امید هیولایی است که برای گریز از مرگ، هر روز تو را میکشد.
آخرین اثر روتکو قبل از خودکشی - ۱۹۷۰
دوستان و همراهان،
گمانم آن است که این آخرین پیغام باشد که از این بنده در اینجا میبینید، و گمان ندارم پس از این نیز سخنی از من در اینجا رود. با این همه، امید را یکسره نتوان برید؛ باشد که روزی دیگر، اگر حالی و مجالی بود، سخنی نیز در میان آید.
در این چند سال آنچه مینوشتم بیسبب نبود؛ هر زمان اقتضایی داشت و آن اقتضا اکنون در میان نیست. سخن نیز چنان که سابق بود به طبع نمیآید و مصلحت ندیدم چیزی را به تکلف ادامه دهم. از این بابت از دوستان عذر میخواهم؛ چه بعضی احوال به اختیار آدمی نیست.
از دوستان جز نیکویی ندیدیم و از این صحبت جز خاطر خوش با خود نمیبریم. همین ما را بس. باری، سخن را دراز نکنم. امیدوارم گردش روزگار بر شما خوش باشد، از ناملایمات ایام دور بمانید و هر کجا هستید، خاطر آسوده و دل خوش داشته باشید.
اگر از من چیزی در خاطر مانده است، امید آن که نیک آن بماند و باقی فروگذارند.
از سرِ اخلاص،
این کمترین، کمیل
بیستویکم شهریورماه ۱۴۰۵
دَسین، ج. (۱۹۴۸). شهر برهنه [نمایی از فیلم].
