TGViewer
ادبیات سئونلر ادبیات سئونلر @adabiyyatsevanlar · 3.11K subscribers
Post #30706 328
«دکتر روشن خیاوی »
 
«اؤزوٌن دن کوٌسموٌس اینسان!»-Özündən küsmüş
insan
 
دیروز در یک ترانه ی آذربایجانی این جمله را شنیدم:
«اؤزوٌن‌دن کوٌسموٌس اینسان!»:
«انسانی که از خود»  و یا «با خود قهر کرده است!»
این جمله ساعت ها فکر مرا مشغول کرد!...
در باره ی این جمله خیلی اندیشیدم...
و محتوای آن را با  وضعیت فرهنگی و انسانشناختی جهان معاصر سنجیدم
و در ذهن خود مورد بحث و تحلیل و تفسیر قرار دادم....
 
 انسانی که با خودش قهر کرده است.
 انسانی که از خودش روی برگردانده - از خود فاصله گرفته است.
 انسانی که با خودش قهر و در تعارض است.
 انسانی که از خویشتن خویش روی برگردانده است.
 “A human being estranged from himself!”
„Ein Mensch, der sich selbst entfremdet ist!“
 
به باور من:
این جمله(اؤزوٌن دن کوٌسموٌس اینسان!) از آن عبارت‌های بسیار نیرومند است که می‌شود از دل آن یک انسان‌شناسیِ عمیقِ انسان معاصر بیرون کشید:
«اؤزوْندن کوْسموْش انسان»
Özündən küsmüş insan
انسانی که از «خویشتن خویش» قهر کرده است.

به گمان من، حتی اگر این عبارت را از زمینهی ترانه جدا کنیم، یک حقیقت بسیار مهم دربارهی وضعیت انسان امروز را بیان می‌کند:
بحران انسان معاصر فقط بحرانِ رابطهی او با جهان نیست، بحرانِ رابطهی او با خویشتن نیز هست.
1«از خود قهر کردن» یعنی چه؟
 
To turn away from oneself; to be estranged from oneself.
Sich von sich selbst abwenden; sich selbst entfremdet sein.
در زبان عادی، وقتی می‌گوییم کسی با خودش قهر کرده، یعنی از خویشتن ناراضی است.
اما اگر کمی عمیق‌تر شویم، «خود»Self: Selbst در اینجا فقط «منِ فردی» نیست.
(من فردی:Das individuelle SelbstThe individual self)
 
«خود» مجموعه‌ای است از:
بدن، حافظه، گذشته، میل، وجدان، رؤیا، شکست، عشق، ترس، معنا و امکان‌های آیندهی انسان.
بنابراین:
«اؤزوْندن کوْسموْش انسان»  آن است که میان «آنچه هست» و «آنچه می‌خواست باشد» شکاف افتاده است:
او با خویشتن آشتی ندارد.
از گذشتهی خود ناراضی است،
از بدن خود ناراضی است،
از موقعیت خود ناراضی است،
از انتخاب‌های خود پشیمان است،
و گاهی حتی از «انسان بودن» خود خسته است.

اینجاست که این جمله از یک تعبیر شاعرانه، به یک مفهوم انسان‌شناختی تبدیل می‌شود.
 
۲ انسان معاصر چرا با خودش قهر کرده است؟
شاید یکی از بزرگ‌ترین تناقض‌های جهان معاصر این باشد:
انسان بیش از هر دوره‌ای امکانِ شناخت جهان را پیدا کرده، اما شناختِ خویشتن برایش آسان‌تر نشده است.
این انسان:
جهان را اندازه می‌گیرد،
ژن را می‌شناسد،
سیاره‌ها را رصد می‌کند،
هوش مصنوعی می‌سازد،
تصویر خود را هزاران بار ثبت می‌کند،
با میلیون‌ها انسان ارتباط دارد،

اما ممکن است در خلوت از خودش بپرسد:
«من واقعاً چه کسی هستم؟» Who am I really? Wer bin ich wirklich?
این همان پارادوکس بزرگ عصر ماست:
افزایش ارتباط، الزاماً به معنای افزایشِ پیوند با خویشتن نیست.
گاهی درست برعکس است.
 
۳ انسان امروز دائماً خودش را با «خودِ مطلوب» مقایسه می‌کند
در جهان سنتی، انسان بیشتر با سنت، خانواده، دین، جامعه و نیاکان خود مقایسه می‌شد.
اما انسان امروز با یک «جهانِ بی‌پایان از انسان‌های دیگر» مقایسه می‌شود.
تصویرهای موفقیت، زیبایی، ثروت، جوانی، سفر، شهرت و خوشبختی دائماً مقابل چشم او قرار می‌گیرند.
در نتیجه انسان ممکن است به خودش بگوید: «چرا من آن‌گونه نیستم که باید باشم؟»
و این «باید» بسیار خطرناک است. زیرا کم‌کم:
«منِ واقعی» ← در برابر «منِ آرمانی» قرار می‌گیرد، و از اینجا «قهر با خود» آغاز می‌شود.
 
۴ شبکه‌های اجتماعی یک «خودِ نمایشی» می‌سازند
انسان امروز فقط زندگی نمی‌کند،
زندگیِ خود را نمایش نیز می‌دهد. به نمایش می گذارد: او تصویری از خودش می‌سازد که دیگران ببینند.
پس میان سه «من» شکاف ایجاد می‌شود:
1-منِ واقعیThe real self Das wirkliche Selbst
2-آن کسی که هستم Who I am Wer ich bin

3-منِ نمایشی The performative self Das performative Selbst
(آن کسی که به دیگران نشان می‌دهم.

منِ آرمانی
آن کسی که فکر می‌کنم باید باشم.)

هرچه فاصلهی این سه بیشتر شود، احتمال بیگانگی با خویشتن نیز بیشتر می‌شود.
از همین منظر، جملهی ترانه بسیار امروزی می‌شود: «اؤزوْندن کوْسموْش انسان» یعنی:
انسانی که دیگر نمی‌تواند با تصویرهایی که از خودش ساخته است آشتی کند.
 
۵- این همان چیزی است که می‌توان «بیگانگی با خویشتن» نامید
(Entfremdung von sich selbst Alienation from oneself)
در فلسفهی جدید، مفهوم «بیگانگی» بسیار مهم است، از هگل و مارکس تا اگزیستانسیالیست‌ها و متفکران پدیدارشناسی.
 
اما می‌توان یک گام جلوتر رفت:
بیگانگی فقط بیگانگی انسان از کار، جامعه یا طبیعت نیست، انسان می‌تواند از خودش و با خودش نیز بیگانه شود.
در این حالت، انسان در بدن خودش زندگی می‌کند، اما با بدن خود آشتی ندارد.
Telegram ادبیات سئونلر بوکانال ادبیات سئونلر قوروپونون سئچیلمیش اثرلری دیر کانالدا کی یازیلاری کانالین لینکینی وئرمک شرطی ایله پایلاشماق اولار.
More from @adabiyyatsevanlar
  1. Oct 8, 2026https://t.me/Adabiyyatsevanlar
  2. Oct 8, 2026اوشاق ادبیاتی دوستوم منیم لیلا_قلیزاده«دورنا» دوستوم منیم یانیمدا، یاشاییر هر آنیمدا. قلبی…
  3. Oct 8, 2026اوشاق ادبیاتی پاییز ماهنسی https://t.me/Adabiyyatsevanlar
  4. Oct 8, 2026اوشاق ادبیاتی آتا_ انالار یاردیم ائدسینلر. اوشاقلارین ذوقون ایشیقلاندیراق. آز پولونان دوزه…
  5. Oct 8, 2026اوشاق ادبیاتی آتا_ انالار یاردیم ائدسینلر. اوشاقلارین ذوقون ایشیقلاندیراق. آز پولونان دوزه…
  6. Oct 8, 2026اوشاق ادبیاتی آتا_ انالار یاردیم ائدسینلر. اوشاقلارین ذوقون ایشیقلاندیراق. آز پولونان دوزه…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →