TGViewer
Channel Public Channel
Use it or Lose it

Use it or Lose it

@usedata

Social Neuroscientist, Neuroanthropologist
Multi/Interdisciplinary researcher

— Use it well 🧠
Subscribers
3.05K
Photos
195
Videos
1
Links
94

Showing posts older than #293 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #292 1.64K
جنبش‌های توده‌ای می‌توانند بدون باور به خدا پدید آیند، اما هرگز بدون باور به شیطان شکل نمی‌گیرند.

Hoffer, E. (1951). The True Believer.
González Ximénez, C. (2008). Onso de Bielsa.
  • ❤ 19
Post #291 2.18K
ما باید تصمیم بگیریم برای چه چیزی ارزش قائل هستیم و چه چیز ارزش مبارزه را دارد و سپس باید برای آن بجنگیم. اگر این کار مهم را نکنیم قافیه را به کسانی که به چیزهای پست‌تر باور دارند، می‌بازیم؛ و در مقابل آنهایی شکست خواهیم خورد که به ارزش زندگی و آزادی اعتقادی ندارند و برای تحمیل تصورات تیره و تارشان به بشریت، مبارزه می‌کنند.

Kasparov, G. (2015). Winter Is Coming. (A. Fazeli Moghadam, Trans.)
Ignatovich, B. (1935). Chess Tournament.
  • ❤ 28
Post #290 2.04K
اگر مهر من به میهن فقط از این رو باشد که خودم اهل آن سرزمینم، و بخواهم این عنوان را دستاویزی برای مرزبندی میان خودی و بیگانه کنم و از تفرقه و دشمنی میان مردم به سود خود بهره ببرم، این میهن‌دوستی نیست، خودخواهی است. میهن‌دوستی واقعی از آنِ کسی است که میهن و هم‌میهنانش را به سبب ارزش و منزلتی که واقعا دارند، شایستهٔ مهر و محبت بداند.

Foroughi, M. A. (1930). Iran ra chera bayad dust dasht?
Mehrinezhad, A. (2024). Tabriz Grand Bazaar, Iran.
  • ❤ 40
Post #289 1.78K
برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد، عذاب وجدان چه معنایی دارد؟ به جای او، مردم محترمی که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند، رنج کشیدند.

Dostoevsky, F. (1880). The Brothers Karamazov.
Boenzi (1962). Firemen escape falling wall, Bronx.
  • ❤ 37
Post #288 2.97K
Use it or Lose it ما اینجا ایستاده‌ایم تا فقط گذشته را یاد نکنیم، بلکه با خود عهد کنیم که رنجِ جان‌باختگان بی‌ثمر نماند، و این سرزمین، دوباره از دل درد، زندگی و شرافت را بیافریند. مردم سرزمین من، شاید روزگار میان ما فاصله انداخته باشد، شاید خشم و رنج، زبان ها را تند و دل ها…
ای آنان که بار رنج این سرزمین را سال ها بر دوش کشیده اید، بدانید که میهن فقط خاک و مرز نیست.

میهن، خانه مشترک جان های ماست؛ جایی که دردهای پراکنده ما را به یک سرنوشت پیوند می زند. مردمی که میهن نداشته باشند، نامی ندارند که با آن در جهان شناخته شوند، پرچمی ندارند که زیر آن گرد آیند، و پناهی ندارند که در ساعت سختی به آن بازگردند. ما تا وقتی جدا از هم بمانیم، تنها تکه هایی پراکنده از یک ملتیم؛ اما آنگاه که دل هایمان به یک عهد مشترک برسد، از جمعی خسته و خاموش، به ملتی زنده و برخاسته بدل می شویم. پس میهن را دوست بدارید، نه فقط چون زادگاه شماست، بلکه چون آینده فرزندان شما در آن نفس می کشد، و عزت شما تنها در سایه بیداری و یگانگی آن به بار خواهد نشست.

هیچ ملتی نمی‌تواند در گذشته زندگی کند، اما اگر پیوندش را با تاریخ خود از دست بدهد، ناگزیر نابود می‌شود. ایران گذشته‌ای دارد آکنده از سختی و شکوه، آزمون‌ها و امیدها. و درس‌های گذشته، بهترین راهنمای شهروندان آینده‌اند.


آغاز سال ۲۵۸۵ بر شما فرخنده باد،

فرزند ایران.
کمیل

Adapted from Pahlavi, M. R. (1980). The Shah's Story. Vikas Publishing House. Mazzini, G. (2008). The Duties of Man. Washington, G. (2025). George Washington's Farewell Address.

