حافظ به خود نپوشید این خرقهیِ می آلود
ای شیخ ِ پاکدامن! معذور دار ما را
#حافظ غزل ۵ بیت ۱۳
005
خرقه:
نوعی پوستین بلند. تکهئی از پارچه یا لباس. در اصطلاح ِ تصوّف: جبّهئی که از دست ِ پیر میپوشیدهاند و گاهی از تکّههای گوناگون دوخته میشد. (عمید)
شیخ:
۱. دانشمند ِ دینی، عالِم ِ دین
۲. پیر، سالخورده
۳. رئیس ِ طایفه، بزرگ (عمید)
معذور داشتن:
عذر پذیرفتن و معاف داشتن و عفو فرمودن (ناظمالاطباء)
حافظ به خود نپوشید:
دو معنا برایِ این عبارت تصوّر میکنم:
۱- سر ِ خود و به اختیار ِ خود نپوشید.
من به سرمنزل ِ عنقا نه بهخود بردم راه
قطع ِ این مرحله با مرغ ِ سلیمان کردم
حافظ غزل ۳۱۹
یعنی به تنهایی و به سر ِ خودم به سرمنزل ِ عنقا راه نبردم. بلکه بههمراهی ِ مرغ ِ سلیمان توانستم.
بارها گفتهام و بار ِ دگر میگویم
که من ِ دلشده این ره نه بهخود میپویم
حافظ غزل ۳۸۰
یعنی به اختیار ِ خودم و به سر ِ خودم نیست که این راه را میپویم.
بهخود نتوانی این رَه را بُریدن
به سر باید بر ِ ایشان دویدن
عطار، بیان الارشاد، مفتاح الاراده، بخش ۳۴
بُریدن ِ راه عبارت ِ جالبی بود!
۲- بر تن ِ خود نپوشید، در مورد ِ خود نپوشید، برایِ خود نپوشید.
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جایِ اشک ِ روان در کنار ِ من باشی
حافظ غزل ۴۵۷
یعنی آیا من میتوانم این مراد را برای خودم تصوّر کنم که یک نیمهشبی، تو در کنار ِ من باشی بهجایِ اشکی که هر نیمهشب در کنار ِ من روان است؟
این دو سه شغل به خود گیر و بِزی خرّم و شاد
شادی و خرّمی آرد به تو این شغل اندر
سوزنی سمرقندی، هزلیات، قصیده ۱۹
یعنی این دو سه شغل را برایِ خود برگزین
معنای بیت:
مصراع نخست:
۱- حافظ این خرقهیِ می آلود را به اختیار ِ خود نپوشیده است.
۲- حافظ این خرقهیِ می آلوده را بر تن ِ خود نمیپوشد. (تصمیم گرفت که نپوشد)
مصراع ِ دوم:
ای شیخ که دامنات پاک است، (خرقهات می آلود نیست) ما را معاف بدار!
در بارهیِ ترجیح ِ هر کدام از دو معنا،
۱- من بر این باور ام که خرقهیِ می آلود، فینفسه نماد ِ رندی ِ حافظ نبوده. بلکه امری بوده که لاجَرَم اتفاق میافتاده و گهگاه اسباب ِ درد ِ سر یا شرمساری یا به قولی عذاب ِ وجدان ِ شاعر هم میشده. در واقع رندی و شیوهیِ رندی، جایی قوام مییابد که خرقه از تن بیرون میکند. خرقه به تن نمیپوشد، خرقه میسوزانَد.
حافظی را تصوّر میکنم که شیخ و عالِم ِ دین یا زاهد یا چیزی از این دست بوده؛ امّا در حالت ِ تردید و تردُّد. یعنی مثلن صبح در صومعه بوده و صاحب ِ مقام و اعتباری در آنجا؛ اما شب پنهانی به میکده میرفته و در این رفت و آمد و پنهانکاری، هم خرقهاش می آلود میشده و هم صدایِ هر دو طرف را در میآورده! از این طرف شرمسار از رخ ِ ساقی بوده و از آن طرف در خرقه نفاق میکرده و لاف ِ صلاح میزده و به اهل ِ خانقاه دروغ میگفته. تا جایی که خسته میشود و بر آن میشود تا در نهایت، خرقه را از تن بیرون آورَد و این خرقهیِ می آلود را بر خود نپوشد و شیوهیِ رندانه بنیاد نهد. در این بیت هم انگاری با شیخ ِ پاکدامن اتمام ِ حجّت میگوید و میخواهد که او را معذور دارد.
در خرقه از این بیش منافق نتوان بود
بنیاد، از این، شیوهیِ رندانه نهادیم
حافظ غزل ۳۷۱
۲- این معنا که حافظ در پوشیدن ِ خرقهیِ می آلود از خود اراده و اختیاری نداشته و این حکم ِ ازلی و سرنوشت ِ او از دیوان ِ قسمت بوده نیز مطرح است و این مضمون در شعر ِ حافظ بسیار به کار رفتهاست.
دلیلی که قبلی را بیش از این میپسندم، یکی این است که خرقهیِ می آلود، نوعی از خرقه نیست. یعنی خرقهئی نیست که از ابتدا می آلود طراحی شده و دوخته شده باشد. و شخصی خرقهیِ می آلود بپوشد! بلکه خرقهئی است که در ابتدا طاهر بوده و پس از پوشیدن می به روی آن ریخته و می آلود شده است. و این که پوشیدن ِ خرقهیِ می آلود را به تقدیر نسبت بدهیم اندکی دور از ذهن است. دیگر این که اگر چیزی در ید ِ اختیار ِ ما نیست، از بابت ِ آن از شیخ ِ پاکدامن یا از هر کس ِ دیگری، عذر نمیخواهیم. بلکه میگوییم عیبام مکن! یعنی اعتراض میکنیم که اگر من به تصمیم ِ خود و به اختیار ِ خود نپوشیدهام، تو نباید بر من ایراد بگیری. حتا در مواردی شاعر به نصیحتگویان و بدگویان تا حدّ ِ استهزاء و تهدید و هشدار هم اعتراض میکند.
بد ِ رندان مگو ای شیخ و هشدار!
که با حُکم ِ خدایی کینه داری
حافظ غزل ۴۷۷
به همین خاطر این احتمال را ضعیف میدانم که بگوید شما ببخشید که من این خرقه را پوشیدهام، حال آنکه نقش و اختیاری هم در پوشیدن ِ آن نداشتهام!
پاکدامن، با خرقهیِ می آلود در تضاد است. و از طرفی طعنهئی به شیخ هم هست که دعوی ِ صلاح و پرهیز میکند اما چون به خلوت میرود، آن کار ِ دیگر میکُنَد!
سهیل قاسمی
#واکاوی
@Setiq
Post #3852
1K
- 👏 5
- 👍 3