TGViewer
Channel Public Channel
نوشت تار

نوشت تار

@neveshttar

نقد تمام‌ مطالب این کانال، لازم است.

ارسال نقد و نظر
@smhadimousavi
Subscribers
221
Photos
27
Videos
0
Links
67

Showing posts older than #90 · Back to latest

Older Posts 20 shown
Post #89 415
چرا «کرونا» در ایران «جان» گرفت؟
سید محمد هادی موسوی
(بخش دوم)
👆👆👆
📌آمارها نشان می دهد شیوع کرونا در ایران، نسبت به دیگر کشورها، سرعت بیشتری دارد. این چنین سرعت گسترشی احتمالا دو دلیل بیشتر ندارد؛
📍اول اینکه ایمنی فردی جامعه ایران زیر سایه تحریم و مشکلات اقتصادی کمر خم کرده، امکانات مالی و پزشکی کافی جهت مقابله و کنترل کرونا وجود ندارد و عقل معاش در شرایط بد اقتصادی فرصت قرنطینه و تعطیلی رفت و آمدهای جمعی را نمی دهد. بسیاری از افراد مجبور هستند جهت تامین نیازهای اولیه، روزانه از سرویس حمل و نقل عمومی استفاده نمایند، در محیط‌هایی با ریسک بالا کار کنند و رعایت بهداشت فردی برای آنها از اولویت چندم برخوردار است.

📍عامل دوم این است که مقاومت جمعی ایرانیان نیز فرو ریخته. نه رابطه مردم با حاکمیت (رابطه هرمی) و نه رابطه مردم با مردم (رابطه افقی) استحکام کافی ندارد.
مردم، بخاطر سابقه تاریخی و لنگرگاه ذهنی خود، هشدار حاکمان را جدی نگرفته و نمی‌گیرند.
جامعه ایران چه از درون و چه از بیرون مقاومت کافی در برابر کرونا ندارد شاید به همین دلیل است که کرونا توانسته در ایران جان بگیرد.

@neveshttar
Post #88 381
چرا «کرونا» در ایران «جان» گرفت؟
سید محمد هادی موسوی
(بخش اول)

📌پس از ترور "جان اف کندی"، «کمیسیون وارن» به ریاست "ارل وارن" وظیفه یافت تا در مورد قتل او تحقیق کند. در طی این مدت، رسانه‌ها، عوامل مختلفی مانند سیا، مافیا، موساد و حتی فیدل کاسترو را به عنوان عاملین قتل کندی معرفی کردند. این سناریوها یک «لنگرگاه ذهنی» (Anchoring) در ذهن شهروندان ایجاد نمود که پشت پرده قتل کندی، مسائل پیچیده ای وجود دارد. گزارش وارن اما نشان داد "هاروی اسوالد"، صرفا براساس تصمیم شخصی، کندی را به قتل رسانده است. جامعه #آمریکا که لنگرگاه ذهنی دیگری داشتند گزارش را نپذیرفتند و شکاف بی اعتمادی بین جامعه و حاکمیت شکل گرفت که آثار آن هنوز نیز وجود دارد. براساس یک نظر سنجی، ۴۵ درصد مردم آمریکا معتقد بودند گزارش وارن، به تمام زوایا نپرداخته و اقناع کننده نیست.

📌طی سالیان اخیر، موضوعات بسیاری در جامعه ایران لاینحل باقی مانده یا نتیجه آن با پیش زمینه فکری جامعه هماهنگ نبوده، از همین رو جامعه ما نیز دچار یک «تکیه گاه ذهنی» منفی نسبت به حاکمیت شده است. به عنوان مثال برخورد حاکمیت با گرانی #بنزین و علی الخصوص موضوع شلیک به #هواپیمای_اوکراینی اعتماد متقابل مردم و حاکمیت را دچار خدشه اساسی نمود. مردم به هیچ خبر، آمار، اظهار نظر و یا توصیه رسمی و حاکمیتی اهمیت نمی دهند و حتی تقابلی ناخواسته نیز به خرج می دهد.
در چنین شرایطی، مصائب #تحریم نیز مزید بر علت شده است. در کشوری که در شرایط تحریم از تامین بسیاری از نیازها عاجز و هزینه های سیاست گذاری دیپلماتیک کشور بر گرده ملت است، مردم نه تنها علاقه‌ای به منافع حاکمیت ندارند بلکه تقابلهای مردم-حاکمیت به تقابلهای مردم-مردم و «تضاد منافع افقی» سرایت کرده است.
📌ویروس #کرونا چند ماهی، میهمان ناخوانده جهان است. این ویروس کشنده، در ایران با سرعتی غیر طبیعی، شیوع پیدا کرده و در برخی استانها وضعیت قرمز اعلام شده است. در چین، مرکز شیوع این ویروس، با مدیریت مسئولان و همکاری مردم، دولت، توانسته به مرور این ویروس را کنترل نماید. قرنطینه شهرها، منع آمد و شد و همیاری مردم با حاکمیت توانست سیر صعودی شیوع این ویروس را برعکس کند.
📌طبق گفته پزشکان، بهترین روش مقابله با کرونا، تقویت «سیستم ایمنی فردی» است سیستم ایمنی فردی را می توان با دارو و مراقبتهای بهداشتی افزایش داد اما در کنار آن، همکاری جمعی و داشتن روحیه جهت شکست کرونا و در یک کلام «تقویت سیستم ایمنی جمعی» نیز مهم است. تقویت سیستم ایمنی جمعی از طریق ایجاد اعتماد متقابل مردم- حاکمیت و مردم – مردم میسر است.
مردم زمانی با حاکمیت در یک راستا قرار می گیرند که بدانند حاکمیت نیز با در راستای منافع آنها تلاش می کند. مردم وقتی حس کنند بردار منافع حاکمیت در گرانی بنزین، #انتخابات و #فیلترینگ و...هم راستا با منافع آنها نیست، انگیزه‌ای جهت همراستا کردن بردار منافع خود با حاکمیت در مسائل ملی و کلان مانند شیوع کرونا را ندارند حتی اگر پای بیماری و مرگ هم در میان باشد!
پخش شایعاتی در خصوص پنهانکاری و لاپوشانی اخبار مربوط شیوع کرونا بخاطر انتخابات و راهپیمایی 22 بهمن نیز مزید بر علت شده که مردم حس کنند، آنچه حاکمان برای خود می پسندند برای مردمان نمی پسندند. این تناقض و «تضاد منافع عمودی»، به مرور بر «تضاد منافع افقی» نیز افزوده و افراد منافع فردی را بر منافع جمعی ترجیح می دهند. گران فروشی، احتکار و درگیریهای فردی بر سر وسائل بهداشتی مقابله با کرونا یکی از نشانه های همین تضاد منافع مردم-مردم است.
📌در این شرایط، طبیعی است مردم هشدارهای حاکمیت در مورد شیوع کرونا را جدی قلمداد نکرده، اقدامات اولیه بهداشتی را رعایت نکنند و هرگونه محدودیت تردد درون و بیرون شهری را نقض نمایند. در چند وقت اخیر، بخش قابل توجهی از مردم، برخلاف جو رسانه‌ای حاکمیتی رفتار کرده و می کنند. این تناقض با حاکمیت، در هر دو قشر موافق و مخالف حاکمیت وجود دارد. عده‌ای محدودیتهای موجود را بهانه ای جهت تعطیلی مناسک مذهبی دانسته و عده دیگری آن را برنامه دولت جهت جبران کم کاری و سومدیریت قلمداد می کنند.
📌درست است که بسیاری از کشورهای دنیا درگیر بلای کرونا هستند اما نوع واکنش جامعه و حاکمیت در ایران با بسیاری از آنها متفاوت است. درخواست دولت از مردم جهت قرنطینه خانگی و رعایت برخی اصول حتی در کوچکترین شهرهای ایتالیا و چین و کره جنوبی رعایت می گردد اما شلوغی جاده های شمال در ایران، گویای همه چیز بود!
هنگامی که مقاومت اجتماعی در برابر یک اپیدمی کاهش پیدا کند، آن اپیدمی مسیر خود را بین شکافهای اجتماعی راحت تر یافته، گسترش پیدا کرده و اصطلاحا جان می گیرد.
👇👇👇
@neveshttar
Post #87 1.35K
بالاتر از سیاهی
سید محمد هادی موسوی

بلاخره امروز گروه ویژه اقدام مالی(FATF)، در اجلاس عمومی خود، ایران را به کشورهای لیست سیاه (counter-measures) برگرداند. پس از برجام و تعهد ایران به اجرای اکشن پلن، وضعیت لیست سیاه ایران تعلیق شده بود. علیرغم تمدید چند باره آن توسط #FATF، مجمع تشخیص مصلحت نظام، لوایح مربوط را تعیین تکلیف ننمود تا در نهایت این نهاد، اقدام به بازگرداندن ایران به لیست سیاه را عملی کرد.
منتقدان این لوایح در مجمع تشخیص مصلحت نظام، تصویب آنها را زیان بار و باعث هدفمند شدن تحریمها می دانند درحالیکه دولت و فعالان تجاری، معتقدند در صورت برگشت ایران به لیست سیاه، وضعیت تبادل مالی و تجاری وخیم تر خواهد شد. آنها همچنین معتقدند که ایران اکثر اقدامات اکشن پلن را انجام داده و فقط لوایح دوقلو باقیمانده، از این رو نهاد FATF نباید ایران را تهدید به بازگشت به لیست سیاه نماید اما نکته مهم این است که براساس بند 3 الزامات FATF، الحاق به پنج کنوانسیون (منجمله کنوانسیون #پالرمو و #CFT) به عنوان "شروط لازم" جهت تعامل با این نهاد ذکر شده اند. ایران سه کنوانسیون دیگر را تصویب نموده و مادامیکه این دو کنوانسیون تصویب نگردد، شرط لازم تعامل با این نهاد محقق نشده و عملا هیچ پیشرفتی در وضعیت ایران رخ نخواهد داد.
با این حال بازگشت به لیست سیاه FATF از نظر منتقدان، اتفاق مهمی نیست. به زعم آنها در شرایط تحریم، وضعیت ایران در این نهاد اهمیت چندانی ندارد و بالاتر از سیاهی، رنگی نیست. اما آنچه مسلم است، بازگشت به لیست سیاه، تبعات جبران ناپذیری در شرایط تحریمی بر کشور خواهد داشت. براساس دستور العملهای این نهاد و همچنانکه در بیانیه امروز این نهاد تصریح گردیده ، در صورتیکه یک کشور ذیل ماده 19، کشورهای تحت نظارت یا لیست سیاه، قرار بگیرد، دو اقدام اساسی توسط دیگر کشورها می بایست انجام پذیرد؛
📌اولا عملیات شناسایی دقیق مشتریان (CDD) به طرز چشمگیری افزایش می یابد. اقداماتی مانند بررسی سابقه مشتری، ارتباطات تجاری و حقوقی افراد حقیقی و حقوقی با مبدا/مقصد #ایران، بررسی سهامداران و شرکت‌های مرتبط با افراد و شرکت های ایرانی، وابستگی افراد به نهادها و سازمان های ایران، از جمله این موارد هستند. براساس این دستور العملها، کشورها موظف به گزارش دهی مستمر از تراکنشهای مالی و اقدامات انجام شده در خصوص شناسایی مشتریان ایرانی و حتی مشتریانی که با واسطه با ایران کار می نمایند، هستند. این اقدامات، باعث خواهد شد بسیاری از مجاری دور زدن تحریم، شناسایی و افشا گردد.
📌ثانیا محدودیت و یا قطع روابط تجاری یا معاملات مالی با مبدا/مقصد ایران اعمال میگردد. با بازگشت ایران به لیست سیاه، کارگزاریهای ایرانی و حتی صرافیها که جهت دور زدن تحریمها در کشورهای خریدار #نفت ایران، فعالیت می‌نمایند، ممکن است در خطر، تعطیلی قرار گرفته و یا تمام تراکنش‌های مالی آنها تحت نظارت شدید کشور میزبان قرار بگیرد. قابل ذکر است که جهت دور زدن تحریم‌ها لازم است شعبه های کارگزاری یا نمایندگی بانک‌های داخلی در کشورهای میزبان(مانند هند) تأسیس شوند و به همین دلیل این بانک‌ها تحت قوانین کشور مزبور باید فعالیت نمایند. چنانچه ایران در لیست سیاه FATF نباشد، این شعب کارگزاری، صرفاً مستندات خود در زمینه اعمال توصیه‌های این نهاد را به کشور میزبان ارائه خواهند کرد و کشور میزبان در مصادیق و تراکنش‌های آنها نظارت و دخالتی ندارد لکن در صورت بازگشت ایران به لیست تحریم نه تنها تراکنش‌های این بانک‌ها تحت نظارت واحد FIU کشور میزبان قرار می‌گیرد بلکه ممکن است با فشار کشور میزبان، شعب و کارگزاری‌های مربوطه، منحل شوند. از این رو احتمال توقف کلیه تبادلات مالی و حتی مسدود سازی حسابهای بانکی ایرانیان در خارج از کشور نیز وجود دارد.
آنچه مسلم است این است که برگشت به لیست سیاه، حلقه #تحریم ایران را تنگ تر خواهد کرد، حال باید از متولیان امر پرسید، برنامه آنها در این شرایط، چیست؟ آیا برنامه ای برای چنین روزی پیش بینی شده است؟

