TGViewer
Channel Public Channel
برهوت حقیقت

برهوت حقیقت

@will_to_morality

پاره‌هایی در رابطه با حکمت زندگی و خودشناسی

خودشناسی یعنی شناختن تمامیت!

"من عرف نفسه، فقد عرف ربه"

راه ارتباطی:
@arash_bagheri_7394
Subscribers
175
Photos
14
Videos
0
Links
225

Showing posts older than #369 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #368 139
تکرار سخن، آن هم همواره به یک شیوه، حاکی از فقدان روح در کلام است، زیرا آنچه روح داشته باشد یک‌بار بیش زندگی نخواهد کرد.
برای سخنورانِ بی‌روح شنوندگانی بی‌روح و کم‌عمق مناسب‌اند. از اینجاست که استادان بد را در حلقه‌ی دون‌ترین و فرومایه‌ترین مریدان می‌یابیم.

https://t.me/will_to_morality
Post #367 128

Forwarded from خلوت اندیشه، مواجهات شخصی (آرش باقری)

یک اندیشه‌ی ابتدایی گشوده به اصلاح:
تفاوت میان مرجعیت دیگری تعمیم‌یافته در سوژه‌های اجتماعی، اینکه به چه میزان توانسته باشند هنجارهای اجتماعی را درونی سازند و اینکه به چه میزان به این هنجارها حساس باشند، به فراخود روانی سوژه‌ها برمی‌‌گردد.
اقتدار اخلاقی جامعه از فراخود می‌آید، بیماری روانی و سلامت اخلاقی هر دو در نسبت با چنین کارکردی شکل می‌گیرند‌. اینکه کدام یک از پس این کارکرد بر‌می‌آید، برساخت جامعه است.

https://t.me/will_to_liberation
Post #366 130
تواناییِ خنداندن و به ثمر نشاندنِ شوخی هنگامی در دسترس است که ابتدا اعتماد و بعد قدری صمیمیت ایجاد بشود. برای همین است که در غالب موارد بهترین کمدین‌ها در نقش افرادی ساده‌دل و حتی احمق ظاهر می‌شوند.

https://t.me/will_to_morality
Post #365 122
غیب را الهی دانستید.
اما هر آنچه که هویداست نیز چون هرآنچه که پنهان است الهی است، زیرا آنچه که آشکار است همان است که پیش‌تر پنهان بوده است.

https://t.me/will_to_morality
Post #364 121
دوراندیشی عنصری اساسی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته حال آنکه رسیدن به کمال و خوشبختی، یعنی دو هدف اساسی که برای اخلاق در نظر می‌گیریم، بدون دوراندیشی اصلا ممکن نیست.
بیاییم توجه خود را به کانت معطوف سازیم، یعنی آنکس که دوراندیشی را کمتر از همه جدی گرفت.
کانت دوراندیشی را به عنوان عنصر اساسی اخلاق دست‌کم گرفت زیرا هدف اخلاق را نه کمال دانست و نه خوشبختی. اما کانت دقت نکرد که سراسر فلسفه‌ی وی، فلسفه‌ی دوراندیشی است! زیرا قانون اخلاق نزد وی آن ضرورت‌بخشیِ درونی است که خود را پیوسته گوشزد و تحمیل می‌کند و به عنوان واقعیتِ فعالِ مختص به عقل در سوژه‌ی اخلاقی حضور دارد. بدین معنا سوژه به اقتضائات اخلاق خودبه‌خود ملزم می‌شود، گرچه خود را ملتزم نکند. بر این مبنا این قانون که برای سوژه ضرورت می‌یابد خود را مقدم بر هر کمال و هر خوشبختی به عنوان شرط تحمیل می‌کند، و البته نمی‌توانیم بدون عمل مطابق اقتضائات امر ضروری و مطابق ضرورتِ وجودِ عقلانی‌مان به نحو حقیقی به خوشبختی و کمال دست یابیم.
کانت نیز فیلسوف دوراندیشی است، زیرا توجه ما را به این جلب می‌کند که مطابق واقعیتِ عقلانیِ اخلاقیِ وجودی‌مان باید عمل کنیم تا شایسته‌ی خوشبختی و کمال باشیم. مطرح کردنِ شرطِ عقلانیِ خوشبختی و کمال بالاترین درجه‌ی دوراندیشی است که یک فیلسوف اخلاق می‌تواند داشته باشد، زیرا تنها با موجه بودنِ یک دستاورد می‌توان برای آن بنیاد مستحکمِ عقلانی فراهم ساخت.

پ.ن. می‌توان گفت که کانت خوشبختی را رضایت از وضعیتِ خویش تعریف می‌کند. نزد وی خوشبختی یعنی تحقق تام و تمام امیال و امری مرتبط با التذاذ است. اما کانت در نقد عقل عملی امیال یا تمایلات ما را در نسبت با سرشت حسی و عقلانی‌مان به دو دسته‌ی برتر و فروتر تقسیم می‌کند که تمایلات برتر دارای لذات پیراسته‌تر و عقلانی‌تر هستند، تمایلاتی که بیشتر بر آن‌ها تسلط داریم. در نسبت با تمایلات اساسا ابژه‌ است که سوژه را ملزم به عمل می‌کند. در مقابل قانونِ اخلاق قرار دارد که مطابق آن نه ابژه بلکه عقل، و در اینجا عقلِ محض، از طریق قانون اخلاق و به وساطت احترام (که برای کانت نوعی احساس است) عمل را ملزم می‌سازد. به این معنا انسان همواره تحت دو ضرورت عمل می‌کند، ضرورتی ناشی از امیال (چه فروتر و چه برتر که عقلانی‌تر است) و ضرورتی ناشی از عقل که تسلط کامل بر خویشتن است.
حال می‌توان گفت برای کانت آشتی با خویشتن اساسا در زندگی اخلاقی ممکن می‌شود که در آن وفاقِ میان ضرورت‌‌بخشی‌های تمایل و عقل صورت می‌گیرد، و راه را به سوی خیر اعلا و خوشبختیِ حقیقی باز می‌کند. حال مطابق چنین آشتی‌ای خواهد بود که رضایت واقعی از وضعیت خویشتن، مطابق با محدودیت‌های انسانیِ ما در طبیعت، حتی‌القدور در زندگی تحقق خواهد یافت.

https://t.me/will_to_morality
Post #363 101
برهوت حقیقت https://t.me/zor_van/2747 این مجموعه متون در‌ مورد نقد یاکوبی به ایدئالیسم استعلایی و در نهایت پیوند آن با نیهیلیسم بسیار خواندنی است. ایدئالیسم استعلایی برای من گامی بسیار مهم بوده که پایه‌ای را برای عقاید من شکل داده است. اما برای تعدیل آن چنانکه در گفتگو‌های…
برای نمونه در این بازخوانشِ مورد اشاره، من محض کانتی یا من مطلق فیشته‌ای همان جامعه‌ی بشری است. هگل مشابه این راه را بسیار زیبا طی نمود، اما به زعم من امکانات فلسفه‌ی استعلایی هنوز پابرجاست، و برای همین بر این بازخوانی به جای طی کردن مسیر هگلی تاکید می‌کنم.
Post #362 119
https://t.me/zor_van/2747

این مجموعه متون در‌ مورد نقد یاکوبی به ایدئالیسم استعلایی و در نهایت پیوند آن با نیهیلیسم بسیار خواندنی است.

ایدئالیسم استعلایی برای من گامی بسیار مهم بوده که پایه‌ای را برای عقاید من شکل داده است. اما برای تعدیل آن چنانکه در گفتگو‌های خصوصی به برخی نزدیکان گفته‌ام، باید سوژه‌ی استعلایی را به عنوان امری جامعوی و انضمامی و دارای شرایط استدنایی بازخوانی نمود تا از این منطق نیهیلیستی خارج شده و پویایی راستین خود را بازیابد.
Telegram زروان همان‌گونه که اگر این جهان نمودها تمام حقیقت خود را صرفاً در همین نمودها می‌داشت و هیچ معنای ژرف‌تری در پس آنها نهفته نبود، اگر چیزی برای آشکار کردن جز خود آنها نداشت، به شبحی هولناک بدل می‌شد که در برابرش آگاهی‌ای را که این وحشت زادهٔ آن است نفرین می‌کردم…
Post #361 117
برهوت حقیقت حقیقتِ عیارِ شناختِ ما از امور نه در عقلانیتی متعالی یا منطقی بلکه در مقام عمل آشکار می‌شود. https://t.me/will_to_morality
امروز با این جمله از نیچه مواجه شدم، که آن را در توافقی عالی با آنچه نوشته بودم یافتم:

