در این دو سه ماه اخیر خیلی چیزها در زندگی ما تغییر کرده است. مثلا نایت لایف در تهران تقریبا رو به انتقراض است. آدمها یا پول کافه گردی و رستوران رفتن ندارند، آنهایی هم که پولش را دارند دل و دماغ ندارند. گویی زندگی از هر جنبهای Pause شده است. زندگی که فقط خوردن و نفس کشیدن و قضای حاجت نیست. آدمیزاد برای زندگی نیاز به معنا دارد. نیاز به زیبایی دارد وگرنه عطر و لباسهای زیبا و تزئینات، تفریحات و هنر و همه کارها و اشیا هیجان انگیز اختراع نمیشد و ما هم مثلا مانند خرسها غایت نهایی زندگیمان پیدا کردن سوراخی برای خوابیدن و خوراکی برای خوردن و جفتی برای زاد و ولد میشد. در این روزها و شبهای تیره و سیاه کتاب انسان در جستجوی معنا از ویکتور فرانکل را خواندم...
فرانکل که از بازماندگان اردوگاههای نازی بود در بخشی از کتابش اینطور نوشته ( نقل به مضمون ) " برخی ضربهها آثار جسمی نداشتند ولی بیشتر از شکنجههای جسمی آزارم میدادند. مثلا روزی در برف و گل و لای منجمد در حال کندن مسیر راه آهن بودیم که من فقط چند ثانیه به بیل تکیه دادم تا کمی نفس بکشم. از بخت بدم نگهبان همان لحظه مرا دید. کاش میآمد مرا تازیانه میزد یا حداقل فحشم میداد. منی که پزشک متخصص بودم و حالا چندین ماه بود مثل کارگر معدن کار میکردم و از زیر کار در نمیرفتم راضی بودم قنداق تفنگ به پیکر نحیفم بخورد، تازیانه بخورم، مشت و لگد بخورم ولی او تکه سنگی برداشت و مانند چوپانهایی که برای تحریک گله حیوان صداهای عجیب از خودشان در میآورند، خطاب به من فریاد زد و سنگ پرتاب کرد... "
دارم فکر میکنم قطعی اینترنت در این روزگار برای من مترادف با این جملات ویکتور فرانکل است. اینترنت را قطع کردهاند و کارشنانسشان برای منی که خویشاوند در آن سوی جهان دارم، مخاطب در صفحات اجتماعی دارم، مراوده با دوستانم دارم میگوید : اینترنت باشد پورن نگاه میکنید. همان بهتر که نباشد...
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
از طریق یک کانفیگِ عام المنفعه
Post #1720
2.83K
- 😭 66
- ❤ 28
- 👍 19
- 💔 14
- 😁 3
- 😍 3