TGViewer
Channel Public Channel
ادبیات سئونلر

ادبیات سئونلر

@adabiyyatsevanlar

بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر
کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Subscribers
3.11K
Photos
7.3K
Videos
2.6K
Links
19K

Showing posts older than #30713 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #30709 480
زررین رزندی(طناز)

اَنه شوش شهرده،بی ریا تانیش آختاریرام
قورتولوب قاچماغا،گیوه ایله قالیش آختاریرام

هوندور آرمانلاریمی،ناققا بالیق وئردی سویا
قوراق اندیشه لره،سیسغا یاغیش آختاریرام

سالدیلار باسما قارایا،یاشادیق چوخ خینووا
نئچه ایل حربه ساواش،ایندی باریش آختاریرام

بیر قادین نامینا من،حق حیات ایسته ییرم
"مسکن"،"آزادی"،"چوُرک" داملا باغیش آختاریرام

هامی ائوسیزلره تای،ائوسینه مک خوشلاییرام
بیر کوُهول تیکمک اوچون،شومار-آییش آختاریرام

ایچی بوش وعده ایله(طناز) عوُمور چاتدی باشا
دینج قولاق،میتیل دوُشک،کهنه بالیش آختاریرام.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30708 534
/فاطمه ملک زاده/

گلدانی پشتِ فرفورژه ام
با گل‌هایی به رنگِ مرزنگوش
می بینم  آنانی که فقط بلدند انگشت تکان بدهند
      وقتی با تبرزین هایشان نجوا می‌کنند
می بینم وقتی دروغ می‌گویند      
     درختان سقوط می‌کنند
پرندگان پر می‌کشند
آنها دلخوشی های شان
  مثلِ سوت زدن در مستراح ست
و عشق شان مثلِ سگی که مدفوعش را
      هر جا رها می‌کند
من شاهدِ حیرانیِ مردم هستم
من گلدانی روبرویِ لنت کوبی ام
و خرخاکیِ پیری هر روز دورم می چرخد
روزها با بخورِ گلهایم بیدار میشوم
زیرِ آسمانی که تب خالش مچاله شده
سایه جِر خورده آدمها را
با میلِ غریبی به زدنِ همدیگر
نگاه میکنم
هر روز کارگران با لباسی پر از شتک هایِ دوغاب
       از کنارم رد می‌شوند
دیروز کارگرِ صحاف با بویِ سریشِ گرم شده
گلهایم را با نوکِ انگشت پراند
زنی را دیدم که شلنگِ سوندش را
    در جیب جابجا می‌کرد
گلدانی پشتِ فرفورژه ام
خیلی روزها فقط مرگ بازارِ خوبی دارد
دوست دارم مثلِ خورشید
در ظهرِ لیچِ تابستان
به راش هایِ عریان بتابم
بد اقبالی را باش
بادی تند وارونه ام میکند
و دختری با بویِ تینر
و قلم موهایِ خوابیده در آن
مرا به بومش میکشانَد
حالا کنارِ عکسِ مایا کوفسکی ام
در اتاقِ زنی که هر روز
هزار کلمه می‌نویسد

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram ادبیات سئونلر بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Post #30707 297
در زندگی خودش حضور دارد، اما زندگی را «زندگیِ خودش» احساس نمی‌کند.
با دیگران سخن می‌گوید، اما با خویشتن گفت‌وگو نمی‌کند.
و شاید دردناک‌ترین صورت آن این باشد:
انسان دیگر صدای درونی خود را نمی‌شنود.
ر. خیاوی
ادامه دارد...

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram ادبیات سئونلر بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Post #30706 328
«دکتر روشن خیاوی »
 
«اؤزوٌن دن کوٌسموٌس اینسان!»-Özündən küsmüş
insan
 
دیروز در یک ترانه ی آذربایجانی این جمله را شنیدم:
«اؤزوٌن‌دن کوٌسموٌس اینسان!»:
«انسانی که از خود»  و یا «با خود قهر کرده است!»
این جمله ساعت ها فکر مرا مشغول کرد!...
در باره ی این جمله خیلی اندیشیدم...
و محتوای آن را با  وضعیت فرهنگی و انسانشناختی جهان معاصر سنجیدم
و در ذهن خود مورد بحث و تحلیل و تفسیر قرار دادم....
 
 انسانی که با خودش قهر کرده است.
 انسانی که از خودش روی برگردانده - از خود فاصله گرفته است.
 انسانی که با خودش قهر و در تعارض است.
 انسانی که از خویشتن خویش روی برگردانده است.
 “A human being estranged from himself!”
„Ein Mensch, der sich selbst entfremdet ist!“
 
به باور من:
این جمله(اؤزوٌن دن کوٌسموٌس اینسان!) از آن عبارت‌های بسیار نیرومند است که می‌شود از دل آن یک انسان‌شناسیِ عمیقِ انسان معاصر بیرون کشید:
«اؤزوْندن کوْسموْش انسان»
Özündən küsmüş insan
انسانی که از «خویشتن خویش» قهر کرده است.

به گمان من، حتی اگر این عبارت را از زمینهی ترانه جدا کنیم، یک حقیقت بسیار مهم دربارهی وضعیت انسان امروز را بیان می‌کند:
بحران انسان معاصر فقط بحرانِ رابطهی او با جهان نیست، بحرانِ رابطهی او با خویشتن نیز هست.
1«از خود قهر کردن» یعنی چه؟
 
To turn away from oneself; to be estranged from oneself.
Sich von sich selbst abwenden; sich selbst entfremdet sein.
در زبان عادی، وقتی می‌گوییم کسی با خودش قهر کرده، یعنی از خویشتن ناراضی است.
اما اگر کمی عمیق‌تر شویم، «خود»Self: Selbst در اینجا فقط «منِ فردی» نیست.
(من فردی:Das individuelle SelbstThe individual self)
 
«خود» مجموعه‌ای است از:
بدن، حافظه، گذشته، میل، وجدان، رؤیا، شکست، عشق، ترس، معنا و امکان‌های آیندهی انسان.
بنابراین:
«اؤزوْندن کوْسموْش انسان»  آن است که میان «آنچه هست» و «آنچه می‌خواست باشد» شکاف افتاده است:
او با خویشتن آشتی ندارد.
از گذشتهی خود ناراضی است،
از بدن خود ناراضی است،
از موقعیت خود ناراضی است،
از انتخاب‌های خود پشیمان است،
و گاهی حتی از «انسان بودن» خود خسته است.

اینجاست که این جمله از یک تعبیر شاعرانه، به یک مفهوم انسان‌شناختی تبدیل می‌شود.
 
۲ انسان معاصر چرا با خودش قهر کرده است؟
شاید یکی از بزرگ‌ترین تناقض‌های جهان معاصر این باشد:
انسان بیش از هر دوره‌ای امکانِ شناخت جهان را پیدا کرده، اما شناختِ خویشتن برایش آسان‌تر نشده است.
این انسان:
جهان را اندازه می‌گیرد،
ژن را می‌شناسد،
سیاره‌ها را رصد می‌کند،
هوش مصنوعی می‌سازد،
تصویر خود را هزاران بار ثبت می‌کند،
با میلیون‌ها انسان ارتباط دارد،

اما ممکن است در خلوت از خودش بپرسد:
«من واقعاً چه کسی هستم؟» Who am I really? Wer bin ich wirklich?
این همان پارادوکس بزرگ عصر ماست:
افزایش ارتباط، الزاماً به معنای افزایشِ پیوند با خویشتن نیست.
گاهی درست برعکس است.
 
۳ انسان امروز دائماً خودش را با «خودِ مطلوب» مقایسه می‌کند
در جهان سنتی، انسان بیشتر با سنت، خانواده، دین، جامعه و نیاکان خود مقایسه می‌شد.
اما انسان امروز با یک «جهانِ بی‌پایان از انسان‌های دیگر» مقایسه می‌شود.
تصویرهای موفقیت، زیبایی، ثروت، جوانی، سفر، شهرت و خوشبختی دائماً مقابل چشم او قرار می‌گیرند.
در نتیجه انسان ممکن است به خودش بگوید: «چرا من آن‌گونه نیستم که باید باشم؟»
و این «باید» بسیار خطرناک است. زیرا کم‌کم:
«منِ واقعی» ← در برابر «منِ آرمانی» قرار می‌گیرد، و از اینجا «قهر با خود» آغاز می‌شود.
 