حقیقت اگر رسالتی نامشروط محسوب شود، نسبت به جهان رابطه‌ای خصمانه و مخرب خواهد داشت.
Post #360 133
”یادداشت‌ها“ امید بستن و ترسیدن بلاست؛ مسئله عمل است. امید و ترس شبح هایی هستند که از اندیشیدن به "خود" بر می‌خیزند. بدون ترس و امید با ملاحظه عمل کن آنگاه دیگر آنچه بدان معطوفی تحقق است. فهم این نکات را نیز مدیون دوست عزیزم آرش هستم.
وجهی دیگر از مواجهه‌ی گروهی ما با متن باستانی دائویی در کانال دوست عزیزم آمده که نسبت به من محبت بسیار دارد.
Post #359 205
”یادداشت‌ها“ "روی زمین مسطح نمان زیاد بالا نرو جهان از ارتفاعات متوسط زیباترین منظره را دارد." _فردریش نیچه، حکمت شادان
امروز در مواجهه با دائو د جینگ به تفسیری نو از این عبارت دست یافتم:
آنکه بی‌عمل است و پایین می‌ماند از سر ترس هیچ نمی‌کند، و آنکه با اشتیاق فراوان بال می‌زند و به ارتفاعات خطرناک می‌رود با امید واهی چنان می‌کند. اما به جای این امید و ترس‌ منفی که یکی منجر به عمل بی‌پروا و دیگری منجر به بی‌عملی می‌شود باید با ملاحظه رفتار کرد. رفتار باملاحظه چیست؟ آن است که با امید و ترس مثبت پیش می‌رود، امید در عین ترس، ترس در عین امید. پس هر حرکت روی حساب و بادقت باید صورت گیرد. کسی که بی‌ملاحظه نباشد، به قدر وسع خود پرواز خواهد کرد.
Post #357 139
برهوت حقیقت آنچه در شبکه‌ی نگرش ما به جهان توسط کل شبکه، با داشتن توجیه و در سازگاری با مابقی مفاهیم، پشتیبانی شود از بنیادی محکم برخوردار است. بنیادی ورای شبکه بی‌معناست. https://t.me/will_to_morality
یک پرسش عالی را که یکی از مخاطبان بسیار ارجمندِ متونِ کانال پیش کشیده‌اند در اینجا به زبان خودم پیش می‌کشم و جای پاسخ دادن به آن، اندیشیدن به آن را به مخاطبانِ عالی‌قدر خود واگذار می‌کنم:

اگر یک شبکه‌ی اندیشه بر این مبنا که همه‌‌ی گزاره‌ها و عقایدش هم را پشتیبانی می‌کنند دارای بنیادی عالی است، پس عقاید داعش یا نازی نیز می‌تواند دارای بنیاد بوده و در نتیجه ایرادگیری از آن چطور می‌تواند ممکن باشد؟ صدالبته که می‌توانند چنین باشند (می‌توانند باشند گرچه اینکه هستند یا نه مسئله‌ی دیگری است). بر این اساس آن‌ها همه‌ی مسائل را در شبکه‌ی عقاید خود جای می‌دهند و نیز هر عمل خود را توجیه می‌کنند. اگر بنیاد طبق تعریف ارایه‌شده در نظر گرفته شود، چنین اعمال و عقاید زشتی نیز دارای بنیاد خواهند بود یا می‌توانند دارای بنیاد باشند. پس عقیده‌ی ارائه‌شده در متن فوق غلط و بی‌مبنا نیست؟
Post #356 120
آنچه در شبکه‌ی نگرش ما به جهان توسط کل شبکه، با داشتن توجیه و در سازگاری با مابقی مفاهیم، پشتیبانی شود از بنیادی محکم برخوردار است. بنیادی ورای شبکه بی‌معناست.

https://t.me/will_to_morality
Post #355 151
Crisis ✍🏻 اندیشه‌ای ابتدایی در باب تمایز فیلسوف خالص از فیلسوف آلوده 🔹 تمایزی است میان فیلسوف و فیلسوف! میان آنکه معصومانه و خالصانه می‌نویسد و آنکه با آغشتگی به آلودگی قلم می‌زند. فیلسوفی که معصومانه می‌نویسد متنی خالص و معصومانه تولید می‌کند. متن معصومانه چیست؟…
متن فوق در امتداد این متن ریپلای‌شده به نگارش درآمده است.
Post #354 135

Forwarded from Crisis

✍🏻 تاملی کوتاه در رابطه با فیلسوف آلوده

🔹 در نسبت با تمایزی که میان فیلسوف خالص و آلوده نهادیم پرسش‌هایی مطرح می‌شود: آیا فیلسوف آلوده حقیقتا فیلسوف است؟ آیا وی تنها مطابق مد روز سخن می‌گوید و جز تکرار حرف‌های دیگران چیزی نمی‌گوید؟ از طرف دیگر پرسش‌هایی در مورد فیلسوف خالص مطرح می‌شود که برای تمرکز بحث در اینجا از آن‌ها صرف‌نظر خواهیم کرد و برای تعمیق بحث بر فیلسوف آلوده متمرکز خواهیم ماند.

🔹 فیلسوف آلوده به دنبال حل مسائل نیست، بلکه به نحوی عوام‌منشانه با مسائل مواجه می‌شود، یعنی سراسر مبتنی بر هیجان و سوگیری: اندکی بیشتر از امور دانستن برای اظهارنظر فیلسوفانه و فخرفروشانه کافی‌ست، پس هرجا که به این نقطه برسد ادامه‌ی کندوکاو در مورد مسئله را متوقف کرده و در مورد آن به‌ظاهر ایده‌پردازی می‌کند.

🔹 فیلسوف آلوده اساسا مسئله‌ای حقیقی ندارد، او در جریان زمانه و امور مُدشده اظهار نظر را به حل مسئله ترجیح می‌دهد، زیرا آنچه مهم است نه حقیقت امر بلکه هیجانات در نسبت با آن است. اراده‌ی چنین فیلسوفی به حل مسائل معطوف نیست چون اساسا چیزی برای وی به نحو حقیقی مسئله نشده است. اما وی به نحوی هوشمندانه با مسائل مواجه می‌شود، او می‌کوشد با اظهارنظری متهورانه و به‌ظاهر متفاوت با سایر مردمان عادی توجه‌ها را به خود جلب کند و با جلب نظر مردمان یا صاحبان قدرت (حتی به بهای تحریک خشم و نفرت مردمان دارای عقل سلیم) خود را بالا بکشد و به عنوان چیزی مرتبط با مد روز، له یا علیه آن، دیده شود. آنچه فیلسوف مورد نظر ما می‌گوید صرفا تکرار استدلالات له یا علیه مد یا مسئله‌ی روز نیست، بلکه وی این استدلالات را در لعاب اندیشه‌ی عمیق و تعمق عالمانه می‌پیچد تا معقول و حقیقی جلوه کند. مشغله‌ی وی صرف تکرار نیست، بلکه زینت‌بخش نگاهی خواهد بود که بسته به شرایط می‌خواهد طرف آن را بگیرد.

🔹 فیلسوف آلوده حتی گاه دارای قوه‌ی تفکری عالی و تیزهوشی سرشار است، زیرا توان رقصیدن بر امواج زمانه‌اش را دارد (رقصی که گرچه طولانی‌مدت نخواهد بود). اما وی اساسا با متفکر بودن فاصله‌ی بسیاری دارد، زیرا متفکر مسائل خویش را تحت پرسش‌ها یا دغدغه‌هایی مشخص و محوری پیگیری می‌کند، و اندیشه‌اش اگرچه در نسبت با زمانه است اما در ربط وثیق با سیری است که پیش از این پیموده و به زمانه‌ی خود مگر در وحدت با سیر اندیشه‌ای که طی کرده پاسخ نمی‌دهد. اما در مقابل، سیری دارای وحدت درونی نیست که روند اندیشه‌ی فیلسوف آلوده را معین می‌کند، بلکه واکنش وی به رویدادهاست که موجب حضورش در عرصه‌های مختلف می‌شود.

♦️ فیلسوف آلوده به سبب فساد ذاتی‌اش در لعاب‌ بخشیدن به احساسات در قالب اندیشه‌ها، اساسا تباهی‌آور و گل‌آلوده‌کننده‌ی فضای اندیشه است. شاید هیچ راهی برای جلوگیری از رشد این گیاه هرز و فاسد نباشد، اما با شناختن و شناساندنِ وی می‌توان حضورش را بی‌اثر نمود.

🔚 آرش باقری
#الف_ب_م
@Crisis_Era
Post #351 160
به آنچه که هنوز نیامده است ایمان داشته باش، اما امید نه. زیرا ایمان (در معنای مثبت آن که محرک عمل است) یاری‌کننده‌ی تو در رسیدن به آن مقصد خواهد بود، اما امید تو را منفعل و مقصد را نیز دور خواهد کرد.

https://t.me/will_to_morality
Post #350 394
حقیقتِ عیارِ شناختِ ما از امور نه در عقلانیتی متعالی یا منطقی بلکه در مقام عمل آشکار می‌شود.

https://t.me/will_to_morality
Post #349 173
برهوت حقیقت متن سه‌بخشیِ بسیار خوب از دوست عزیزم که برایم بسیار ارزش خوانده شدن داشت و البته بی‌ادبانه بدون اجازه‌ش فوروارد کردم. نمی‌خواهم چیزی بر آن اضافه کنم. متن به خوبی مسئله‌ی تردید را برجسته می‌کند. معتقدم مسئله‌ی شناخت با مسئله‌ی تردید یا شک تازه طرح راستین خود…
آغازیدن از شکاکیت، با زدودن شکاکیت قرین می‌شود، و این شک تنها با یقین زدوده خواهد شد. پس حقیقت با یقین یکی می‌شود، زیرا زدودن شکاکیت هدفی است که به ناچار پیش پایمان نهاده می‌شود. اما نگاه درست به شکاکیت این است که شکاکیت نه نقطه‌ی آغاز بلکه محرک دائمی مسیر است. چیزی که متن سه‌بخشیِ فورواردشده در انتها به بهترین شکل آن را به‌عنوان نگاه خود نویسنده شهادت داده است.
Post #348 166
متن سه‌بخشیِ بسیار خوب از دوست عزیزم که برایم بسیار ارزش خوانده شدن داشت و البته بی‌ادبانه بدون اجازه‌ش فوروارد کردم.

نمی‌خواهم چیزی بر آن اضافه کنم. متن به خوبی مسئله‌ی تردید را برجسته می‌کند. معتقدم مسئله‌ی شناخت با مسئله‌ی تردید یا شک تازه طرح راستین خود را می‌یابد، و به همین معناست که با مدرنیته مسئله‌ی شناخت به مشغله‌ی دائمی فلسفه مبدل می‌شود، زیرا سرآغاز مدرنیته خود را در شک متجلی می‌سازد.
اما همواره در مقام پرسش به این اندیشیده‌ام که چرا در این دوران شناخت و حقیقت یک معنا یافتند، و یقین مساوق حقیقت شد؟ چطور متفکران این دوران تمایزی به این مهمی را پشت سر گذاشتند، اینکه حقیقت دقیقا همان شناخت نیست. اما سرآغاز مدرنیته با این پندار آغاز کرد و به مدتی طولانی هنوز هم بر ما سیطره دارد.
Post #347 141

Forwarded from Durohana

اما آن‌چه هملت را از دیگران متمایز می‌سازد، این است که تردید او هم فلج‌کننده است و هم بارور. هرچند این تردید از یک سو او را از عمل بازمی‌دارد —«آری، تفکر و تعقل همۀ ما را ترسو و جبان می‌کند» (پرده‌ی سوم، صحنه‌ی اول، ۹۱)، از سوی دیگر او را قادر می‌سازد تا تظاهرها و نقاب‌های پیرامونش را ببیند. او تنها کاراکتری است که در السینور، فساد دربار دانمارک، دروغ‌گویی حاکم بر روابط انسانی و پوچی جاه‌طلبی دنیوی را درک کرده است. تردید او نوعی بینش است، راهی برای درک واقعیت که دیگران از آن عاجزند.
رویکرد شکسپیر به شک‌گرایی به مونتنی نزدیک‌تر است تا به دکارت. همانند جُستار مشهور «دفاعیّه‌ی رایموندو سابوندۀ» مونتنی (۱۵۸۰)، هملت نیز حدود معرفت انسانی و پوچی دعاوی انسانی را می‌کاود، اما برخلاف مونتنی، شکسپیر از تردید برای دفاع از ایمان‌گرایی استفاده نمی‌کند. تردید هملت به این جهت با ایمان از بین نمی‌رود که تردیدْ به‌راستی وضعیت وجودی اوست. بر این اساس، تراژدی هملت در این نیست که «شاهزادۀ عزیز» (پرده‌ی پنجم، صحنه‌ی دوم، ۳۹۷) اشتباه می‌کند، بلکه در این است که او نمی‌تواند راهی بیابد که درک و دریافت «درست» او، به کار زندگی‌اش بیاید.

تصویر کلان‌تر: تردید و مدرنیته
همگرایی میان بیکن، دکارت و شکسپیر در مسئله‌ی تردید تصادفی نیست. دوره‌ی مدرنیته‌ی متقدم شاهد چیزی بود که ریچارد پاپکین (۲۰۰۳، صفحه‌ی xx) آن را «بحران پیرونی» می‌نامد: بحرانی شک‌گرایانه که همه‌ی اشکال معرفت را به چالش می‌کشد. اصلاحات دینی نشان داده بود که می‌توان اقتدار مذهبی را زیر سؤال برد، انقلاب علمی نشان می‌داد که می‌توان شناخت طبیعی را دگرگون ساخت و احیای شک‌گرایی عصر باستان دلالت بر این داشت که می‌توان به‌نحو نظام‌مندی درباره‌ی تمام دعاوی معرفتی تردید کرد.
هر یک از این سه اندیشمند در قالب منحصربه‌فردی به این بحران پاسخ می‌دهند. بیکن به‌شکلی روش‌شناختی تردید را به نقطه‌ی آغاز علمی نوین تبدیل می‌کند که به‌تدریج بر عدم قطعیت فائق می‌آید، دکارت به‌نحو فلسفی تردید را با کشف امر غیرقابل تردید از میان برمی‌دارد و شکسپیر در معنایی وجودی و در قالبی تراژیک، تردید را چنان وضعیت انسانی‌ای تصویر می‌کند که باید با شجاعت و صداقت در برابر آن ایستاد.
اما در پس این تفاوت‌ها، ایشان جملگی تصدیق می‌کنند که تردید نقصی نیست که باید آن را از میان برداشت، بلکه ویژگی هستی انسانی است که باید آن را به رسمیت شناخت و با آن درگیر شد و این تصدیق در بطن مدرنیته جای می‌گیرد؛ چه جهان مدرن اساساً با فقدان یقین مطلق تعریف می‌شود —در دین، علم، اخلاق یا سیاست. اکنون ما همه «هملت‌هایی» هستیم که محکوم‌ایم به گزینش بدون یقین، به عمل در عین نادانی و به زیستن در دل تردید.
شک‌گرایی سازنده‌ی بیکن، تردید روشمند دکارت و عدم قطعیت وجودی شکسپیر، همگی پاسخ‌هایی به این وضعیت هستند. آن‌ها تردید را از میان نمی‌برند، بلکه آن را دگرگون می‌سازند: از تهدید به روش، از ضعف به نیرو و از نفرین به سرچشمه‌ای بینش‌افزا. و چنین دگرگونی‌ای شاید ماندگارترین میراث آنان باشد. آنان به ما نه گریختن از تردید را، بلکه چگونه زیستن با آن و در نهایت بارور ساختنش را می‌آموزند.
در نهایت این‌که، مهم‌ترین درس بیکن، دکارت و شکسپیر این است که تردید نه دشمن حقیقت، که همراه جدایی‌ناپذیر آن است. بی‌گمان اگر تردید نباشد، پرسشگری وجود نخواهد داشت، اگر پرسشگری نباشد، کشف و اگر کشف نباشد، شناختی در کار نخواهد بود. مسئله این نیست که چگونه تردید را حذف از میان ببریم، بلکه این است که چگونه از آن به‌خوبی استفاده کنیم. این مسئله در عین آن‌که دستاورد بزرگ اندیشه‌ی مدرنیته‌ی متقدم است، چالش همیشگی مدرنیته نیز باقی می‌ماند.

پی‌نوشت: تمامی نقل‌قول‌ها برگرفته از این سه مأخذند؛ هرچند با اندکی تغییر:
• بیکن، ف. (۱۴۰۲). نوارغنون (م. صناعی، مترجم). تهران: جامی.
• دکارت، ر. (۱۴۰۳). گفتار در روش (از جانب ا. ژیلسون؛ ا. خطیبی، مصحح؛ م. فروغی، مترجم). تهران: مرکز.
• شکسپیر، و. (۱۴۰۳). هملت (م. فرزاد، مترجم). تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

منبع تکمیلی:
Popkin, R. H. (2003). The History of Skepticism: From Savonarola to Bayle (3rd ed.). Oxford University Press.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →