(ادامه پست قبل👆)
کسی از بانرجی نمی ترسد! (بخش دوم)
📌افزایش مالیات ثروتمندان در میان توده مردم همواره مورد استقبال قرار گرفته اما طی دهه اخیر برخی از ابرثروتمندان نیز از این ایده حمایت نمودهاند. «وارن بافت»، «بیل گیتس»، «جورج سوروس» و برخی دیگر، حامی این ایده هستند، لکن بحث بر سر نحوه مالیات گیری و فرق بین "مالیات بر درآمد" و "مالیات بر ثروت" است. آنچه اکثر ثروتمندان با آن موافق هستند، "مالیات بر ثروت" است که تاثیر اندکی بر کاهش تمایل به سرمایه گذاری دارد. لکن بر سر همین مسئله نیز هنوز اجماع نسبی بین اقتصاددانها و سیاستمداران، صورت نگرفته به نحویکه بین کشورهای عضو OECD نیز سیاست منسجمی درمورد "مالیات بر ثروت" وجود ندارند. در اکثر کشورهای اروپایی، قوانین مالیاتی شامل هر دو این موارد میگردد اما در آمریکا، درآمد سالیانه ۱۰۰ هزار دلاری «بافت» مشمول مالیات بیشتری نسبت به سود سرمایه گذاری ۵۰ میلیون دلار در سال او، میشود!
📌نقطه مقابل این دیدگاه که نقطه اتکای برخی از موافقان مالیات ثروتمندان قرار گرفته در آمار "رشد اقتصادی" نهفته است. برخی اقتصاددانان معتقدند ظهور یک "طبقه متوسط بزرگ" نسبت به یک "طبقه ابرثروتمند کوچک"، تاثیر به مراتب بیشتری در توسعه و رشد اقتصادی (کاهش بیکاری و افزایش درآمد) خواهد شد. طبق آمار، در دهه های ۵۰ تا ۸۰ میلادی که ۵۵٪ درآمد آمریکا متعلق به طبقه متوسط جامعه بود، رشد اقتصادی سالانه، ۱٪ بیشتر از سه دهه اخیر است که ابرثروتمندان زیادی، مشغول کارآفرینی بودهاند از این رو اخذ مالیات از ثروتمندان تاثیری در رونق تولید نخواهد داشت. البته مخالفان، در جواب ادعا مینمایند که مقتضیات زمانی و پتانسیلهای ناب سرمایه گذاری در دهههای گذشته و فعلی قابل مقایسه نبوده و این آمار توجیه مناسبی در موافقت با مالیات ثروتمندان نیست.
📌اخذ مالیات از ثروتمندان و بازتوزیع آن در بین فقرا چه به صورت نقدی، چه به صورت خدماتی و چه توسعه زیرساختهای سخت افزاری و نرم افزاری نیز سیاست چندان موفقی نبوده است. سازمانهای بین المللی و موسسات علمی، در بررسی روشهای مبارزه با فقر بارها بر غیردولتی نمودن مبارزه با فقر و توانمند سازی جامعه تاکید داشتهاند. آمارهای مختلفی از ناکارآمدی روشهای مبارزه با فقر دولتی در سرتاسر جهان وجود دارد اما در سمت مقابل، زمانیکه ثروتمندان به صورت خودجوش تشویق به انجام فعالیتهای مسئولیت اجتماعی (CSR) در مبارزه با فقر گرفتهاند نتایج درخشانی گزارش شده است. از این رو بسیاری، بجای تشویق مالیات ستانی از ثروتمندان در جهت مبارزه با فقر، گسترش فرهنگ مسئولیت اجتماعی در بنگاه های بزرگ اقتصادی را توصیه مینمایند. فعالیتهای «محمد یونس» در بنگلادش و «ژاکلین نوگراتز» در رواندا و کنیا، نمونه های موفق این ایده هستند.
📌در ایران ایده مالیات ستانی از ثروتمندان ایده خوب اما پر چالشی است. طبق آمار سازمان امور مالیاتی، حدود ۵۰٪ از ثروتمندان ایران، فرار مالیاتی دارند. شرایط بی ثبات اقتصادی باعث شده بسیاری از کارآفرینان که با ثروت خود ارزش آفرینی مینمایند در بحرانی ترین شرایط ممکن به تولید ادامه دهند و هرگونه تغییر در قوانین مالیاتی، ممکن است منجر به افزایش رکود گردد. از آنطرف، از آنجا که بخش عمده اقتصاد غیر نفتی ایران مبتنی بر خدمات (بخوانید دلالی) است افراد ثروتمندی که با ثروت خود نه تنها ارزش آفرینی نکرده بلکه باعث هرج و مرج اقتصادی ایجاد مینمایند کم نیست. سالها فعالیت آنها در سیستم اقتصادی، باعث ریشه دوانی و وابستگی به اصحاب قدرت شده، از این رو افزایش مالیات با مقاومت آنها و حامیانشان مواجه میگردد. مسئله بغرنجتر اینکه، حتی در صورت تعبیه یک سازوکار مالیات ستانی از ثروتمندان در جهت کاهش فقر، شفافیت مالی و مالیاتی وجود ندارد که بتوان منابع مالی را شناسایی کرد. مالیات اخذ شده در جهت مبارزه با فقر نیز در بوروکراسی اداری و فساد سازمانی حیف و میل شده و عملا دستاوردی نخواهد داشت.
مضافا اینکه در ایران تمیز دادن درآمد و ثروت از هم، امری نشدنی است!
📍نتیجه گیری:
به عنوان نتیجه گیری میتوان گفت، ایده بانرجی، نه درست است و نه غلط اما زمانی میتوان از اجرایی شدن این ایده در ایران دفاع نمود که اولا ثبات اقتصادی برقرار بوده، شفافیت مالی و مالیاتی به وجود آمده و مبارزه با فقر، به تشکلهای غیر دولتی واگذار گردد. مهمتر از همه اما این است که مالیات ستانی و مبارزه با فقر، مانند بسیاری دیگر از موضوعات روزمره دیگر، برچسب امنیتی نداشته باشد!
از نظرات بانرجی نه کسی میترسد و نباید ترسید همچنانکه از نظرات گری بیکر، میلتون فریدمن، جوزف استیگلیتز، ساموئلسون، کینز و کروگمن نباید ترسید بلکه نظرات اقتصادی آنها را مورد کنکاش و تدقیق قرار داد و بهترین و کارآترین آنها را انتخاب و بومی سازی نمود.
@neveshttar
Post #69
315