بهزودی با نمونههای دیگری نشان خواهیم داد که هیچ ملتی از پیامدهای ساختار روانی خود نمیگریزد؛ و اگر هم برای لحظهای از این تأثیر رها شود، این رهایی جز برای زمانی کوتاه نیست، همانگونه که شنِ برخاسته در توفان، برای لحظهای چنین مینماید که از قوانین جاذبه سر باز زده است.
این پنداری کودکانه است که گمان کنیم حکومتها و قانونهای اساسی در سرنوشت یک ملت چیزی به حساب میآیند. سرنوشت یک ملت در خود اوست، نه در شرایط بیرونی. از حکومت تنها میتوان انتظار داشت که بیانگر احساسات و اندیشههای مردمی باشد که مأمور اداره آنان است؛ و همین که حکومتی وجود دارد، خود تصویری از همان مردم است.
هیچ حکومت یا قانون اساسیای را نمیتوان مطلقاً خوب یا مطلقاً بد دانست. حکومت پادشاه داهومی احتمالاً برای مردمی که باید بر آنان فرمان میراند حکومتی عالی بود؛ و حتی سنجیدهترین قانون اساسی اروپایی نیز برای همان مردم فروتر از آن حکومت میبود.
Le Bon, G. (1895). Psychologie des foules.
Post #308
1.65K
Use it or Lose it چه انگلیسیها در رأس خود پادشاهی داشته باشند، چنانکه در انگلستان دارند، و چه رئیسجمهوری، چنانکه در ایالات متحده دارند، حکومتشان همواره همان ویژگیهای بنیادی را خواهد داشت: نقش دولت به کمترین حد فروکاسته میشود و نقش افراد و ابتکار شخصی به بیشترین حد میرسد؛…
- ❤ 20