Lincoln, A. (2025). Gettysburg Address.
One final symphony , Luca Ponsato
  • ❤ 28
Post #287 2.53K
Use it or Lose it هیچ‌کس نمی‌داند فردا چه می‌شود؛ من هم یکی از همان هیچ‌کس‌ها هستم. مثل تمام سال‌های گذشته، امسال را هم با ته‌مانده‌ی امیدی در دل آغاز کردیم. باز هم باور کردیم که شاید این‌بار فرق کند، شاید گشایشی در راه باشد؛ روزنی، راهی تازه. اما مثل همیشه، تیر امیدمان به…
ما اینجا ایستاده‌ایم تا فقط گذشته را یاد نکنیم، بلکه با خود عهد کنیم که رنجِ جان‌باختگان بی‌ثمر نماند، و این سرزمین، دوباره از دل درد، زندگی و شرافت را بیافریند.


مردم سرزمین من،
شاید روزگار میان ما فاصله انداخته باشد، شاید خشم و رنج، زبان ها را تند و دل ها را سنگین کرده باشد، اما ما هنوز از یک ریشه ایم.

ما دشمن یکدیگر نیستیم و نباید به دشمنی عادت کنیم. چه بسیار خاطره ها که در این خاک مشترک میان ما تقسیم شده است؛ از خانه های خاموش تا گورهای عزیزانمان، از اشک مادران تا امید کودکانی که هنوز به فردا نگاه می کنند. این پیوندها، از فریادها کهنه تر و از کینه ها عمیق ترند. بگذارید آنچه شکسته است، با مهربانی و انصاف دوباره پیوند بخورد. بگذارید این سرزمین از ما فقط یاد زخم ها را به ارث نبرد، بلکه به خاطر آورد که فرزندانش در سخت ترین ساعت ها نیز توانستند راه بازگشت به یکدیگر را پیدا کنند.
  • ❤ 22
Post #286 2.11K
و آنگاه که به زیر خاک خواهم خفت
ای سرزمین عزیز،
آرزوی من در تو
خواهد رست.

Jalali, B. (2003). She'r-e Sokut. Morvarid.
Mirzaei (2017). Yazd, Iran, 2017.
  • ❤ 35
Post #285 2.58K
اگر چهره‌تان به انسان می‌مانست، سیلی محکمی بر صورت‌تان می‌نواختم.
اما رخسار کریه‌تان همچون پوزه‌ی نفرت‌انگیز درندگان است.
شما تظاهر می‌کنید که انسانید.

Andreyev, L. N. (1905). Krasnyi smekh (Красный смех). Znanie.
Suciu (2012). British soldiers, May 1915, Warfare History Network.
  • ❤ 70
Post #284 3.99K
چماق بالاخره صاحبش را خسته می‌کند.

Céline, L.-F. (1932). Voyage au bout de la nuit. Denoël et Steele
Reardon, J. (1988). Axum, Tigray, John Reardon.
  • ❤ 40
Post #283 2.72K
اما نه، انسان بدین سبب نمی‌میرد که به دنیا آمده، زندگی کرده و پیر شده، بلکه به علتی می میرد. دانستن این که مامان به علت سن و سالش به مرگ نزدیک بود، از این غافلگیری دهشتناک نکاست؛ او یک غده سرطانی داشت. سرطان، انسداد شریان و نارسیایی های ریوی همان قدر سبعانه و پیش بینی ناپذیرند که از کار افتادن موتور هواپیما در سینه آسمان. مادرم در آن انزوای احتضار همه را تشویق به خوشبینی می کرد و بهای بی نهایت هر لحظه را می دانست. یا فشاری بیهوده اش نیز پرده اطمینان بخش ابتذالات روزمره را می درید. هیچ مرگی طبیعی نیست...

de Beauvoir, S. (1964). Une mort très douce. Gallimard.
Yazar, M. (2020). Café terrace, Mount Ararat.
  • ❤ 52
Post #282 5.72K
سانسور در قرن بیستم با پنهان کردن اطلاعات کار می‌کرد. اما در قرن بیست ‌و یکم، سانسور با غرق کردن مردم در اطلاعات نامربوط و بی‌اهمیت عمل می‌کند.

Harari, Y. N. (2017). Homo Deus: A brief history of tomorrow. Harper.
Kenna, M. (2003). Ratcliffe Power Station, Study 36.
  • ❤ 85
Post #281 2.73K
اما ستمگر هرگز چنین قدرتی نمی‌یافت، اگر در میانِ خودِ ستمدیدگان همدستی نداشت.

de Beauvoir, S. (1947). Pour une morale de l’ambiguïté. Gallimard.
Malikyar, D. (2023). Solace. Artsy, Weed Nuns series.
  • ❤ 79
Post #280 2.77K
Use it or Lose it پس تو نیز به این درمان‌ها روی بیاور. پزشک به تو خواهد گفت چقدر پیاده‌روی کنی و چه بخوری؛ اما من به تو چیزی می‌آموزم که درمان کل زندگی است: مرگ را تحقیر کن. وقتی از ترسِ مرگ رها شویم، هیچ چیز غم‌انگیز نیست. در هر بیماری، سه چیز دشوار است: ترس از مرگ، دردِ جسمانی…
حال به آن دشواریِ مخصوصِ خودت (درد) بازگردیم: بیماری رنج‌های بزرگی دارد، اما گسست‌ها و وقفه‌های میان درد، آن را تحمل‌پذیر می‌کند. شدتِ دردِ جانکاه، خود پایانش را رقم می‌زند؛ هیچ‌کس نمی‌تواند هم «بسیار» درد بکشد و هم «بسیار طولانی». طبیعت، که ما را بسیار دوست دارد، چنان ما را سرشته که درد یا تحمل‌پذیر باشد یا کوتاه.

شدیدترین دردها در ظریف‌ترین بخش‌های بدن ساکن می‌شوند: عصب‌ها، مفاصل و هر جای باریکِ دیگر، وقتی در تنگنا دچار آسیب می‌شوند، به تندی طغیان می‌کنند. اما دیری نمی‌گذرد که این بخش‌ها کرخت می‌شوند و از شدتِ درد، حسِ درد را از دست می‌دهند...

فعلاً این را به خاطر بسپار و محکم نگاهش دار: در برابر سختی‌ها تسلیم نشو، به خوش‌اقبالی‌ها اعتماد نکن، و تمامِ گستاخی‌هایِ بخت را پیش چشم داشته باش، گویی هر آنچه در توان دارد، روزی انجام خواهد داد. هر چه را که از پیش انتظارش را می‌کشیدیم، وقتی از راه برسد، سبک‌تر خواهد بود.

بخشی از نامه ۷۸ سنکا به لوسیلیوس، «درباره نیروی درمانگر ذهن»

LXXVIII. SENECA LUCILIO SUO SALUTEM
Davis, H. F. (1933). Ice-skaters on a pond in Wimbledon.
  • ❤ 42
Post #279 2.1K
Use it or Lose it به تو خواهم گفت در آن زمان چه چیزهایی مایه تسلای من بودند. این تسلاها خود قدرت دارویی داشتند؛ زیرا هر چه روح را بالا ببرد، به بدن نیز سود می‌رساند. من بهبودی‌ام را مدیون فلسفه‌ام. زندگی‌ام را به او بدهکارم. لوسیلیوس، ای بهترینِ مردان، دوستانم نیز در بهبودی…
پس تو نیز به این درمان‌ها روی بیاور. پزشک به تو خواهد گفت چقدر پیاده‌روی کنی و چه بخوری؛ اما من به تو چیزی می‌آموزم که درمان کل زندگی است: مرگ را تحقیر کن. وقتی از ترسِ مرگ رها شویم، هیچ چیز غم‌انگیز نیست. در هر بیماری، سه چیز دشوار است: ترس از مرگ، دردِ جسمانی و وقفه در لذت‌ها. درباره‌ی مرگ به قدر کافی گفته‌ایم؛ فقط این را بگویم که این ترس از بیماری نیست، بلکه ترس از طبیعت است.

بیماری مرگِ خیلی‌ها را به تاخیر انداخته و برای برخی، همین که در آستانه‌ی نابودی به نظر می‌رسیدند، مایه‌ی نجاتشان شده است. تو خواهی مُرد، نه چون بیماری، بلکه چون زنده‌ای! این سرنوشت حتی اگر شفا یابی نیز در انتظار توست؛ وقتی بهبود یابی، نه از مرگ، بلکه از بیماری گریخته‌ای.

LXXVIII. SENECA LUCILIO SUO SALUTEM
Gupta, R. (2019). Life & death, Ganga river, India.
  • ❤ 35
Post #278 1.9K
Use it or Lose it اینکه از زکام‌های پیاپی و تب‌های کوچک رنج می‌بری، برای من بسیار ناراحت‌کننده است، زیرا خودِ من این نوع بیماری را تجربه کرده‌ام. در ابتدا آن را خوار شمردم؛ جوانی هنوز می‌توانست آسیب‌ها را تحمل کند و در برابر بیماری‌ها سرکشی کند. اما بعد تسلیم شدم و کارم به…
به تو خواهم گفت در آن زمان چه چیزهایی مایه تسلای من بودند. این تسلاها خود قدرت دارویی داشتند؛ زیرا هر چه روح را بالا ببرد، به بدن نیز سود می‌رساند. من بهبودی‌ام را مدیون فلسفه‌ام. زندگی‌ام را به او بدهکارم.

لوسیلیوس، ای بهترینِ مردان، دوستانم نیز در بهبودی من سهم بزرگی داشتند؛ با تشویق‌ها و سخنانشان آرام می‌شدم. هیچ‌چیز به اندازه محبتِ دوستان، بیمار را احیا نمی‌کند؛ وقتی فکر می‌کردم آنان پس از من باقی می‌مانند، گمان نمی‌کردم که می‌میرم. انگار روحم را به آنان می‌سپردم. این‌ها به من اراده‌ی یاری رساندن به خود و تحمل هر شکنی را داد؛ وگرنه بسیار تیره‌بختی است که وقتی میل به مردن را دور ریخته‌ای، انگیزه‌ای برای زیستن نداشته باشی.

LXXVIII. SENECA LUCILIO SUO SALUTEM
Baker, S. (1968). Moss Side, Manchester.
  • ❤ 28
Post #277 1.99K
اینکه از زکام‌های پیاپی و تب‌های کوچک رنج می‌بری، برای من بسیار ناراحت‌کننده است، زیرا خودِ من این نوع بیماری را تجربه کرده‌ام. در ابتدا آن را خوار شمردم؛ جوانی هنوز می‌توانست آسیب‌ها را تحمل کند و در برابر بیماری‌ها سرکشی کند. اما بعد تسلیم شدم و کارم به جایی رسید که خودِ من تحلیل می‌رفتم و به لاغری مفرط دچار شدم.

بارها وسوسه شدم که به زندگی‌ام پایان دهم، اما فکرِ پدرِ پیر و مهربانم نگهم داشت. با خودم گفتم مسئله این نیست که من چقدر می توانم شجاعانه بمیرم، مسئله این است که او چقدر کم توان دارد که شجاعانه از دست دادن مرا تاب بیاورد. پس به خودم دستور دادم زندگی کنم. چون گاهی حتی زندگی کردن هم یک کارِ شجاعانه است.

LXXVIII. SENECA LUCILIO SUO SALUTEM
Martinček, M. (1964–1967). In the morning to the field.
  • ❤ 34
Post #276 3.06K
بیشتر ما خودمان را نمی‌کُشیم چون فکر می‌کنیم قصهٔ زندگی‌مان با همه شکست‌های بی‌شمارش هنوز به آخر نرسیده. می‌خواهیم بمانیم و ته قصه را بفهمیم. قصه می‌تواند ما را به رستگاری برساند و زندگی ما را نجات دهد، نه فقط زندگی ما را که خودِ زندگی را.

Bradatan, C. (2023). In Praise of Failure
Sutkus, A. (1965). Sleet, Lazdynai, Vilnius, Lithuania.
  • ❤ 70
Post #275 3.44K
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست

Barqe‘i, E. A.-D. H. (2000). Divan of Emad Khorasani.
Spitznagel, C. (2014). Fog life.
  • ❤ 45
Post #274 4.46K
من کاملا یادم هست که همه چیز از کِی شروع شد. درست پیش از آنکه او بازنشسته شود، یکی از همکاران خبرنگارم در اواسط سپتامبر ۱۹۸۹ از مرز اتریش و مجارستان برگشت، و از شدت هیجان گریه می‌کرد. گفت: آلمان‌های شرقی هزار هزار دارند از مرز رد می‌شوند. فکر نمی‌کردم در عمرم چنین چیزی را ببینم! من هم همین‌طور.

آنها آدم‌ها را جوری بار می‌آوردند که خیال کنی تغییر، غیر ممکن است. جوری بارت می‌آوردند تا از تغییر بترسی و همیشه به آن بد گمان باشی. چون در مغزت فرو کرده‌اند که هر تغییری، فقط وضع را بدتر می‌کند. یادم هست واکنش اول خودم به خبر همکارم، جدا از خوشحالی، ترس بود، انگار زلزله را تجربه می‌کردم.

هرچند فروپاشی نظام قدیمی را می‌خواستم، زمین زیر پایم می‌لرزید. جهانی که آن را همیشگی، باثبات و امن می‌پنداشتم، ناگهان داشت دور و برم از هم می‌پاشید. تجربه خوشایندی نبود.

اما با تمام آن استبداد و آن کشتار و آن همه ناامیدی که حتی بیشتر از اکسیژن در هوا بود، آنها رفتند، ما ماندیم و حتی خندیدیم.


Drakulić, S. (1992). How we survived communism and even laughed.
Drysdale, J. (1969). Girls sheep racing on farm.
  • ❤ 91
Post #273 3.12K
دو ماهی جوان داشتند با هم شنا می‌کردند که تصادفاً یک ماهی پیرتر را می‌بینند که از روبه‌رو می‌آید. ماهی پیر سری برایشان تکان می‌دهد و می‌گوید: صبح‌به‌خیر پسرها، آب چطور است؟

ماهی‌های جوان کمی جلوتر می‌روند و بعد از چند لحظه یکی‌شان رو به دیگری می‌کند و می‌گوید: اصلاً این آب که می‌گوید چیست؟

Wallace, D. F. (2005). This is water.
Barbey, B. (1980). The Li River, China.
  • ❤ 63
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →