TGViewer
Channel Public Channel
Use it or Lose it

Use it or Lose it

@usedata

Social Neuroscientist, Neuroanthropologist
Multi/Interdisciplinary researcher

— Use it well 🧠
Subscribers
3.05K
Photos
195
Videos
1
Links
94
Recent Posts 19 shown
Post #318 702
امید هیولایی است که برای گریز از مرگ، هر روز تو را می‌کشد.

آخرین اثر روتکو قبل از خودکشی - ۱۹۷۰

دوستان و همراهان،

گمانم آن است که این آخرین پیغام باشد که از این بنده در اینجا می‌بینید، و گمان ندارم پس از این نیز سخنی از من در اینجا رود. با این همه، امید را یکسره نتوان برید؛ باشد که روزی دیگر، اگر حالی و مجالی بود، سخنی نیز در میان آید.

در این چند سال آنچه می‌نوشتم بی‌سبب نبود؛ هر زمان اقتضایی داشت و آن اقتضا اکنون در میان نیست. سخن نیز چنان که سابق بود به طبع نمی‌آید و مصلحت ندیدم چیزی را به تکلف ادامه دهم. از این بابت از دوستان عذر می‌خواهم؛ چه بعضی احوال به اختیار آدمی نیست.

از دوستان جز نیکویی ندیدیم و از این صحبت جز خاطر خوش با خود نمی‌بریم. همین ما را بس. باری، سخن را دراز نکنم. امیدوارم گردش روزگار بر شما خوش باشد، از ناملایمات ایام دور بمانید و هر کجا هستید، خاطر آسوده و دل خوش داشته باشید.

اگر از من چیزی در خاطر مانده است، امید آن که نیک آن بماند و باقی فروگذارند.

از سرِ اخلاص،
این کمترین، کمیل
بیست‌ویکم شهریورماه ۱۴۰۵

دَسین، ج. (۱۹۴۸). شهر برهنه [نمایی از فیلم].
  • ❤ 58
Post #317 852
آه،
از این دست‌وپاچلفتیِ بی پایان من،
یکبار دیگر، امید را در جیب پاره‌ام چپانده‌ام...

Dostoevsky, F. M. (1866). Crime and Punishment.
Zeferli. (c. 2018-2019). Horror view of guillotine
  • ❤ 19
Post #316 1.69K
جلاد، شبی در بستر خویش از خواب بیدار شد، گفت: خدایا، این چه معمای دشواری‌ست، هرچه آنها را می‌کُشم، آدمیان فزون‌تر می‌شوند؛ و هر بار که می‌کُشم، خود هلاک می‌شوم.

Behramoğlu, A. (1980). Dörtlükler. ABeCe Yayınları.
Zeferli. (c. 2018-2019). Horror view of guillotine.
  • ❤ 46
Post #312 2.17K
اگر می توان همه احساسات بشری را با چند کلمه ی محدود بیان کرد، پس این همه لغت را بشر برای چه اختراع کرده است؟ برای بیان بهتر مقصود؟ اگر انسان اولیه برای بیان مقصود بیشتر از چند کلمه در اختیار نداشت آیا بدان معناست که ما نسبت به انسان اولیه احساسات پیچیده تری داریم؟

Ghassemi, R. (1996). The Nocturnal Harmony of Wood Orchestra.
Dille, L. (1961). Man Pushing a Pram Containing His Wares and a Standing Dog.
  • ❤ 36
Post #311 2.47K
جامعه در حقیقت قراردادی است... شراکتی است نه فقط میان زندگان،
بلکه میان زندگان، مردگان و آنان که هنوز زاده نشده‌اند.

Burke, E. (1790). Reflections on the Revolution in France.
Frank, R. (c. 1951-1953). Wales.
  • ❤ 37
Post #310 2.31K
Use it or Lose it وظیفه شگفت اقتصاد این است که به آدمیان نشان دهد درباره چیزهایی که گمان می‌کنند می‌توانند طراحی کنند، چه اندک می‌دانند. Hayek, F. A. (1974). The pretence of knowledge. Nobel Memorial Lecture, December 11, 1974. The Nobel Foundation.
عمل کردن بر پایه این باور که ما دانشی و قدرتی در اختیار داریم که با آن می‌توانیم فرایندهای جامعه را کاملاً مطابق میل خود شکل دهیم، در حالی که چنین دانشی در واقع در اختیار ما نیست، به احتمال بسیار ما را به زیان‌کاری‌های بزرگ می‌کشاند. در علوم طبیعی شاید تلاش برای ناممکن چندان زیان‌بار نباشد؛ اما در عرصه اجتماع، این باور خطا که اعمال قدرت می‌تواند نتایج سودمند به بار آورد، معمولاً به آنجا می‌انجامد که قدرتی تازه برای واداشتن دیگران به دست یک مرجع سپرده شود.

