تأکید بر انسداد: دغدغهمندی اخلاقی یا راهبرد سیاسی؟
ریچارد گارفیلد در کتاب ویژگیهای بازیها (۲۰۱۲) بخشی از بحث را به بازیهای سیاسی اختصاص میدهد. او میگوید بازی سیاسی به معنای دقیق کلمه، در زمینی رخ میدهد که بازیگران بیش از دو طرف باشند. بنابراین اگر پرسیده شود که بین سه بازی مافیا، شطرنج و منچ، کدامیک بازی سیاسی یا بازی سیاسیتری است، در کمال شگفتی، پاسخ منچ است! چون میتواند برخلاف دو گزینه دیگر (در نسخه کلاسیک)، سه یا چهار طرف درگیر داشته باشد.
اما ماجرا چیست؟ در واقع، مطلب از این قرار است که در رابطه دوطرفه میتوانیم شاهد یکی از این وضعیتها باشیم: همکاری، نزاع و بیاعتنایی. ولی در روابط سهطرفه و بیشتر، چنانکه گئورگ زیمل جامعهشناس گوشزد میکرد، صرفا تغییر کمّی روی نمیدهد، بلکه تغییر بزرگتری در کیفیت رابطه پدید میآید. حالا دیگر میتوان علاوه بر همکاری، نزاع یا بیاعتنایی، شمار فراوانی از روابط و تعاملات و بلکه به موازات افزایش طرفها، بیشماری از حالات را در نظر گرفت: تبانی، توطئه، دستبهیکی، داوری، پادرمیانی، بدگویی، یارکشی، رهبری، ایجاد موج، تاجبخشی و...
اینجاست که سیاستورزی مهم میشود. گارفیلد در بازیهایی شبیه منچ، از تکنیکهایی که سخن میگوید که فراتر از فنونِ خود بازیاند و ذکاوتی از جنس دیگر میطلبند؛ بعضاً هم از جنس شرارت. مثالهای او (برای نمونه در بازی منچ چندنفره) بدین قرارند:
۱. چراغ خاموش حرکت میکنی تا توجه و نگرانی رقبا را برنینگیزی
۲. صبر میکنی بقیه با هم درگیر شوند و بعد مهرههایت را جلو میبری
۳. با چربزبانی یا التماس از بقیه میخواهی مهره تو را نزنند
۴. با تطمیع یا تهدید درباره اموری خارج از بازی، بقیه را از زدن مهرهات منصرف میکنی
۵. بازیکنی را که فرصت زدن مهرهات را دارد، تهدید به انتقام میکنی
۶. مهره رقبا را به طور تصادفی یا نوبتی میزنی تا نشان دهی اهل انصاف هستی و بدینترتیب انگیزه انتقام را از آنها میگیری
۷. تاجبخشی: اگر طرف ضعیف بازی هستی که از شکست خود مطمئن شدهای، به نفع یکی از رقبا بازی میکنی و دیگری را تضعیف میکنی تا در راند بعدی، او را نمکگیر کنی. اینجا اصطلاحا تو تاجبخش هستی.
اینها را گفتم تا بگویم در فضای سیاسی، اگر دیدید کسانی در موقعیت ضعف قرار دارند و به جای ارائه راهحل، فقط به تخریب دیگران میپردازند، حرف از بنبست یا انسداد میزنند، ناگهان به نحو معناداری ساکت و پنهان میشوند یا اینکه تقصیرهای خود را به گردن مردم و فرهنگ جامعه میاندازند، این احتمال هست که در حال استفاده از یکی از تکنیکهای سیاسی پیشگفتهاند، نه اینکه لزوما صداقتی در راهبردشان وجود داشته باشد. بله، نگرانی مردم را ندارند و فقط به پیروزی و سروری حزب خود فکر میکنند؛ بنابراین در زمان ضعف که جامعه به آنها پشت کرده، به جای جبران اشتباهاتشان و کمک بیچشمداشت به دیگران برای بهبود وضعیت، حرف از انسداد و ناامیدی میزنند تا بتوانند با تخریب رقبا یا به امید زد و خورد آنان با هم، موقعیت را برای احیای مجدد خود فراهم آورند. این راهبرد را در پشت درهای بسته و در اتاقهای فکر برمیگزینند، ولی پیش چشم مردم، آن را کاملاً اخلاقی و صرفاً از باب دلسوزی و میهنپرستی و مردمگرایی جلوه میدهند؛ دروغی مزورانه و سیاستی خودخواهانه.
پینوشت: پس از داغ دیماه، نوشتن که هیچ، زیستن هم برایم بسیار دشوار بود و هست. بهویژه آنکه در بین هموطنان عزیز جانباخته، یکی از دوستان قدیمی و گرامیام را هم از دست دادهام. این چند خط را پس از تردید به بعضی اظهارات احتمالا اخلاقفروشانه و به امید آگاهیبخشی حداقلی نوشتم. به همه خانوادههای داغدار تسلیت میگویم و امیدوار به روزهای روشن برای میهن و هممیهنانم هستم.
@negarestan_taba