کسی از بانرجی نمی ترسد! (بخش اول)
سید محمد هادی موسوی
آقای محمد مساعد، یکی از بهترین روزنامه نگاران ایران، در یادداشتی که بسیار مورد استقبال قرار گرفته (اینجا) به سخنان آبیجیت بانرجی، برنده نوبل اقتصاد2019، در خصوص سیاست "اخذ مالیات بر ثروتمندان" استناد و این سوال را مطرح کرده که چرا این حرف یک برنده نوبل اقتصاد، در ایران خریدار ندارد و چرا مالیات ستانی از کارآفرینان ثروتمند برای مسئولان و جامعه ایران، خوشایند نیست. در این یادداشت قصد دارم نکاتی در باب مالیات ثروتمندان ارائه نمایم؛
بانرجی در مصاحبه اخیر خود گفته است: "میخواهید تقاضا را در اقتصاد تحریک کنید؟ راهش افزایش مالیات ثروتمندان است نه کاهش آن. این ادعا که کاهش مالیاتها باعث تقویت و رشد سرمایهگذاری میشود افسانهای است که بیزینسمنها ساختهاند"
📌ارزش گذاری سخنان هر اقتصاددانی، بستگی به مشرب فکری و مکتب اقتصادی او دارد. در اقتصاد، نیز مانند اکثر علوم انسانی، پارادایمها و مکاتب فکری مختلف و حتی متضادی وجود دارند(تقابل کینزینها و کلاسیکها درمورد عمق نفوذ دولت در اقتصاد، یکی از آنها است).از این رو نمیتوان به استناد حرف یک نوبلیست اقتصاد، حکم کلی داد. هر ایده اقتصادی، موافقان و مخالفانی دارد به عنوان مثال بعد از پیشنهاد خانم کورتز، نماینده مجلس آمریکا، در خصوص وضع مالیات ۷۰درصدی بر ثروتمندان، فقط ۱۷% اعضای انجمن ملی اقتصاد کسب و کار آمریکا آن را موثر دانسته و ۴۲% اعضای انجمن، مخالف این ایده هستند.
📌کارآیی دیدگاههای اقتصادی در زمانها و کشورهای مختلف نیز متفاوت است. موفقیت یک مکتب اقتصادی در یک برهه زمانی و مکانی خاص، به معنای موثر بودن آن دیدگاه یا مکتب در کشورها و زمانهای دیگر نیست. حتی توصیههای بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و نهادهای بین المللی در مورد اقتصاد و روشهای مبارزه با فقر در کشورهای مختلف دنیا، نتایج مختلف و حتی متضادی داشته است.
📌بحث "مالیات ثروتمندان" یکی از بحثهای چالشی در بین اقتصادانها است. از دیدگاه اقتصاددانهای متاخر پیرو "اقتصاد جانب عرضه"، مالیات گیری از ثروتمندان باعث کاهش انگیزه سرمایهگذاری، افزایش بیکاری، کاهش تولید و... میگردد. گرچه خیلی پیشتر بحث حد بهینه مالیات، توسط آرتور لافر، تئوریزه گردید. لافر نشان داد که افزایش نرخ مالیات مانند یک قله، تا یک حد مشخص(در حالت نرمال ۵۰٪) میتواند منجر به افزایش درآمد دولت گردد و از آن به بعد افزایش مالیات باعث کاهش انگیزه جهت تولید و عرضه و نتیجتا کاهش درآمد مالیاتی دولت خواهد شد. البته خود منحنی لافر نیز تبصره و شرایطی دارد که در جوامع و زمانهای مختلف، حد بهینه آن را باید بازبینی نمود. از این رو، به زعم برخی اقتصاددانها، لزوما افزایش مالیات بر ثروتمندان(کار آفرینان) نتیجه مثبتی در درآمد دولت و هزینه کرد بابت رفع فقر، در پی نخواهد داشت بلکه برعکس باعث کاهش دستمزد، افزایش بیکاری و در نهایت افزایش فقر میگردد.
📌 بحث اخذ مالیات از ثروتمندان، سالهاست در خود آمریکا وجود دارد. این روزها که تنورانتخابی در آمریکا گرم شده نیز این ایده از طرف چند نامزد دموکرات مانند «الیزابت وارن» و «برنی سندرز» مطرح گردیده است. ماجرا از آنجا آغاز شد که «وارن بافت» ابرثروتمند آمریکایی سالها قبل ادعا کرد؛ "میزان مالیاتی که من پرداخت میکنم از میزان مالیات پرداختی منشی من، کمتر است". بافت درست میگفت، طبق قانون پیشین مالیاتی آمریکا، ثروتمندان ۱۸٪ و مردم عادی ۲۰٪ مالیات پرداخت میکردند. بافت، از زمان دولت ریگان، تلاش نمود این قانون، عوض شود. طبق آمار، در دولت ریگان، ثروتمندان آمریکایی تا ۵۰٪ از درآمد خود را به صورت مالیات، پرداخت میکردند که این درصد در دولتهای بعدی، علی الخصوص دولتهای جمهوری خواه، کاهش یافت. در دولت اوباما، "قانون بافت"، از طرف او پیشنهاد شد که مالیات ثروتمندان تا ۳۰٪ افزایش یابد. این طرح، گرچه با استقبال اقتصاددانهایی چون کروگمن، نوبلیست اقتصاد، مواجه شد اما در کنگره، به سد جمهوریخواهان برخورد. این درحالی است که آمریکا در بین کشورهای پیشرفته عضو سازمان همكاري و توسعه اقتصادي (OECD)، نرخ مالیات کمتری دارد.
(ادامه در پست زیر👇)
@neveshttar
Post #68
241