به تو خواهم گفت در آن زمان چه چیزهایی مایه تسلای من بودند. این تسلاها خود قدرت دارویی داشتند؛ زیرا هر چه روح را بالا ببرد، به بدن نیز سود میرساند. من بهبودیام را مدیون فلسفهام. زندگیام را به او بدهکارم.
لوسیلیوس، ای بهترینِ مردان، دوستانم نیز در بهبودی من سهم بزرگی داشتند؛ با تشویقها و سخنانشان آرام میشدم. هیچچیز به اندازه محبتِ دوستان، بیمار را احیا نمیکند؛ وقتی فکر میکردم آنان پس از من باقی میمانند، گمان نمیکردم که میمیرم. انگار روحم را به آنان میسپردم. اینها به من ارادهی یاری رساندن به خود و تحمل هر شکنی را داد؛ وگرنه بسیار تیرهبختی است که وقتی میل به مردن را دور ریختهای، انگیزهای برای زیستن نداشته باشی.
LXXVIII. SENECA LUCILIO SUO SALUTEM
Baker, S. (1968). Moss Side, Manchester.
Post #278
1.9K
Use it or Lose it اینکه از زکامهای پیاپی و تبهای کوچک رنج میبری، برای من بسیار ناراحتکننده است، زیرا خودِ من این نوع بیماری را تجربه کردهام. در ابتدا آن را خوار شمردم؛ جوانی هنوز میتوانست آسیبها را تحمل کند و در برابر بیماریها سرکشی کند. اما بعد تسلیم شدم و کارم به…

- ❤ 28