@neveshttar
Post #86 622
📍نظارت استصوابی یا استصواب نظر

سید محمد هادی موسوی

در زمان انتخابات، همواره بحث های مختلفی درخصوص حدود و ثغور نظارت شورای نگهبان، مطرح می گردد درحالیکه خود این شورا اعتقاد دارد، نظارتش در فرآیند انتخابات، «نظارت استصوابی» است. در این یادداشت قصد داریم به بررسی مبانی و تاریخچه نظارت استصوابی بپردازیم.
براساس اصل ۹۹ قانون اساسی، "شورای نگهبان، نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست‌ جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آرای عمومی و همه‌پرسی را برعهده دارد."
در حقیقت در قانون، دولت (وزارت کشور) مجری انتخابات بوده و شورای نگهبان، وظیفه نظارت بر این فرآیند را بر عهده دارد.
میتوان گفت شورای نگهبان در ایران، مانند دادگاه قانون اساسی در دیگر کشورها است که به عنوان آخرین ملجا و عالیترین مرجع تصمیم گیری قانونی شناخته می شود. اما این دادگاه‌ها -همچنان که در سایت شورای نگهبان نیز به مداخلات شورای قانون اساسی فرانسه و دادگاه عالی فدرال آمریکا در ابطال انتخابات اشاره شده است- وظیفه تفسیر و جلوگیری از نقض قانون اساسی و ممانعت از تخلفات اساسی انتخاباتی را بر عهده دارد و نه رد یا تایید صلاحیت افراد.
از طرف دیگر در سخنرانی ها، بیانیه ها و ایدئولوژی رهبران انقلاب اسلامی نیز همواره بر این تاکید شده بود که همه گروه ها میتوانند نماینده‌ای در تصمیم‌گیری‌های حاکمیت داشته باشند. بر همین اساس، اولین مجلسی که پس از انقلاب تشکیل و وظیفه تهیه #قانون_اساسی را برعهده داشت، متشکل از تمام گروه های سیاسی و مذهبی بود. افرادی مانند آیت الله منتظری، شهید بهشتی، طالقانی، حسن آیت، بنی صدر، منیره گرجی فرد(تنها زن عضو خبرگان)، شیخ علی تهرانی(بعدا به منافقین پیوست) عضو خبرگان قانون اساسی بودند. حتی فردی چون قاسملو که دبیر کل حزب کردستان و یکی از منتقدان جمهوری اسلامی بود نیز توسط مردم آذربایجان به عنوان نماینده خبرگان انتخاب شد. همین موارد نشان می دهد در ذهن بنیانگذاران انقلاب و قانون گذاران، تمام سلیقه‌ها حق داشتن نماینده در حاکمیت را داشتند و فرد یا گروهی بجای آنها نمی‌تواند تصمیم‌گیری کند.
پس از تصویب و همه پرسی قانون اساسی تا رحلت امام، چندین انتخابات برگزار شد اما هیچگاه بحث نظارت استصوابی مطرح نگردید. به عنوان مثال در اولین دوره مجلس شورای اسلامی، تمام گروه های سیاسی و مذهبی مانند "جامعه روحانیت مبارز"، "حزب جمهوری اسلامی"، "نهضت آزادی"، "مجاهدین خلق(منافقین)" و "جبهه ملی" حضور داشتند.
جالب این است که افرادی مانند شهید دکتر چمران، شهید رجایی و حسن حبیبی از لیست نهضت آزادی و علی گلزاده غفوری از لیست مجاهدین خلق، موفق به ورود به مجلس شدند. حتی مسعود رجوی، رئیس تشکیلات مجاهدین نیز در این انتخابات شرکت نموده و به مرحله دوم انتخابات تهران راه پیدا کرد گرچه در آن مرحله، نتوانست رای لازم را کسب نماید. این نشان میدهد که فقط مردم هستند که می توانند صلاحیت افراد را تعیین نمایند.
اما #نظارت_استصوابی از چه زمانی اجرایی گردید. پس از رحلت امام خمینی و در آستانه انتخابات مجلس چهارم، در پی اختلاف بین هیات های اجرایی و هیات های نظارت در خصوص حدود و ثغور نظارت شورای نگهبان، "آیت الله رضوانی"، رئیس وقت هیات مرکزی نظارت شورای بر انتخابات، طی نامه‌ای در اردیبهشت ۱۳۷۰ از شورای نگهبان درخواست تفسیر اصل ۹۹ قانون اساسی را می نماید.
آیت الله محمدی گیلانی، دبیر وقت شورای نگهبان نیز در خرداد، طی جوابیه‌ای اعلام میدارد که نظارت شورای نگهبان، "استصوابی" بوده و شامل تمام مراحل اجرایی انتخابات از جمله رد و تایید صلاحیت کاندیدا می شود. از این به بعد، نظارت استصوابی در انتخابات اجرایی می گردد اما این استفساریه و جواب شورای نگهبان دو ایراد اساسی دارد.
📌ایراد اول این است که طبق ماده ۱۸ آیین نامه اجرایی شورای نگهبان، درخواست استفساریه قانون اساسی فقط با درخواست رهبری، روسای قوا و یکی از اعضای شورای نگهبان قابل انجام است، حال آنکه آیت الله رضوانی در زمان درخواست استفساریه، عضو شورای نگهبان نبودند.
📌ایراد دوم این است که براساس قانون اساسی، #شورای_نگهبان، جزئی از قوه مقننه محسوب شده و به نمایندگی از مردم و شارع مقدس، محافظ قانون اساسی است و موجودیت مستقلی ندارد. از این رو دخالت و استصواب این شورا در فرآیند تشکیل قوه مقننه، نقض غرض محسوب می شود. طبق قانون، این نهاد باید ملجا کسانی باشد که در فرآیند تشکیل مجلس برخلاف قانون اساسی، حق آنها اجحاف شده، اما اینکه خود شورا راسا و بر اساس دیدگاه استصوابی در فرآیند تشکیل مجلس دخالت نماید با روح و مُرِّ قانون اساسی، تناقض دارد.

علیهذا، علیرغم اصرار این شورا و مدافعان نظارت استصوابی، شبهات جدی در مورد نوع نظارت این شورا وجود دارد که به پشتوانه قانون اساسی می توان با رجوع به آرا عمومی و استصواب نظر مردم، آن را مرتفع نمود.

@neveshttar
Post #85 44

Forwarded from Sell old group buy old channel sell old channel

📍معمای مردم، هویت و تتلو

🔹سیدمحمدهادی موسوی، پژوهشگر علوم اجتماعی:

🔻عصر امروز، عصر اسطوره‌گرایی مجازی (سلبریتی‌ها) است. اسطوره‌گرایی که ریشه در کهن الگوهای ذهنی بشر دارد. اسطوره، در طول تاریخ راه میان‌بر بشر در کشف هویت و هستی‌شناسی بوده است. در زمانه ما نیز، افراد همواره در قبال سلبریتی‌ها، در حال بازی «دیگری تعمیم یافته» و برساخت یک هویت جدید پیرامون یک شخصیت دیگر هستند.

هر میزان ابزارهای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی محاط بر جامعه (مانند تریبون‌ها و رسانه‌های رسمی)، عمق نفوذ خود را از دست دهند، محیط زیست سلبریتی‌ها آماده‌تر می‌گردد. این محیط، در نهایت به جایی می‌رسد که رفتار رادیکال و غیر معمول سلبریتی‌ها نه تنها مورد انتقاد جامعه قرار نمی‌گیرد بلکه سلبریتی به مثابه یک «علامت دهنده اجتماعی» تضادهای درونی افراد با سیستم بیرونی را نمایان می‌کنند. همین امر باعث می‌شود فرد، هویت خود را در وجود اسطوره متجلی دیده و همراه و در کنار او، ابراز وجود نماید.

📌 ادامه این مطلب را در باشگاه اندیشه بخوانید:

🔗 http://bashgah.net/go/rte34/
‌
◇◇◇◇◇

باشگاه اندیشه؛ محفلی برای آزاداندیشی 👇
➕ @Bashgah_net
Post #83 623
بررسي دیپلماتیک یک ترور!
سيد محمد‌هادي موسوي (روزنامه شرق، 13 بهمن 98)
ترور سردار #سليماني در عراق، مواجهه جديدي در تاريخ رابطه بين ايران و آمريكا رقم زد. سطح روابط سياسي ايران و آمريكا که پس از خروج از برجام، به طرز کم‌سابقه‌اي کاهش يافته بود، پس از اين ترور، وارد تقابل نظامي شد. در اين يادداشت قصد داريم به تحليل علت ترور سردار سليماني از ديدگاه ديپلماتيک بپردازيم.
سطح تقابل ايران و آمريكا در‌پي بحران هسته‌اي از يک «تنازع سياسي» به «تنازع امنيتي» وارد شد، اما برجام اين تنازع را به يک «تعامل ديپلماتيک» تبديل کرد.برجام همچنين قدرت نرم و دپيلماسي ايران را به رخ کشورهاي همسايه کشانده و باعث تغيير نقطه ثقل منطقه‌اي شد.
تشنج در روابط ايران و آمريكا پس از خروج آمريكا از برجام و کمپين «فشار حداکثري» تشديد شد. #برجام از نظر دولت پيشين آمريكا و شرکاي اروپايي‌اش، صرفا معاهده‌اي برای کنترل فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران بود. در دوران ترامپ اما، با تغيير ذي‌نفعان آمريكا از اروپا به کشورهاي ثروتمند خاورميانه، اولويت اصلي دولتمردان آمريكا، فعاليت‌هاي منطقه‌اي و موشکي شد؛ چرا‌که براي عربستان، امارات و اسرائيل، فعاليت‌هاي ايران در منطقه و منافع منطقه‌اي آنها در کشورهاي سوريه، عراق، لبنان و يمن اهميت بيشتري نسبت به ايران هسته‌اي داشت.
با انتخاب ترامپ، دغدغه سياسي و ديپلماتيک اين کشور نسبت به ايران تغيير يافته و مجددا تنازع امنيتي به روابط دو کشور بازگشت.
تلاش‌هاي ترامپ برای افزودن پيوست‌هاي امنيتي و منطقه‌اي به برجام موفقيت‌آميز نبود و در نهايت به استناد جمله‌اي در مقدمه برجام که اين معاهده را عاملي برای تثبيت اوضاع منطقه‌اي قلمداد کرده بود، از برجام خارج شد. افزايش سطح تقابل ايران و آمريكا به «تنازع امنيتي» موجب تلاش‌هاي #ترامپ و تيم سياست خارجي او به‌منظور محدود‌کردن فعاليت‌هاي منطقه‌اي ايران شد. او بارها در سخنراني‌هاي خود از تعديل رفتار ايران در منطقه پس از اعمال تحريم‌ها گفت. هم‌پيمانان آمريكا در منطقه نيز از موقعيت استفاده و به آسيب‌رساني به منافع ايران در منطقه مبادرت کردند. حمله‌هاي مکرر اسرائيل به منافع ايران در عراق و سوريه، تلاش عربستان با هدف افزايش منازعات قومي و قبيله‌اي و تهديد به کشاندن درگيري‌ها به داخل مرزهاي ايران، از جمله اين عوامل بودند.با اين حال، فشار حداکثري ايالات متحده آمريكا نتوانست تنش‌آفريني منطقه‌اي ايران را کاهش دهد. اين تلاش‌ها، با ساقط‌کردن پهپاد گلوبال هايک وارد سطح جديدي شد. شوک ناشي از اين اقدام در کشورهاي منطقه‌اي، بيش از آمريكا بود. کشورهايي مانند امارات و عربستان که تاکنون خود را در پناه سلاح‌هاي آمريكايي مي‌دانستند، در محاسبات خود تجديد نظر کردند. اتفاق مهم ديگري که ورق را برگرداند، حمله به فرودگاه دوبي و تأسيسات نفتي آرامکو ازسوی يمن بود. گرچه شواهدي از دخالت مستقيم ايران در اين دو حمله وجود نداشت، اما دقت و قدرت اين حملات، تمام رشته‌هاي آمريكا برای کنترل قدرت منطقه‌اي ايران را پنبه کرد. رفت‌و‌آمدهاي #ظريف به کشورهاي همسايه و ارائه «طرح صلح هرمز» به‌منظور تنش‌زدايي منطقه‌اي، ضربه ديگري به تلاش‌هاي آمريكا برای محدود‌کردن فعاليت‌هاي منطقه‌اي #ايران بود.
در‌پي اين اقدامات، کشورهاي منطقه نيز تغييراتي در سياست خود در قبال ايران اعمال کردند. امارات نقش خود در جنگ يمن را به حداقل رسانيد،عربستان نيز وارد فاز ديپلماتيک با ايران شد.دولت ترامپ برای تغيير معادلات منطقه‌اي به يک اقدام اساسي و جدي نياز داشت. قراردادن نام ظريف در فهرست تحريم، اولين اقدام دولت ترامپ برای خنثي‌سازي تلاش‌هاي منطقه‌اي ايران بود. اما برای کنترل فعاليت‌هاي نظامي ايران، روش ديگري مد نظر قرار گرفت. براساس گزارش رسانه‌ها، طرح ترور سردار سليماني که سال‌ها جزء طرح‌هاي طبقه‌بندي‌شده دولت آمريكا بود، پس از خروج آمريكا از برجام مجددا روي ميز قرار گرفت. اولين بار جان #بولتون در مهرماه سال گذشته گفت که دولت آمريكا به‌طور جدي در حال طراحي ترور سردار سليماني است. اين تلاش‌ها پس از ساقط کردن گلوبال هاوک و حمله به آرامکو تسريع شد.
آمريكا مستأصل از کنترل فعاليت‌هاي ايران در کشورهاي منطقه و جبران شکست‌هاي ديپلماتيک و سياسي خود، تلاش کرد دست به يک اقدام اساسي و پر‌ريسک بزند تا قدرت خود را به رخ شرکاي منطقه‌اي بکشاند و هويت از‌دست‌رفته خود را بازيابي کند. در حقيقت ترور ديپلماتيک ظريف و ترور فيزيکي سردار سليماني، هر دو بخشي از يک طرح مشترک برای کنترل و کاهش نفوذ منطقه‌اي ايران است. آمريكا تلاش کرده با حذف افراد کليدي در پيشبرد سياست‌هاي منطقه‌اي ايران، خللي در اين فعاليت‌ها ايجاد کند. بايد ديد اين اقدامات به چه ميزانی موفقيت‌آميز خواهد بود.
https://gourl.page.link/7e53
@neveshttar
Post #81 939
یک تیر و چند نشان
سید محمد هادی موسوی

شهادت مظلومانه سردار حاج #قاسم_سلیمانی، ضایعه‌ای سنگین، اتفاقی بسیار بزرگ و دردناک بود که در تاریخ رابطه ایران و آمریکا بی‌سابقه است.
شلیک پهپاد آمریکایی چه از نظر سیاسی و نظامی نکات قابل توجهی دارد که در این یادداشت به آنها اشاره میکنم:

📌حاج قاسم سلیمانی، نماد امنیت و اقتدار کشور بود، از این رو ترور او و همرزمانش به نوعی هدف قرار دادن اقتدار و توانایی نظامی-امنیتی ایران است. اینکه #آمریکا به این راحتی توانسته است ارشدترین مقام نظامی ایران را ترور نماید، باید زنگ خطری برای مسئولان نظامی و امنیتی باشد.
این ترور، وجهه امنیتی و اقتدار نظامی #ایران در سطح منطقه را نیز دستخوش تغییر می نماید. دست کم گرفتن سطح اطلاعاتی و عملیاتی دشمن، غفلت بزرگی بوده و هست که نتایج فاجعه بار آن، بارها در تاریخ جنگ تحمیلی و پس از آن مشاهده شده است.

📌 برنامه ریزی این ترور، بدون همکاری نهادهای امنیتی کشورهای منطقه و درز اطلاعاتی توسط نفوذیهای داخلی میسر نبود. لذا دقت و کیاست در نحوه مراوده با کشورهای همسایه، بازنگری پروتکلهای امنیتی و تمرکز بر مسائل ضد جاسوسی بجای جاسوس سازی، ضروری است.

📌به اعتراف مقامات سابق آمریکا و #اسرائیل، حاج قاسم سلیمانی، سالها در صدر لیست ترور این کشورها بوده اما تقریبا تمام دولتها با بررسی مزایا و مضار این طرح، آن را از دستور کار خارج نموده اند. به نظر می‌رسد بعد از خروج آمریکا از #برجام و افزایش تنشهای منطقه، این طرح از آرشیو خارج و مجددا روی میز گذاشته شد. احتمالا پس از ساقط کردن پهپاد آمریکا توسط ایران، اجرای این سناریو، سرعت بیشتری گرفته است. طی این مدت، چندین بار رسانه های غربی از برنامه ترور قاسم سلیمانی پرده برداشتند لکن توجهی به این هشدارها نشد و صرفا یک گمانه زنی رسانه ای قلمداد گردید! به عنوان مثال #جان_بولتون مشاور اسبق امنیت ملی ترامپ در مهرماه سال گذشته در گروه اتحاد هسته ای علیه ایران(اینجا) ادعا نمود: "دولت #ترامپ در حال اجرای تدابیری است که به‌طور مشخص قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس ایران را هدف قرار خواهد داد".
از این رو بعید نیست که ماجرای حمله ساختگی به پایگاه K1 آمریکا در عراق(هیچ گروه عراقی مسئولیت این حمله را برعهده نگرفت) که باعث کشته شدن یک مستشار آمریکایی گردید و حمله متقابل آمریکا به پایگاه های حشد الشعبی با تلفات زیاد، حمله به سفارت آمریکا در بغداد و نوشتن عبارت "قاسم سلیمانی رهبر ماست" بر دیوار سفارت، سناریوی پیچیده‌ای جهت کشاندن پای ایران و حاج قاسم سلیمانی به عراق، جهت اجرای نقشه ترور بوده است.
در این میان شاید برخی اظهار نظرها داخلی پس از حمله به سفارت آمریکا، نیز باعث تحریک مضاعف دولت آمریکا و مصمم تر شدن اجرای ترور قاسم سلیمانی بوده باشد.

📌نگارنده، مانند بسیاری دیگر، در یادداشتهای قبلی نیز اشاره نموده بودم که ترامپ، بخاطر ضعفهای شخصیتی و روانی از جنگ واهمه دارد لکن "ترامپِ دیوانه" اگر در موقعیت تحقیر قرار بگیرد تصمیمات غیر معقول و دیوانه وار نیز خواهد گرفت. از این رو بعید نیست افزایش فضای تقابل، به تحریک بیشتر ترامپ بیانجامد چرا که خودشیفته‌پنداریش به او فرمان می‌دهد در موقعیتهای پیچیده تر، از خود قهرمان بزرگتری خلق نماید. برای او نه مردم و منافع آمریکا و نه مردم منطقه مهم نیستند از این رو هر کنش و واکنشی که به او اجازه خود نمایی بیشتر بدهد، فازغ از هزینه های آن، ممکن است مورد استقبالش قرار گیرد.

📌آنچه مسلم است هر کنشی، واکنشی خواهد داشت. قطعا ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی باید با واکنش به موقع و قاطع ایران مواجه گردد اما یادمان باشد ما در محدوده مرزهای خود در حال مبارزه هستیم و آمریکا هزاران کیلومتر فراتر از مرزهای خودش، ما به قواعد انسانی پایبند هستیم و آنها در رذالت و خباثت هیچ حد و مرزی نمی شناسند، کشورهای منطقه از هیچ کمکی به آمریکا دریغ نخواهند نمود اما ما فقط با گروه‌های شبه نظامی در منطقه، پیمان مستحکم داریم و از همه مهتر ما در شکننده ترین وضعیت اقتصادی و سیاسی ۴۰ سال اخیر قرار داریم و آنها در بهترین شرایط اقتصادی چند دهه اخیر خود هستند.

