادات منفی و مخرب روی می‌آورند؛ مثل تمام روز دراز کشیدن روی مبل و تماشای تلویزیون، بی‌توجهی به تغذیه و ورزش، کنار گذاشتن آرزوها و پروژه‌های شخصی، و در نهایت سقوط در چاه بی‌پایان افسردگی، بی‌انگیزگی و عزت‌نفس پایین.

پاسخ درست این است که تصمیم بگیری خودت را اداره کنی و با انضباط شخصی مسیرت را پیدا کنی — مسیری با قوانین خودت. زمانی که قانع شوی که مرد بودن تو وابسته به تأیید دیگران نیست و نیازی به اجازه یا تصدیق دیگران نداری، آن وقت است که واقعاً توانایی پیدا کردن راه خودت را پیدا می‌کنی.

در آن زمان از خودت می‌پرسی: چه نوع مردی می‌خواهی باشی؟ آیا این مسیر متفاوتی که انتخاب کرده‌ای، مسیری است برای تقویت واقعی تو؟ یا صرفاً بهانه‌ای است برای فرار از مبارزه با ضعف‌هایت، تنبلی، بی‌انگیزگی، اعتیادها یا هر رفتار خودتخریبی دیگری که داری؟

وقتی مسیر شخصی را دنبال می‌کنی، باید هدف آن ایجاد شرایطی باشد که بتوانی واقعاً آن کسی باشی که می‌خواهی. پشت کردن به ازدواج و روابط عاطفی بلندمدت با زنان، این فرصت را به تو می‌دهد که منابع و ثمره تلاشت را صرف تقویت بدن و پرورش ذهن خود کنی. همچنین، چون از تأثیرات پرحرارت و مصرف‌گرایانه دنیای زنان دور خواهی بود، مزایای ساده‌زیستی را دوباره کشف خواهی کرد، و درک خواهی کرد که زندگی با نیازهای اندک — اما عمیق — چقدر ساده و رضایت‌بخش است.

برای مرد بودن به چه چیزی نیاز داری؟ آیا باید مسئولیت تشکیل خانواده را بپذیری؟ آیا باید مثل یک حیوان کار کنی تا وام خانه‌ای را بدهی که فقط شب‌ها در آن می‌خوابی؟ آیا نیاز به تجملاتی داری که زنان برای بخشیدن محبت‌شان از تو طلب می‌کنند؟

نه. اگر نخواهی، مجبور نیستی. هیچ الزامی وجود ندارد، حتی با وجود فشارهای اجتماعی.

علاوه بر این، پیروی از مسیر شخصی‌ات، دری به سوی گران‌بهاترین گنج این جهان را به رویت باز می‌کند:
زمان.

باارزش‌ترین چیز نه پول است، نه جایگاه اجتماعی، و نه قدرت. زمان، ذاتِ خودِ زندگی‌ست. و زمانی که مسیر خودت را می‌روی، این فرصت را داری که لحظه به لحظه تصمیم بگیری آن را صرف چه چیزی کنی.

البته، اغلب نمی‌دانیم با این زمان چه کنیم. ندانستنِ اینکه با زمان چه کنیم، وقتی در اختیارمان قرار دارد، می‌تواند ما را به این فکر بیندازد که هیچ‌چیز اهمیتی ندارد — و این خطرناک است.


اما وقتی دیگر هیچ مسیر مشخصی در زندگی‌مان وجود ندارد، هدف چیست؟
بعضی‌ها از تصمیم‌گیری خواهند ترسید؛ و برخی دیگر هیچ تصمیمی نخواهند گرفت و دوباره به آغوش امنیتِ ظاهریِ مسیری بازمی‌گردند که دیگران برایشان ترسیم کرده‌اند.
زندگی‌ای بدون مسیر شخصی یا با مسیر تحمیل‌شده، نوعی مرگ تدریجیِ روح است.

پس مسیر چیست؟
اینکه روزی پنج تا آبجو بخوری، سیگار بکشی و دراز کشیده روی مبل نتفلیکس ببینی؟
آیا واقعاً این شکلی می‌خواهی ادامه عمرت را بگذرانی؟
آیا این همان چیزی‌ست که آن را «مسیر خودت» تعریف می‌کنی؟

نه رابطه جنسی و نه پورنوگرافی، در بلندمدت شادی به تو نخواهند داد، چون برای پر کردن خلأ نارضایتی، هر بار به مقدار بیشتری نیاز خواهی داشت. خوردن و نوشیدن الکل هم تو را خوشحال‌تر نخواهند کرد.

پس چه باید کرد؟

تو یک مردی، انسانی با توانایی عظیم. تاریخ نشان داده که بهترین مردان، آن‌هایی بودند که مسیر شور درونی و علاقه‌های قلبی‌شان را دنبال کردند.
اما نترس؛ لزومی ندارد این شور و علاقه خلق چیزی خارق‌العاده یا ثروتمند شدن باشد. شور می‌تواند چیزی ساده باشد — مثلاً پیاده‌روی در دل طبیعت و لذت بردن از آن.

پس بیا، دست به کار شو! چه چیزی برای از دست دادن داری؟
تصمیم برای دنبال کردن مسیرِ علاقه‌ات، فقط و فقط مربوط به خودت است، و جامعه هیچ حقی برای دخالت ندارد.
لازم نیست این علاقه، درخشان یا خارق‌العاده باشد؛ تنها کافی‌ست مال خودت باشد — علاقه‌ای که به زندگی‌ات معنا می‌دهد.
و اگر روزی تصمیم گرفتی علاقه‌ات تغییر کند؟ عالی‌ست — ادامه بده! چون نیروی تو در آزادی‌ات برای انتخاب است.