حتی اگر چنین قدرتی فی‌نفسه بد نباشد، به‌کارگیری آن معمولاً کار آن نیروهای نظم‌بخش خودجوشی را مختل می‌کند که انسان، بی‌آنکه حقیقتاً آن‌ها را بفهمد، در پیگیری هدف‌های خود تا حد زیادی از یاری‌شان برخوردار است. ما تازه آغاز کرده‌ایم به فهم اینکه جامعه صنعتی پیشرفته بر چه دستگاه ارتباطی ظریفی استوار است؛ دستگاهی که آن را بازار می‌نامیم و معلوم شده در هضم و به‌کارگیری اطلاعات پراکنده، از هر سازوکاری که انسان آگاهانه طراحی کرده کارآمدتر است.

پس اگر انسان نخواهد در تلاش برای بهتر کردن نظم اجتماعی، بیش از سود، زیان به بار آورد، باید بپذیرد که در این قلمرو، مانند هر قلمرویی که با پیچیدگی ذاتی و سازمان‌یافته روبه‌روست، نمی‌تواند به دانشی کامل دست یابد که چیرگی بر رویدادها را ممکن کند.

بنابراین باید دانشی را که می‌تواند به دست آورد، نه برای شکل دادن به نتایج، آن‌گونه که صنعتگر ساخته دست خود را شکل می‌دهد، بلکه برای پروراندن یک فرایند رشد به کار گیرد؛ یعنی محیط مناسب را فراهم کند، همان‌گونه که باغبان برای گیاهان خود چنین می‌کند.

شناخت مرزهای چیره‌ناشدنی دانش انسان باید به پژوهشگر جامعه درس فروتنی بدهد؛ درسی که او را از همدستی با کوشش مهلک انسان‌ها برای کنترل جامعه بازدارد. چنین کوششی او را نه فقط به خودکامه‌ای بر همنوعان خود تبدیل می‌کند، بلکه چه‌بسا ویرانگر تمدنی سازد که هیچ ذهنی آن را طراحی نکرده، بلکه از کوشش‌های آزادانه میلیون‌ها فرد بالیده است.

هایک، فریدریش آگوست فون. (۱۹۷۴). تظاهر به دانش.
سخنرانی یادبود آلفرد نوبل، ۱۱ دسامبر ۱۹۷۴. بنیاد نوبل.


Hayek, F. A. (1974). The pretence of knowledge. Nobel Memorial Lecture, December 11, 1974. The Nobel Foundation.
  • ❤ 15
Post #309 1.48K
وظیفه شگفت اقتصاد این است که به آدمیان نشان دهد درباره چیزهایی که گمان می‌کنند می‌توانند طراحی کنند، چه اندک می‌دانند.

Hayek, F. A. (1974). The pretence of knowledge. Nobel Memorial Lecture, December 11, 1974. The Nobel Foundation.
  • ❤ 21
Post #308 1.65K
Use it or Lose it چه انگلیسی‌ها در رأس خود پادشاهی داشته باشند، چنان‌که در انگلستان دارند، و چه رئیس‌جمهوری، چنان‌که در ایالات متحده دارند، حکومتشان همواره همان ویژگی‌های بنیادی را خواهد داشت: نقش دولت به کمترین حد فروکاسته می‌شود و نقش افراد و ابتکار شخصی به بیشترین حد می‌رسد؛…
به‌زودی با نمونه‌های دیگری نشان خواهیم داد که هیچ ملتی از پیامدهای ساختار روانی خود نمی‌گریزد؛ و اگر هم برای لحظه‌ای از این تأثیر رها شود، این رهایی جز برای زمانی کوتاه نیست، همان‌گونه که شنِ برخاسته در توفان، برای لحظه‌ای چنین می‌نماید که از قوانین جاذبه سر باز زده است.

این پنداری کودکانه است که گمان کنیم حکومت‌ها و قانون‌های اساسی در سرنوشت یک ملت چیزی به حساب می‌آیند. سرنوشت یک ملت در خود اوست، نه در شرایط بیرونی. از حکومت تنها می‌توان انتظار داشت که بیانگر احساسات و اندیشه‌های مردمی باشد که مأمور اداره آنان است؛ و همین که حکومتی وجود دارد، خود تصویری از همان مردم است.