📌زد و خوردهای ایران و آمریکا قطعا خسارتهای زیاد سیاسی، اقتصادی، نظامی و حیثیتی به آمریکا وارد خواهد نمود اما خسارتهای مادی، معنوی و انسانی کشور ما بیشتر از آنها خواهد بود. از این رو شتاب زدگی و تصمیمات نابخردانه می تواند غم شهادت سردار سلیمانی را مضاعف و خون این عزیز که سالها جهت استقرار #امنیت در منطقه و کشور، مجاهدت نمود را پایمال نماید.
شاید استراتژیک ترین عکس العمل، میتواند این باشد که بجای یک عملیات بزرگ و متمرکزِ زمانی و جعرافیایی، عملیاتهای کوچک و متنوع نظامی، سیاسی، سایبری، دیپلماتیک در زمانها و مکانهای مختلف انجام شود تا فرصت عکس العمل مخرب از طرف مقابل گرفته شود.

@neveshttar
Time John Bolton Warns Iran 'Hell to Pay' If U.S. Is Crossed Bolton echoed President Trump's call to "isolate Iran's regime"
Post #80 26

Forwarded from Sell old group buy old channel sell old channel

📍به مارکس سلامی دوباره باید کرد؟

🔹سیدمحمدهادی موسوی، پژوهشگر علوم اجتماعی:

🔻«کارل مارکس» یکی از معروفترین و موثرترین اندیشمندان تاریخ است، اما با این وجود، در دویستمین سالگرد تولدش، بزرگداشت شایسته‌ای در خور شخصیت این فیلسوف آلمانی برگزار نشد. حتی نصب مجسمه اهدایی چین در زادگاه مارکس نیز به درگیری میان مخالفان و موافقان مارکسیسم انجامید.

این درشرایطی است که چهار دهه قبل، حدود 25 درصد مردم از جهان پیرو مارکسیسم و بیش از ده کشور دنیا، نظام سیاسی ملهم از نظریات مارکس داشتند. شاید نتایج فاجعه بار مارکسیسم در کشورهای کمونیستی باعث شده مردم آنها علاقه چندانی به بزرگداشت این شخصیت نشان ندهند؛ اما این همه ماجرا نیست.

رجوع دوباره به مارکس و بررسی نظراتش، در جوامع علمی و دانشگاهی و حتی مردم کشورهای غربی، شدت گرفته است.

📌ادامه این مطلب را در سایت باشگاه اندیشه بخوانید:

🔗 http://bashgah.net/go/mxa32/
‌
◇◇◇◇◇

باشگاه اندیشه؛ محفلی برای آزاداندیشی 👇
➕ @Bashgah_net
Post #79 523
ميانجيگري آفتاب
سيدمحمد هادي‌موسوي (منتشر شده در روزنامه شرق مورخ 28 آذر 98)
حسن روحاني، رئيس‌جمهور ايران، قصد دارد در پايان هفته جاري و در اقدامی بي‌سابقه در 20 سال اخير، به #ژاپن سفر کند. اين سفر که به دعوت شينزو آبه، نخست‌وزير ژاپن، انجام خواهد شد، در ادامه تلاش ديپلماتيک ژاپن برای کاهش تنش‌ها در خليج فارس و ميانجيگري بين ايران و آمريکاست. شايد در نگاه اول، تلاش ژاپن در کنار رايزني ديگر کشورها مانند پاکستان و عمان قلمداد شود اما با مراجعه به پيشينه ديپلماتيک ژاپن، در‌مي‌يابيم تلاش‌هاي ديپلماتيک اخير اين کشور در طول تاريخ آن پس از جنگ جهاني دوم، کم‌سابقه است.
کشور ژاپن پس از شکست در جنگ جهاني دوم، با امضا «معاهده حفظ امنيت ميان ژاپن و آمريكا» عملا مستعمره سياسي ايالات متحده شد. پس از جنگ جهاني دوم سياست ژاپن يا همان «دکترين يوشيدا»، پرهيز از دخالت ديپلماتيک، سياسي و نظامي در امور ديگر کشورها، پيروي از آمريکا در مسائل بين‌المللي و تمرکز بر مسائل داخلي به‌ویژه اقتصاد بود. از اين‌رو ژاپن در مسائل بين‌المللي بيشتر نقش يک کشور خنثي را ايفا کرده اما بعد از جنگ خليج فارس، با قدرت‌گرفتن چين و روسيه و سياست تمرکز بر شرق ايالات متحده آمريکا، هيئت حاکمه ژاپن، سياست خارجي اين کشور را بازنگري اساسي کرده است. ژاپن در سال‌هاي اخير براي اولين بار و به بهانه مقابله با دزدان دريايي يک پايگاه نظامي در «جيبوتي» تأسيس و به‌تازگي نيز با تأييد مجلس اين کشور، به خليج فارس نيروي نظامي ارسال کرده است. از زمان حضور ترامپ در کاخ سفيد، ژاپن جسارت بيشتري در نقش‌آفريني بين‌المللي پيدا کرده و سعي دارد به منظور حفظ ثبات منابع انرژي و بازار مصرف خود، به صورت مؤثرتري از اهرم ديپلماتيک استفاده کند و اميدوار است به عنوان ميانجي مرضي‌الطرفين، در #خاورميانه ثبات برقرار کند. حضور و نقش‌آفريني ژاپن برای حل‌وفصل موضوع هسته‌اي ايران، يک سکوي جهش ديپلماتيک براي اين کشور محسوب مي‌شود چراکه تاکنون هيچ کشوري نتوانسته است حلال اين مشکل باشد اما ژاپن به‌دلیل نزديکي به واشنگتن و تهران و خنثي‌بودن مواضع در قبال هر دو کشور مي‌تواند ميانجي خوبي باشد. کشورهايي مانند قطر، عراق، پاکستان و آلمان که پيش‌تر در نقش ميانجي تلاش کردند، اختيار لازم از سمت #آمريکا را نداشته و بيشتر بر اساس دغدغه شخصي وارد اين کارزار شدند مضافا اينکه مورد وثوق يکي از طرفين نيز نبودند. اما ژاپن ظاهرا اجازه کافي را از آمريکا کسب کرده و متقابلا ايران نسبت به ژاپن، ملاحضات و تقابل سياسي نداشته و سابقه دوستي پايدار و مستحکمي بين دو کشور وجود دارد. بر اساس آنچه رسانه‌ها گزارش داده‌اند، سفر روحاني به ژاپن با موافقت آمريکا بوده و ظاهرا امتيازاتي مانند معافيت نفتي و آزادسازي بخشي از دارايي‌هاي ايران در ژاپن نيز قرار است در اين سفر به ايران ارائه شود. گرچه مشخص نيست آمريکا و ژاپن در ازای آن چه خواسته‌هايي دارند.
از ديدگاه ديگر، نقش‌آفريني ژاپن در مناقشه بين ايران و آمريکا و حتي مسائل شرق آسيا (مانند حل بحران کره شمالي) يکي از ايده‌هاي آمريکا برای کنترل نفوذ و قدرت روزافزون چين است. بخشي از مأموريت کنترل #چين را در اختيار ژاپن قرار دهد.
حال بايد ديد در شرايطي که تلاش اوليه ژاپن برای ميانجيگري بين ايران و آمريکا با پاسخ سرد ايران مواجه شده است، اين کشور چگونه مي‌تواند در بدترين شرايط سياسي بين دو کشور، نقش‌آفريني کند. گرچه اين روزها و با تبادل زندانيان دو طرف، اندکي از فضاي متشنج في‌مابين کاسته شده و نشانه‌هايي از تمايل طرفين به مذاکره مستقيم مشاهده مي‌شود ولی به نظر مي‌رسد اختلافات دو کشور و بازيگران سياسي داخلي مخالف تعامل، اجازه پيشروي به اين ايده را ندهد. مضافا اينکه پيش‌شرط‌هاي مذاکره هر کدام از طرفين، خط قرمز طرف ديگر است. با اين حال، فشار مضاعف تحريم‌ها بر کشور از يک طرف و باتلاق استيضاح ترامپ و عدم دستاورد‌ ديپلماتيک تيم سياست خارجي او در سه سال اخير از طرف ديگر، انگيزه‌هاي دستيابي به يک توافق اوليه را افزايش داده است. چراغ سبز ترامپ به ژاپن در اعطاي برخي امتيازات و برنامه‌ريزي #روحاني برای سفر به ژاپن را مي‌توان نشانه‌هايي از اين تمايل دوجانبه قلمداد کرد. گرچه بعيد است به اين زودي و به اين سهولت، بتوان از تنش ديپلماتيک بين ايران و آمريکا کاست اما دنياي ديپلماسي، دنياي تبديل رؤيا به واقعيت است.
ژاپن را از اين جهت «سرزمين آفتاب تابان» مي‌نامند که طلوع خورشيد هر روز از اين کشور آغاز مي‌شود. بايد ديد ژاپن مي‌تواند طلوع ديپلماتيکي در رابطه ايران و آمريکا باشد يا خير.
@neveshttar
Post #78 935
چرا ما شکست نمیخوریم؟
سید محمد هادی موسوی

کتاب "چرا ملتها شکست می­خورند" اثر اقتصاددانهای آمریکایی «عجم اوغلو» و «جیمز رابینسون»، یکی از کتابهای مرجع و مهم عصر ماست. نویسندگان این کتاب، با عینک "بنیادگرایی"، نه روش پیشرفت و عوامل موفقیت کشورها که طریق شکست و عامل زوال ملتها را کنکاش کرده‌اند. رابیسنون و اوغلو، با بررسی عوامل شکست تمدنها و ملتها در زمانهای متفاوت، تجربیات شکست خورده آنها را پیش روی ما قرار می‌دهند بلکه بتوانیم با فاصله گرفتن از آنها، چرخ را از اول اختراع نکنیم!
آنها، با شواهد تاریخی و اقتصادی نشان داده اند که چگونه هر کدام از عوامل زیر می تواند یک تمدن، یک ملت و یک فرهنگ را ضعیف و حتی به زوال و نابودی بکشاند. در این کتاب از دولت-شهرهای قدیمی تا دولتهای مدرن امروزی نمونه های قابل تاملی وجود دارد. آنها از علت زوال "قوم مادها" و "حکومت ونیز" تا کشورهایی مانند آرژانتین و زیمباوه را بررسی و علل مشکلات را ریشه یابی نموده‌اند.
مزیت این کتاب، در تنوع اُفتِه‌های مورد مطالعه است؛ از حکومت پادشاهی قرون وسطی در انگلیس تا وضعیت امروز برخی از شهرهای آمریکا، از انقلابهای ایدئولوژیک تا انقلابهای پرولتاریایی، از فرهنگ لاتین تا فرهنگ شرقی و غیره.
لازم به توضیح است که این دو نویسنده کتاب دیگری با نام "دالان باریک: دولت‌ها، جوامع و سرنوشت آزادی" را در ادامه کتاب فوق نوشته اند که خواندن آن کتاب نیز خالی از لطف نیست.
گرچه صفحه به صفحه و سطر به سطر کتاب "چرا ملتها شکست میخورند" حاوی نکات ارزشمندی است، اما برای کسانیکه در دنیای سرعت زده امروز، فرصت یا حوصله خوانش کل کتاب را ندارند، در زیر مهمترین عوامل زوال و شکست ملتهای مورد مطالعه در این کتاب را به صورت خلاصه ارائه می‌نمایم؛