و این همان چیزی‌ست که MGTOW درباره‌اش صحبت می‌کند: آزادی.

@barayemardan
Post #46 403
BarayeMardan ‍ 💢کارگری که هفته‌ای هجده یا بیست شیلینگ درآمد دارد، به آرامی مجبور می‌شود که هفته‌ای دوازده شیلینگ مادام‌العمر برای نگهداری از یک زن غرغرو و شرور فراهم کند. انکار این حق به کارگر برای دسترسی به تسهیلات مشابه برای جدایی سریع از طریق دادگاه که به هر زن مشتاق…
💢 در زمانی که بسیاری تصور می‌کنند نابرابری‌های قانونی و فرهنگی علیه مردان پدیده‌ای نوظهور و متعلق به دنیای مدرن است، ارنست بلفورت بکس، وکیل و نویسنده‌ی برجسته‌ی انگلیسی در قرن نوزدهم، واقعیت‌های متفاوتی را افشا کرده بود. او که یکی از نخستین مدافعان حقوق مردان در تاریخ به شمار می‌رود، با نگاهی تیزبینانه و زبانی بی‌پرده، نابرابری‌های گسترده‌ای را که مردان در نظام قضایی آن دوران با آن مواجه بودند، ثبت و تحلیل کرد.

در یکی از نوشته‌های مشهورش، او چنین می‌نویسد:
ظالمانه‌ترین بی‌ادبی‌ها و توهین‌ها زمانی که توسط همسر انجام شود، از نظر قانون مجازات‌ناپذیر است. شوهر موظف است از شکنجه‌گر خود حمایت کند، زنی که ممکن است به‌طور علنی او را تعقیب و توهین کند، در محل کارش مزاحمش شود، باعث اخراجش گردد، یا با ارسال کارت‌پستال‌های افترا‌آمیز به محل کار یا باشگاهش، او را بدنام کند. اگر مردی ثروتمند باشد، ممکن است بتواند اندکی جبران دریافت کند؛ اما همچنان در معرض طلاق و مصادره اموال به درخواست همسرش قرار دارد. اکنون اشرافیت زنانه می‌تواند بردگان خود را بدون مجازات شکنجه کند. اگر شوهر تلافی کند، دستور قاضی فوراً او را به زندان و شلاق محکوم می‌کند.»

اما بکس تنها به بیان یک نمونه بسنده نکرد. او با بررسی دقیق قوانین و رویه‌های رایج، نشان داد که بسیاری از تصورات امروزی درباره‌ی محرومیت تاریخی زنان از حقوق، با واقعیت فاصله دارد با اینکه روایت رسمی اصرار دارد که در قرن‌های گذشته، زنان از حقوقی همچون کار، تحصیل یا کنترل دارایی‌های خود محروم بودند، واقعیت تاریخی بسیار متفاوت است. ارنست بلفورت تمام عمر خود را صرف مستندسازی و افشای بی‌عدالتی‌های سیستم قضایی زمان خود علیه مردان کرد و نخستین فردی بود که کارزاری عمومی و پیوسته به راه انداخت تا برای مردان و پسران درخواست دلسوزی کند، و در عین حال به «شوالیه‌گری زن‌محور» و نفرت فرهنگی از مردان اعتراض کرد او به‌عنوان نخستین سخنگوی برجسته در این زمینه‌ها، پدر «موج اول جنبش حقوق مردان» شناخته می‌شود.

بلفورت نشان می‌دهد که اگرچه "در ظاهر" زن تابع شوهر خود به نظر می‌رسید (بر پایه سنت و باورهای دینی)، اما در عملِ قانونی، وضعیت کاملاً برعکس بود. خلاصه‌ کردن آثار او در اینجا ممکن نیست؛ هر مقاله‌اش سزاوار تحلیلی جداگانه است، مثلاً در قالب یک ویدیو ـ که اگر مجبور نبودم وقت اندکم را صرف کسب معاش کنم، با اشتیاق آن را می‌ساختم (برخلاف باور سنت‌گرایان، از فعالیت‌های خود در زمینه دفاع از حقوق مردان، حتی یک ریال درآمد ندارم).

برای نمونه، برخی از نکاتی که بلفورت مطرح می‌کند:

در قرن نوزدهم، زن اختیار زیادی بر شوهر خود داشت، در حالی که مرد تقریباً هیچ قدرتی نسبت به او نداشت. زن می‌توانست به شوهر خود توهین لفظی کند، او را مورد ضرب و شتم قرار دهد یا اموال شخصی‌اش را تخریب کند، بدون اینکه قانونی مجازاتی برای او در نظر گرفته باشد. اما اگر مرد، از سر عصبانیت، فقط به او توهین لفظی می‌کرد، می‌توانست مستقیماً به زندان برود ـ چه رسد به اینکه او را بزند!

بلفورت به موردی اشاره می‌کند که در آن یک رهگذر از سوی یک روسپی که در خیابان رد شده بود و او را رد کرده بود، مورد حمله قرار گرفت، اما قاضی حکم داد که آن مرد باید به خاطر "توهین" به آن زن، به او غرامت بپردازد ـ با اینکه در واقع او قربانی حمله فیزیکی بود.

از نظر قانونی، زن در «وضعیت استثنایی» به‌سر می‌برد، یعنی اگر مرتکب جرمی می‌شد، مسئولیت آن متوجه شوهرش بود، و حتی ممکن بود به‌جای او به زندان برود. اگر زن در حضور شوهرش جرمی مرتکب می‌شد، این مرد بود که بازداشت می‌شد، چون فرض بر این بود که زن تحت اجبار یا دستور او عمل کرده است.

مرد موظف بود نفقه بدهد، حتی اگر همسرش او را ترک کرده و هیچ وظیفه زناشویی در قبال او انجام نمی‌داد.

از نظر اقتصادی، زن مجبور نبود درآمد حاصل از فعالیت‌های اقتصادی خود را (حتی اگر با منابع و ابزار شوهر انجام شده باشد) با او شریک شود. در عوض، حق داشت نیمی از دارایی مرد را تصاحب کرده و به تمام درآمدهایش دست یابد، بدون اینکه قانون او را موظف کند وظیفه‌ای نسبت به شوهرش انجام دهد. حتی اگر فوت می‌کرد، می‌توانست اموالش را به هرکس دیگری وصیت کند.

زن می‌توانست قرض و وام بگیرد، و شوهر موظف به بازپرداخت آن بود، در حالی که اموال زن از مصادره برای بدهی‌ها مصون بود، به لطف خلأهای قانونی.

در میان امتیازات زن‌محور عجیبی که برای بسیاری شگفت‌انگیز است، در قرن نوزدهم قانونی وجود داشت که به زن اجازه می‌داد در صورت ادعای اینکه "شوهرش به او بی‌توجه بوده"، مرتکب زنا شود بدون اینکه مجازات شود.

@barayemardan
Post #45 313
💢افسانه‌های رایج درباره MGTOW

1. حقوق مردان: برخی بر این باورند که MGTOW یک ایدئولوژی منشعب از جنبش دفاع از حقوق مردان (MRA) است. ممکن است در گذشته MGTOW از طریق ارتباط با MRA معرفی شده باشد، اما امروزه بیشتر افراد از طریق شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های MGTOW با این پیام آشنا می‌شوند. هزاران نفر سبک زندگی MGTOW را یافته‌اند، در حالی که بسیاری از آن‌ها فعال سیاسی در زمینه حقوق مردان نیستند و به‌جای آن، تمرکزشان بر رشد و پیشرفت در جامعه‌ی کنونی است.


2. ضد اجتماعی: دیگران فکر می‌کنند این مردان گوشه‌گیر و منزوی‌اند و می‌خواهند از تمدن دور شوند. اما MGTOW همه‌جا حضور دارد و اعضای آن زندگی عادی‌ای را دنبال می‌کنند.


3. نفرت: اغلب به اشتباه تصور می‌شود که MGTOW پر از "خشم علیه زنان" و "زن‌ستیزی" است. اما در واقع این مردان در حال کشف آزادی، تحقق رؤیاها هستند، در حالی که از آسیب‌های فرهنگی ناشی از قالب‌های سنتی قرار ملاقات و ازدواج اجتناب می‌کنند. این پدیده درباره توانمندسازی مردان و فراهم کردن فضایی امن برای جوانان مرد است. برخی از اعضای MGTOW دردهای اقتصادی، جسمی و عاطفی را در روابط، ازدواج یا طلاق تجربه کرده‌اند و در نهایت برای حمایت عاطفی به MGTOW روی آورده‌اند. به آن‌ها مکانی امن برای تخلیه احساسات و بازنگری ارزش‌های زندگی‌شان داده می‌شود.


4. تلاش برای وارونه‌سازی جامعه: بعضی‌ها فکر می‌کنند که MGTOW تلاشی است برای بازگرداندن جامعه به عقب، با هدف ایجاد مالکیت زن در ازدواج و سرکوب زنان. اما در واقع، MGTOW در حال پیشبرد جامعه‌ی مردان به سوی جلو و پرورش روابط باکیفیت میان مردان است.

5. همجنس‌گرا، بچه‌ننه یا ضعیف؟
بیشتر جمعیت MGTOW دگرجنس‌گرا هستند، اما این جامعه شامل افراد ترنس و همجنس‌گرا نیز می‌شود. آن‌ها هم از هرگونه زندگی مشترکی که بتواند آزادی و آرزوهایشان را سرکوب کند، اجتناب می‌کنند. این افراد برای آسیب‌های گذشته گریه نمی‌کنند، بلکه در حال به‌دست‌آوردن کنترل بر سرنوشت خود هستند. هر عضو MGTOW مسیر منحصر به‌فرد خود را خلق می کند.

مگتاو،آینده‌ای جایگزین برای مردان در هر نوع و سنی خلق می‌کند و نیرویی رهایی‌بخش برای مردان جوان است. این جنبش مسیری قابل‌زیست را پیش روی مردان جوان آشکار می‌سازد، پیش از آن‌که آن‌ها دچار ضربه‌های نقش‌های سنتی مردانه یا آسیب‌های ناشی از روابط زناشویی شوند.


@barayemardan
Post #44 305
💢 پیشتر، مفهوم ردپیل(red pill) دانشی بود که یا به تمسخر گرفته می‌شد یا به‌کل انکار. سپس اندک‌اندک در میان برخی پذیرفته شد. اما امروز، این مفهوم توسط کسانی که سودای منفعت‌طلبی در سر دارند، تحریف و دست‌کاری شده است.

بیایید از اساس سخن بگوییم. اصطلاحات «قرص آبی» و «قرص قرمز» از فیلم ماتریکس سرچشمه می‌گیرند؛ همان‌جا که به قهرمان داستان دو راه پیشنهاد می‌شود: یا قرص قرمز را برگزیند و به حقیقت تلخ بیدار شود ـ حقیقتی که او را به‌سوی گسستن از سیستم خواهد کشاند؛ یا قرص آبی را ببلعد و در نادانی آرام بماند، هرچند همچنان در چنگال سیستمی بماند که او را چون منبعی برای بهره‌کشی به‌کار می‌گیرد.

این استعاره، ساده و گویاست. آن‌قدر که جای شگفتی است چگونه برخی آن را وارونه جلوه می‌دهند: اگر در راستای خواست سیستم گام برداری، پیرو راه قرص آبی هستی؛ و اگر مسیر رهایی از آن را برگزینی، پیرو قرص قرمز.

اکنون این نکته را باید روشن کرد: جدا شدن از سیستم، نه به معنای سفر به مریخ است و نه پناه بردن به غاری تاریک و بی‌برق. این جدایی، یعنی نه گفتن به ارزش‌های زن‌محور جینوسنتریک(زنمحور)و دل بریدن از فرهنگی که مرد را تنها ابزاری تولیدی و دورریختنی می‌بیند.

برای نمونه، اگر فردی سنت‌گرا باشی و رؤیای بازگشت به گذشته‌ای آرمانی را در سر بپروری، و از این رو از ساختار موجود دفاع کنی، خواهی‌نخواهی در دسته‌ی پیروان قرص آبی قرار می‌گیری.

اما آنانی که قرص قرمز را بلعیده‌اند و می‌خواهند با بهره‌گیری از آگاهی نو یافته‌شان، در دل سیستم دست بالا را پیدا کنند ـ مانند PUA (پیکاپ آرتیست ها) ـ چه جایگاهی دارند؟

پاسخ را باز هم ماتریکس به‌خوبی می‌دهد؛ آن‌جا که شخصیتی پس از خوردن قرص قرمز، از ماشین‌ها می‌خواهد او را به رؤیای خوش ناآگاهی بازگردانند، در ازای منافع شخصی. او نیز دوباره به باتری سیستم بدل می‌شود ـ یعنی به راه قرص آبی بازمی‌گردد.

در جهان داستانی ماتریکس، کسانی هستند که با وجود شناخت حقیقت، به جای مقابله با سیستم، راه سازگاری و سودجویی را در پیش می‌گیرند. در دنیای واقعی نیز چنین است؛ نرهای آلفا،پیکاپ آرتیست ها همگی در چارچوب قواعد زن‌محور بازی می‌کنند و آن را تقویت می‌کنند ـ حتی اگر گهگاه از قرص قرمز بگویند، باز هم پیروان قرص آبی‌اند.

و چه طعنه‌آمیز است که این افراد، در نهایت با فمینیسم که بالاترین نمود جینوسنتریسم است، در مسیر مشترکی گام می‌زنند، هرچند در ظاهر در دو جبهه‌ی متضاد قرار دارند.

پیروی از راه قرص قرمز، شاید با مفاهیمی چون خودسازی یا تمرین جسمی هم‌مسیر شود، اما این‌ها تنها جهت دهنده هستند ،نه بنیان آن.

بنیانِ قرص قرمز، بیداری‌ای است عمیق؛ شناخت اینکه مرد در سیستمی گرفتار است که او را ابزاری مصرفی می‌بیند، و اقدام در مسیری که خلاف انتظار آن سیستم باشد.

امیدوارم این توضیح، شما را در برابر موج رو‌به‌گسترش اطلاعات نادرست در فضای مجازی مصون بدارد

@barayemardan
Post #43 425
💢 «گرگ همیشه بدنام خواهد ماند، اگر تنها روایت شنل‌قرمزی را بشنویم.»

هرگاه زبان به نقد روابط ناعادلانه و سازوکارهای سواستفاده گرانه ای بگشایی که بسیاری از زنان در روابط عاطفی یا اجتماعی پیش می‌برند، بی‌درنگ برچسب‌هایی چون «کینه‌توز»، «زخمی»، یا «اینسل» بر پیشانی‌ات خواهند زد. این واکنش‌ها  از ترس برملا شدن حقیقت برمی‌خیزد و معمولا از سوی افرادی می آید که خودشان اهل فریب و دست‌کاری واقعیت‌اند. آن‌ها از این دروغ سود می‌برند یا به‌نوعی در آن زندگی می‌کنند و به همین دلیل می‌خواهند تصویر قربانی بودن را به هر قیمتی حفظ کنند.

زنان به‌خوبی می‌دانند جامعه در قضاوت، جانب آن‌ها را می‌گیرد؛ قانون دروغ‌هایشان را بی‌مجازات رها می‌کند، و اگر مردی بخواهد از خود دفاع کند یا حق خود را بطلبد، یا از نظر مالی ناتوان می‌شود یا در تنگنای قانونی گرفتار می‌آید. آنان در سایه امتیاز زندگی می‌کنند و تلاش دارند تا این امتیاز را شایسته و طبیعی جلوه دهند.

ما، آنان‌که لب به افشاگری می‌گشاییم، در چشم اینان بدل به «بدمن»‌های داستان می‌شویم. چون پرده از فریب برمی‌داریم، چون بیداری می‌آوریم. طبیعی‌ست؛ آن‌که از خواب بهره‌ می‌برد، از بیداری هراسان است.آن ها نمی خواهند با سبک زندگی راحت و بی مسئولیت شان وداع کنند،برای همین مارا مثل شخصیت های شرورِ کارتونی نمایش می دهند.

در پایان، سخنی از مورفئوس در ماتریکس را برای تامل پیش رویتان می‌گذارم:
«برخی آن‌چنان در بند سیستم هستند که برای حفظ آن، هر کاری می‌کنند.»

@barayemardan
Post #42 424
💢 مردان غالباً از آن غفلت دارند که خود نیز اسیر و قربانی نظمی پنهان و ساختاری هستند؛ نظمی که ستم را در جامه‌ی فضیلت به آنان تحمیل می‌کند.
روزی با زنی به گفت‌وگو نشستم. سخن از برابری رفت. اما او بر این باور بود که برابری به معنای هم‌سطحی زن و مرد در کار و مسئولیت نیست؛ بلکه یعنی «مرد، مرد باشد و زن، زن».