هیچ حکومت یا قانون اساسی‌ای را نمی‌توان مطلقاً خوب یا مطلقاً بد دانست. حکومت پادشاه داهومی احتمالاً برای مردمی که باید بر آنان فرمان می‌راند حکومتی عالی بود؛ و حتی سنجیده‌ترین قانون اساسی اروپایی نیز برای همان مردم فروتر از آن حکومت می‌بود.

Le Bon, G. (1895). Psychologie des foules.
  • ❤ 20
Post #307 1.56K
Use it or Lose it اما توده‌ها چطور هستند؟ لوبون معتقده که توده‌ها اهل فکر نیستند؛ اون‌ها خیلی راحت هر نظری رو یا می‌پذیرند یا رد می‌کنند. این گروه‌ها اصلاً تحمل مخالفت رو ندارند و حتی ممکنه برای آرمان‌هایی که بهشون القا شده، خودشون رو هم فدا کنند. توده‌ها بیشتر بر اساس احساسات…
چه انگلیسی‌ها در رأس خود پادشاهی داشته باشند، چنان‌که در انگلستان دارند، و چه رئیس‌جمهوری، چنان‌که در ایالات متحده دارند، حکومتشان همواره همان ویژگی‌های بنیادی را خواهد داشت: نقش دولت به کمترین حد فروکاسته می‌شود و نقش افراد و ابتکار شخصی به بیشترین حد می‌رسد؛ وضعیتی که درست نقطه مقابل آرمان لاتینی است. بندرها، کانال‌ها، راه‌آهن‌ها، مراکز آموزشی و مانند آن، همواره به ابتکار افراد پدید می‌آیند و نگهداری می‌شوند، نه به ابتکار دولت.

هیچ انقلاب، قانون اساسی یا خودکامه‌ای نمی‌تواند ویژگی‌های منشی را، که نهادهای یک ملت از دل آن‌ها پدید آمده‌اند، به ملتی بدهد که فاقد آن‌هاست، یا از ملتی بگیرد که واجد آن‌هاست. بارها گفته‌اند ملت‌ها همان حکومت‌هایی را دارند که سزاوار آن‌اند. آیا اصلاً می‌توان تصور کرد که جز این باشد؟

Le Bon, G. (1895). Psychologie des foules.
William Klein, Xmas Shopping near Macy’s, New York, 1954
  • ❤ 21
Post #306 1.7K
پروپاگاندا مردم را فریب نمی‌دهد؛
فقط به آنان کمک می‌کند خودشان را فریب دهند.

Hoffer, E. (1955). Passionate State.
Bourke-White, M. (1937). Louisville Flood.
  • ❤ 38
Post #305 2.13K
در وضعیت بیگانه‌وار کنونی در رسانه‌های ارتباط جمعی، هر شهروند معمولی یک دوجین شخصیت تلویزیونی می‌شناسد که هر بعدازظهر لبخندزنان به اتاق نشیمنش می‌آیند، ولی خودش هرگز شناخته نمی‌شود.

در این وضعیت از خودبیگانگی و گمنامی که تحمل‌اش برای هر کسی دردناک است، یک انسان به راحتی می‌تواند خیال‌پردازی‌هایی داشته باشد که به ناهنجاری واقعی پهلو می‌زند.

خلق و خوی فرد گمنام این است که اگر نمی‌توانم بر کسی تاثیر بگذارم یا لمسش کنم، دست کم می‌توانم تو را با احساسی شوکه کنم، به‌وسیله‌ی جراحت و درد، شور و اندوهی را به تو تحمیل کنم؛ دست کم باید مطمئن شوم که هر دو ما چیزی احساس می‌کنیم و باید وادارت کنم مرا ببینی و بدانی من هم اینجا هستم!

بسا کودک و نوجوانی که با رفتار ویرانگر، یک گروه را واداشته بشناسندش. و با اینکه مقصر شناخته شده، دست کم مورد توجه جمع قرار گرفته است. فعالانه مورد نفرت واقع شدن تقریبا به همان اندازه‌ی فعالانه مورد علاقه بودن خوب است؛ زیرا وضعیت تحمل‌ناپذیر گمنامی و تنهایی را درهم می‌شکند.

May, R. (1393). Love and Will - S. Habib, Trans. Danjeh.
William Klein, Gun 1, New York, 1954
  • ❤ 28
Post #304 2.21K
Use it or Lose it انسان آن‌گاه به شرافت می‌رسد که رنج، همه‌ی بهانه‌های فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند. Seneca, L. A. (1928). De Providentia. Ahmed, S. (n.d.). Nudes & Noises.
برخی چیزها را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد؛ به هم پیوسته‌اند و جدایی‌ناپذیرند. سرشت‌های سست، یا رو به خواب می‌روند، یا به بیداری‌ای دچارند که چندان فرقی با خواب ندارد؛ زیرا از عناصری بی‌رمق و بی‌جنب‌وجوش ساخته شده‌اند.

اما برای پدید آمدن انسانی که بتوان با تأمل و احترام نام انسان بر او گذاشت، سرنوشتی سخت‌تر لازم است.

راه چنین انسانی هموار نخواهد بود. باید فراز و فرود را بگذراند، در تلاطم بیفتد و کشتی خود را در آب‌های آشفته هدایت کند. او باید مسیرش را در برابر بخت و اقبال حفظ کند. دشواری‌های بسیار، سخت و خشن، بر او فرود خواهد آمد؛ اما همان‌ها چیزهایی‌اند که خود او نرم و هموارشان می‌کند.

آتش، طلا را می‌آزماید؛ رنج، انسان‌های استوار را. بنگر فضیلت تا چه بلندی‌ای باید بالا رود؛ آنگاه خواهی دانست که راه آن از مسیرهای امن نمی‌گذرد.

Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
  • ❤ 42
Post #303 2.09K
انسان آن‌گاه به شرافت می‌رسد که رنج، همه‌ی بهانه‌های فرو افتادن را پیش پایش بگذارد، اما او همچنان ایستادن را برگزیند.

Seneca, L. A. (1928). De Providentia.
Ahmed, S. (n.d.). Nudes & Noises.
  • ❤ 53
Post #302 2.36K
کرامول می‌گفت: نُه‌دهم مردم از من بیزارند؛
اما چه باک، وقتی آن یک‌دهمِ باقی‌مانده مسلح‌اند.

Silone, I. (1938). The School for Dictators.
Schutzer, P. (1961). West Berliners at the Berlin Wall, Berlin, Germany.
  • ❤ 42
Post #301 6.25K
اگر آگاهانه تصمیم بگیرید به کمتر از آنچه از شما برمی‌آید قانع شوید، هشدار می‌دهم که تا آخر عمر عمیقاً ناراضی خواهید بود. در واقع، دارید از توانایی‌های خودتان و از امکان‌هایی که در وجودتان هست، فرار می‌کنید.

Maslow, A. H. (1971). The Farther Reaches of Human Nature.
Walter, N. (1978). The Great Walsertal, Austria.
  • ❤ 59
Post #300 2.35K
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است

آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسد، مسکین است

اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب، تمکین است

Etesami, P. (1941). This piece was written for my own gravestone. In Divan-e Parvin Etesami.
Le Gall, P. (1973). Le Havre, France.
  • ❤ 39
Post #296 2.86K
دلیل اینکه انسان‌ها وارد جامعه می‌شوند، حفظ دارایی‌ها و حقوقشان است؛ و هدف از آنکه قوه قانون‌گذاری را برمی‌گزینند، به آن اختیار می‌دهند و به رسمیت می‌شناسند، این است که قوانینی وضع شود و قواعدی برقرار گردد که همچون نگهبان و حصار، از دارایی‌ها و حقوق همه اعضای جامعه محافظت کند، قدرت را محدود سازد، و سلطه و نفوذ هر بخش و هر عضو جامعه را مهار کند.

زیرا هرگز نمی‌توان تصور کرد که خواست جامعه این باشد که قانون‌گذار قدرت نابود کردن همان چیزی را داشته باشد که هرکس برای حفظ آن وارد جامعه شده است، و مردم نیز برای همان هدف خود را تابع قانون‌گذارانی کرده‌اند که خودشان پدید آورده‌اند.

پس هرگاه قانون‌گذاران بکوشند دارایی‌ها و حقوق مردم را از آنان بگیرند و نابود کنند، یا آنان را زیر سلطه قدرتی خودسرانه به بردگی بکشانند، خود را در وضعیت جنگ با مردم قرار داده‌اند؛ و مردم، در نتیجه، از هرگونه فرمان‌برداری بیشتر آزاد می‌شوند و به همان پناهگاه مشترک بازمی‌گردند که خداوند برای همه انسان‌ها در برابر زور و خشونت فراهم کرده است.

Locke, J. (1689). Second Treatise of Government.
  • ❤ 21
Post #295 2.3K
Use it or Lose it جنبش‌های توده‌ای اغلب برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم‌اند. عجیب به نظر می‌رسد که حتی تحقق تغییرات عملی و مطلوب، مثل نوسازی جوامع راکد، به فضایی سرشار از شور و هیجان نیاز داشته باشند و به ناچار با همه خطاها و حماقت‌های یک جنبش توده‌ای فعال همراه شوند.…
نکته مهم این است که بیگانگی از خود، که پیش‌شرط شکل‌پذیری و همگرایی جمعی است، تقریباً همیشه در فضایی از شور و هیجان شدید پیش می‌رود. زیرا برانگیختن شور و احساسات، نه‌تنها راهی مؤثر برای برهم زدن تعادلِ جاافتاده میان انسان و «خود» اوست، بلکه پیامد حتمی این عدم تعادل است.

حتی وقتی بیگانگی از خود با بی‌احساس‌ترین و سردترین روش‌ها ایجاد شود، باز هم شور و التهاب آزاد می‌شود. فقط کسی که با خود کنار آمده باشد می‌تواند نسبت به جهان نگاهی آرام و فارغ از التهاب داشته باشد. اما همین که هماهنگی انسان با خودش برهم بخورد و او وادار شود خود را پس بزند، انکار کند، به آن بی‌اعتماد شود یا فراموشش کند، به موجودی به‌شدت واکنش‌پذیر تبدیل می‌شود. مثل یک رادیکال شیمیاییِ ناپایدار، عطش دارد با هر چیزی که در دسترسش قرار می‌گیرد ترکیب شود. دیگر نمی‌تواند جدا، متعادل و متکی به خود بایستد؛ ناچار است با تمام وجود به این سو یا آن سو بچسبد.

جنبش‌های توده‌ای با شعله‌ور کردن و دامن زدن به احساسات تند در دل پیروانشان، نمی‌گذارند تعادل درونی در آنان شکل بگیرد. آن‌ها همچنین از راه‌های مستقیم استفاده می‌کنند تا بیگانگیِ از خود پایداری را به وجود آورند. این جنبش‌ها زندگیِ مستقل و متکی به خود را نه‌تنها پوچ و بی‌معنا، بلکه فاسد و شرور تصویر می‌کنند.
فردِ متکی به خودش، موجودی درمانده، بدبخت و گناهکار معرفی می‌شود. تنها راه نجات او این است که خود را طرد کند و در آغوش یک پیکره جمعیِ مقدس، خواه کلیسا باشد، خواه ملت یا حزب، زندگی تازه‌ای پیدا کند. این بدنام‌سازیِ «خود» نیز به نوبه خود، شور و التهاب را در بالاترین حد نگه می‌دارد.

Hoffer, E. (1951). The True Believer.
  • ❤ 21
Post #293 1.68K
Use it or Lose it جنبش‌های توده‌ای می‌توانند بدون باور به خدا پدید آیند، اما هرگز بدون باور به شیطان شکل نمی‌گیرند. Hoffer, E. (1951). The True Believer. González Ximénez, C. (2008). Onso de Bielsa.
جنبش‌های توده‌ای اغلب برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم‌اند. عجیب به نظر می‌رسد که حتی تحقق تغییرات عملی و مطلوب، مثل نوسازی جوامع راکد، به فضایی سرشار از شور و هیجان نیاز داشته باشند و به ناچار با همه خطاها و حماقت‌های یک جنبش توده‌ای فعال همراه شوند. اما این شگفتی کمتر می‌شود وقتی بفهمیم دغدغه اصلی یک جنبش توده‌ای فعال این است که در پیروانش آمادگی و تواناییِ عمل جمعی و فداکاری را ایجاد کند؛ و این کار را با گرفتن فردیت و استقلال از هر انسان انجام می‌دهد، تا او را به ذره‌ای بی‌نام تبدیل کند که نه اراده‌ای از خود دارد و نه داوری مستقلی.

نتیجه، فقط پدید آمدن جمعی منسجم و بی‌باک از پیروان نیست؛ بلکه توده‌ای همگن و شکل‌پذیر است که می‌توان آن را هر طور خواست ورز داد و قالب زد. بنابراین، به نظر می‌رسد آن شکل‌پذیری انسانی که برای لازمه‌ی تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازم است، محصول جانبیِ فرایند یکدست‌سازی و تلقینِ آمادگی برای فداکاری باشد.
  • ❤ 15
Older posts →

About this channel

How can I read @usedata without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for Use it or Lose it: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does Use it or Lose it have?
Use it or Lose it (@usedata) has 3.05K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does Use it or Lose it know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →