چند سال پیش که حوالی یازده شب در تهران زلزله آمد، من و گلی هم مانند باقی اهالی کوچه پتو پیچ و با چشمهای کمی ترسیده و بیشتر خندهدار راهی کوچه شدیم. نیم ساعتی داخل کوچه ماندیم، با همسایهها کمی حرف زدیم، بعضیها سریع به سمت پمپ بنزین رفتند و تعداد معدودی هم همان موقع از تهران خارج شدند. خلاصه دو سه ساعتی منتظر و خواب آلود گوشیها را بالا پایین کردیم تا خوابمان برد. دیشب یعنی ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵ که ساختمان ها با زلزلهای حدود پنج ریشتری قشنگ لرزیدند. از بالکن نگاه کردم هیچ کس به کوچه نیامد. مطلقا هیچ کس... پس لرزهها را هم داخل خانه حس کردیم و خوابمان برد. این تغییر رفتار، اتفاق سادهای نیست. شوق به زندگی در درون ما مرده است. در قلبها و اذهان ما زندگی و ارزشِ آن انگار که سالهاست زیر آوار است...
#رسول_اسدزاده
Post #1719
1.84K
- 😭 83
- 💔 47
- 👍 20
- ❤ 14