۴ شبکه‌های اجتماعی یک «خودِ نمایشی» می‌سازند
انسان امروز فقط زندگی نمی‌کند،
زندگیِ خود را نمایش نیز می‌دهد. به نمایش می گذارد: او تصویری از خودش می‌سازد که دیگران ببینند.
پس میان سه «من» شکاف ایجاد می‌شود:
1-منِ واقعیThe real self Das wirkliche Selbst
2-آن کسی که هستم Who I am Wer ich bin

3-منِ نمایشی The performative self Das performative Selbst
(آن کسی که به دیگران نشان می‌دهم.

منِ آرمانی
آن کسی که فکر می‌کنم باید باشم.)

هرچه فاصلهی این سه بیشتر شود، احتمال بیگانگی با خویشتن نیز بیشتر می‌شود.
از همین منظر، جملهی ترانه بسیار امروزی می‌شود: «اؤزوْندن کوْسموْش انسان» یعنی:
انسانی که دیگر نمی‌تواند با تصویرهایی که از خودش ساخته است آشتی کند.
 
۵- این همان چیزی است که می‌توان «بیگانگی با خویشتن» نامید
(Entfremdung von sich selbst Alienation from oneself)
در فلسفهی جدید، مفهوم «بیگانگی» بسیار مهم است، از هگل و مارکس تا اگزیستانسیالیست‌ها و متفکران پدیدارشناسی.
 
اما می‌توان یک گام جلوتر رفت:
بیگانگی فقط بیگانگی انسان از کار، جامعه یا طبیعت نیست، انسان می‌تواند از خودش و با خودش نیز بیگانه شود.
در این حالت، انسان در بدن خودش زندگی می‌کند، اما با بدن خود آشتی ندارد.
Telegram ادبیات سئونلر بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Post #30705 345
یعسوب محسنیداستانیادداشتی بر داستان کوتاه سوگواری نوشته آنتوان چخوفیادداشتی بر داستان سوگواری آنتوان چخوف

:آنتوان چخوف داستان کوتاه "سوگواری" را در سال 1886، زمانی که بیست و شش سال داشت، نوشت. این داستان که با نام های "دل‌تنگی" و "اندوه" هم به فارسی ترجمه شده، موقعیتی دردناک را تصویر کرده است.چخوف در داستان  سوگواری یا اندوه  از قدم اول مخاطب را در میان فضای سرد و برفی پترزبورگ قرار می دهد و ذهن را متوجه بیرحمی و خفقان حاکم بر شهر می سازدایونیای پیر بی تفاوت به انبوهی برفی که از پشت بام ها بر سرش می ریزد به انتظار کسی است که بتواند دو کلام با او به صحبت بنشیند . عابران خودخواه و مسافران بی رحم امر شگفت آوری برای پیرمرد درشکه چی نیست و مردم بی حوصله برایش تازگی ندارد ٬ تنها بار سنگین غم از دست دادن پسر جوانش او را وادار کرده باز هم در پی امیدی و مسافر مهربانی باشد تا شاید درد خویش را با او قسمت کند و از سنگینی بارش بکاهد ولی مسافران ایونیای پیر نیز ساکنان همین شهر تاریک و نم گرفته اند.پیرمرد فقیر و درمانده در پایان داستان به سراغ اسب خود می رود و درد خویش را با او در میان میگذارد. اسب به خوردن یونجه مشغول است و دم نمی زند اما پیرمرد از مرگ پسرش هر چه را که  می خواهد برای اسب بازگو می کند.در انتهای داستان مخاطب احساس تنفری نسبت به مردمان بی حوصله ندارد حتی درددل کردن با اسب را نیز دیوانگی نمی پندارد ٬٬ تنها به جهان سردی می اندیشد که انسان به حقیقت از تنهایی خویش آگاه است. هنر اصلی چخوف در نوشتن داستان "اندوه" ارائه‌ی عینی و بی‌طرفانه‌ی روایت و پرهیز از احساساتی شدن و احساساتی نوشتن است. او به هیچ‌کدام از صحنه‌ها و کنشهایی که آورده، اهمیتی ساختگی نداده و بر آنها تأکیدی خاص نکرده تا توسط آنها توجه خواننده را جلب کند و به او تعبیری خاص از داستان را القا کند.
 در ابتدای داستان، چخوف تنهایی پیرمرد سورچی اندوهگین را در خیابان پر از انبوه جمعیت شتابان، به هنگام گرگ و میش غروب، با برفی که بر او و سورتمه و اسبش می‌بارد، تصویر کرده است. این تصویر هرچند تمهای "اندوه" و "تنهایی" را القا می‌کند، ولی توصیف صحنه به صورتی نیست که برانگیزاننده‌ی حس هم‌دردی خواننده باشد. در واقع، چخوف با استفاده از چیزهای خیال‌انگیز و ایجاد فضایی سرد و افسرده، سعی کرده کاری کند که بیان داستان احساساتی نباشد و به طور ساختگی حس هم‌دردی خواننده را برنیانگیزد. به بیان دیگر، هرچند فضای صحنه به طور کلی حس تنهایی و اندوه را القا می‌کند و هدف چخوف هم القای همین حس کلی به صورتی گنگ و مبهم بوده، ولی او تلاشی برای ایجاد حس هم‌دردی در خواننده و جلب توجه او به سوی عناصر به وجود آورنده‌ی این حس نکرده، بلکه در جهت عکس، کوشیده تا فضای داستان به کمک عناصر و تمهیدهای خود حسهای موجود را به صورت طبیعی و پنهان به خواننده القا کند.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram ادبیات سئونلر بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Post #30701 361
خطاط ولتر:یازار پابلود سانتیس
مترجم :بیوک آغا بوداغی

ناشر:نشرچشمه

معرفی کتاب خطاط ولترموضوع محوری «خطاط ولتر» کشمکش میان حقیقت، قدرت و زبان است. داستان از زبان خطاط جوانی روایت می‌شود که خود را تنها مسئول خوانایی و وضوح کلمات می‌داند، نه حقیقت آن‌ها. اما مأموریت‌هایی که ولتر بر دوش او می‌گذارد، این باور را درهم می‌شکند. در جهانی که حقیقت قربانی قدرت و جهل می‌شود، خطاط به تدریج درمی‌یابد که زبان نه وسیله‌ی صرف ارتباط، بلکه کارزار قدرت و حقیقت است.رمان پرسش‌هایی بنیادین درباره‌ی هویت، تعصب، حافظه و آگاهی را مطرح می‌کند بدون آن‌که پاسخ‌هایی قطعی ارائه دهد. توطئه‌ی فرقه‌ای مذهبی که در پی گسترش نفوذ سیاسی خود است، لایه‌های پیچیده‌ای از نیرنگ، تفسیر و تحریف را آشکار می‌سازد. شخصیت‌های متعدد  از راهبان و فیلسوفان تا جاعلان و مخترعان  هرکدام در این میدان نبرد جایگاهی دارند. نویسنده  نشان می‌دهد که چگونه کلمات می‌توانند هم ابزار روشنایی باشند و هم سایه‌ی تاریکی بیافرینند. این رمان در نهایت خواننده را با این پرسش تنها می‌گذارد که در میان تفسیرهای قدرت‌طلبانه، حقیقت کجا پنهان است و چه کسی صلاحیت نگهبانی از آن را دارد
Post #30700 423
/کامیل قهرمان اوغلو/

دؤشه‌یین یارپاغی اولدوز یاراما،
قارا قانچیل گئجه‌نی کؤز یاراما!

بیر ایچیم قوش یوخوسوندان گؤتورون،
قویلایین کؤلگه‌لی گوندوز یاراما!

یارامی باغلاما، قالسین آوازا،
نه باجارساز قالایین دوز یاراما!

جسدیم، قوی سازاق اولسون آیازا!
بلکه قوزقون قونا گؤز-گؤز یاراما.

اوره‌ییمده، قارا بیر داغ چکیلیب،
ایکی بئش مین، ایکی بئش یوز یاراما.

گؤزلریمده کسین اوغلان باشینی،
آخیدین آل قانینی قیز یاراما!

گتیرین اوستومه قارغیش بولودو،
باسدیرین فریادی سس‌سیز یاراما!

آغلایین آه!... بو یئتیم تورپاغیمی،
باغلایین باغریمی تبریز یاراما!

نه گؤزل‌دیر بو ساغالماز دردیم!
نه کدر واردی، تؤکرسیز یاراما!

