𝐃𝐞𝐚𝐧 𝐯𝐬 𝐂𝐚𝐬𝐭𝐢𝐞𝐥
دین و سارا مدتی بود با هم تو رابطه بودن. چیزی که کستیل از همون اول میدونست، اما هیچوقت نتونسته بود باهاش کنار بیاد.
از روزی که به زمین اومده بود، سارا براش فرق داشت.
کستیل با تمام وجودش عاشقش بود، اما هیچوقت جرات نکرد بهش بگه.
پس فقط تماشا میکرد.
تماشا میکرد وقتی سارا به دین لبخند میزد، وقتی دستش رو میگرفت و وقتی کنار هم مینشستن.
و هر بار یه تیکه از وجود کستیل بیشتر میشکست.
اون شب، سارا خوابیده بود و دین هم برای چند دقیقه از اتاق بیرون رفته بود.
کستیل روی صندلی نشسته بود و به لیوانی که توی دستش بود خیره شده بود. برای اولین بار مست بود.
سم رو به روش نشست.
-کس... تو خوبی؟
کستیل خندهی کوتاهی کرد.
-نه.
سم چند لحظه ساکت موند.
-درباره ساراست؟

