رسانه سهیل قاسمی
ادبیات
بازنشر آزاد است.
گرداننده:
@SoheilGhassemi
Instagram.com/soheil.ghassemi
YouTube.com/c/SoheilGhassemi
Aparat.com/soheilg
ClubHouse.com/@Setiq
X.com/deconstr
facebook.com/deconstr
https://vt.tiktok.com/ZSF3RGgRk/
setiq.com
Post #3863
858
در عیش ِ نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بِهِشت روضهیِ دارالسّلام را
#حافظ غزل ۷ بیت ۶
نقد:
آنچه درحال داده شود. خلاف ِ نسیه (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء) حاضر ِ مُعجَل (متن اللغه)
آبخور:
۱. سرچشمه و محلی که از آنجا آب برگیرند و بنوشند، آبشخور
۲. قسمت، نصیب (معین) بهره، روزی (عمید)
۳. نوشیدن ِ آب (عمید)
هشتن: رها کردن، فروگذاشتن، گذاشتن، هلیدن (عمید)
بهِشت: هِلید، فروگذاشت، رها کرد.
روضه:
۱. باغ، گلستان، گلزار، سبزهزار، مَرغزار.
۲. بهشت. روضهیِ رضوان: باغ ِ بهشت (عمید)
دارالسلام:
۱. سرایِ سلامت
۲. بهشت. (عمید)
روضة السلام: مرغزار ِ سلامت، باغ ِ آسایش و راحت
روضه و دار السلام نیز هر دو در مجاز به جایِ بهشت آمدهاند. دارالسلام در قرآن بهعنوان ِ یکی از نامهایِ بهشت نیز آمده.
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
قرآن، سوره یونس آیه ۲۵
لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ
قرآن، سوره الانعام، آیه ۱۲۷
نقد در مقابل ِ نسیه هم آمدهاست. و در تقابل میان ِ نقد و نسیه، کنایه به بهشت هم به ذهن می آید.
چمن حکایت ِ اردیبهشت میگوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
حافظ ۷۹
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت،
از اهل ِ بهشت کرد، یا دوزخ ِ زشت
جامی و بُتی و بَربَطی بر لب ِ کِشت
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
خیام، رباعی ۹۲ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت
آبخور را در این بیت هم میشود نصیب و قسمت در نظر گرفت و هم چشمه. و به عبارتی چشمهیِ آب ِ کوثر در بهشت.
زِ مُرغی کاو خورَد آتش، حسَدها میبَرَد مرغی
که طوبا آشیان است و زِ کوثر آبخور دارد
مجیرالدین بیلقانی، قطعه ۲۸
همچنین آب ِ خضر یا آب ِ حیات یا آب ِ جاودانگی هم میتواند یکی از مفاهیمی باشد که بشود آبخور را به آن ارجاع داد.
بَهر ِ خوان ِ سکندر ِ دوران
داشت از آب ِ خضر آبخور او
خاقانی قطعه ۲۹۴
معنای بیت: سعی کن تا عیش ِ نقد را در دست داشتهباشی. به این دلیل که آدم هم روضهی دارالسلام و باغی که در آن آسایش و سلامت داشت را رها کرد، چون که آبخور، نصیب، چشمهی آب ِ کوثر یا چشمهیِ جاودانگی در آن باقی نمانده بود.
بهعبارتی بهشت هم جاودانی و ابدی نبود.
جهان چو خُلد ِ بَرین شد به دور ِ سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نهممکناست خُلُود
حافظ ۲۱۹
پس بکوش تا از هر آن عیشی که در حال برای تو میسور است، بهرهمند شوی. و این مفهوم را میتوان با مفهوم ِ بیت ِ چهارم مرتبط دانست. همانطور که میبایست در بزم ِ دور، یک دو قدح درکشی و بروی چون که دوام ِ وصل میسّر نمیشود، میبایست در عیش ِ نقد بکوشی چون که آبخور نخواهد ماند، کما اینکه به همین خاطر آدم نیز ناگزیر شد تا روضهیِ دارالسلام را بهِلد و رها کند و به زمین بیاید.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
آدم بِهِشت روضهیِ دارالسّلام را
#حافظ غزل ۷ بیت ۶
نقد:
آنچه درحال داده شود. خلاف ِ نسیه (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء) حاضر ِ مُعجَل (متن اللغه)
آبخور:
۱. سرچشمه و محلی که از آنجا آب برگیرند و بنوشند، آبشخور
۲. قسمت، نصیب (معین) بهره، روزی (عمید)
۳. نوشیدن ِ آب (عمید)
هشتن: رها کردن، فروگذاشتن، گذاشتن، هلیدن (عمید)
بهِشت: هِلید، فروگذاشت، رها کرد.
روضه:
۱. باغ، گلستان، گلزار، سبزهزار، مَرغزار.
۲. بهشت. روضهیِ رضوان: باغ ِ بهشت (عمید)
دارالسلام:
۱. سرایِ سلامت
۲. بهشت. (عمید)
روضة السلام: مرغزار ِ سلامت، باغ ِ آسایش و راحت
روضه و دار السلام نیز هر دو در مجاز به جایِ بهشت آمدهاند. دارالسلام در قرآن بهعنوان ِ یکی از نامهایِ بهشت نیز آمده.
وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
قرآن، سوره یونس آیه ۲۵
لَهُمْ دَارُ السَّلاَمِ عِندَ رَبِّهِمْ وَهُوَ وَلِيُّهُمْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ
قرآن، سوره الانعام، آیه ۱۲۷
نقد در مقابل ِ نسیه هم آمدهاست. و در تقابل میان ِ نقد و نسیه، کنایه به بهشت هم به ذهن می آید.
چمن حکایت ِ اردیبهشت میگوید
نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
حافظ ۷۹
من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت،
از اهل ِ بهشت کرد، یا دوزخ ِ زشت
جامی و بُتی و بَربَطی بر لب ِ کِشت
این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت
خیام، رباعی ۹۲ کتاب ترانههای خیام صادق هدایت
آبخور را در این بیت هم میشود نصیب و قسمت در نظر گرفت و هم چشمه. و به عبارتی چشمهیِ آب ِ کوثر در بهشت.
زِ مُرغی کاو خورَد آتش، حسَدها میبَرَد مرغی
که طوبا آشیان است و زِ کوثر آبخور دارد
مجیرالدین بیلقانی، قطعه ۲۸
همچنین آب ِ خضر یا آب ِ حیات یا آب ِ جاودانگی هم میتواند یکی از مفاهیمی باشد که بشود آبخور را به آن ارجاع داد.
بَهر ِ خوان ِ سکندر ِ دوران
داشت از آب ِ خضر آبخور او
خاقانی قطعه ۲۹۴
معنای بیت: سعی کن تا عیش ِ نقد را در دست داشتهباشی. به این دلیل که آدم هم روضهی دارالسلام و باغی که در آن آسایش و سلامت داشت را رها کرد، چون که آبخور، نصیب، چشمهی آب ِ کوثر یا چشمهیِ جاودانگی در آن باقی نمانده بود.
بهعبارتی بهشت هم جاودانی و ابدی نبود.
جهان چو خُلد ِ بَرین شد به دور ِ سوسن و گل
ولی چه سود که در وی نهممکناست خُلُود
حافظ ۲۱۹
پس بکوش تا از هر آن عیشی که در حال برای تو میسور است، بهرهمند شوی. و این مفهوم را میتوان با مفهوم ِ بیت ِ چهارم مرتبط دانست. همانطور که میبایست در بزم ِ دور، یک دو قدح درکشی و بروی چون که دوام ِ وصل میسّر نمیشود، میبایست در عیش ِ نقد بکوشی چون که آبخور نخواهد ماند، کما اینکه به همین خاطر آدم نیز ناگزیر شد تا روضهیِ دارالسلام را بهِلد و رها کند و به زمین بیاید.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
- 👍 5