نکته مهم این است که بیگانگی از خود، که پیششرط شکلپذیری و همگرایی جمعی است، تقریباً همیشه در فضایی از شور و هیجان شدید پیش میرود. زیرا برانگیختن شور و احساسات، نهتنها راهی مؤثر برای برهم زدن تعادلِ جاافتاده میان انسان و «خود» اوست، بلکه پیامد حتمی این عدم تعادل است.
حتی وقتی بیگانگی از خود با بیاحساسترین و سردترین روشها ایجاد شود، باز هم شور و التهاب آزاد میشود. فقط کسی که با خود کنار آمده باشد میتواند نسبت به جهان نگاهی آرام و فارغ از التهاب داشته باشد. اما همین که هماهنگی انسان با خودش برهم بخورد و او وادار شود خود را پس بزند، انکار کند، به آن بیاعتماد شود یا فراموشش کند، به موجودی بهشدت واکنشپذیر تبدیل میشود. مثل یک رادیکال شیمیاییِ ناپایدار، عطش دارد با هر چیزی که در دسترسش قرار میگیرد ترکیب شود. دیگر نمیتواند جدا، متعادل و متکی به خود بایستد؛ ناچار است با تمام وجود به این سو یا آن سو بچسبد.
جنبشهای تودهای با شعلهور کردن و دامن زدن به احساسات تند در دل پیروانشان، نمیگذارند تعادل درونی در آنان شکل بگیرد. آنها همچنین از راههای مستقیم استفاده میکنند تا بیگانگیِ از خود پایداری را به وجود آورند. این جنبشها زندگیِ مستقل و متکی به خود را نهتنها پوچ و بیمعنا، بلکه فاسد و شرور تصویر میکنند. فردِ متکی به خودش، موجودی درمانده، بدبخت و گناهکار معرفی میشود. تنها راه نجات او این است که خود را طرد کند و در آغوش یک پیکره جمعیِ مقدس، خواه کلیسا باشد، خواه ملت یا حزب، زندگی تازهای پیدا کند. این بدنامسازیِ «خود» نیز به نوبه خود، شور و التهاب را در بالاترین حد نگه میدارد.
Hoffer, E. (1951). The True Believer.
Post #295
2.3K
Use it or Lose it جنبشهای تودهای اغلب برای تحقق تغییرات شدید و ناگهانی لازماند. عجیب به نظر میرسد که حتی تحقق تغییرات عملی و مطلوب، مثل نوسازی جوامع راکد، به فضایی سرشار از شور و هیجان نیاز داشته باشند و به ناچار با همه خطاها و حماقتهای یک جنبش تودهای فعال همراه شوند.…
- ❤ 21