داوا یوخ، هرنه یارا وار، گتیرین،
سارییین قاپ‌قارا، بوم‌بوز یاراما!
1386/12/2

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30698 704
تاینینمیش، شهرت‌لی داغچی
«باقر صمدیان »

ادبیات سئونلر گوزگوسونده
زمان :سه شنبه1405/6/10

یونتمن: موسی بلالی
گورونتو چو: مهری شاهویردی
فوتوقراف: الهه کاووسی

آپاریجی: کریم قربانزاده


https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30697 395
علی رشتبری / قاییب

بیتمیر بو حیاتین کدر ایامی‌ده سنسیز،
یوخموش دئیه سن کؤنلومون آرامی‌ده سنسیز.

غم لشکری اوتراق ائله‌ییب شعرلریمده،
آرتیر قلمین دردیله آلامی‌ده سنسیز.

بیلدینمی نه‌لر چکمیشم هیجران آجیسیندان،
درک ائیله‌میشم کوفه ایله شامی‌ده سنسیز.

هر قدری آخیر گؤزلریمین سایخاش آرازی،
کئچمیر داماغیمدان وطنین تامی‌ده سنسیز.

طالعله بو دارتیشمادا اقبالیم اوشاقدی،
قورخوم بودو پیس باغلایا فرجامی‌ده سنسیز.

طبعیم قوشو منزل سالیب احزان ساراییندا،
سورگوندو قاییب‌دان شعیر ایلهامی‌ده سنسیز.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30696 379
ناصر داوران

تؤوشه‌یه ـ تۆوشه‌یه
قازانمیشام

سازیمداکی یارانی دا اؤیره‌ندیم
مرمییه جواب اولاراق
اؤلمه‌یی ده
اؤیرنه‌بیلمدیم آنجاق
تۆوشه‌یه ـ تۆوشه‌یه قازاندیغیم سئوگییه
خاطره‌لریم کیمی یاناشماغی.
گؤزومده گیزله میشم گؤزه للیک لرینی
زمان گلیب کئچدیکجه
توخونماسین
بیر شئی اسکیلمسین
میوه‌لی باغیندان.

رؤیالاریمدا شراب گزدیرن
اویسال گؤزلرین
هاچان مشق ائله‌ییب
قوش دیلینده دانیشماغی؟

ایندی شاعرلر شعیر یازاندا
چتینلیک چکیرلر
اوخویا‌بیلمیرلر
آرخائیک لؤوحه‌لری تمثیل ائدن
گؤزلرینده کی کتابی.

سنی خاطره کیمی دوشونمک
گؤی اوزوندن اولدوزو
یالان سؤزلرله آلدادیب
قارانلیق قویودا
دوستاق ائله‌مکدیر.

حیات گره ییم سه
چوره ک ده گره ییم دیر
چراغ دا گره ییم.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Post #30695 262
رضا_حسینی_مرند

حیکایه‌نین یئنی ائستئتیکاسی: روایت، فرم و اوخوجویا یارادیلان تجربه


بو گون حیکایه و روماندا اصل مسئله آرتیق تکجه «نه دئییلیر؟» دئییل؛ «نئجه دئییلیر؟» سوالی‌نین اؤزو ده داستانین بیر پارچاسی کیمی تانینیر. یازارین سئچدییی باخیش آچیسی، زامان، مکان، شخصیت، دیل، ریتم، دورقونلوقلار، گیزلتمه‌لر و گؤرونوشده اهمیت‌سیز گؤرونن خیردالیقلار، هامیسی بیر روایتین ایچینده بیر-بیرینه باغلانیر. بو اوزدن داستانی آنلاماق اوچون تکجه اونون حادثه‌لرینه باخماق یئترلی دئییل؛ او حادثه‌لرین نئجه دوزولدویونه، نئجه گؤروندویونه و اوخوجونون قارشیسیندا نئجه بیر تجربه‌یه چئوریلدییینه باخماق لازیمدیر.

روایت داستانین اوستونه گئیدیریلیب گؤتورولن بیر قابیق دئییل؛ روایت، داستانین نئجه دانیشیلماسی و بوتون اوسلوبلارینین بیرلَشمه‌سیندن یارانان توره‌دیجی بیر شئیدیر. بیر حادیثه‌نی بیرینجی شخصین دئییشی ایله آنلاتماقلا، اوچونجو شخصین اوزاقدان باخماسی آراسیندا تکجه شکیل فرقی یوخدور؛ او حادیثه‌نین اوخوجویا چاتما شکیلی، اونون دویغوسونو و آنلامینی دَییشیر. زامانین دوز آخیندا گئتدییی بیر داستانلا، پارچالانمیش زاماندا گئدن بیر داستان آراسیندا دا فرقلی بیر تجربه یارانیر.

بو یئرده «فرم» آدلانان شئی ده داستانین قیراغیندا دورموش بیر آراج دئییل؛ فرم، داستانین نئجه وار اولماسیدیر. یازار بیر داستانین نئجه دانیشیلماسینی سئچیرکن، اصلینده اونون نئجه گؤرونه‌جه‌یینی، هانسی سسله ائشیدیله‌جه‌یینی و اوخوجونون اونونلا نئجه ایلگی قوراجاغینی سئچیر. بو ندندن دولایی «فرم یا محتوا؟» سورغوسو داها دوغرو بیر سورغو اولا بیلمز؛ نییه کی محتوا، اؤزونه مخصوص بیر فرم تاپاندا معنا قازانیر؛ فرم دا بوش یئره قویولموش بیر قاب دئییل، محتوانین اؤزونه دؤنوشور.

بو گونلر بعضی یازارلاردا دولاشیق روایتین اؤزو بیر اوغور معیارینا چئوریلیب. باخیش آچیسی دییشیلیر، زامان پارچالانیر، راوی اؤزونه سؤز آتیر، اوخوجویا سؤز وئریلیر، حادیثه‌لرین آراسیندا کئچمیش و ایندی بیر-بیرینه قاریشیر، اثرین نه تهر یازیلدیغی یادا سالینیر و بوتون بونلار «فرقلی یازماق» کیمی گؤستریلیر. آما بو اویونون اؤزلویونده اهمیتی یوخدور؛ هر روایت اویونو بیر هدفی اثرده حایاتا کئچیرمیرسه، فرم داستانین ایچینده‌کی یارانان بیر اوسلوب یوخ، یازارین اؤز اؤزونه گؤستردییی ایلنجه‌یه چئوریلیر - بعضن ده اوخوجونون قارشیسیندا بو دولاشیق پیرتلاشیقلیغی بیر فخر کیمی گؤرور.

اوخوجو بئله بیر متنی اوخویوب، «بو نه قدر دولاشیقدیر» دئیه باییلا بیلر؛ آما دولاشیق اولماقلا دَرین اولماق عینی بیر قاورامی داشیمیر! دولاشیق روایت اوخوجونون دوزگون اوخوماغینا مانع اولسا، آما اوندا بیر دویغو، بیر دوشونجه، بیر قورخو یا یئنی بير گؤرونوش یاراتماسا، او دولاشیقلیق اویوندان باشقا هئچ نه دئییلمیش.

چاغداش داستاندا اثر اوخوجویا حاضیر بیر سونوج وئرمکدن چوخ، اوندا بیر تجربه یاراتماق ایسته‌ییر. کلاسیک آنلاتیدا چوخ واخت «بو اثری اوخوماسایدیم نه‌یی الدن وئرمیشدیم؟» سوالی اوزه چیخیر؛ آما چاغداش داستان، اوخوجونو حادیثه‌نین ایچینده یاشاتماق ایسته‌ییر. اوخوجو بیر شخصیتین یئرینده دورور، بیر زاماندا قالیر، دورقونلوغوندا دایانیر، بیر شئیین دئیلمه‌دییینی سئزیر و سونوندا اثرین اونا دئمک ایسته‌دییی شئیی نئجه تاپاجاغینی اؤزو آختاریر.

بئله بیر یئنیلیک، نقدین ده یئرینی دَییشیر. بیر اثره نقد یازارکن «نه دئمک ایسته‌ییب؟» سوالی تک باشینا یئترلی دئییل. داها واجیب سوال: «بو اثرده بو فرم هانسی یوکو داشییر؟» روایت هانسی امکاناتدان ایستیفاده ائدیر؟ سس کیمیندیر؟ اوخوجونون دوشونمه‌سینه ماجال وئریلیرمی؟ زامان نئجه دوزولوب؟ دیلین ریتمی نئجه حادیثه‌نین دویغوسونو دَییشیر؟ فرم، اثرین یاراتماق ایسته‌دییی تجربه‌یه نه قدر خدمت ائدیر؟

منتقدلرین بیر بؤلومو بیر اثره اؤز حاضیرلانمیش نظریه‌لرینی گئیدیریب یئرلَشدیریرلر. اثره باخمادان، اونا نئجه باخاجاغینی سئچیرلر. حالبوکی نقدین ایلک ایشی اثرین اؤز ایچیندن بیر باخیش تاپماسیدیر. هر اثر اؤز قایدالارینی یارادیر؛ منتقدین ایشی ده ایلک اؤنجه بو قایدالاری گؤرمک، سونرا اونلارین نه قدر ایشله‌دییینی آختارماقدیر.

تکجه منتقد یوخ، بو یئرده اوخوجونون رولو دا دایازلیقدان قورتولماقدیر. اوخوجو تکجه یازارین وئردییی معلوماتی آلان آدام دئییل؛ اثرین سون شکیلینی یاراتماقدا اورتاقدیر. بعضن متنده دئییلمه‌ین بیر شئیی اوخویور، بعضن بیر بوشلوغو اؤز تجربه‌سی ایله دولدورور. اثرین بؤیوکلویو اوخوجویا نه قدر چوخ معلومات وئردیینده یوخ؛ بعضن نه قدر چوخ معلوماتین اوخوجونون اؤزونه بوراخدیغیندا گؤرونور.

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram ادبیات سئونلر بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Post #30694 229

Forwarded from ادبیات سئونلر

سورو سیزدن، جواب «ایشیق»دان
 
شهریور آیی‌نین اون‌ایکیسینده قارداش «ایشیق سایتی»نین 15 یاشی تماملاناجاق.
مجازی صحیفه‌لریمیزده چوخ آزاراق صحیفه تاپاریق بو ایستقامتده اولا؛ توتدوغو یولا وفالی قالا؛ یولو آزمایا؛ شخصی آمال- ایدئال‌لارین دالینجا اولمایا؛ رئکلاما، گلیره فیکیرلشمه‌یه؛ یالنیز و یالنیز ادبیاتیمیزین خدمتینده اولا .
قارداش «ایشیق سایتی» 15 ایلدیر بیرآن دا دایانمادان، دورمادان بو آغیر وظیفه‌نی داشییر و بو گونه‌دک ادبیاتیمیزین اینکشافیندا بؤیوک آددیملار آتیب. گونده‌لیک مجازی خدمتلردن علاوه، «ایشیق» عایله‌سینین ان ده‌یرلی و قالارقی ایشلریندن بیری ده اوچ آیلیق «ایشیق درگیسی»نی دؤرد نومرده گئنیش مقیاسدا نشر ائدیب، اوخوجولارینا، سئونلرینه چاتدیرماغی‌ایدی. تاسفله چوخ تئز بو ده‌یرلی درگینین نشری دایاندیریلدی.
قارداش «ایشیق سایتی»نین 15 یاشینی قید ائتمکله، «ادبیات سئونلر گروهو» اولاراق، ایسته‌ییریک «ایشیق» - آذربایجان ادبیات و اینجه‌صنعت سایتی- ایله گئنیش بیر دانیشیق آپاراق. بو دانیشیغین سورغو سورانلاری سیز ادبیات سئونلرسیز. سیز سایین قوروپداشلاریمیز،کانالداشلاریمیز و دیگر ادبیات عایله‌لرینین حؤرمتلی عضولریندن بو ایشه قاتیلماغینیزی تکلیف ائدیریک. بو دانیشیغین سورولاری سیزدن و جوابلاری ایسه «ایشیق سایتی»ندان اولاجاق. سورولارینیزی گروهوموزدا دا پایلاشا بیلرسیز؛ شخصی ده گؤندره بیلرسیز؛ بلاواسطه «ایشیق» سایتینا دا چاتدیرا بیلرسیز.
بیرینجی سورو «ادبیات سئونلر»دن اولسون:
س: عزیز دوستلار! 15 یاشیندا اولماغینیزی صمیم قلبدن تبریک ائدیریک، چوخ موبارکدی ، اوغورلارینیز بول اولسون. لوطفن ایمکان دایره‌سینده «ایشیق» درگیسی‌ نشرینین دایانما سببلرینی آچیقلایین؛ و بیر ده بویورون، «ایشیق درگیسی» بیر داها دا بیزیم ائولریمیزه قوناق اولاجاق، یوخسا یوخ؟

ادبیات سئونلر 1405/5/28

https://t.me/Adabiyyatsevanlar
Telegram ادبیات سئونلر بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →