𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐒𝐚𝐦
همهچیز توی چند ثانیه اتفاق افتاد.
امیلی وسط شکار زخمی شده بود و حالا روی زمین افتاده بود، دستش رو روی زخمش فشار میداد و نفسهای کوتاه میکشید.
دین خودش رو کنارش رسوند و با دستای لرزون سعی کرد جلوی خونریزی رو بگیره.
-سم! کمکم کن، زود باش!
سم هم زانو زد و پارچهای دور زخم پیچید.
-دارم سعی میکنم! اگه تو اونقدر بی احتیاط نبودی، کار به اینجا نمیکشید!
دین سرش رو بالا آورد و با عصبانیت فریاد زد:
-من؟! تو بودی که گذاشتی اون موجود از پشت سرش بیاد!
-چون فکر میکردم تو حواست بهش هست!
-پس تقصیر منه؟!
-آره! تو همیشه فکر میکنی میتونی از همه مراقبت کنی!
دین با عصبانیت دستش رو روی زخم امیلی فشار داد.
-حداقل من سعی میکنم ازش مراقبت کنم!
سم بهش خیره شد.
-چون تازه فهمیدی چقدر برات مهمه؟
دین چند لحظه ساکت موند.
بعد با صدایی گرفته گفت:
-آره... چون نمیتونم از دستش بدم.

