TGViewer
Channel Public Channel
✍️🏻 رسول اسدزاده

✍️🏻 رسول اسدزاده

@rsl_asd

نوشتن ممدّ حیات است.
کپی از محتوای این صفحه با ذکر منبع آزاد است.
Subscribers
2.9K
Photos
703
Videos
152
Links
558
Recent Posts 19 shown
Post #1737 965
  • 👍 104
  • 👌 15
  • ❤ 4
  • 🤝 3
  • 😭 1
Post #1736 959
در جمعی بودیم که از آرزوهای محال سخن به میان آمد. مثلا دوست داشتید به چه حیوانی تبدیل می‌شدید؟ دوست داشتید بقیه عمرتان را کجا بگذرانید؟ جواب‌ها تقریبا شبیه هم بود‌. عقاب، نهنگ، داخل آن کلبه منزوی و تنها در جزیره‌ای در ایسلند، داخل یک فانوس دریایی در سواحل اسکاتلند، داخل یک کلبه جنگلی دور از دسترس که آنتن موبایل هم نداشته باشد... این جور پاسخ‌ها فقط مختص من و آن جمع کوچک دوستانه نیست. خیلی از ایرانی‌های معاصر مشابه چنین آرزوها و افکاری دارند که همه نشانه‌هایی تلخ و واضح از این دارد که در کنار جبر تاریخی و جغرافیایی ما آدم‌ها چقدر به هم آسیب زده‌ایم...

نتیجه این آسیب‌ها شده این که بیشترمان در گوشه ذهن و ناخودآگاه خودمان دوست داریم تبدیل به عقاب بشویم، دور از جمعیت. یا دوست داریم جایی زندگی کنیم خارج از دسترسِ دیگران... مشکلات زندگی، اجبارهای فرهنگی و حاکمیتی، دویدن‌های بدون نتیجه و جستجوی خوشبختی با افزایش دارایی، گسست‌های بنیادین اعتقادی بین خانواده و فرزندان و بی‌ربط بودن مردم با حاکمان، کم رنگ شدن اخلاقیات و دریده شدن آدم‌ها برای حفظ بقا و منافع در یک ماراتن تمام نشدنی از تورّم و سایر گرفتاری‌های مشابه که گریبان ما ایرانیان معاصر را حتی در خارج از کشور هم رها نمی‌کنند. آدم‌هایی غالبا غمگین در رویای عقاب شدن...

#رسول_اسدزاده‌
  • 👍 61
  • ❤ 20
  • 💔 17
Post #1733 1.93K
یک کفّاش خیابانی سر کوچه مان بساط می‌کند که چند روزی یکبار برای واکس زدن به او سر می‌زنم. امروز یک دقیقه پس از رسیدنِ من یک نفر دیگر هم آمد. وسط سلام و خسته نباشیدِ من و کفاش محل که داشت برای یک کیف زنانه زیپ می‌دوخت، کفش‌ها را در آورد و گفت سریع این‌ها را واکس بزن، یک لحظه مزمزه کردم که به او بگویم من هم عجله دارم ولی پشیمان شدم... کفّاش بلافاصله کیف را گذاشت کنار و کفش‌های او را واکس زد. وقتی کار تمام شد، مشتری پرسید چقدر بکشم، کفاش گفت مثل همیشه، طرف ۳۵ هزار تومان کشید و کفش‌ها را پوشید و رفت. کفش‌های من را با طمأنینه و دقت بیشتری واکس زد، با وسواس فرچه کشید و براق کرد، وقتی کار تمام شد کارت را دادم به او، پنجاه هزار تومان کشید و گفت ببخشید دیگر همه چیز گران شده! گفتم اشکالی ندارد مگر من چیزی گفتم؟ گفت مشتری قبلی را کمتر حساب کردم چون می‌دانم برای ۱۵ تومان بیشتر از پارسال باید کلی به او توضیح بدهم. تشکر کردم که بروم، گفت می‌دانی بعضی آدم‌ها هستند که حاضری یک چیزی هم دستی بدهی ولی طرف سمتت نیاید، ولی نمی‌شود...


#رسول_اسدزاده
  • 👍 113
  • ❤ 49
  • 👌 15
  • 🤔 6
  • 🤬 2
  • 👎 1
Post #1731 2.3K
  • ❤ 32
  • 💔 15
  • 😭 7
  • 🤬 5
Post #1730 2.77K
..‌

اولین بار که به سالن سینما رفتم سال ۱۳۶۹ بود. پسرعمویم داریوش دست من و مهدی و مجید را گرفت از میدان مرکز ارومیه که آن زمان یک مشت فلزی به جای مجسمه برادران باکری در وسطش قرار داشت گذشتیم و فکر می‌کنم به سینما کریستال رفتیم. سفر جادوییِ اکبر عبدی برای من که بچه‌ای شش هفت ساله بودم فیلم هیجان انگیز و عجیبی بود. اکبر عبدی می.رود داخل ماشین لباس شویی و از آنجا به یک دنیای فانتزی منتقل می‌شود‌. زلزله را پیش‌بینی می‌کند. تاریکی سینما، پرده بزرگ و صدای بم عجیب سالن در ادراک من لذت برمی‌انگیزد. از بعضی جاهای فیلم می‌ترسم. داریوش ساندیس و پفک برای همه خریده...

دومین بار که برای دیدن فیلمی از اکبر عبدی به سینما می‌روم سال ۱۳۷۶ است. خاتمی رئیس جمهور شده و همه جا حرف از این است که قرار است آزادی در مملکت بیشتر بشود. من چهارده سالم است. در خیابان امام و جلوی سینما ایران صف بلیط تا صد متر کش آمده است. منتظر می‌مانیم. سیگار می‌کشیم، مردم از سانس قبلی با قهقهه بیرون می‌آیند. فیلم شروع می‌شود. تعدادی از ایرانیان بدبخت و جلای وطن کرده در ترکیه گیر افناده‌اند. چیز بیشتری از فیلم یادم نیست بجز صحنه‌ای که اکبر عبدی با گریم زنانه ظاهر می‌شود و کل سالن می‌رود رو هوا... ملت سرمست و هیجان زده از دیدن یک زنِ بزک کرده‌ی حتی غیرواقعی کف و سوت می‌زنند...

بار سوم که اکبر عبدی با فیلم پرفروش سینما را تسخیر کرده سال ۱۳۸۵ است. کشور دچار احمدی‌نژاد است. حالم از همه چیز بهم می‌خورد. حرص می‌خورم. غمگینم... چرا عبدی و بقیه در فیلمی بازی کرده‌اند که اسم ده‌نمکی به عنوان کارگردان روی آن است. چرا مردم نمی‌فهمند این فیلم را نباید دید. چرا مردم ۱۸ تیر ۱۳۷۸ را فراموش کرده‌اند؟ بسیاری از دوستانم در سینما یا از روی سی دی فیلم را دیده‌اند. من مدام می‌آیم تهران و برمی‌گردم ارومیه... همه اتوبوس‌ها اخراجی‌ها را پخش می‌کنند. چشمانم را می‌بندم، هدفون می‌گذارم. قسم خورده‌ام این فیلم را نبینم‌‌. اخراجی‌ها شده پرفروش ترین فیلم تاریخ ایران... از خاله‌ام و دوست و آشنا تا کس و ناکس فیلم را دیدا‌اند و کلی کیف کرده‌اند. من مقاومت کرده‌ام... مقاومت کردم و هرگز این فیلم را تماشا نکردم...

حالا که عبدی درگذشته است با خودم فکر می‌کنم او را چگونه به یاد خواهم آورد؟ با محله برو بیا و باز مدرسه‌ام دیر شد، با آن نقش‌آفرینیِ محشر در فیلم مادرِ علی حاتمی، اجاره نشین‌های مهرجویی یا اخراجی‌های ده‌نمکی که هرگز تماشا نکردمش؟ یا با کمدی‌های آبکی و ضعیف و مبتذلی که لابد برای نان بود...

#اکبر_عبدی

#رسول_اسدزاده
https://www.instagram.com/p/DbMAMdKE3XU/?igsh=MTB4c3p0Mmp0YTdiMw==
  • 👍 63
  • ❤ 21
  • 😭 6
  • 😁 2
  • 👌 2
Post #1729 2.14K
.
‌
در ستایش ایستاده مردن...

کابو ورده، کابو ورده‌ی عزیز...

نیمه‌های شب وقتی که خیلی‌ها در این سوی کره زمین خواب بودند. بچه‌های جزیره کیپ ورد یا به پرتغالی کابو ورده افسانه نوشتند. قرعه کشی بی‌رحمانه جدول، وزینیا و پسرها را به مصاف مدافع عنوان قهرمانی یعنی آرژانتین فرستاده بود‌. آرژانتینِ بزرگ در نود دقیقه بازی سخت یا هرچه گل زد پاسخش را دریافت کرد و یا به یک دژ بزرگ بنام وزینیا برخورد. مسی و یارانش جان کندند تا کابو ورده‌ی کوچک را که خیلی از مردم جهان حتی نمی‌دانند کجای کره زمین است، شکست دهند‌. آن هم در وقت‌های تلف شده، آن هم با یک گل به خودی بی.رحمانه و تلخ...

پسرهای جزیره قلب بینندگان را بردند. نه فقط دیشب که از همان روز اول که دروازه بان شان درخشید و صفحه‌اش در اینستاگرام از پنجاه هزار نفر دنبال کننده حالا به بیست و یک میلیون نفر رسیده است. مردی که در تاریخ فوتبال تبدیل به یکی از ماندگارترین آیکون‌های جام جهانی ۲۰۲۶ خواهد شد‌. وزینیا پس از بازی اول گفت دلم می‌خواست مادرم هم در استادیوم باشد ولی چون هزینه ویزا و مسافرت به آمریکا گران بود نتوانست... بقیه بازیکنان کابو هم داستان زندگی مشابهی دارند. بچه‌های جزیره‌ای که در گدشته مستعمره پرتغال بود و در وسط اقیانوس اطلس قرار دارد. بچه‌هایی که یگانه فرصت حیات را با حضور در جام جهانی فوتبال چنان جانانه جشن گرفتند که خیلی‌ها از انجام آن عاجزند. تا آخرین نا و توان جنگیدن و بهترین نسخه خویشتن بودن و خندیدن به زندگی که شاید بهترین انتقام از جغرافیا و تاریخ باشد...

#جام_جهانی #فوتبال


#رسول_اسدزاده
https://www.instagram.com/p/DaXFfWaAv4y/?igsh=MXdkcm9yb2Q3MmUwdw==
  • ❤ 84
  • 💔 11
  • 👍 9
Post #1728 1.66K
  • 🫡 14
  • ❤ 1
Post #1727 2.27K
  • ❤ 64
  • 🙏 6
  • 🫡 3
Post #1726 2.73K
‌

و ژاپنی که خدا ندارد...

نینجا‌های آبی از جام جهانی حذف شدند. آن هم با شکست در برابر برزیلی که با طعم ایتالیایی بازی می‌کند. در ثانیه‌های پایانی بازی نبوغ و استعداد مادرزاد برزیلی‌ها به دادشان رسید تا یک پاس بی‌نقص تبدیل به گل شود و غول فوتبال جهان از دست ژاپن نجات پیدا کند. ژاپنی‌ها مثل همیشه تمیز بازی کردند. بدون هیچ حرکت اضافه، بدون خطاهای بی‌رحمانه، بدون ضد فوتبال و بدون وقت تلف کردن حتی در برابر برزیل... تمیز بازی کردنشان یک بار هم در مقابل بلژیک باعث شد آنها بازی برده را ببازند. انگار اخلاق و مثل آدم بازی کردن، کلک نزدن و پاکیزه بودن در خون آنهاست. بلد نیستند وقت کشی کنند، یا به داور التماس کنند، ادا در بیاورند، به دروغ روی زمین بیافتند، فیلم بازی کنند و دور خودشان بپیچند تا بازی را از تب و تاب بیاندازند‌. هر چه بود آنها با بدشانسی محض از جام جهانی حذف شدند. چه بسا اگر بازی در نود دقیقه مساوی می‌شد، فشار روانی باعث می‌شد برزیلی‌ها ببازند ولی نشد...

اما ژاپنی‌ها خدایی ندارند تا هر ناکامی دنیوی را به گردن او بیاندازند‌. آنها خدایی ندارند تا بدشانسی‌ها و شکست‌ها را به ناسازگاری او با خودشان نسبت بدهند. آنها تمام تلاش خودشان را می‌کنند و شکست را هم به زیبایی می‌پذیرند... سر مربی و کادر تیم مثل همیشه پس از پایان بازی و خوش و بش با حریف می‌آیند جلوی تماشاگران، تعظیم طولانی می‌کنند و با سری بلند و غروری غبطه برانگیز شروع به برنامه ریزی و تلاش برای تورنومنت های آتی می‌کنند. چون آنها ژاپن هستند، تیمی که بجز مردم خود ژاپن میلیون‌ها نفر در جهان دوستشان دارند و تحسین شان می‌کنند...

#جام_جهانی #فوتبال #ژاپن

#رسول_اسدزاده
https://www.instagram.com/p/DaLpNnFgq3w/?igsh=eGhpc3Q1ano3MHJx
  • 👍 104
  • ❤ 12
  • 👌 11
  • 🙏 3
  • 💔 3
  • 👎 1
  • 🤝 1
Post #1725 2.15K
‌

صادقانه بگویم به نظر من چیزی به نام کارما و دست غیب و مفاهیمی مانند این‌ها وجود ندارند. کارما ساخته ذهن و احساسات انسانِ دردمند است. انسان ستمدیده، زجر کشیده، انسانی که دستش از همه جا کوتاه است و توانایی گرفتن حقش را ندارد. چنین شخصی در ادراک خودش مفهومی را می پرورانَد به نام کارما که در فرهنگ‌ها و مذاهب مختلف، اسامی متنوعی دارد ولی معنای آن ثابت است. این مقدمه را به این دلیل نوشتم که بسیاری شکست تیم ایران و ناکامی در صعود برای اولین بار در تاریخ را به پای کارما و رفتار و گفتار ناپسند بازیکنان این تیم نوشته‌اند. اما به باور من هر آنچه بود ماهیت فوتبال بود و آمار و احتمالات ریاضی... اما اگر کسی می‌تواند یک آرژانتینی را قانع کند که گل خطای مارادونا در جام جهانی ۱۹۸۶ دست خدا نبود بلکه خطای دید کمک داور و ماسک شدنِ دید او توسط مدافع انگلستان بود، می‌تواند گل ثانیه آخر اتریش به الجزایر را هم یک اتفاق ساده فوتبالی برای ایرانیان بنامد‌...

شاید خیلی‌ها مثل من فکر کنند و به کارما باور قلبی نداشته باشند اما یک قانون نانوشته وجود دارد که وقتی قلب میلیون‌ها و چه بسا ده‌ها میلیون نفر از مردم یک کشور همراه یک تیم نباشد چیزهایی اتفاق می‌افتند که توضیح آنها با احتمال و ریاضی و طبیعت فوتبال آسان نیست. البته که عکس این موضوع هم صادق است. مثلا در سال ۱۳۷۶ تیم ایران در برابر استرالیا دو بر صفر عقب است. گل اول ایران آفساید است ولی کمک داور نمی‌بیند، گل دوم هم پس از یک ضربه‌ بد و به دلیل ناهمواری چمن به ثمر می‌رسد. هشت دقیقه وقت تلف شده جهنمی و ضربات پی در پی استرالیایی‌ها گل نمی‌شود تا دوست داشتنی‌ترین تیم ملی تاریخ ایران ناکام نمانَد...

القصه اینکه جام جهانی ۲۰۲۶ برای دوست نداشتنی‌ترین تیم تلریخ ایران تمام شد. جامی که احتمال صعود ایران از مرحله گروهی بسیار بالا بود ولی کیست که به راحتی باور کند آن بازیکن اتریشی که چند ثانیه پس از ورودش به زمین گل زد، فقط یک گل ساده و محتمل فوتبالی زد !

#جام_جهانی
#فوتبال #تیم_ملی

#رسول_اسدزاده
https://www.instagram.com/p/DaH0kTqgt0w/?igsh=aDNva3dwb29wYzc0
  • ❤ 77
  • 👍 48
  • 👌 16
  • 🤝 2
  • 👎 1
Post #1724 1.94K
  • 👍 116
  • 👌 20
  • ❤ 15
  • 👎 5
Post #1723 3.03K
چرا پایان دادن به منازعات و امضای توافق ترک مخاصمه در خاورمیانه دشوار است؟

مقاله «Mideast Rules to Live By» از Thomas Friedman مجموعه‌ای از مشاهدات شخصی او از سال‌ها زندگی و گزارشگری در خاورمیانه است. فریدمن در این نوشته نمی‌گوید همه مردم منطقه یکسان هستند، بلکه چند «قاعده غیررسمی» را توصیف می‌کند که به نظر او در بسیاری از جوامع خاورمیانه دیده می‌شوند.

آبرو و حیثیت اهمیت بسیار زیادی دارد. از نگاه فریدمن، افراد و گروه‌ها ممکن است خسارت مادی را تحمل کنند، اما تحقیر شدن یا از دست دادن حیثیت را به‌سختی فراموش می‌کنند. پیروزی کافی نیست؛ طرف مقابل نباید احساس کند تحقیر شده است. او استدلال می‌کند که در بسیاری از منازعات منطقه، اگر بازنده احساس کند شأن و کرامتش لگدمال شده، کینه و میل به انتقام برای مدت طولانی باقی می‌ماند.


احترام نمادین گاهی به اندازه منافع مادی اهمیت دارد. فریدمن می‌گوید بسیاری از تحلیلگران غربی فقط به پول، قدرت نظامی یا منافع اقتصادی توجه می‌کنند، در حالی که مفاهیمی مانند عزت، احترام و منزلت اجتماعی نیز محرک‌های قدرتمندی هستند.
تحقیر می‌تواند پیامدهای سیاسی بزرگی داشته باشد. به همین دلیل او بارها نوشته است که «تحقیر» یکی از نادیده‌ گرفته‌ شده‌ترین نیروهای سیاست و روابط بین‌الملل است.

البته این دیدگاه فریدمن منتقدان زیادی هم دارد. برخی پژوهشگران معتقدند او گاهی ویژگی‌هایی را که در بسیاری از فرهنگ‌های جهان وجود دارند، بیش از حد به «خاورمیانه» نسبت می‌دهد. با این حال، مفهوم «آبرو» و حساسیت به تحقیر در آثار او واقعاً یکی از محورهای اصلی تحلیل منطقه است.

جمله‌ای که اغلب از این ایده برداشت می‌شود این است : «در خاورمیانه مردم ممکن است بسیاری چیزها را ببخشند، اما تحقیر را فراموش نمی‌کنند.»


#رسول_اسدزاده
  • 👍 63
  • ❤ 13
  • 👌 10
Post #1722 3.34K
‌
پس از سه ماه اینترنت وصل شده و من برای نوشتن انگیزه‌ای ندارم، مگر درد... یادداشت‌هایی هم که جسته گریخته در این دورانِ محاق همه جانبه و دهان بندانِ کامل نوشتم با فاصله بدترین نوشته‌های صفحه‌ام هستند. فقط درد دارم. اینترنت کما فی السابق ( فیلتر شده ) است. حالا که پس از نود و چند روز به اصطلاح وصلش کرده‌اند، ما مردم معمولی و غیر خودی باید دوباره به فکر جمع آوری وی پی ان باشیم تا با یکی شان وصل شویم‌ و منتظر و نگران باشیم تا کِی دوباره قطع‌مان کنند...

لعنت بر تو ای امید ای تاب آوری، ای غریزه بقای انسان!!! مگر می‌شود آدمیزاد را این همه تحقیر کرد و کتک زد و در آخر او بلند شود گرد و خاک رختش را بتکاند، خون دهان و دماغش را بشوید، فحش‌های رکیک و ناجوری که شنیده را به باد فراموشی بسپارد و به زندگیِ گران ادامه دهد؟ ما ایرانی ها چه گونه‌ای از بشر هستیم نمی‌دانم. ولی می دانم که پس از زمستان ۱۴۰۴ دیگر آن آدم سابق نخواهم شد...

#رسول_اسدزاده

ششم اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 💔 159
  • ❤ 43
  • 😭 25
  • 👌 11
  • 👍 4
  • 🤔 1
Post #1721 3.17K
  • ❤ 54
  • 🙏 5
Post #1720 2.83K
در این دو سه ماه اخیر خیلی چیزها در زندگی ما تغییر کرده است. مثلا نایت لایف در تهران تقریبا رو به انتقراض است. آدم‌ها یا پول کافه گردی و رستوران رفتن ندارند، آنهایی هم که پولش را دارند دل و دماغ ندارند. گویی زندگی از هر جنبه‌ای Pause شده است. زندگی که فقط خوردن و نفس کشیدن و قضای حاجت نیست. آدمیزاد برای زندگی نیاز به معنا دارد. نیاز به زیبایی دارد وگرنه عطر و لباس‌های زیبا و تزئینات، تفریحات و هنر و همه کارها و اشیا هیجان انگیز اختراع نمی‌شد و ما هم مثلا مانند خرس‌ها غایت نهایی زندگی‌مان پیدا کردن سوراخی برای خوابیدن و خوراکی برای خوردن و جفتی برای زاد و ولد می‌شد. در این روزها و شب‌های تیره و سیاه کتاب انسان در جستجوی معنا از ویکتور فرانکل را خواندم‌...

فرانکل که از بازماندگان اردوگاههای نازی بود در بخشی از کتابش اینطور نوشته ( نقل به مضمون ) " برخی ضربه‌ها آثار جسمی نداشتند ولی بیشتر از شکنجه‌های جسمی آزارم می‌دادند. مثلا روزی در برف و گل و لای منجمد در حال کندن مسیر راه آهن بودیم که من فقط چند ثانیه به بیل تکیه دادم تا کمی نفس بکشم. از بخت بدم نگهبان همان لحظه مرا دید. کاش می‌آمد مرا تازیانه می‌زد یا حداقل فحشم می‌داد. منی که پزشک متخصص بودم و حالا چندین ماه بود مثل کارگر معدن کار می‌کردم و از زیر کار در نمی‌رفتم راضی بودم قنداق تفنگ به پیکر نحیفم بخورد، تازیانه بخورم، مشت و لگد بخورم ولی او تکه سنگی برداشت و مانند چوپان‌هایی که برای تحریک گله حیوان صداهای عجیب از خودشان در می‌آورند، خطاب به من فریاد زد و سنگ پرتاب کرد... "
دارم فکر می‌کنم قطعی اینترنت در این روزگار برای من مترادف با این جملات ویکتور فرانکل است. اینترنت را قطع کرده‌اند و کارشنانس‌شان برای منی که خویشاوند در آن سوی جهان دارم، مخاطب در صفحات اجتماعی‌ دارم، مراوده با دوستانم دارم می‌گوید : اینترنت باشد پورن نگاه می‌کنید. همان بهتر که نباشد...


۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

از طریق یک کانفیگِ عام المنفعه
  • 😭 66
  • ❤ 28
  • 👍 19
  • 💔 14
  • 😁 3
  • 😍 3
Post #1719 1.84K
‌

چند سال پیش که حوالی یازده شب در تهران زلزله آمد، من و گلی هم مانند باقی اهالی کوچه پتو پیچ و با چشم‌های کمی ترسیده و بیشتر خنده‌دار راهی کوچه شدیم. نیم ساعتی داخل کوچه ماندیم، با همسایه‌ها کمی حرف زدیم، بعضی‌ها سریع به سمت پمپ بنزین رفتند و تعداد معدودی هم همان موقع از تهران خارج شدند. خلاصه دو سه ساعتی منتظر و خواب آلود گوشی‌ها را بالا پایین کردیم تا خوابمان برد. دیشب یعنی ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ که ساختمان ها با زلزله‌ای حدود پنج ریشتری قشنگ لرزیدند. از بالکن نگاه کردم هیچ کس به کوچه نیامد. مطلقا هیچ کس... پس لرزه‌ها را هم داخل خانه حس کردیم و خوابمان برد. این تغییر رفتار، اتفاق ساده‌ای نیست. شوق به زندگی در درون ما مرده است. در قلب‌ها و اذهان ما زندگی و ارزشِ آن انگار که سالهاست زیر آوار است...


#رسول_اسدزاده
  • 😭 83
  • 💔 47
  • 👍 20
  • ❤ 14
Post #1718 2.21K
.
‌
داخل کابین سه دراز کشیده بودم روی تخت تا جلسه آخر فیزیوتراپی گردنم را انجام دهم. خانم شریفی داشت الکترود‌های مریض کابین بغلی را نصب می‌کرد. صدای زن سالمند را می‌شنیدم‌. داشت درباره اوضاع زانوها توضیح می‌داد که ناگهان زد زیر گریه!!!

پسرم همه این دردها را داشت، یکبار هم آخ نگفت... صدای هق هق بلند شد‌. خانم شریفی رفت لیوان آب آورد، دکتر هم از اتاق معاینه آمد سراغ زن سالخورده تا او را دلداری بدهد... زمان خیلی کوتاهی طول کشید تا او آرام شد. خانم شریفی تجهیزات را وصل کرد و کم و زیاد جریان فیزیوتراپی را با او هماهنگ کرد و آمد سراغ من...

هات بگ را گذاشت روی گردنم، و لرزش ها شروع شد... اولین بار در عمرم بود که فیزیوتراپی می‌کر‌دم. جریان برق عجیبی به عضلات گردن و کتفم وارد می‌شد. کیف می‌‌داد، شبیه مشت و مال و ماساژ حسابی حالم را جا می‌آورد و آن روز جلسه دهم ( آخر ) بود.

به محض اینکه چشمانم را بستم، زن سالمند کابین کناری دوباره شروع به شکایت و ناله کرد. " پسرم در غربت مُرد... هواپیما نبود بروم. " انگار می‌دانست یک متری‌اش من به حرف‌هایش گوش می‌دهم. " نوه‌ام و عروسم بلیط ترکیش برایم گرفتند ولی من کجا می‌توانم زمینی تا ترکیه بروم. "

من در خیالم پسرش را می‌دیدم که یک چشم به اخبار دارد و دنبال راهی می‌گردد با مادرش تماس تلفنی بگیرد‌. " برلین کجا، یوسف آباد کجا؟ بمب‌ها می‌ریزند، اینترنت قطع است، تلفن قطع است، مامان من دارم می‌میرم کاش قبل از مرگ ببینمت، یا صدایت را بشنوم، تماس تصویری که از آن منزجر بودم شده آرزو... "

احتمالا پسر سرطان داشت یا نمی‌دانم چه...
گردنم بهتر شده، دکتر یحیایی می‌گوید دو ماه تمرینات ایزومتریک گردن انجام بده، دیسک گردن خفیف داری ولی هنوز نیازی به ام آر ای نیست... گزارش پزشک و فاکتور را برای بیمه تکمیلی از خانم شریفی می.گیرم، گردنم بهتر است ولی فکرم مانده پیش مادری که پسرش در غربت مرده است. مچ پاها، زانوها و دستانش درد می‌کند...

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
  • 💔 88
  • 😭 25
  • ❤ 12
Post #1717 1.53K
  • ❤ 23
  • 😁 1
Post #1716 1.95K
  • 😭 58
  • ❤ 30
  • 💔 7
  • 👍 4
  • 🤬 1
Older posts →

About this channel

How can I read @rsl_asd without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for ✍️🏻 رسول اسدزاده: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does ✍️🏻 رسول اسدزاده have?
✍️🏻 رسول اسدزاده (@rsl_asd) has 2.9K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does ✍️🏻 رسول اسدزاده know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →