..
اولین بار که به سالن سینما رفتم سال ۱۳۶۹ بود. پسرعمویم داریوش دست من و مهدی و مجید را گرفت از میدان مرکز ارومیه که آن زمان یک مشت فلزی به جای مجسمه برادران باکری در وسطش قرار داشت گذشتیم و فکر میکنم به سینما کریستال رفتیم. سفر جادوییِ اکبر عبدی برای من که بچهای شش هفت ساله بودم فیلم هیجان انگیز و عجیبی بود. اکبر عبدی می.رود داخل ماشین لباس شویی و از آنجا به یک دنیای فانتزی منتقل میشود. زلزله را پیشبینی میکند. تاریکی سینما، پرده بزرگ و صدای بم عجیب سالن در ادراک من لذت برمیانگیزد. از بعضی جاهای فیلم میترسم. داریوش ساندیس و پفک برای همه خریده...
دومین بار که برای دیدن فیلمی از اکبر عبدی به سینما میروم سال ۱۳۷۶ است. خاتمی رئیس جمهور شده و همه جا حرف از این است که قرار است آزادی در مملکت بیشتر بشود. من چهارده سالم است. در خیابان امام و جلوی سینما ایران صف بلیط تا صد متر کش آمده است. منتظر میمانیم. سیگار میکشیم، مردم از سانس قبلی با قهقهه بیرون میآیند. فیلم شروع میشود. تعدادی از ایرانیان بدبخت و جلای وطن کرده در ترکیه گیر افنادهاند. چیز بیشتری از فیلم یادم نیست بجز صحنهای که اکبر عبدی با گریم زنانه ظاهر میشود و کل سالن میرود رو هوا... ملت سرمست و هیجان زده از دیدن یک زنِ بزک کردهی حتی غیرواقعی کف و سوت میزنند...
بار سوم که اکبر عبدی با فیلم پرفروش سینما را تسخیر کرده سال ۱۳۸۵ است. کشور دچار احمدینژاد است. حالم از همه چیز بهم میخورد. حرص میخورم. غمگینم... چرا عبدی و بقیه در فیلمی بازی کردهاند که اسم دهنمکی به عنوان کارگردان روی آن است. چرا مردم نمیفهمند این فیلم را نباید دید. چرا مردم ۱۸ تیر ۱۳۷۸ را فراموش کردهاند؟ بسیاری از دوستانم در سینما یا از روی سی دی فیلم را دیدهاند. من مدام میآیم تهران و برمیگردم ارومیه... همه اتوبوسها اخراجیها را پخش میکنند. چشمانم را میبندم، هدفون میگذارم. قسم خوردهام این فیلم را نبینم. اخراجیها شده پرفروش ترین فیلم تاریخ ایران... از خالهام و دوست و آشنا تا کس و ناکس فیلم را دیدااند و کلی کیف کردهاند. من مقاومت کردهام... مقاومت کردم و هرگز این فیلم را تماشا نکردم...
حالا که عبدی درگذشته است با خودم فکر میکنم او را چگونه به یاد خواهم آورد؟ با محله برو بیا و باز مدرسهام دیر شد، با آن نقشآفرینیِ محشر در فیلم مادرِ علی حاتمی، اجاره نشینهای مهرجویی یا اخراجیهای دهنمکی که هرگز تماشا نکردمش؟ یا با کمدیهای آبکی و ضعیف و مبتذلی که لابد برای نان بود...
#اکبر_عبدی
#رسول_اسدزاده
https://www.instagram.com/p/DbMAMdKE3XU/?igsh=MTB4c3p0Mmp0YTdiMw==