مُژهیِ سیاهات ار کرد به خون ِ ما اِشارت
زِ فریب ِ او بیَندیش و غلط مَکُن نگارا
بیت ۳ از غزل ۶ #حافظ
اشارت:
۱. نمودن بهسویِ چیزی به دست و جز آن.
۲. فرمودن کسی را، فرمان صادر کردن (از منتهی الارب)
چون این خبر به سمع ِ وزیر ِ پنجم رسید، جلّاد را به تاخیر ِ سیاست اشارت فرمود و گفت: توقّف کن تا من به خدمت ِ حضرت روَم و ضرر ِ استعجال در تقریب ِ آجال بر رایِ عالی ِ او عرض دهم.
(ظهیری سمرقندی، سندبادنامه، بخش ۲۹)
۳. با انگشت و چشم ایما کردن. رمز. ایماء (دهخدا)
۴. مشورت، نصیحت (دهخدا)
پندیت داد حجّت و کَرد ت اشارتی
ای پور! بس مبارک پند ِ پدر پذیر!
(ناصرخسرو، قصیده ۹۷)
به خون ِ کسی اشارت کردن:
۱. فرمان ِ قتل ِ کسی را دادن.
بتی دارم که گِرد ِ گُل زِ سُنبل سایهبان دارد
بهار ِ عارضاش خطّی به خون ِ ارغوان دارد
(حافظ ۱۲۰)
یکی از معناها این است که بهار ِ چهرهیِ او، دستور و نوشته و دستخطی دارد که به موجب ِ آن میتواند ارغوان را به قتل برسانَد
۲. مشورت و توصیه به قتل ِ کسی کردن.
۳. با چشم به ایما و رمز، به جلّاد گفتن که: بکُش!
فریب:
مکر، حیله، خدعه، نیرنگ (عمید)، عشوه و مکر و غافل شدن یا غافل کردن به خدعه (برهان)
غلط کردن:
خطا کردن، به خطا رفتن، اشتباه کردن
تا جایی که من دیدهام در متون ِ کهن، بار ِ معنایی ِ تحقیرآمیز و دشنام ِ امروزی ندارد
معنای بیت:
نگارا! اگر مژهیِ سیاه ِ تو به تو توصیه کرد که خون ِ مرا بریزی؛ یا فرمان ِ قتل ِ ما را داد، از این واهمه کن که ممکن است تو را فریب بدهد. و کار ِ اشتباهی انجام نده!
زِ فریب ِ او بیندیش:
بترس که او فریبکار است؛ به این فکر کن که ممکن است که تو را با عشوه و مکر غافل کند. مبادا کار ِ اشتباهی کنی.
از آنرو که قتل عملی غیر ِ قابل ِ جبران و بیبرگشت است، در اتخاذ ِ تصمیم ِ قتل جوانب ِ بیشتری در نظر گرفته میشد. حکمی مثل ِ حبس قابل ِ جبران و اصلاح است! اندیشه کردن، به نظر ِ من، هم بیشتر فکر کردن و هم واهمه و بیم از عواقب را در خود دارد.
مژه، خود نیز در شعر ِ حافظ، به ناوک اندازی و پرتاب ِ تیر و خونریزی شهره است.
صفت ِ سیاه برایِ مژه، حس ِ سیاهدلی و بیرحمی را هم به ذهن میآورَد. همچنین اشارت ِ مژه، تصویری از حکم ِ قتل که حاکمان با اشارهیِ چشم به جلاد میدادند را در خود دارد.
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
Post #3859
917
- 👍 5
- ❤ 3