#هرروزباسعدی
#غزل شمارهی 412 #سعدی
اجرا: #سهیل_قاسمی
@Setiq
آن دوست که من دارم، و آن یار که من دانم،
شیرین دهنی دارد دور از لب و دندانام
بخت این نکُنَد با من کآن شاخ ِ صنوبر را
بنشینم و بنشانم؛ گُل بر سَر ش افشانم
ای رویِ دلآرایات مجموعهیِ زیبایی!
مجموع چه غم دارد از من که پریشان ام
دریاب! که نقشی ماند از طرح ِ وجود ِ من
چون یاد ِ تو میآرم، خود هیچ نمیمانم
با وصل نمیپیچم و ز هجر نمینالم
حکم آنچه تو فرمایی! من بندهیِ فرمان ام
ای خوبتر از لیلی! بیم است که چون مجنون
عشق ِ تو بگردانَد در کوه و بیابانام
یک پشت زمین دشمن گر روی به من آرند،
از روی تو بیزار ام گر روی بگردانم
در دام ِ تو محبوس ام؛ در دست ِ تو مغلوب ام
و ز ذوق ِ تو مدهوش ام در وصف ِ تو حیران ام
دستی زِ غمات بر دل، پایی زِ پیات در گِل
با این همه صبر م هست، و ز رویِ تو نتوانم
در خفیه همینالم؛ و این طُرفه که در عالَم
عشّاق نمیخسبند از نالهیِ پنهانام
بینی که چه گرم آتش در سوخته میگیرد؟
تو گرمتری ز آتش؛ من سوخته تر ز آن ام
گویند: مکُن سعدی جان در سَر ِ این سودا
- گر جان بروَد، شاید. من زنده به جانان ام
0412
@Setiq
Post #3842
878
آن دوست که من دارم وان یار که من دانمسعدی
- 👏 5
- ❤ 3
- 👍 3