در پسِ این سخن، تفکری نهفته بود که مرد را موظف می‌دانست تا راهی میدان جنگ شود، در مقام حامی زن بایستد، و در هنگامه‌ی بلا، آخرین کسی باشد که دست نجاتی به سویش دراز می‌شود. گویی مرد بودن یعنی ایستادن در آتش، دم فروبستن و جان سپردن بی‌ادعا.

آنچه تلخ و تناقض‌آمیز است، این‌که همین داعیه‌داران برابری، چون سخن از انصاف و عدالت می‌شود، زبان به دوگویی می‌گشایند. اگر بگویی: «مرد نیز، چون زن و کودک، سزاوار نجات است»، پاسخ می‌دهند: «مردها نیرومندند». حال آن‌که نیروی جسمانی، صفتی همگانی نیست. و اگر بگویی: «مرد هم باید چون دیگران از غذا و آب بهره‌مند باشد»، بر این باورند که مرد، توانِ گرسنگی کشیدن و رنج بردن را دارد.

می‌گویند: «مردان برای جنگ ساخته شده‌اند؛ باید محافظت کنند، بجنگند، بمیرند و خاموش بمانند.» اما تا کی باید این چرخه‌ی فرساینده ادامه یابد؟

راه نجات، آن است که مردان — همه‌ی مردان — این نقش‌های تحمیلی و مصرف‌گرایانه را یک‌باره وانَهَند؛ از ورود به میدان‌های جنگ و خشونت خودداری کنند و فداشدن بی‌صدا را نه افتخار، که ستم بدانند. لیک حقیقت آن است که بسیاری از مردان، دل‌سپرده‌ی این تصویر کهنه‌اند؛ چرا که در فرهنگی بالیده‌اند که مرد بودن را هم‌سنگِ فداکاری بی‌چون‌وچرا معنا کرده است.

و فاجعه‌بارتر آن‌که، بسیاری از همین مردان، خود بدل به نگهبانان این زندان نامرئی شده‌اند؛ با زبان تحقیر، دیگر مردان را نیز به پذیرش این اسارت پر زرق‌وبرق وا می‌دارند.

@barayemardan
Post #41 374
💢 سربازی اجباری ، نه آموزش است، نه مهارت‌محوری؛ فقط یک سیستم پوسیده برای له‌کردن استعداد مردان جوان زیر چرخ‌دنده‌های تحقیر و اجبار.

سربازی اجباری در ایران، توهینی است به مردانگی، شعور، تخصص و کرامت. سیستمی که نه تنها جوانان را رشد نمی‌دهد، بلکه آن‌ها را تحقیر، بی‌انگیزه و خسته از وطن تحویل جامعه می‌دهد. وقتی "خدمت" به ابزار له‌کردن انسان تبدیل می‌شود، وقت آن است که نامش را عوض کنیم: برده‌داری مدرن.

سربازی مرد نمی‌سازد، چون «مرد بودن» در این سیستم یعنی بردگی با چاشنی سکوت. یعنی آموزش دیدن برای اطاعت کورکورانه، نه برای بلوغ فکری و مسئولیت اجتماعی.

#نه_به_سربازی_اجباری
#از_سربازی_بگو

@barayemardan
Post #40 1.1K
💢نقش‌هایی که مرد را می‌بلعند

در سکوت مردانه‌ای که قرن‌ها کش آمده، صداهایی هست که هیچ‌گاه شنیده نشد؛
و شاید از همه بلندتر، فریاد مردانی‌ست که زیر بار نقش‌های سنتی فرو ریخته‌اند.

سنت‌گرایی، با لبخند و احترامی پوشالی، مرد را بر تختی از وظایف می‌نشاند؛
می‌گوید: "قوی باش، خرج بده، بجنگ، بمیر…
می‌گوید: "تو ستون خانواده‌ای"، اما هیچ‌وقت نمی‌پرسد این ستون چقدر ترک خورده است.

سنت، مرد را سربازی می‌بیند که باید بی‌سوال بجنگد.
هیچ‌کس نمی‌پرسد او خودش چه می‌خواهد.
آیا حق ندارد به‌جای نان‌آور بودن، نجات‌یافته باشد؟

آری، مردان زیادی به این نقش‌ها پناه می‌برند؛
نه از باور، بلکه از ترس. ترسِ طرد شدن، بی‌ارزش شدن، «نامرد» خطاب شدن.


مرد بودن، آن نیست که قرن‌ها برایمان نوشته‌اند؛
نه صدای خش‌دار است، نه دست‌های پینه‌بسته، نه سکوت‌هایی که در دل شب به اشک بدل می‌شود.

مرد بودن، یعنی رهایی.
رهایی از زنجیرهایی که با نام "غیرت" و "وظیفه" و "مردانگی"، بر دست و جانمان بسته‌اند.
زنجیرهایی پوسیده، اما همچنان سنگین ...ساخته از انتظارهای بی‌رحم، نقش‌های تحمیلی، و افتخارهایی که بوی خستگی می‌دهند.

مرد بودن یعنی پذیرفتن خود، با تمام ضعف‌ها، رؤیاها، ترس‌ها و امیدها.
یعنی نه در خدمت فمینیسم بودن، نه در خدمت سنت؛
بلکه در خدمت خود بودن.

مرد بودن، نه در تأمین کردن، که در زیستن است
مرد بودن، یعنی انتخاب.
یعنی ایستادن بر زمینی که خودت بنا کرده‌ای، نه آنکه برایت بنا کرده‌اند.

مرد بودن، یعنی انسان بودن.
و انسان بودن، یعنی آزاد زیستن.

فراتر از کلیشه‌ها، فراتر از چشم‌داشت‌ها، فراتر از سکوت‌هایی که از ما یک ماشین می‌سازد.

رهایی، با عبور از سنت آغاز می‌شود؛
و با آغوش گشودن به انسان بودن،
و انسان بودن، یعنی فراتر رفتن از قالب‌هایی که برایمان ساخته‌اند.

@barayemardan
Post #38 1.29K
💢 مردان تنها در شرایط بحرانی و جنگ مورد احترام و توجه قرار می‌گیرند در این مواقع ، جملات پرطمطراق و تصاویر قهرمانانه از آن‌ها به یادها می‌آید؛ گویی تنها در مرگشان است که ارزش واقعی‌شان شناخته می‌شود،همان قهرمانان خاموشی که در روزهای عادی، زحمات و دردهایشان در سایه‌ها محو می‌شود

"قهرمان نامیدن"، "شجاع خواندن" و "شهید خطاب کردن" آن ها ، به‌واقع رشوه‌های لفظی‌ای هستند که جامعه به مردان می‌دهد تا بر قربانی شدن آن‌ها سرپوش بگذارد. این عناوین، به‌ظاهر تجلیل از فداکاری‌هایشان به نظر می‌رسند، اما در عمق خود، راهی برای تشویق آن‌ها به فدا کردن جانشان برای دیگران و بازتولید مفهوم "مردان یک‌بار مصرف" به شمار می‌آید.

@barayemardan
Post #37 730
‍ 💢 فارست گامپ، با بازی "تام هنکس" مردی نجیب، مهربان، کندذهن و ساده‌لوحی است که عاشق "جنی" میشود. جنی کیست؟ جنی دختری است با گذشته‌ای سختی از آزار ، رها شدن از سوی والدین، خلأهای عاطفی، و تروماهایی که او را به سمت هرج و مرج و مشکلات می‌کشاند؛ او از نظر جنسی بسیار بی‌بند و بار است و همواره بدترین افراد را برای خوابیدن یا معاشرت انتخاب می‌کند و حتی آزارهای کلامی، فیزیکی و عاطفی را تحمل می‌کند. اما وابستگی‌اش باعث می‌شود که همیشه از رها کردن این مردان عاجز باشد.

در همین حال، فارست همیشه در کنار اوست.به او گوش می‌دهد، او را دلداری می‌دهد، به او پول قرض می‌دهد، اشک‌هایش را پاک می‌کند، ، به پیام‌هایش سریعاً پاسخ می‌دهد و برایش چیزهایی می‌خرد.  به امید این که روزی جنی بفهمد او مردی است که به او احترام می‌گذارد، مراقبش است و او را خوشحال می‌کند. اما جنی توانایی درک این موضوع را ندارد و به زندگی آشفته، مواد مخدر، الکل و روابط با مردان ادامه می‌دهد.

دهه‌ها می‌گذرد تا اینکه جنی حداقل یک تماس جنسی یا عاشقانه با فارست برقرار کند می‌دانید  چه  زمانی این اتفاق می‌افتد؟ زمانی که زندگی، ظاهر و سلامت او به عنوان یک زن ویران شده است. زمانی که به ته دره رسیده است و بعد از آن، جنی دوباره فرار می‌کند و با فارست نمی‌ماند، زیرا حالا جنی یک بیماری "عجیب" و لاعلاج دارد که به احتمال زیاد ناشی از زندگی پرآشوبش است.

آیا این برایتان آشنا نیست؟ آیا شما همان فارست هستید که عاشق زنی بی‌ارزش شده‌ و وقت، پول و آرزوهایتان را صرف انتظار برای توجه او می‌کنید؟ بسیاری از مردان در این دام گرفتار می‌شوند به عنوان یک تامپون عاطفی برای زنانی که از درون شکسته‌اند، عمل می‌کنند و آن‌ها تنها به عنوان دستمالی برای اشک‌های یکبار مصرف از مردان ساده استفاده می‌کنند

به هیچ وجه به عنوان فردی نجیب یا رمانتیک خود را فریب ندهید تا با زنانی که گذشته تاریک و  زندگی آشفته ای دارند (بسیاری از آن‌ها بارهای اضافی، فرزندان و همسران سابق خشن دارند) یا زنانی که با مشکلات مواد مخدر و الکل دست و پنجه نرم می‌کنند، درگیر شوید. برای آن‌ها روان‌شناسان و متخصصان آموزش‌دیده وجود دارد که می‌توانند با سرمایه‌گذاری صحیح به آن‌ها کمک کنند و راهنمایی‌های لازم را ارائه دهند تا بلوغ لازم برای ایجاد روابط جدید را  بدست یابند. آن‌ها به توجه حرفه‌ای نیاز دارند، نه به دوست‌پسرها یا افراد احمق.

برای هیچ جنی نقش فارست را بازی نکنید

@barayemardan
Post #36 616
💢 پنجاه و دو مردِ شریف، پنجاه و دو کارگر مدفون سو مدیریت شما شدند بی آنکه به احترامشان حتی یکساعت اعلام عزای عمومی کنید. نه! ما سالهاست مسیرمان از هم جداست. نه داغ های یکسانی داریم و نه شادیهای مشابهی. ما دیگر با شما هیچ نسبتی نداریم

چه میتوان کرد که شادی هایِ ما به مردن هایِ شما پیوند خورده است. شادی هایمان بیش، مرگهایتان بیشتر.


@barayemardan
Post #34 836
💢 در دهه‌های اخیر، به عنوان واکنشی به بی‌عدالتی‌های اجتماعی شدید و قوانین تبعیض‌آمیز علیه مردان که توسط فمینیسم ترویج شده، تعداد بیشتری از مردان از برقراری هر نوع رابطه عاطفی با زنان پرهیز می‌کنند.

مِگتاو MGTOW (مخفف "Men Going Their Own Way")  "مردانی که راه خود را می‌روند"، به پیشرفت شخصی و حرفه‌ای مردان بدون هیچ مشارکت از سوی زنان تأکید دارد .

فلسفه مگتاو حول پرهیز از روابط هتروسکشوال می‌چرخد آن ها چنین روابطی را برای مردان خطرناک می‌دانند، زیرا تمام قوانین فعلی، هر مردی را در موقعیتی کاملا زیردست زن در یک رابطه زناشویی قرار می‌دهد.

اعضای مگتاو، نقش‌های محافظت کننده و تأمین‌کننده‌ای را که به طور سنتی به مردان اختصاص داده شده، رد می‌کنند و آنها را ناعادلانه می‌دانند و زنمحوری را که بنفع زنان و به ضرر مردان در همه عرصه های زندگی_عمومی وخصوصی_ را رد، و دوگانگی در نقش‌های جنسیتی، بی‌توجهی و بی تفاوتی کامل نسبت به درد و رنج مردان در جامعه معاصر، انکار مشکلات مردانه یا تحقیر خواسته‌های آنها توسط "مدافعان برابری" را محکوم می‌کنند.

جامعه MGTOW  با ازدواج مخالف است یکی از دلایل مخالفت آنها با ازدواج این است که در احکام جدایی، جانب‌داری از زنان وجود دارد ومسئولیت‌های خانوادگی مردان تنها به تأمین مالی فرزندان محدود می‌شود و حق حضانت را از آنها سلب می‌کنند عدم امنیت حقوقی برای مردان در هرگونه اتهام بدرفتاری یا خشونت، MGTOWها را از آغاز هر رابطه عاطفی با زنان بازمی‌دارد.


اعضای MGTOW بر این باورند که هنگام انجام تجزیه و تحلیل هزینه-فایده و تجزیه و تحلیل ریسک-منفعت یک رابطه عاطفی بالقوه با زنان، خطرات و مضرات آن بوضوح بیشتر از مزایای آن است.

مگتاو، از جنبش حقوق مردان (MRA) متمایز است در حالی که هدف جنبش حقوق مردان تغییر وضعیت موجود (مانند تغییر قوانین) است، MGTOW بر خودمالکیتی و خروج کامل از تعاملات با زنان تأکید دارد.

اگرچه هر دو گروه معتقدند که تئوری سرکوب زنان در طول تاریخ یک افسانه است و جنس یکبار مصرف و قربانی همیشه مرد بوده است اما این دو گروه در تصمیم گیری برای اتخاذ رویکرد متفاوت هستند: در حالی که MRA مایل به حل مشکل از طریق اقدام و فعالیت هستند، اعضای MGTOW نمی خواهند جامعه را تغییر دهند، بلکه از آن عقب نشینی می کنند و به خود پناه می برند. بر اساس MGTOW، برای مردان مدرن امکان رقابت برابر با زنان وجود ندارد، صرفاً به این دلیل که یک زن انواع حمایت و مزایایی دارد که یک مرد حتی نمی تواند رویای آنها را ببیند "این مانند رفتن به جنگ با چاقو است در حالی که حریف شما یک تانک دارد."


از نظر MGTOW، فمینیسم یک جنبش برتری‌طلبانه است که بر اساس  تئوری های دروغین و بر سراب نادرستِ ستم و روابط قدرت ایجاد شده توسط خود زنان با هدف استفاده از آن به نفع خود برای انقیاد و سوء استفاده از مردان است، از این رو، هر گونه تلاشی از سوی مردان برای رهایی از نقش و وابستگی به زنان، مستقیماً فمینیسم را مورد حمله قرار می دهد و از نظر آنها به عنوان تهدیدی برای منافع خود تلقی می شود.

فمینیست ها از توصیف MGTOW به عنوان یک گروه مردسالار و زن ستیز ابایی ندارند، اما حقیقت این است که MGTOW از زنان متنفر نیست، آنها به سادگی تصمیم گرفته اند بدون آنها زندگی کنند


@barayemardan
Post #33 693
‍
💢کارگری که هفته‌ای هجده یا بیست شیلینگ درآمد دارد،  به آرامی مجبور می‌شود که هفته‌ای دوازده شیلینگ مادام‌العمر  برای نگهداری از یک زن غرغرو و شرور فراهم کند. انکار این حق به کارگر برای دسترسی به تسهیلات مشابه برای جدایی سریع از طریق دادگاه که به هر زن مشتاق و متجبری که تصمیم به آن دارد اعطا می‌شود، به معنای این است که مرد در وضعیت  قانونی تحت سلطه  همسرش قرار دارد
زن  فقط کافی است فریاد بزند و به نزدیک‌ترین افسر پلیس متوسل شود، و در آن صورت زندان، جدایی، حضانت فرزندان و پرداخت نفقه به طور طبیعی بر مرد تحمیل می‌شود. یک زن معمولاً می‌تواند وظایف خود را انکار کند، به فرزندان خود بی‌توجهی کند، لباس همسرش و فرزندانش را بفروشد، در محل کار همسرش به او حمله کند و او را در برابر دوستانش بی‌آبرو کند، باعث اخراج او شود، به او حمله کند و هیچ راه حل قانونی برای این کارگر وجود ندارد
ارنست بلفورت بکس این مطلب را در اواخر قرن نوزدهم نوشت. بعنوان یکی از اولین فعالان حقوق مردان ، شاهد تولد فمینیسم و ​​یکی از اولین منتقدان آن بود.

یکی از کمک های آقای بلفورت این بود که به عنوان یک وکیل، نابرابری در قوانین پادشاهی بریتانیا را که به زنان قدرت بیش از حد بر مردان می داد، افشا ومحکوم کرد.

بله، در همان زمان که زنان ادعا می کردند "مورد ستم و بی حقوق" هستند،  مقالات آقای بلفورت بکس واقعیتی کاملاً متضاد را آشکار می سازد.

واقعیتی که مشاهده میکنیم با آنچه مردان تقریباً یک قرن و نیم بعد تجربه کردند، مشابه است.

مرد تحت سلطه قانونی همسرش قرار دارد  زن، دولت را در کنار خود می‌بیند تاهرگونه خواسته خود را بر شوهرتحمیل کند. آقای بلفورت این مسئله را همانطور  که گویی او در مورد مشکل هر دادگاه خانوادگی مدرن صحبت می کند،تشریح می کند

توجه به این نکته ضروری است که زنان یک قرن و نیم پیش تفاوت چندانی با زنان امروزی نداشتند. آنها از همان راهبردهای زنان امروزی استفاده می کردند. به همان اندازه سواستفاده گر به همان اندازه متجبر و قربانی.

فقدان حافظه تاریخی و این واقعیت که اکثر شواهد در طول زمان پاک می‌شوند، باعث می‌شود مردان سنت‌گرا، زنان گذشته را ایده‌آل سازی کنند و دنبال گذشته ای موهوم باشند که در آن "مردسالارها" محترم و مورد پشتیبان قانون بودند

@barayemardan
Post #32 758
💢بسیاری از زنان به دلایل مختلف و نه لزوما بخاطر حمایت از مردان با فمینیسم مخالفت می‌کنند

از دلایل رایج مخالفت زنان با فمینیسم:
_عدم همخوانی باارزش های اخلاقی و مذهبی :
این جنبش با باورهای اخلاقی و مذهبی برخی زنان در تضاد است 

_تاثیر منفی بر مردان نزدیک :
گاهی اوقات زنان ضدفمینیست می‌شوند چون مردی از دایره  نزدیک به آنها، مانند همسر یا برادر، تحت تأثیر قوانین و سیاست‌های ضدمردانه فمینیسم قرار گرفته‌ است. در واقع، آنها به خاطر آسیب‌های وارد شده به مردان نزدیک خود با فمینیسم مخالف شدند

_شباهت به یک فرقه مذهبی:
برخی زنان معتقدند فمینیسم مانند یک فرقه مذهبی عمل می‌کند که از نیاز زنان برای خودشکوفایی و توانمندسازی به شکلی هیجان‌انگیز ولی مخرب سوءاستفاده می‌کند. به عبارتی، آنها فمینیسم را یک ایدئولوژی افراطی و خطرناک می‌دانند.

اما به طور کلی، اگر با آن ها  در مورد موضوعاتی که به امتیازات زنان مربوط است  صحبت کنید،  فمینیست‌ها  و ضدفیمنیست ها دقیقاً همسان صحبت می‌کنند.
امتحان کنید، به عنوان مثال در مورد حقوق باروری مردان صحبت کنید  خواهید دید که فمینیست‌ها و ضدها فمینیست ها در کنار هم متحد خواهند شد

همچنین میتوانید به موضوعاتی مانند مسائل مربوط به طلاق و ازدواج و تبعیض قضایی علیه مردان در دادگاه‌ خانواده اشاره کنید تا ببینید چگونه زمینه همسویی فمینیست‌ها و ضدفمینیست‌ها فراهم میشود.

اما نیازی نیست وارد بحث و مناقشه شوید،  فقط ملاحظه کنید که هر دو گروه زنان، از همان فرهنگ خدمت‌گزاری  مردانه اما  از دیدگاه‌ و چشم اندازهای مختلف حمایت می‌کنند .
یک گروه آن را "جوانمردی" می‌نامد،  دیگری "ساختارشکنی"، اما هدف هر دو  یکسان است: اینکه مرد در موقعیت خدمتگزار قرار بگیرد

فرض کنید فمینیسم ناپدید شود: آیا وضعیت اجتماعی مردان به طور قابل توجهی تغییر می‌کند؟
درست است که قوانین آشکارای مردستیزی که فمینیسم در سال‌های اخیر ایجاد کرده است ناپدید خواهد شد، اما ساختار اجتماعی زنمحوری که نه تنها فمینیسم را تغذیه و تقویت می‌کند، بلکه قرن‌هاست که قوانین فرهنگی و قضایی را ایجاد کرده که مرد را به لحاظ  اقتصادی و اجتماعی استثمار میکند، همچنان تغییر نخواهد کرد.

مردان همچنان قربانیان اصلی خودکشی، جنگ، حوادث کاری خواهند بود، همچنان در رابطه و ازدواج استثمار عاطفی و اقتصادی خواهند شد و همچنان هزینه های انگل گونه کمک های اجتماعی زنان را پرداخت خواهند کرد
در واقع ضرب آهنگ طبل تغییر نمی‌کند، تنها دست‌ها عوض می‌شوند .

زنان سنتی روز به روز برای جلوگیری از آگاهی مردان از وجود گزینه‌های دیگر تلاش می‌کنند ( شباهت دیگر  که با فمینیست ها دارند ) زیرا از اینکه مردان  تصمیم بگیرند راه خود را ادامه دهند، هراس دارند.

"سنت‌گرایی" فقط سرودهای فریبنده یک گذشته آرمانی غیرواقعی را ارائه می‌دهد که سعی دارد مردان را متقاعد کند "جایگاه طبیعی" آنها "ابزارهای دوریختنی" هستند که برای خدمت به شاهزاده خانم‌ها خلق شده‌اند

@barayemardan
Older posts →

About this channel

How can I read @barayemardan without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for BarayeMardan: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does BarayeMardan have?
BarayeMardan (@barayemardan) has 117 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does BarayeMardan know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →