دوراندیشی عنصری اساسی است که کمتر مورد توجه قرار گرفته حال آنکه رسیدن به کمال و خوشبختی، یعنی دو هدف اساسی که برای اخلاق در نظر میگیریم، بدون دوراندیشی اصلا ممکن نیست.
بیاییم توجه خود را به کانت معطوف سازیم، یعنی آنکس که دوراندیشی را کمتر از همه جدی گرفت.
کانت دوراندیشی را به عنوان عنصر اساسی اخلاق دستکم گرفت زیرا هدف اخلاق را نه کمال دانست و نه خوشبختی. اما کانت دقت نکرد که سراسر فلسفهی وی، فلسفهی دوراندیشی است! زیرا قانون اخلاق نزد وی آن ضرورتبخشیِ درونی است که خود را پیوسته گوشزد و تحمیل میکند و به عنوان واقعیتِ فعالِ مختص به عقل در سوژهی اخلاقی حضور دارد. بدین معنا سوژه به اقتضائات اخلاق خودبهخود ملزم میشود، گرچه خود را ملتزم نکند. بر این مبنا این قانون که برای سوژه ضرورت مییابد خود را مقدم بر هر کمال و هر خوشبختی به عنوان شرط تحمیل میکند، و البته نمیتوانیم بدون عمل مطابق اقتضائات امر ضروری و مطابق ضرورتِ وجودِ عقلانیمان به نحو حقیقی به خوشبختی و کمال دست یابیم.
کانت نیز فیلسوف دوراندیشی است، زیرا توجه ما را به این جلب میکند که مطابق واقعیتِ عقلانیِ اخلاقیِ وجودیمان باید عمل کنیم تا شایستهی خوشبختی و کمال باشیم. مطرح کردنِ شرطِ عقلانیِ خوشبختی و کمال بالاترین درجهی دوراندیشی است که یک فیلسوف اخلاق میتواند داشته باشد، زیرا تنها با موجه بودنِ یک دستاورد میتوان برای آن بنیاد مستحکمِ عقلانی فراهم ساخت.
پ.ن. میتوان گفت که کانت خوشبختی را رضایت از وضعیتِ خویش تعریف میکند. نزد وی خوشبختی یعنی تحقق تام و تمام امیال و امری مرتبط با التذاذ است. اما کانت در نقد عقل عملی امیال یا تمایلات ما را در نسبت با سرشت حسی و عقلانیمان به دو دستهی برتر و فروتر تقسیم میکند که تمایلات برتر دارای لذات پیراستهتر و عقلانیتر هستند، تمایلاتی که بیشتر بر آنها تسلط داریم. در نسبت با تمایلات اساسا ابژه است که سوژه را ملزم به عمل میکند. در مقابل قانونِ اخلاق قرار دارد که مطابق آن نه ابژه بلکه عقل، و در اینجا عقلِ محض، از طریق قانون اخلاق و به وساطت احترام (که برای کانت نوعی احساس است) عمل را ملزم میسازد. به این معنا انسان همواره تحت دو ضرورت عمل میکند، ضرورتی ناشی از امیال (چه فروتر و چه برتر که عقلانیتر است) و ضرورتی ناشی از عقل که تسلط کامل بر خویشتن است.
حال میتوان گفت برای کانت آشتی با خویشتن اساسا در زندگی اخلاقی ممکن میشود که در آن وفاقِ میان ضرورتبخشیهای تمایل و عقل صورت میگیرد، و راه را به سوی خیر اعلا و خوشبختیِ حقیقی باز میکند. حال مطابق چنین آشتیای خواهد بود که رضایت واقعی از وضعیت خویشتن، مطابق با محدودیتهای انسانیِ ما در طبیعت، حتیالقدور در زندگی تحقق خواهد یافت.
https://t.me/will_to_morality
Post #364
121