📌انحصار گرایی سیاسی، انقباض حلقه سیاستگذاری-حکمرانی، نظارت استصوابی

📌انحصار گرایی و عدم شفافیت اقتصادی، فراهم نبودن فرصتهای اقتصادی برای همه

📌عدم مشارکت سیاسی توده مردم در سطوح مختلف، نشنیدن صدای توده ها توسط امرا و حاکمان

📌ناامیدی از آینده و عدم مشارکت در نوآوری های صنعتی و اقتصادی (تعداد ثبت اختراعات، متناسب با ساختار دموکراتیک کشورهاست)

📌مصادره اموال و دارایی کارآفرینان موفق

📌نبود عدالت قضایی و صعوبت احقاق حق زیر دستان در برابر صاحبان قدرت

📌تمایل به انقلابهای متعدد به دلیل عدم موفقیت انقلاب قبلی

📌عدم حاکمیت قانون و دور زدن قانون تحت عناوین مختلف و شرایط خاص

📌تکثیر و بهره گیری از نهادهای استثماری پیش از انقلاب (پس از انقلاب ها، رهبران انقلاب نهادهای استثماری قبلی را با شدت و وحدت بیشتر، استفاده می کنند)

📌اقتصاد تک محصولی و سیاستهای اقتصادی متناقص در دولتها

📌عادت کردن مردم یک فرهنگ به ساختار نهادهای استثماری و عدم تمایل به تغییر

📌ترس از فناوری ها و تکنولوژیهای روز دنیا

📌پذیرش بی چون چرای سیاستهای اقتصادی بین المللی یا تقابل بدون منطق با آنها

@neveshttar
Post #77 595
شیلی سازی ایران
سید محمد هادی موسوی

آقای اکبر گنجی در یادداشتی (اینجا) به استناد سخنان آقای قالیباف در مورد دراختیار داشتن ۸۰% اقتصاد کشور توسط دولت، سوال کرده‌اند که آیا قالیباف مانند پینوشه میخواهد، سیاستهای #نئولیبرال را اجرا نماید. در این مجال قصد داریم این سوال را بررسی کنیم.
بدین منظور لازم است بدانیم در شیلی چه اتفاقی افتاد و سیاست اقتصادی آنها چه بود.
سیاستهای نئولیبرال که پارادایم نظام اقتصادی جهان طی دهه‌های ۷۰و ۸۰ میلادی بود، متاثر از "مکتب اقتصادی شیکاگو" است. #مکتب_شیکاگو گرچه در قالب «لیبرالیسم اقتصادی» میگنجد اما بیشتر باید آنرا به عنوان یک جنبش «نئوکلاسیک» قلمداد کرد. این مکتب، ابتدا توسط «فرانک نایت» پایه گذاری، اما توسط «میلتون فریدمن» (برنده نوبل اقتصاد) به اوج بلوغ و پختگی رسید. مکتب شیکاگو، مانند اسلاف کلاسیک خود، به نقد دخالت دولت در اقتصاد پرداخته و وظایف دولت را فقط در تامین امنیت داخلی و خارجی خلاصه می‌کند. تفکر حاکم بر این مکتب، در شاخه‌های مختلف علی الخصوص "سیاستهای پولی" گسترش و توانست کارآیی خود را نشان دهد، از همین رو تئوریهای این مکتب مورد استفاده بسیاری از کشورهای جهان منجمله آمریکا (دوران ریگان) و انگلیس (دوران تاچر) و تفکر حاکم در نهادهایی چون صندوق بین المللی پول و بانک جهانی شد.
یکی از کشورهایی که مکتب شیکاگو الهام گرفت، کشور #شیلی بود. شیلی در دوران رئیس جمهور مارکسیست خود، «سالوادور آلنده»، بسیاری از صنایع را دولتی و سیاستهای سوسیالیستی را پیگیری نمود. نتیجه اقدامات آلنده، در دو سال، تورم نزدیک به هزار درصد و کمبود شدید مواد غذایی و مایحتاج مردم بود. ژنرال #پینوشه در چنین شرایطی دست به کودتا زد. پس از به قدرت رسیدن پینوشه، تعدادی از شاگردان فریدمن به کمک اقتصاد بحران زده شیلی آمدند. این اقتصاددانها که به "پسران شیکاگو" معروف شدند، بسیاری از صنایع را از انحصار دولت خارج ساخته و اقتصاد غیر دولتی را طرح ریزی کردند. روند خصوصی سازی اقتصاد حتی تا پس از دوران پینوشه نیز ادامه یافت گرچه نتیجه اقدامات پسران شیکاگو در ابتدا چندان مناسب نبود. خصوصی سازی، باعث کاهش تولید ناخالص داخلی، گسترش فقر و نابرابری اقتصادی گردید، اما این پایان ماجرا نبود. ادامه سیاست اقتصاد آزاد در شیلی در قرن جدید و گسترش و تثبیت بخش خصوصی- غیر دولتی، دستاوردهای شگفتی پدید آورد. این کشور برای سالها، بهترین کشور از نظر کیفیت زندگی در آمریکای لاتین و در میان آزادترین کشورهای دنیا از نظر اقتصادی است. از نظر شاخصهای مبارزه بافساد و شفاف سازی نیز جز بهترین کشورهای دنیاست و با توجه به رتبه اعتباری بالای خود، تاکنون توانسته میلیاردها دلار منابع خارجی را جذب نماید. اقتصاد شیلی مانند #ایران، تک محصولی و به شدت به صادرات "مس" وابسته است. شیلی بزرگترین تولید کننده مس دنیاست و هرگونه تغییر و تحول در سیاستهای اقتصادی این کشور در بازار جهانی و کسب و کار شرکتهای بین المللی، تاثیر مهمی خواهد داشت.از این رو پشت پرده های جالبی در خصوص اقتصاد این کشور وجود دارد.
مکتب شیکاگو با "دکترین شوک" در هم آمیخته است. «نائومی کلاین» در کتاب "دکترین شوک: ظهور سرمایه‌داری فاجعه" با بررسی کشورهایی مانند روسیه، آفریقای جنوبی، شیلی توضیح داده که کارتلهای بزرگ بین المللی که کسب و کارشان وابسته به محصولات تولیدی یک کشور است، با حمایت سیاستمداران و سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی کشورهای متبوع خود، با ایجاد "شوک اولیه" بحران در کشورهای هدف، هرج و مرج اقتصادی به راه انداخته و مردم و سیاستگذاران را مجبور به قبول "شوک دوم" و پذیرش سیاستهای لیبرالی اقتصادی می‌نمایند. "شوک سوم" اما هنگامی رخ می‌دهد که هرکسی با این تغییرات مخالف باشد، با زور سرنیزه حاکمیت مواجه می‌گردد. کلاین، در این کتاب به بررسی چندین دهه رابطه مکتب شیکاگو و دکترین شوک (سه مرحله‌ای) و تبعات این شوکها می‌پردازد.
حال اینکه آقای سردار #قالیباف بخواهد، یا بتواند، مانند ژنرال پینوشه دست به اقدامات اقتصادی بزند محل ابهام است چرا که اولا باید بار انواع و اقسام تهمتهای همفکران خود در پیروی از لیبرالیسم و نئولیبرالیسم را به جان بخرد، ثانیا دستور العملهای سازمانهای جهانی که از نظر ایشان و همفکرانش، محل نفوذ و تسلط استکبار جهانی و اسرائیل است را اجرایی و صنایع را خصوصی سازی نماید، صنایعی (مانند خودرو سازی) که بسیاری از آنها پاره تن حاکمیت محسوب شده و عملا قابلیت خصوصی سازی آنها وجود ندارد. مضاف بر اینها اگر قالیباف بخواهد مانند پینوشه، عمل کند، لازمه آن رفع تحریمها و مراوده با شرکتهای بزرگ بین المللی است که جزو خطوط قرمز نظام [حداقل در دولت روحانی] است.
اما اگر قالیباف بتواند مانند پینوشه دو شوک اولیه را طی کند، انجام شوک سوم برای او چندان سخت نیست!

@neveshttar
Gooya «ژنرال قالیباف» به دنبال پیاده سازی نئولیبرالیسم «ژنرال پینوشه» در ایران، اکبر گنجی اکبر گنجی - خبرنامه گویا
Post #76 566
برنده استیضاح ترامپ کسی نیست جز قانون!
سیدمحمدهادی موسوی (منتشر شده در روزنامه شرق 20 آبان 98)

قطع نامه استیضاح ترامپ هفته گذشته در مجلس نمایندگان آمریکا تصویب شد. این قطع نامه، روند اجرائی استیضاح را مشخص و فرایند استیضاح را به صورت قانونی آغاز می کند.بر اساس این قطع نامه، در ابتدا «کمیته اطلاعاتی» مجلس نمایندگان در هفته های آتی جلسات علنی استماع، برگزار می شود. در مرحله بعد، گزارشی درباره یافته های تحقیق به «کمیته قضائی» ارسال خواهد شد تا در مورد «مفاد استیضاح یا سایر توصیه هایی که مناسب می داند»، به کنگره گزارش ارائه شود. پس از آن، در صورت تصویب استیضاح ترامپ در صحن مجلس نمایندگان، مجلس سنا باید جلسات استیضاح را تشکیل دهد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند با توجه به اکثریت جمهوری خواه سنا،احتمال عزل #ترامپ ضعیف است. برخی معتقدند استیضاح ترامپ اگر او را ساقط نکند، او را قوی تر کرده و در این شرایط بهترین هدیه دموکرات ها برای انتخاب مجدد اوست، اما با این حال، چرا دموکرات ها بر استیضاح ترامپ پافشاری می کنند؟بر اساس بخش چهارم از اصل دوم #قانون_اساسی آمریکا، اگر رئیس جمهور یا هر مقام دیگری متهم به خیانت، ارتشا و سایر جرائم شدید شود، از کار برکنار می شود.توجیه دموکرات ها در استیضاح ترامپ، سوءاستفاده از مقام ریاست جمهوری (خیانت) در جهت اهداف شخصی در پرونده کمک مالی به اوکراین است. از نظر آنها رئیس جمهور، به جای خدمت به مردم کشور و منافع ملی درصدد سوءاستفاده از موقعیت حقوقی خود بوده و این گناه نابخشودنی است.حاکمیت قانون در آمریکا این حق را به کنگره داده که به دلیل فقط «یک» سوءاستفاده از قدرت، رئیس جمهور منتخب را استیضاح یا حتی برکنار کند.
بحث های مفصلی درباره ماهیت استیضاح به وجود آمده است که آیا استیضاح یا برکناری رئیس جمهور از سوی نمایندگان مردم در مجلسین آمریکا، یکی از مظاهر #دموکراسی است یا ضد دموکراسی.دموکرات ها معتقدند ترامپ خود ضد قانون و دموکراسی است و هیچ چیز بالاتر از قانون اساسی نیست. دموکراسی باید در جهت اهداف قانون اساسی باشد. همان قانونی که به رای مردم احترام گذاشته و ترامپ را رئیس جمهور آمریکا قلمداد کرده، به نمایندگان اجازه داده است در صورت عبور رئیس جمهور از قانون، جلوی او را بگیرد. اما با این حال، #جمهوری_خواهان این کار دموکرات ها را انتقام گیری از رای مردم در انتخابات گذشته تلقی می کنند.
اما دموکرات ها، حداقل در ظاهر، نشان داده اند با علم به زیان باربودن استیضاح ترامپ، اجرای قانون و حفظ شان قانون اساسی را فدای نتیجه انتخابات آتی کنند. برای آنها مهم است حتی یک روز مانده به ریاست جمهوری ترامپ، حاکمیت قانون را به او یادآوری کنند. ترامپ تاکنون اقدامات فراقانونی زیادی انجام داده که برخی از آنها از سوی حکم دادگاه یا مصوبات کنگره، متوقف شده اما «خیانت» ترامپ و سوءاستفاده از قدرت در ماجرای «اوکراین گیت» فراتر از قانون اساسی بوده است. انگیزه اصلی دموکرات ها در استیضاح ترامپ را نانسی پلوسی، رئیس کنگره، بیان کرد. او که بارها در برابر تقاضای استیضاح ترامپ مقاومت کرده بود، بعد از افشای ماجرای «اوکراین گیت» گفت: «رئیس جمهوری باید پاسخ گو باشد چون هیچ کس بالاتر از قانون نیست».از آن طرف، ترامپ گرچه به شدت از شروع فرایند استیضاح، نگران و نارحت است و تقریبا هر روزه، به #دموکرات ها حمله کرده اما با همه کارشکنی هایی که کرده، نتوانسته جلوی اجرای قانون را بگیرد. حتی حزب پرنفوذ جمهوری خواه هم نتوانسته است جلوی اجرای قانون را بگیرد گر چه برخی از نمایندگان کنگره سعی کردند در فرایند استماع شهود، خلل ایجاد کنند اما فرایند قانونی استیضاح در حال طی شدن است و هم جمهوری خواهان و هم دولت مستقر، مجبور به تبعیت از اجرای این قانون هستند.
حتی رئیس حزب اکثریت سنا که به شدت طرفدار ترامپ است، نیز موظف به اجرای جلسات #استیضاح در مجلس سنا و علی رغم مخالفت شدید با استیضاح، جلوی اجرای قانون را نگرفته است و نخواهد گرفت.شاید هدف دموکرات ها از استیضاح ترامپ در عمل، چیز دیگری جز اجرای بدون تنازل قانون اساسی باشد و آنها در این ریسک بزرگ شکست بخورند. اما از دیگر سو، همان طور که برخی نظرسنجی ها نشان داده، ممکن است فشار افکار عمومی به برکناری ترامپ از سوی سنا منجر شود؛ در نهایت آنچه برای مردم آمریکا مهم و ماندگار است، آن است که قانون، به ویژه قانون اساسی، به وسیله هر دو حزب آمریکا محترم شمرده می شود. پیروز نهایی استیضاح ترامپ، هیچ کدام از احزاب آمریکا نیستند، بلکه مردم و حاکمیت قانون در این کشور است.

@neveshttar

https://v.gd/KDwq3y
Post #75 2.24K
داریوش شایگان:
برای داشتن #دموکراسی باید ذهنها عوض شوند، باید ذهن ها نیز قوانین بازی را بپذیرند. ابتدا باید #مدارا را آموخت و سپس به #اعتراض پرداخت، نزد ما، اعتراض و مخالفت فورا به امر ناموسی و غیرتی تبدیل می‌شود. از آنجا که شما یا دوست من یا دشمن من هستید، پس به شیوه قبیله‌ای از یکدیگر انتقام میگیریم. اگر دوست من باشید، باید در کنار من قرار بگیرید و اگر دشمن من هستید خونتان را میریزم.
البته من با کاریکاتور ساختن از این خصوصیات کمی تند میروم. اما باور کنید که اینجا واقعیت ها حتی از تخیل هم فراتر می روند. هموطنان ما هنوز دارای ذهنیت رعیت مآب هستند. هنوز شهروند نشده اند، این امر نیاز به زمان دارد، نمیتوان به نیروی معجزه از تئوکراسی به دموکراسی پرید.
و بعد، دیگر چه بگویم از آداب و رسوم و خلقیات، از این عاداتی که به اعماق روح مان چسبیده اند.
بگذارید توصیف زیبایی را از یک نویسنده آمریکای لاتینی برایتان نقل کنم: آداب و رسوم را، زمان، با همان شکیب و صبری که برای ساختن کوه ها به کار برده آفریده است و تنها زمان است که با تلاش روز به روز میتواند نابودش کند. با کوهستان نمیتوان به زور سرنیزه درافتاد.
@neveshttar
Post #72 575
بنزین روی آتش؟
سید محمد هادی موسوی

بلاخره بحث #سهمیه‌بندی_بنزین و دو نرخی سازی آن، اجرایی گردید.
اولین بار، بنزین، در سال ۸۶ و در جریان اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها، سهمیه‌بندی و با دو نرخ دولتی و آزاد عرضه شد. قیمت بنزین، طی چند مرحله از لیتری ۸۰ تومان در سال ۸۳، به لیتری ۱۰۰۰ تومان در سال ۹۴، رسید.
دلیل سهمیه بندی بنزین در سال ۸۶، مشکلات ناشی از تحریم جهت واردات بنزین و کنترل مصرف آن بود.
مضافا اینکه قیمت کم بنزین در ایران و افزایش نرخ تسعیر ارز، قاچاق این محصول را تشدید نموده بود و سهمیه بندی را توجیه می نمود.
همواره یکی از توجیهات سهمیه بندی بنزین، کنترل مصرف سوخت بوده لکن وضعیت تولید بنزین در شرایط فعلی با سال ۸۶ متفاوت است. در حال حاضر، ایران در تولید بنزین خودکفا شده و مشکلات واردات بنزین، توجیهی جهت سهمیه بندی نیست گرچه بهینه سازی مصرف بنزین در هر شرایطی لازم است.
سهمیه بندی یا همان دو نرخی کردن بنزین، به همان دلیلی اشتباه است که در سال ۹۴، این سیاست کنار گذاشته شد!
دولت، با توجیه اینکه بنزین دو نرخی، منشا رانت و فساد است، به درستی، طرح سهمیه بندی را کنار گذاشته و سیاست تک نرخی را پیش گرفت.
حال باید پرسید مگر مشکلات ناشی از دو نرخی بودن بنزین، مرتفع گردیده که مجددا تصمیم به سهمیه بندی گرفته شده است؟
تجربه نشان داده هر کالایی که دو نرخی شود، شرایط بروز فساد، رانت، احتکار و قاچاق فراهم شده و صرفا دلالها و قاچاقچیان از آربیتراژ بین دو قیمت سود خواهند برد. همچنین دو نرخی کردن بر خلاف هدف خود، منجر به افزایش مصرف، می‌شود.
لذا سهمیه بندی بنزین از ابتدا محکوم به شکست است!
اما در خصوص تاثیر قیمت بنزین دو دیدگاه وجود دارد، عده­‌ای معتقدند افزایش قیمت حاملهای انرژی، مخصوصا بنزین و گازوییل، باعث افزایش #تورم میگردد، عده­‌ای نیز تورم را متاثر از قیمت بنزین نمی‌دانند.
این دو نظر متناقض ناشی از دریچه نگاه به مقوله تورم است. تعدادی از اقتصاددانها معتقدند تنها عامل تورم، عرضه پول توسط بانک مرکزی است از این رو تغییر قیمت بنزین تاثیر بلند مدت و ماندگاری در نرخ تورم ندارد. در مقابل، عده‌ای، افزایش قیمت بنزین را عامل افزایش هزینه های تولید و متعاقبا، کاهش عرضه دانسته و از این رو یکی از دلایل تورم قلمداد می‌نمایند.
هر دو دیدگاه نیز، مطالعات و مستنداتی را جهت اثبات نظر خود ارائه نموده­‌اند.
بررسی های دقیق اقتصادی نشان میدهد، تاثیر سیاستهای پولی در افزایش تورم، دو برابر تاثیر قیمت حاملهای انرژی بوده و ماندگاری اثر آن نیز طولانی‌تر است.
در حقیقت میتوان گفت، افزایش قیمت بنزین اثر تورمی دارد اما این تاثیر، زیاد و بلند مدت نیست و با اتخاذ سیاستهای پولی مناسب میتوان آنرا خنثی نمود.
نکته قابل توجه این است که با توجه به اثر کم هزینه سوخت در هزینه‌های تولید، حدود ۱۰ درصد، تولید کننده در دراز مدت، قادر به بهینه سازی خود با شرایط جدید خواهد بود.
شاهد آنکه طی دهه اخیر، سه بار قیمت بنزین افزایش یافته اما افزایش نرخ تورم اساسی رخ نداده است.
به عنوان مثال با افزایش ۳۰ درصدی قیمت بنزین در سال ۹۴، به دلیل اتخاذ سیاستهای پولی مناسب، اثری از افزایش معنادار تورم در سالهای ۹۵ (تورم ۹ درصدی) و ۹۶ (تورم ۱۰ درصدی) مشاهده نشد.
از طرف دیگر، مصرف افسار گسیخته بنزین، به صرفه نبودن هزینه‌های تولید و هزینه بالای یارانه‌ انرژی در ایران (یارانه بنزین در سال گذشته حدود ۱۵ میلیارد دلار بوده است) فشار زیادی به اقتصاد کشور علی الخصوص در شرایط تحریمی وارد می‌نماید.
افزایش قیمت بنزین، با بهینه سازی مصرف، زمینه صادرات این محصول را فراهم نموده و از اتلاف سرمایه‌ها کشور در قالب یارانه سوخت، جلوگیری می‌نماید.

لذا به عنوان نتیجه گیری میتوان گفت، چاره کار نه در سهمیه بندی بنزین و نه در دو نرخی نمودن آن، که در افزایش پلکانی قیمت حاملهای انرژی است.
گرچه سابقه نشان داده، سیاستگذاران داخلی بیشتر پیگیر سیاستهای پوپولیستی و عوام‌پسندانه هستند تا سیاستهای منطقی و علمی. سیاستهایی که بجای خاموش نمودن مشکلات اقتصادی، مانند بنزینِ روی آتش، آنرا تشدید می‌نماید.

@neveshttar
Post #71 513
زیرصفر مرزی، مستندی که غافلگیرتان میکند، روایتی نو ازجنگ و شهامت

سید محمد هادی موسوی

مستند "زیر صفر مرزی" ساخته «مهدی افشارنیک» را سه بار دیدم و هر سه بار به این فیلم از یک جهت بالیدم. ایده‌ی ساخت فیلمی در مورد شهید «علی هاشمی» به واقع از گفت و گوی چند سال پیش من با مهدی درآمد. به واسطه تجربه کاری‌ام در طرحهای نفتی آن منطقه به این موضوع علاقه داشتم و مساله را با مهدی درمیان گذاشتم. آن موقع مهدی مثل امروز مستند سازی شناخته شده نبود. نویسنده‌ای خوش ذوق بود که تازه رمانش هم چاپ شده بود و پروای ورود به عالم سینما و مستند را داشت. نیاز نبود اهمیت آن را برایش کلام فرسایی کنی، در همان ده دقیقه اول موضوع را گرفت و با هیجانی که خاص خودش است گفت "بریم بسازیمش". این "بریم"، فکر کنم دوسالی طول کشید. طول کشیدنی که من مساله اصلا از یادم رفت، ولی مهدی نشان داد در رسیدن به هدفش مستمر و با حوصله و دقیق است. حاصل کار از نظر غالب مخاطبین و منتقدین بسیار حرفه ای و دقیق با پردازش عالی است. اما اهمیت زیر صفرمرزی به اینها نیست. اینها را نمینویسم که برای خودم در این فیلم جایی باز کنم. عرضم این است که زمانه، زمانه کارهای کوتاه مدت و زود نتیجه است. استمرار و حوصله کردن در بسیاری از فرایندها به کنار رفته است. زندگی فست فودی و mp3 حتی در کارهای فرهنگی نیز خود را نشان میدهد. اما #زیرصفرمرزی با حوصله دنبال شد. کارگردان برای مطالعه دقیق علی هاشمی بارها به اهواز سفر کرد. به هویزه . به سوسنگرد. به حمیدیه. جای به جای آن منطقه را مانند یک بلد محلی به شناخت رسید و آن وقت دوربینش را روشن کرد. نکته مهم این است تمام این روند خارج از اراده‌ی نهادهای فرهنگی و تاثیر گذار در زمینه دفاع مقدس رقم خورد. مهدی نه با نهادهای فرهنگی-نظامی در این پروژه همکاری داشت ونه با #صداوسیما و نه سازمان تبلیغات. این یعنی یک اتفاق. اتفاقی حاوی پیام. اولا که باید دایره پرداختن به شهدای عزیز هشت سال دفاع مقدس را از نخبگان مورد تایید به علاقه مندان حرفه ای تغییر دهیم. فقط این طور نباشد پروژه های دفاع مقدس توسط نورچشمی های #اوج و صدا وسیما ساخته شود که الگو و خط خاصی را در پرداختن دنبال میکنند. زیرصفرمرزی نشان داد که میتوان مردمی بودن واسطوره بودن یک شهید را در بین مردم نشان داد. فیلم روایت زنده بودن نام و یاد #علی_هاشمی در منطقه ای بسیار محروم است؛ دشت آزادگان. #افشارنیک نشان داد علیرغم کمبودهای بسیار اقتصادی، مردم آنجا به شهید هاشمی یک باور خاص و فراتر از قهرمان دارند. این در حالی است که زبان نقد فیلم با این نمایش در یک ترکیب همساز جلو میرود.فیلم هیچ جا دچار شعار زدگی و حرفهای درشت زدن نمی‌شود. هیچ جا از ماموریت روایتگری و صادق بودن خارج نمی‌شود. قاب کارگردان چارچوب روایت و قصه را میشناسد و بر همین سبیل، پیش می‌رود. ذره ذره تنور فیلم داغ می‌شود. قدم به قدم به علی هاشمی نزدیک می‌شویم وگام به گام با لحن و لهجه زیبای عربی مادر شهید آشناتر. افشارنیک با تبار #اصلاح_طلبی اش نشان داد میتوان با حفظ هویت فکری و عقیدتی و نقادانه به سراغ شهدای عزیز رفت و منزلت و مقام آنها را ارج نهاد. این ارج نهادن از زبان مردم و پیدا کردن شهید در لا به لای زندگی مردم است. زیر صفرمرزی یک اتفاق در مستند سازی جنگ است. کارگردانی خارج از دایره نخبگان مورد تایید وارد این عرصه شده و مستندی مدعی، تحویل داده است. ایده‌ی نابی اگر دارید با افشارنیک در میان بگذارید اگر در ده دقیقه اول او را سر ذوق آورد بدانید یکی دوسال دیگه این فیلم حتما ساخته می شود!
Post #70 266
زلزله‌ی اکسی‌توسین
سید محمد هادی موسوی

این روزها، مردم #آذربایجان درگیر تبعات ناشی از زلزله هستند. زلزله‌­ای که علاوه بر خسارات مالی فراوان حدود ده کشته نیز برجای گذاشته است. گرچه شاید شدت و حدت زلزله و تبعات آن نسبت به زلزله‌های پیشین، کمتر بوده اما موجی از حمایت و همبستگی با هموطنان آذری بین مردم به راه افتاده است. این در حالی است که در چند هفته اخیر، جو منفی و انتقادی وسیعی نسبت به تعصاب نژادپرستانه بخشی از مردم منطقه آذربایجان شکل گرفته بود. این احساس همدردی و شفقت در هنگام بلا، تازگی ندارد. در زلزله وحشتناک سال ۹۶ غرب کشور و سیل ویرانگر سال ۹۸ و حتی در سال‌های دورتر در ایام جنگ ایران و عراق نیز جریانی از حمایت‌های مادی و معنوی افراد مختلف سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و مردم عادی به وجود آمد. در همین #زلزله غرب کشور و سیل گلستان و خوزستان صحنه‌های بدیع و جالبی از کمک هم میهنان شکل گرفت که قبلا کمتر مشاهده شده بود. حتی بسیاری از افرادی که خود در مضیقه مالی و مادی بودند هم از کمک به آسیب دیدگان سیل و زلزله دریغ نکردند. به عنوان مثال آسیب‌دیدگان حادثه پلاسکو یا مهاجران افغانستانی هم مجدانه و فعالانه در این کمک رسانی، سهیم بودند.
حجم زیاد کمک‌ها و خیزش عمومی در یاری رساندن به آسیب‌دیدگان ناشی از زلزله و سیل، تعجب بسیاری را بر‌انگیخت به نحوی که بسیاری از شخصیت‌های سیاسی و فرهنگی درصدد بررسی و تبیین این همیاری برآمدند. در بررسی حجم کمک‌رسانی به مردم غرب کشور قطعا عوامل مختلفی منجمله “شبکه های اجتماعی” و “فضای مجازی” موثر بوده‌اند لکن در این یادداشت قصد داریم به بررسی این پدیده از دیدگاه روان‌شناسی بپردازیم.
برای توضیح آنچه اتفاق افتاده، لازم است آشنایی اولیه با هورمون “اکسی‌­توسین” داشته باشیم.
هورمون “اکسی‌­توسین” به عنوان یکی از مهم‌ترین محرک‌های فردی و اجتماعی بدن شناخته می شود. این هورمون در روابط فردی نقش بسیار مهمی را ایفا می‌نماید اما این همزمان در رفتار اجماعتی نیز تاثیر گذار است. تحقیقات بسیار زیادی در خصوص تاثیر این هورمون در عکس العمل‌های اجتماعی جوامع مختلف صورت گرفته است.
#اکسی‌توسین در شرایط استرس و فشار ذهنی در بدن ترشح می‌شود. این شرایط می‌تواند فردی (مانند زایمان) یا اجتماعی (مانند جنگ یا زلزله) باشد. ترشح اکسی­‌توسین باعث می‌شود فرد بتواند در برابر شرایط فشار بیرونی، عکس العمل مناسب از خود بروز دهد. زمانی که یک بحران و مشکل اجتماعی مانند جنگ، زلزله، سیل ویا موارد اینچنین، استرس و فشار ذهنی افراد اجتماع افزایش پیدامی‌کند به همین ترتیب، سطح عمومی اکسی‌توسین نیز افزایش می­‌یابد.
از طرف دیگر، ترشح اکسی‌­توسین باعث افزایش حس نوع دوستی، محبت و همکاری نیز می‌شود. طبق تحقیقات، ترشح اکسی­‌توسین، “بخشندگی” را افزایش خواهد داد، به همین دلیل است که در شرایط خاصی مانند جنگ، زلزله و سیل، کمک و حمایت افراد جامعه به یکدیگر افزایش یافته و عکس‌العمل‌های اجتماعی بیشتر به سمت پشتیبانی از هم نوع، سوق داده می‌شود. بررسی این موضوع، هدف تحقیقات فراوانی منجمله تحقیقاتی با مرکزیت دانشگاه هاروارد بوده که در آن نشان داده شده است افزایش سطح اکسی‌توسین باعث بهبود عملکرد فردی و اجتماعی افراد جامعه می­‌گردد.
در شرایط استرس و بحران و بر اثر ترشح این هورمون، افراد جامعه دوست دارند بجای خلوت نشینی و “تنهایی”  در “جمع” حضور داشته باشند و از آلام خود و دیگران بکاهند. تمایل به شراکت در غم و حتی بغل کردن و ابراز احساسات نیز از تبعات ترشح هورمون اکسی‌­توسین است.
در بلایای طبیعی اخیر، یک استرس و فشار بیرونی ناشی از مرگ و آوارگی هموطنان کشور باعث ترشح اکسی­‌توسین در تک تک افراد جامعه شد. پخش تصاویر و فیلمهایی که انتشار آن در رسانه های رسمی ممکن نبود، در شبکه‌های اجتماعی باعث شد مردم بدون واسطه با عمق فاجعه و مشکلات هموطنان خود مواجه گردند. این تصاویر و ناراحتی ناشی از مرگ و آوارگی هموطنان باعث شد در وجود تک تک افراد جامعه، زلزله اکسی‌توسین، رخ دهد.
عامل دیگر افزایش سطح این هورمون در این شرایط، شبیه سازی شرایط بلایای طبیعی بود. هر فردی به این فکر می­‌کرد که اگر این زلزله در منطقه محل سکونت خودش رخ می‌داد، چه اتفاقی برای خود و خانواده‌اش می‌­افتاد. همین تفکر و آثار ناشی از آن نیز باعث ترشح بیشتر اکسی‌­توسین در بدن افراد می‌­گردد.
ترشح اکسی‌­توسین شاید تنها عامل افزایش نوع دوستی و همیاری شهروندان در هنگام بلایا نباشد اما یکی از عوامل ناشناخته و مرموزی است که مانند نخ تسبیح، شهروندان را حول یک موقعیت اجتماعی گردهم می‌آورد.

@neveshttar

http://behravanmag.com/post55/
مجله بهروان زلزله­‌ی اکسی­‌توسین | مجله بهروان نویسنده: سید محمد هادی موسوی این روزها، مردم آذربایجان درگیر تبعات ناشی از زلزله هستند. زلزله‌­ای که علاوه بر خسارات مالی فراوان حدود ده کشته نیز برجای گذاشته است. گرچه شاید شدت و حدت زلزله و تبعات آن نسبت به زلزله‌های پیشین، کمتر بوده اما موجی از حمایت…
Post #69 315
(ادامه پست قبل👆)
کسی از بانرجی نمی ترسد! (بخش دوم)
📌افزایش مالیات ثروتمندان در میان توده مردم همواره مورد استقبال قرار گرفته اما طی دهه اخیر برخی از ابرثروتمندان نیز از این ایده حمایت نموده‌اند. «وارن بافت»، «بیل گیتس»، «جورج سوروس» و برخی دیگر، حامی این ایده هستند، لکن بحث بر سر نحوه مالیات گیری و فرق بین "مالیات بر درآمد" و "مالیات بر ثروت" است. آنچه اکثر ثروتمندان با آن موافق هستند، "مالیات بر ثروت" است که تاثیر اندکی بر کاهش تمایل به سرمایه گذاری دارد. لکن بر سر همین مسئله نیز هنوز اجماع نسبی بین اقتصاددانها و سیاستمداران، صورت نگرفته به نحویکه بین کشورهای عضو OECD نیز سیاست منسجمی درمورد "مالیات بر ثروت" وجود ندارند. در اکثر کشورهای اروپایی، قوانین مالیاتی شامل هر دو این موارد می‌گردد اما در آمریکا، درآمد سالیانه ۱۰۰ هزار دلاری «بافت» مشمول مالیات بیشتری نسبت به سود سرمایه گذاری ۵۰ میلیون دلار در سال او، می‌شود!
📌نقطه مقابل این دیدگاه که نقطه اتکای برخی از موافقان مالیات ثروتمندان قرار گرفته در آمار "رشد اقتصادی" نهفته است. برخی اقتصاددانان معتقدند ظهور یک "طبقه متوسط بزرگ" نسبت به یک "طبقه ابرثروتمند کوچک"، تاثیر به مراتب بیشتری در توسعه و رشد اقتصادی (کاهش بیکاری و افزایش درآمد) خواهد شد. طبق آمار، در دهه های ۵۰ تا ۸۰ میلادی که ۵۵٪ درآمد آمریکا متعلق به طبقه متوسط جامعه بود، رشد اقتصادی سالانه، ۱٪ بیشتر از سه دهه اخیر است که ابرثروتمندان زیادی، مشغول کارآفرینی بوده‌اند از این رو اخذ مالیات از ثروتمندان تاثیری در رونق تولید نخواهد داشت. البته مخالفان، در جواب ادعا می‌نمایند که مقتضیات زمانی و پتانسیلهای ناب سرمایه گذاری در دهه‌های گذشته و فعلی قابل مقایسه نبوده و این آمار توجیه مناسبی در موافقت با مالیات ثروتمندان نیست.
📌اخذ مالیات از ثروتمندان و بازتوزیع آن در بین فقرا چه به صورت نقدی، چه به صورت خدماتی و چه توسعه زیرساختهای سخت افزاری و نرم افزاری نیز سیاست چندان موفقی نبوده است. سازمانهای بین المللی و موسسات علمی، در بررسی روشهای مبارزه با فقر بارها بر غیردولتی نمودن مبارزه با فقر و توانمند سازی جامعه تاکید داشته‌اند. آمارهای مختلفی از ناکارآمدی روشهای مبارزه با فقر دولتی در سرتاسر جهان وجود دارد اما در سمت مقابل، زمانیکه ثروتمندان به صورت خودجوش تشویق به انجام فعالیتهای مسئولیت اجتماعی (CSR) در مبارزه با فقر گرفته‌اند نتایج درخشانی گزارش شده است. از این رو بسیاری، بجای تشویق مالیات ستانی از ثروتمندان در جهت مبارزه با فقر، گسترش فرهنگ مسئولیت اجتماعی در بنگاه های بزرگ اقتصادی را توصیه می‌نمایند. فعالیتهای «محمد یونس» در بنگلادش و «ژاکلین نوگراتز» در رواندا و کنیا، نمونه های موفق این ایده هستند.
📌در ایران ایده مالیات ستانی از ثروتمندان ایده خوب اما پر چالشی است. طبق آمار سازمان امور مالیاتی، حدود ۵۰٪ از ثروتمندان ایران، فرار مالیاتی دارند. شرایط بی ثبات اقتصادی باعث شده بسیاری از کارآفرینان که با ثروت خود ارزش آفرینی می‌نمایند در بحرانی ترین شرایط ممکن به تولید ادامه دهند و هرگونه تغییر در قوانین مالیاتی، ممکن است منجر به افزایش رکود گردد. از آنطرف، از آنجا که بخش عمده اقتصاد غیر نفتی ایران مبتنی بر خدمات (بخوانید دلالی) است افراد ثروتمندی که با ثروت خود نه تنها ارزش آفرینی نکرده بلکه باعث هرج و مرج اقتصادی ایجاد می‌نمایند کم نیست. سالها فعالیت آنها در سیستم اقتصادی، باعث ریشه دوانی و وابستگی به اصحاب قدرت شده، از این رو افزایش مالیات با مقاومت آنها و حامیانشان مواجه می‌گردد. مسئله بغرنج‌تر اینکه، حتی در صورت تعبیه یک سازوکار مالیات ستانی از ثروتمندان در جهت کاهش فقر، شفافیت مالی و مالیاتی وجود ندارد که بتوان منابع مالی را شناسایی کرد. مالیات اخذ شده در جهت مبارزه با فقر نیز در بوروکراسی اداری و فساد سازمانی حیف و میل شده و عملا دستاوردی نخواهد داشت.
مضافا اینکه در ایران تمیز دادن درآمد و ثروت از هم، امری نشدنی است!

📍نتیجه گیری:
به عنوان نتیجه گیری میتوان گفت، ایده بانرجی، نه درست است و نه غلط اما زمانی میتوان از اجرایی شدن این ایده در ایران دفاع نمود که اولا ثبات اقتصادی برقرار بوده، شفافیت مالی و مالیاتی به وجود آمده و مبارزه با فقر، به تشکلهای غیر دولتی واگذار گردد. مهم‌تر از همه اما این است که مالیات ستانی و مبارزه با فقر، مانند بسیاری دیگر از موضوعات روزمره دیگر، برچسب امنیتی نداشته باشد!
از نظرات بانرجی نه کسی می‌ترسد و نباید ترسید همچنانکه از نظرات گری بیکر، میلتون فریدمن، جوزف استیگلیتز، ساموئلسون، کینز و کروگمن نباید ترسید بلکه نظرات اقتصادی آنها را مورد کنکاش و تدقیق قرار داد و بهترین و کارآترین آنها را انتخاب و بومی سازی نمود.
@neveshttar
Post #68 241
کسی از بانرجی نمی ترسد! (بخش اول)
سید محمد هادی موسوی

آقای محمد مساعد، یکی از بهترین روزنامه نگاران ایران، در یادداشتی که بسیار مورد استقبال قرار گرفته (اینجا) به سخنان آبیجیت بانرجی، برنده نوبل اقتصاد2019، در خصوص سیاست "اخذ مالیات بر ثروتمندان" استناد و این سوال را مطرح کرده که چرا این حرف یک برنده نوبل اقتصاد، در ایران خریدار ندارد و چرا مالیات ستانی از کارآفرینان ثروتمند برای مسئولان و جامعه ایران، خوشایند نیست. در این یادداشت قصد دارم نکاتی در باب مالیات ثروتمندان ارائه نمایم؛
بانرجی در مصاحبه اخیر خود گفته است: "می‌خواهید تقاضا را در اقتصاد تحریک کنید؟ راهش افزایش مالیات ثروتمندان است نه کاهش آن. این ادعا که کاهش مالیات‌ها باعث تقویت و رشد سرمایه‌گذاری می‌شود افسانه‌ای است که بیزینس‌من‌ها ساخته‌اند"
📌ارزش گذاری سخنان هر اقتصاددانی، بستگی به مشرب فکری و مکتب اقتصادی او دارد. در اقتصاد، نیز مانند اکثر علوم انسانی، پارادایم‌ها و مکاتب فکری مختلف و حتی متضادی وجود دارند(تقابل کینزینها و کلاسیکها درمورد عمق نفوذ دولت در اقتصاد، یکی از آنها است).از این رو نمیتوان به استناد حرف یک نوبلیست اقتصاد، حکم کلی داد. هر ایده اقتصادی، موافقان و مخالفانی دارد به عنوان مثال بعد از پیشنهاد خانم کورتز، نماینده مجلس آمریکا، در خصوص وضع مالیات ۷۰درصدی بر ثروتمندان، فقط ۱۷% اعضای انجمن ملی اقتصاد کسب و کار آمریکا آن را موثر دانسته و ۴۲% اعضای انجمن، مخالف این ایده هستند.
📌کارآیی دیدگاه‌های اقتصادی در زمانها و کشورهای مختلف نیز متفاوت است. موفقیت یک مکتب اقتصادی در یک برهه زمانی و مکانی خاص، به معنای موثر بودن آن دیدگاه یا مکتب در کشورها و زمانهای دیگر نیست. حتی توصیه‌های بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و نهادهای بین المللی در مورد اقتصاد و روشهای مبارزه با فقر در کشورهای مختلف دنیا، نتایج مختلف و حتی متضادی داشته است.
📌بحث "مالیات ثروتمندان" یکی از بحثهای چالشی در بین اقتصادانها است. از دیدگاه اقتصاددانهای متاخر پیرو "اقتصاد جانب عرضه"، مالیات گیری از ثروتمندان باعث کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری، افزایش بیکاری، کاهش تولید و... می‌گردد. گرچه خیلی پیشتر بحث حد بهینه مالیات، توسط آرتور لافر، تئوریزه گردید. لافر نشان داد که افزایش نرخ مالیات مانند یک قله، تا یک حد مشخص(در حالت نرمال ۵۰٪) می‌تواند منجر به افزایش درآمد دولت گردد و از آن به بعد افزایش مالیات باعث کاهش انگیزه جهت تولید و عرضه و نتیجتا کاهش درآمد مالیاتی دولت خواهد شد. البته خود منحنی لافر نیز تبصره و شرایطی دارد که در جوامع و زمانهای مختلف، حد بهینه آن را باید بازبینی نمود. از این رو، به زعم برخی اقتصاددانها، لزوما افزایش مالیات بر ثروتمندان(کار آفرینان) نتیجه مثبتی در درآمد دولت و هزینه کرد بابت رفع فقر، در پی نخواهد داشت بلکه برعکس باعث کاهش دستمزد، افزایش بیکاری و در نهایت افزایش فقر می‌گردد.
📌 بحث اخذ مالیات از ثروتمندان، سالهاست در خود آمریکا وجود دارد. این روزها که تنورانتخابی در آمریکا گرم شده نیز این ایده از طرف چند نامزد دموکرات مانند «الیزابت وارن» و «برنی سندرز» مطرح گردیده است. ماجرا از آنجا آغاز شد که «وارن بافت» ابرثروتمند آمریکایی سالها قبل ادعا کرد؛ "میزان مالیاتی که من پرداخت میکنم از میزان مالیات پرداختی منشی من، کمتر است". بافت درست میگفت، طبق قانون پیشین مالیاتی آمریکا، ثروتمندان ۱۸٪ و مردم عادی ۲۰٪ مالیات پرداخت می‌کردند. بافت، از زمان دولت ریگان، تلاش نمود این قانون، عوض شود. طبق آمار، در دولت ریگان، ثروتمندان آمریکایی تا ۵۰٪ از درآمد خود را به صورت مالیات، پرداخت می‌کردند که این درصد در دولتهای بعدی، علی الخصوص دولتهای جمهوری خواه، کاهش یافت. در دولت اوباما، "قانون بافت"، از طرف او پیشنهاد شد که مالیات ثروتمندان تا ۳۰٪ افزایش یابد. این طرح، گرچه با استقبال اقتصاددانهایی چون کروگمن، نوبلیست اقتصاد، مواجه شد اما در کنگره، به سد جمهوریخواهان برخورد. این درحالی است که آمریکا در بین کشورهای پیشرفته عضو سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (OECD)، نرخ مالیات کمتری دارد.
(ادامه در پست زیر👇)
@neveshttar
Older posts →
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →