TGViewer
Channel Public Channel
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬

𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬

@red_stary_answer

✨️🫴 @red_stary
Subscribers
9
Photos
68
Videos
73
Links
14

Showing posts older than #157 · Back to latest

Older Posts 16 shown
Post #156 50
𝘍𝘰𝘳 𝘮𝘺 𝘥𝘦𝘢𝘳 Rosamel
Post #154 42
𝐒𝐚𝐦 𝐯𝐞 𝐊𝐥𝐚𝐮𝐬

رزامل مدت ها بود با سم و دین در شکارها همراه می‌شد؛ اما هیچ‌وقت نفهمیده بود چرا هر بار اسم کلاوس می‌اومد، سم این‌قدر عصبی می‌شد.

اون شب، کلاوس جلوی رزامل ظاهر شد.

-بالاخره دوباره دیدمت، لاو.

سم سریع بینشون قرار گرفت.

-ازش فاصله بگیر.

کلاوس با خونسردی خندید.

-هنوز هم همونقدر محافظه کاری، ساموئل.

سم اخم کرد.

-و تو هنوز همون هیولایی هستی که فکر می‌کنه می‌تونه هر کاری دلش خواست بکنه.

کلاوس نگاهش رو به رزامل دوخت.

-من فقط چیزی رو که مدت هاست ارزوشو دارم می‌خوام.

سم با عصبانیت گفت:

-اون یه ادمه نه چیزی که صاحبش بشی.

کلاوس لبخندش رو از دست داد.

-من عاشقشم.

رزامل با تعجب بهش نگاه کرد.

سم هم چند لحظه ساکت موند، بعد با صدایی آروم اما محکم گفت:

-متاسفم، کلاوس... ولی منم عاشقشم.

کلاوس نگاه سردی به سم انداخت.

-پس ظاهرا مشکل بزرگتری از چیزی که فکر می‌کردم داریم.

سم قدمی جلو رفت.

-اگه بهش صدمه بزنی، هرچقدر هم قوی باشی، پیدات می‌کنم.

کلاوس لبخند کجی زد.

-و اگر مجبور بشی بین کشتن من و نجات عشقت یکی رو انتخاب کنی؟

سم بدون مکث جواب داد:

-هر دو رو انجام می‌دم.

@red_stary
Post #151 66
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 Photo
کستیل سرش رو پایین انداخت.

-من عاشقشم، سم.

سم چیزی نگفت.

کستیل ادامه داد:

-از همون روزی که اومدم روی زمین... نمی‌دونستم این حس چیه. فقط می‌دونستم وقتی کنارمه، همه‌چیز فرق می‌کنه.

صداش لرزید.

-ولی هیچوقت چیزی نگفتم. چون اون دینو دوست داره... و می‌دونستم اونو انتخاب میکنه.

سم آروم گفت:
- پس چرا الان داری اینا رو به من می‌گی؟

کستیل به سمت اتاقی که سارا توش خوابیده بود نگاه کرد.

-چون خسته شدم از اینکه هر شب وانمود کنم دیدنشون با هم برام درد نداره.

سم چیزی برای گفتن نداشت.

کستیل سرش رو پایین انداخت و زمزمه کرد:

-من فقط برای یه بار می‌خواستم کسی بدونه که چقدر دوستش دارم.

@red_stary
Post #149 65
𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐢𝐞𝐥

دین و سارا مدتی بود با هم تو رابطه بودن. چیزی که کستیل از همون اول می‌دونست، اما هیچ‌وقت نتونسته بود باهاش کنار بیاد.
از روزی که به زمین اومده بود، سارا براش فرق داشت.
کستیل با تمام وجودش عاشقش بود، اما هیچوقت جرات نکرد بهش بگه.
پس فقط تماشا می‌کرد.
تماشا می‌کرد وقتی سارا به دین لبخند می‌زد، وقتی دستش رو می‌گرفت و وقتی کنار هم می‌نشستن.
و هر بار یه تیکه از وجود کستیل بیشتر می‌شکست.
اون شب، سارا خوابیده بود و دین هم برای چند دقیقه از اتاق بیرون رفته بود.
کستیل روی صندلی نشسته بود و به لیوانی که توی دستش بود خیره شده بود. برای اولین بار مست بود.
سم رو به‌ روش نشست.
-کس... تو خوبی؟
کستیل خنده‌ی کوتاهی کرد.
-نه.
سم چند لحظه ساکت موند.

-درباره ساراست؟
Post #146 58
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 Photo
سولجربوی نزدیکتر شد.
-اگه بعد از این ماموریت زنده موندیم، می‌تونم یه نوشیدنی مهمونت کنم.

دین بینشون ایستاد.

-نه.

سولجر بوی ابروش رو بالا انداخت.

-با تو حرف نزدم، رفیق.

-ولی من دارم جواب می‌دم.

-عجیبه. فکر می‌کردم اینجا خودش می‌تونه حرف بزنه.

دین دیگه چیزی نگفت.

فقط یه قدم جلو رفت و مشت محکمی به صورت سولجربوی زد.

سولجربوی چند قدم عقب رفت و بعد با لبخند خون گوشه لبش رو پاک کرد.

-بالاخره یه کار مردونه کردی.

دین دوباره به سمتش حمله کرد.

چند ثانیه بعد هر دو به جون هم افتاده بودن و صدای مشت‌هاشون کل ساختمون رو پر کرده بود.

لونا با عصبانیت خودش رو بینشون انداخت.

+بسه دیگه!

دین هنوز می‌خواست جلو بره.

-کنار برو، لونا!

-نه!

سولجربوی هم خواست دوباره حمله کنه، اما لونا با تمام زورش عقبش کشید.

-شما دوتا عقل ندارین؟! ما اینجاییم که یه پرونده رو حل کنیم، نه اینکه همدیگه رو بکشین!

دین با عصبانیت به سولجربوی خیره شد.

-فقط یه بار دیگه باهاش لاس بزن.

سولجر بوی لبخند کجی زد.

-پس مشکل اصلیت من نیستم... حسودیته.

دین فکش رو سفت کرد.

لونا اهی کشید.

-خدایا... من چه گناهی کردم

@red_stary
Post #144 58
𝐒𝐨𝐥𝐝𝐢𝐞𝐫 𝐁𝐨𝐲 𝐯𝐬 𝐃𝐞𝐚𝐧

مدتی بود که دنیا دیگه فقط از دست هیولاها و موجودات ماورایی در خطر نبود؛ این بار خوده آدما بودن که به جون هم افتاده بودن.
برای همین قهرمان‌ها وارد ماجرا شده بودن.
یکی از اونها سولجر بوی بود.
دین از همون روز اول ازش خوشش نمی‌اومد. به نظرش این حرومزاده زیادی شبیه خودش بود؛ انگار یکی قیافشو دزدیده بود و چند برابر مغرورترش کرده بود.
حالا شکارچی‌ها و قهرمان‌ها مجبور شده بودن برای پیدا کردن عامل اتفاقات اخیر با هم همکاری کنن.
دین، لونا و یکی از قهرمان‌ها وارد ساختمون شدن.
دین همین که مرد رو دید، ایستاد.
-نه... امکان نداره.
لونا برگشت سمتش.

+چی شده؟

دین با حرص گفت:

-خودش.
سولجربوی با یه لبخند وارد شد.

-چه استقبال گرمی.

دین زیر لب گفت:

-از قیافت متنفرم.

سولجربوی نگاهی بهش انداخت و بعد چشمش افتاد به لونا.

لبخندش پررنگ‌تر شد.

-ولی از این یکی خوشم اومد.

دین اخم کرد.

-حتی فکرشم نکن.

سولجربوی خندید و رو به لونا گفت:

-اسم قشنگی داری. خودتم به همون اندازه قشنگی؟

لونا با تعجب نگاهش کرد.

-ممنون... فکر کنم؟

Post #141 21
𝐀𝐧𝐬𝐰𝐞𝐫𝐬 Photo
سم نگاهش رو پایین انداخت، اما خودش هم دیگه نمی‌تونست احساسش رو پنهان کنه.
-منم نمی‌تونم.

دین با عصبانیت بهش نگاه کرد.

-پس چرا هیچ‌وقت چیزی نگفتی؟

سم جواب داد:

-چون فکر می‌کردم تو...

نگاهش به امیلی افتاد که چشم هاش رو بسته بود.

-فکر می‌کردم تو بیشتر از من دوستش داری.

دین چند لحظه به برادرش خیره موند.

بعد دوباره دستش رو روی زخم امیلی گذاشت.

-الان وقت این حرفا نیست. اول باید نجاتش بدیم.

سم سرش رو تکون داد و کنار برادرش موند.

برای اولین بار، هر دو یک چیز رو می‌خواستن؛

اینکه امیلی زنده بمونه.

اما حالا دیگه هر دو می‌دونستن...

بعد از این شب، هیچ‌چیز بینشون مثل قبل نمی‌شه.

@red_stary
Post #139 21
𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐒𝐚𝐦

همه‌چیز توی چند ثانیه اتفاق افتاد.
امیلی وسط شکار زخمی شده بود و حالا روی زمین افتاده بود، دستش رو روی زخمش فشار می‌داد و نفس‌های کوتاه می‌کشید.
دین خودش رو کنارش رسوند و با دستای لرزون سعی کرد جلوی خونریزی رو بگیره.
-سم! کمکم کن، زود باش!
سم هم زانو زد و پارچه‌ای دور زخم پیچید.
-دارم سعی می‌کنم! اگه تو اون‌قدر بی احتیاط نبودی، کار به اینجا نمی‌کشید!
دین سرش رو بالا آورد و با عصبانیت فریاد زد:
-من؟! تو بودی که گذاشتی اون موجود از پشت سرش بیاد!
-چون فکر می‌کردم تو حواست بهش هست!

-پس تقصیر منه؟!

-آره! تو همیشه فکر می‌کنی می‌تونی از همه مراقبت کنی!

دین با عصبانیت دستش رو روی زخم امیلی فشار داد.

-حداقل من سعی می‌کنم ازش مراقبت کنم!

سم بهش خیره شد.

-چون تازه فهمیدی چقدر برات مهمه؟

دین چند لحظه ساکت موند.

بعد با صدایی گرفته گفت:

-آره... چون نمی‌تونم از دستش بدم.
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →